جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران باعث شد تا تهران تنگه هرمز را ببندد و تنها به کشتیهای منتخب اجازه عبور دهد. در این پرسش و پاسخ، کارشناسان گروه بحران، یاسمین فاروق، کریس نیوتن و علی واعظ به بررسی آنچه که ممکن است در این کریدور تجاری دریایی حیاتی پیش بیاید، میپردازند.
در تنگه هرمز چه اتفاقی در حال وقوع است؟
در شب ۷-۸ آوریل، ایالات متحده و ایران از آتشبس میانجیگری شده توسط پاکستان پس از نزدیک به شش هفته جنگ خبر دادند. بیانیههای آنها امیدهایی را در سطح جهانی برانگیخت: نه تنها این آتشبس دو هفتهای میتواند نخستین گام به سوی پایان دادن به درگیریای باشد که از سوی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شده بود، بلکه ممکن است ایران را به باز کردن تنگه هرمز – گذرگاه باریکی که خلیج فارس را به دریای عرب و سایر نقاط جهان متصل میکند – وادار کند، که ایران به زودی پس از آن شروع به مسدود کردن آن کرد.
دشمنیها بلافاصله متوقف نشد و این توافق همچنان شکننده باقی ماند. حملات اسرائیل به لبنان و ایران و حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس در ۴۸ ساعت پس از آغاز آتشبس ادامه یافت و احتمال فروپاشی آتشبس به نظر میرسید که به ساعت به ساعت افزایش مییابد. بهویژه در مورد لبنان سردرگمی شدیدی وجود داشت. در ۲۴ ساعت اول پس از اعلام آتشبس توسط رئیسجمهور دونالد ترامپ – که تهران به زودی پس از آن تأیید کرد – اسرائیل حملات خود را علیه متحد حزبالله ایران در آنجا تشدید کرد و بهطور نسبی بمباران خود را کاهش داد. در حالی که اسرائیل و ایالات متحده ادعا کردند که این توافق شامل لبنان نمیشود، ایران و پاکستان تأکید کردند که شامل لبنان است. تهران به حملات اسرائیل با لغو عبور کشتیهای نفتی که قبلاً تأیید شده بود از تنگه هرمز پاسخ داد و خطر از سرگیری جنگ تمامعیار را به وجود آورد. در ۸ آوریل، ترافیک دریایی بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت در میان عدم قطعیت ادامهدار. در اواخر ۹ آوریل، پس از انتقاد از پایتختهای اروپایی و درخواست ترامپ برای “کاهش تنش”، اسرائیل اعلام کرد که وارد مذاکرات با دولت لبنان درباره خلع سلاح حزبالله خواهد شد، هدف اعلام شده جنگیاش در لبنان. اما نخستوزیر بنیامین نتانیاهو گفت که ارتش اسرائیل در این میان به حملات خود علیه حزبالله ادامه خواهد داد و تردیدهای جدیدی درباره اینکه آیا آتشبس برقرار خواهد ماند، ایجاد کرد.
با برنامهریزی برای دیدار مذاکرهکنندگان ایالات متحده و ایران در پاکستان در ۱۰ آوریل، دو طرف دیدگاههای به شدت متضادی از آنچه که یک توافق بلندمدت باید به نظر برسد، ارائه دادهاند. هم واشنگتن و هم تهران بهطور عمومی به برنامههای حداکثری پایبند هستند که میدانند برای طرف دیگر غیرقابل قبول است. کاخ سفید تأکید میکند که تهران باید از غنیسازی بیشتر اورانیوم خودداری کند، ذخایر اورانیوم با غنای بالا را به ایالات متحده تحویل دهد، حمایت خود را از بازیگران مسلح غیر دولتی در خاورمیانه متوقف کند و برنامه موشکی بالستیک خود را محدود کند. در عین حال، ایران خواستار پایان جامع به درگیری خاورمیانه، از جمله در لبنان، غرامت برای خساراتی که در طول جنگ متحمل شده است، تضمینهایی مبنی بر اینکه ایالات متحده و اسرائیل دوباره به آن حمله نخواهند کرد، به رسمیت شناختن حق خود برای غنیسازی و ادامه کنترل ترافیک از طریق تنگه هرمز است. رهبری اسرائیل نیز به نوبه خود نسبت به هر توافقی که رژیم ایرانی را دست نخورده باقی بگذارد، بدبین است. به نظر میرسد که سقوط رژیم اکنون غیرمحتمل است، اما اسرائیل میخواهد به حملات خود علیه ایران ادامه دهد تا توان نظامی آن را تضعیف کرده و بر قدرت خود حفظ کند.
چه مذاکرات به نتیجه برسد یا نه، وضعیت تنگه هرمز در مرکز استراتژیهای نظامی و دیپلماتیک طرفین درگیر خواهد بود. تهران دههها برای احتمال درگیری با ایالات متحده، دشمنی که نمیتواند در میدان نبرد شکست دهد، آماده شده است. بزرگترین اهرم آن – هرچند تا پیش از این جنگ آزمایش نشده – تهدید به حمله به حمل و نقل تجاری با موشکها، مینها، پهپادها و قایقهای کوچک بوده است و بدین ترتیب تنگه را مسدود کرده و به دشمنان و دیگران آسیب اقتصادی وارد میکند. این برنامهها بلافاصله پس از نخستین بمباران ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه به اجرا درآمد. ایران به حداقل ۲۳ کشتی در یا نزدیک تنگه شلیک کرد و ممکن است همچنین نخستین مینهای دریایی خود را با پیامدهای اقتصادی و انسانی که به سرعت در حال گسترش در سراسر جهان است، کار گذاشته باشد.
اگر ادامه یابد، مسدودسازی تقریباً کامل تنگه میتواند معادل اقتصادی جهانی یک دیسکسیون آئورت باشد. تقریباً یک چهارم تجارت نفت دریایی جهان هر سال از این تنگه عبور میکند، به همراه یک پنجم گاز طبیعی، یک سوم کود و حدود نیمی از گوگرد مورد نیاز برای تولید کود فسفات اضافی و تصفیه فلزاتی مانند مس و نیکل. همچنین یک سوم هلیوم مورد استفاده برای تولید چیزهایی مانند میکروچیپها نیز از این تنگه عبور میکند. در یک سال معمولی، نزدیک به ۴۰,۰۰۰ کشتی باری از این تنگه عبور میکنند که این کالاها و دیگر کالاها را به بازار میرسانند. این ترافیک به حداقل رسیده و بیش از ۲,۰۰۰ کشتی با حدود ۲۰,۰۰۰ ملوان در خلیج فارس به دام افتادهاند. هیچ مسیری به اقیانوس برای این تجارت دریایی جز تنگه هرمز وجود ندارد.
مگر اینکه تنگه به طور پایدار دوباره باز شود، بحرانهای اقتصادی در کشورهای نزدیک و دور افزایش خواهد یافت. کشورهای عربی خلیج فارس و ایران برای بخش عمدهای از درآمد خود به صادرات وابستهاند و معمولاً به واردات غذایی دریایی برای تأمین نیازهای غذایی مردم خود متکی هستند. در سایر نقاط جهان، حمل و نقل به سرعت در حال گرانتر شدن است زیرا ذخایر سوخت جت و کشتی کاهش مییابد، در حالی که قیمت مواد غذایی ممکن است در صورت کمبود کود و کاهش عملکرد محصولات افزایش یابد. تولید انواع مختلف نیز ممکن است به زودی از کمبود مواد اولیه رنج ببرد.
تلاشها برای باز کردن کامل تنگه تا کنون چگونه بوده است؟
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
تعدادی از بازیگران پیشنهاداتی برای بازگشایی تنگه به ترافیک منظم ارائه کردهاند، از راهاندازی یک ناوگان بینالمللی برای حفاظت از کشتیهای غیرنظامی تا یک توافق دیپلماتیک که اجازه عبور برخی کالاها – مانند کود – را میدهد. هیچیک از این پیشنهادات هنوز به جایی نرسیده است.
در همین حال، در طول تقریباً شش هفته جنگ، دولت ترامپ در نگرش خود به تنگه نوسانات شدیدی داشته است. در برخی مواقع، واشنگتن اعلام کرده که بسته بودن تنگه عمدتاً مشکلی است که کشورهای دیگر باید با آن مواجه شوند – زیرا ایالات متحده به شدت به صادرات انرژی یا کود از خلیج فارس وابسته نیست – در حالی که در مواقع دیگر، تهدید کرده که در صورت عدم اجازه عبور آزاد از سوی ایران، تنشها را تشدید خواهد کرد. در صبح ۷ آوریل، حدود یازده ساعت قبل از اعلام آتشبس، رئیسجمهور ترامپ گفت: “یک تمدن کامل امشب خواهد مرد” اگر تهران تسلیم نشود. در چند ساعت اول پس از آتشبس، چند کشتی از تنگه عبور کردند، اما عدم قطعیت عظیمی باقی ماند، از جمله در مورد اینکه دقیقاً چند کشتی ایران اجازه عبور تحت شرایط آتشبس را خواهد داد. اما سپس، با خبر بمباران اسرائیل در لبنان، ایران اعلام کرد که این آبراه دوباره مسدود شده است.
در واقع، ایران هرگز بهطور کامل تنگه را بسته است. این کشور حتی قبل از آتشبس، عبور را بهطور جزئی باز نگه داشته بود، زیرا به صادرات نفت خود ادامه میداد – و احتمالاً روزانه ۲۵ میلیون دلار بیشتر از قبل از جنگ درآمد داشت. همچنین، پس از مذاکرات، به کشتیهایی که آنها را بیطرف میدانست، اجازه عبور از آبهای سرزمینی ایران را داده است (و بهطور مختصر، یک مسیر دیگر از طریق آبهای عمان در تنگه که بهطور ظاهری با مسقط مشورت شده بود) به جای مسیرهای عبور بینالمللی. در حداقل برخی، اگر نه بسیاری، از موارد، این کشور اجازه عبور کشتیها را در ازای پرداخت هزینه عبور در میلیونها دلار، هرچند بهصورت یوان یا ارز دیجیتال، داده است. این “عوارض تهران” نشان میدهد که چقدر کنترل ایران تنگتر شده است – و چقدر میتواند تنگتر شود. در ۹ آوریل، ایران نقشهای منتشر کرد که نشان میدهد کریدور از آبهای خود همچنان امن است، اما در مسیرهای بینالمللی و عمانی مینگذاری کرده است. درباره میزان مینگذاری اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما تهدیدی که برای حمل و نقل دریایی وجود دارد، قابل توجه است. بسیاری فرض میکردند که مینگذاری تنگه به تجارت حیاتی ایران آسیب خواهد زد، اما حداقل از آخرین هفته مارس، ایران از کریدور خود برای واردات عمده مانند غذا استفاده کرده است.
مشخص نیست که ایالات متحده و اسرائیل چه اقدام نظامی میتوانند برای کاهش فشار ایران انجام دهند. قبل از آتشبس، حملات هوایی و دریایی نتوانستند ایران را به بازگشایی هرمز وادار کنند، زیرا همه طرفها تلاش کردند تا از طریق اجبار اقتصادی امتیازاتی بگیرند. اسرائیل به تأسیسات ذخیرهسازی نفت در تهران و طرف ایرانی بزرگترین میدان گاز جهان حمله کرد. ایران نیز بهطور متقابل، به طرف قطر این میدان حمله کرد و ظرفیت تولید گاز طبیعی آن را به مدت تا پنج سال به میزان ۱۷ درصد کاهش داد، علاوه بر خسارتی که در حملات قبلی به تأسیسات هیدروکربنی کشورهای عرب خلیج فارس و زیرساختهای دیگر وارد کرده بود. ایالات متحده بهطور مکرر تهدید کرده که به تأسیسات نیروگاهی و دیگر تأسیسات حیاتی ایران حمله خواهد کرد و جزیره خارک را که بیشتر صادرات نفت تهران از آنجا به نفتکشها بارگیری میشود، تصرف خواهد کرد.
هرچه تنگه بیشتر بسته بماند، بهویژه اگر این حملات متقابل از سر گرفته شوند، هزینهها برای بقیه جهان بیشتر خواهد شد (به جز چند شرکت، مانند بخش نفت ایالات متحده، و کشورهایی مانند روسیه که از افزایش هزینههای انرژی و کاهش تحریمها بر صادرات خود بهرهمند شدهاند). راهحلهایی مانند خطوط لوله از طریق عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عراق فشار را بر صادرات نفت کاهش میدهند، اما ناکافی هستند، زیرا همچنان در دسترس موشکهای ایرانی قرار دارند و سایر کالاهای حیاتی مانند گاز طبیعی مایع و کود را در بنبست قرار میدهند. بخشهایی از آسیا، جایی که بیشتر نفت خلیج معمولاً به آنجا میرود، تاکنون بالاترین قیمت را پرداخت کردهاند. کشورهایی مانند ژاپن در تلاشند تا منابع جایگزین پیدا کنند در حالی که قیمتها افزایش مییابد. فیلیپین اولین کشوری بود که وضعیت اضطراری ملی مرتبط با بحران سوخت را اعلام کرد، در حالی که دیگر کشورهای آسیایی اقداماتی برای حفاظت از ذخایر محدود خود اتخاذ کردهاند. تأثیرات پاییندستی به سرعت به سمت غرب در حال حرکت است. ایالات متحده اجازه داده که صادرات نفت ایران ادامه یابد به دلیل ترس از افزایش بیشتر قیمتها، حتی معافیتهایی برای نفتهای تحریمشده روسی و ایرانی که از تاریخهای قطع به کشتیها بارگیری شدهاند، اعطا کرده است.
حتی اگر توافق آتشبس به پایان جنگ منجر شود، آثار این درگیری باقی خواهد ماند. راهاندازی مجدد تأسیسات تولید و پردازش نفت و گاز تخصصی در خلیج هفتهها تا ماهها زمان خواهد برد و بازگشت کشتیها برای بارگیری این صادرات زمان بیشتری خواهد برد. تعمیرات برخی از سایتهایی که آسیب دیدهاند، سالها طول خواهد کشید. اگر جنگ دوباره آغاز شود – حتی اگر در مقیاس کوچکتر باشد اما هرمز همچنان بسته باشد – این زمانبندیها طولانیتر خواهد شد و فشار اقتصادی جهانی بیشتر خواهد شد.
علاوه بر این، شورشیان حوثی یمن، اعضای “محور مقاومت” ایران که هفتهها از جنگ دور بودند تا اینکه در ۲۸ مارس به اسرائیل موشک شلیک کردند، میتوانند به حمله به حمل و نقل دریایی در دریای سرخ بپردازند و بدین ترتیب جنگی دو جبههای را آغاز کنند. این چشمانداز در زمانی مطرح میشود که تا ۱۱ درصد از نفت خام دریایی جهانی از طریق بندر ینبع عربستان سعودی در دریای سرخ عبور میکند. در دهه ۱۹۸۰، با تهدید جنگ ایران و عراق به ترافیک در تنگه هرمز، ریاض یک خط لوله برای انتقال نفت از شرق غنی از نفت خود به ینبع ساخت. این خط لوله اکنون بهطور کامل فعال است، اما بر خلاف دهه ۱۹۸۰، زمانی که ریاض ابتدا میخواست از هرمز دور بماند، مشتریان اصلی نفت آن در شرق آسیا هستند نه اروپا یا آمریکا. صادرات به سمت آسیا از طریق دریای سرخ در سواحل یمن به سمت جنوب میرود.
اگر حوثیها جبهه دریای سرخ را باز کنند، میتوانند با یک حمله موفق به یک کشتی تجاری – حتی یک کشتی بدون ارتباط با عربستان سعودی – این صادرات را محدود یا متوقف کنند و هزینههای جهانی انرژی و حمل و نقل را بیشتر افزایش دهند. همچنین حوثیها لزوماً به موشکهای پیشرفته برای انجام چنین حملهای نیاز نخواهند داشت: برخی از مؤثرترین حملات آنها در طول جنگ غزه در سالهای ۲۰۲۳-۲۰۲۵، زمانی که به حمل و نقل دریایی دریای سرخ در همبستگی با حماس و فلسطینیها حمله کردند، از گروههای پیادهنظامی که با قایقهای کوچک یا هلیکوپترها به کشتیها نزدیک میشدند، استفاده کردند. اگر عربستان سعودی نفتکشها را به سمت شمال از طریق کانال سوئز هدایت کند، حوثیها یا ایران میتوانند به این کشتیها نیز تهدید کنند و در ۸ آوریل ایران به یک ایستگاه پمپاژ در خط لوله شرق-غرب حمله کرد و جریان نفت از طریق آن را کاهش داد.
What military options is the U.S. considering for opening the strait?
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text for translation.
ایالات متحده گزینههای مختلفی را بررسی کرده و پرسنل را در محل قرار داده است تا بر اساس آنها اقدام کند، با دو گروه کوچک از تفنگداران دریایی ایالات متحده که دارای تجهیزات حمله آمفیبی و دیگر نیروهای ویژه در منطقه یا در مسیر آن هستند. در پنتاگون صحبت از اعزام ۱۰,۰۰۰ نیروی دیگر ایالات متحده به میان آمده است. نیروهایی که در حال حاضر به سمت خلیج در حال حرکت هستند، در طول دوره آتشبس دو هفتهای به مقصد خواهند رسید و برای هرگونه تشدید آماده خواهند بود. اگر حمله کنند، ممکن است خود را به حملات محدود برای از بین بردن قابلیتهای بیشتر ایران محدود کنند. آنها همچنین میتوانند به تهاجم به بخشهایی از سرزمین اصلی ایران یا یکی یا چند جزیره تحت کنترل ایران بپردازند تا تهدیدات علیه حمل و نقل، مانند کشتیهای حمله پنهان، را از بین ببرند، دفاع هوایی ایالات متحده را گسترش دهند و به واشنگتن چیزی ملموس بدهند که بتواند در مذاکره با تهران استفاده کند. از نظر اندازه و ترکیب، نیروهای جدید احتمالاً بهترین گزینه برای حملات یا تصرف جزایر هستند که به گزارشها با حمایت یا مشارکت امارات متحده عربی همراه است.
اگر نیروهای ایالات متحده جزیرهای در یا نزدیک تنگه مانند لارک را اشغال کنند، قادر خواهند بود کریدور جایگزین ایران را تهدید کنند و اگر خلیج را تصرف کنند، میتوانند کنترل تأسیسات مورد استفاده برای بارگیری بیشتر صادرات نفت ایران را به دست آورند (هرچند نه خود نفت را، زیرا ایران میتواند جریان نفت به ترمینالها را قطع کند). به گزارشها، ایده این است که خلیج را “به عنوان گروگان” نگه دارند، به امید اینکه ایران سپس فشار خود را بر تنگه کاهش دهد. با این حال، ایران مسیرهای جایگزین کوچکتری برای صادرات نفت دارد و در هر صورت، ایالات متحده تا کنون نشان داده است که علاقهای به متوقف کردن صادرات نفت ایران به بازارهای جهانی ندارد، که این امر قیمتهای نفت را بیشتر افزایش خواهد داد. گزینههای دیگر برای پایان دادن به این صادرات شامل محاصره یا تخریب بنادر ایران یا جلوگیری از نفتکشهای حامل یا در حال حرکت به سمت ایران در دریا است.
این گزینهها به نظر نمیرسد که بتوانند تنگه را آزاد کنند. اگر دفاعهای ساحلی آن سقوط کند، ایران ممکن است بخش زیادی از ظرفیت مینگذاری و حمله دریایی خود را از دست بدهد، اما میتواند به تهدید تنگه هرمز با موشکها و پهپادهای حملهای که از هزاران کیلومتر دورتر شلیک میشوند، ادامه دهد. در این راستا، ایران در حال تقلید از متحدان حوثی خود خواهد بود. در طول جنگ غزه، حوثیها به ندرت از سواحل یمن یا بنادر تحت کنترل خود برای حملات به حمل و نقل دریای سرخ استفاده کردند و به جای آن، پروژهها را از دژهای داخلی شلیک کردند. علاوه بر این، حتی یک حمله با تلفات بالا از سوی ایران به نیروهای اشغالگر ایالات متحده میتواند هزینههای سیاسی عمدهای برای دولت ترامپ ایجاد کند، هرچند که مشخص نیست آیا این امر منجر به عقبنشینی آنها خواهد شد یا تشدید بیشتر.
یک احتمال دیگر استفاده از نیروی دریایی ایالات متحده برای همراهی کشتیهای باری از طریق تنگه است. با این حال، بحثهای مربوط به این گزینه با شکست مواجه شد، زیرا فرماندهی نیروی دریایی ایالات متحده میخواهد اطمینان بیشتری داشته باشد که تهدیدات علیه کشتیهای جنگی ایالات متحده به اندازه کافی کاهش یافته است قبل از اینکه آنها را در سواحل ایران به نمایش بگذارند. احتمالاً اسکورتها پس از بمباران بیشتر و تصرف یکی یا چند جزیره انجام خواهد شد، اما تصور یک سناریو که در آن کاروانها بدون خطر حمله حرکت کنند، دشوار است. در هر صورت، ایالات متحده متعهد به استفاده از تعداد زیادی کشتی و هواپیما خواهد بود تا تنها بخش کوچکی از ترافیک پیش از جنگ را به دریای عربی منتقل کند – و بدون هیچ جدول زمانی برای پایان این توافق.
بحث فعلی درباره اسکورت به مقایسه با اقداماتی که ایالات متحده در طول “جنگ نفتکشها” در دهه ۱۹۸۰ انجام داد، دعوت میکند، زمانی که ایران و عراق، در یک بنبست خونین در میدان جنگ، به صادرات نفت یکدیگر حمله کردند. آن تلاش، که شامل اسکورتهای نیروی دریایی ایالات متحده از کشتیهای کویتی با پرچم ایالات متحده برای حفاظت در برابر حملات ایران بود، از نظر استراتژیک بیاهمیت بود، با وجود موفقیتهای تاکتیکی آن. تعداد کشتیهای اسکورت شده کم بود، در حالی که کاروانها اهداف وسوسهانگیزی برای ایران بودند و یکی از کشتیهای اسکورت ایالات متحده incapacitated شد. ایالات متحده مجبور شد بارها با نیروهای ایرانی در نبرد درگیر شود تا کاروانهای خود را تأمین کند. جغرافیای مشکل تغییر نکرده است، هرچند که زرادخانههای ایالات متحده و ایران تغییر کردهاند – نیروی دریایی ایالات متحده اکنون بسیار کوچکتر است و تقاضا برای اسکورتها بسیار بالاتر است، در حالی که ایران سلاحهای جدیدی مانند پهپاد حملهای شاهد دارد که قادر به حمله از فاصله دور است. بنابراین، اسکورتها ممکن است در نهایت به یک چسب کوچک و گرانقیمت بر روی یک زخم بسیار بزرگ تبدیل شوند.
گزینههای دیپلماتیک و دیگر گزینههای غیرنظامی که برای حرکت کشتیها از طریق تنگه در نظر گرفته شدهاند، چیست؟
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like to have translated into Persian.
ایالات متحده مجموعهای از پیشنهادات متناقض درباره تنگه هرمز ارائه داده است از زمانی که ایران اقداماتی برای بستن آن انجام داد. از طریق واسطهها، در ۲۳ مارس فهرستی شامل پانزده مورد به تهران ارسال کرد که شامل از سرگیری عبور عادی از تنگه هرمز بود، که یک سخنگوی ایرانی گفت معادل «مذاکره با خود» ایالات متحده است. در ۷ آوریل، ایران یک پیشنهاد دهمادهای ارائه داد که به نظر میرسید ایالات متحده آن را به عنوان مبنای مذاکرات پذیرفته است، اما اهداف اعلام شده نسخهای که بهطور عمومی منتشر شد، مانند «حاکمیت» بر تنگه، ادامه برنامه هستهای و خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از خاورمیانه، برای واشنگتن غیرقابل قبول باقی مانده است. اوضاع را پیچیدهتر میکند که پیش از آتشبس، کشورهای عرب خلیج فارس مانند بحرین و امارات متحده عربی به طور فزایندهای بر تأثیر جهانی تنگه مسدود شده تأکید میکردند تا حمایت برای یک «نتیجه قاطع» در جنگ که آبراه را به طور کامل برای ناوبری باز بگذارد، جلب کنند. پس از آتشبس، پنج کشور از شش کشور شورای همکاری خلیج فارس (GCC) (با استثنای عمان) بیانیههایی صادر کردند که بر این نکته تأکید میکردند که بازگشایی کامل و ایمن تنگه هرمز، مطابق با قوانین بینالمللی، باید محور یک توافق دائمی باشد.
چندین کشور خدمات خود را به عنوان واسطههای بیطرف برای توقف یا پایان جنگ و بازگشایی تنگه ارائه دادهاند. عمان که در گذشته نقش واسطه را بیشتر ایفا کرده است، در دیپلماسی کنونی نقش کمتری دارد. پاکستان، مصر و ترکیه اکنون به عنوان واسطه بین واشنگتن و تهران عمل میکنند، با این حال اسلامآباد در زمینه میانجیگری آتشبس ۷ آوریل فعالیت زیادی انجام داده و پیشنهاد میکند که میزبان هیئتهای ایالات متحده و ایران در ۱۰ آوریل باشد. همچنین گزارش شده است که قطر در فرآیند آتشبس درگیر بوده است. عربستان سعودی با این گروه درگیر است و یک کانال دیپلماتیک با ایران حفظ کرده است. چین به همراه پاکستان چارچوبی برای آتشبس و مذاکرات ارائه داده و خواستار احترام به قوانین بینالمللی، حاکمیت و آزادی ناوبری شده است. همچنین گزارش شده که چین بر تهران فشار آورده تا آتشبس ۷ آوریل را بپذیرد.
آخرین دیپلماسی پس از آن صورت میگیرد که ایالات متحده تلاشهای دیگری برای به حرکت درآوردن کشتیها انجام داده است. در اوایل، رئیسجمهور ترامپ از مالکان کشتی و دریانوردان خواست تا «شجاعت نشان دهند» و به سادگی خطر حمله ایرانی را با حرکت به سمت خروج خلیج بدون تأیید ایران به جان بخرند. تعداد کمی از کشتیها جرات چنین رویکردی را داشتند. واشنگتن از آن زمان بین درخواست از متحدان و رقبای خود برای ارسال ناوگانهایشان به منظور کمک به بازگشایی تنگه – درخواستی که همه بهطور قاطع رد کردند – و اعلام اینکه به هیچ کمکی نیاز نیست، نوسان کرده است. یک ماه پس از آغاز جنگ، ترامپ پیشنهاد کرد که کشورهایی که به نفت خلیج نیاز دارند، باید خودشان بروند و آن را بدون دخالت ایالات متحده بگیرند.
به طور جداگانه، تعدادی از متحدان پیمانی ایالات متحده و سایر کشورها بیانیه مشترکی صادر کردند (سایرین بعداً به آن پیوستند) که آمادگی خود را برای کمک به «اقدامات مناسب» نامشخص برای بازگشایی تنگه ابراز کردند. بریتانیا در اوایل آوریل میزبان مذاکراتی با دهها کشور بود که بر جنبههای عملی تمرکز داشت. این ابتکار حداقل تا حدی به عنوان پاسخی به تهدیدات واشنگتن برای قطع جریان تسلیحات به اوکراین از طریق ناتو و احتمالاً خروج کامل از ناتو، در صورت عدم کمک شرکای اروپایی و دیگران در خلیج، صورت گرفت. اما دیپلماتها این را به یک مأموریت پس از درگیری مرتبط میدانند، نه مشارکت در جنگ ایالات متحده و اسرائیل. اگر این طرح به نتیجه برسد، ممکن است بر اساس چارچوب نظارتی ابتکار آگاهی دریایی تحت رهبری اروپا در تنگه هرمز که از سال ۲۰۲۰ آغاز شده یا مدل ائتلاف دریایی با مأموریت دفاعی نیروی ترکیبی Task Force Sentinel که یک سال قبل آغاز شده، شکل بگیرد.
از سوی دیگر، تهران ادعا کرده است که تنگه بسته نیست و در ۲۴ مارس به سازمان دریانوردی بینالمللی اطلاع داد که کشتیهای «غیرخصمانه» که وابستگی به ایالات متحده، اسرائیل یا دیگر دشمنان آن ندارند، میتوانند با هماهنگی ایران عبور کنند. همانطور که اشاره شد، تعداد کمی از کشتیها پس از مذاکرات با ایران بدون آسیب از تنگه عبور کردند – هرچند اغلب با پرداخت هزینه – که در ابتدا این توافق به صورت موردی برای هر کشتی عمل میکرد. این توافق به تدریج شامل فهرست رو به رشدی از کشورهایی شد که تهران آنها را در این درگیری بیطرف میداند، از جمله هند و پاکستان، که برای عبور چندین کشتی به طور همزمان مذاکره کردهاند. پاکستان قبلاً برای بیست کشتی تأیید دریافت کرده بود، که شامل کشتیهایی بود که برای سفر به ثبت پاکستان تغییر پرچم داده بودند و به طور گزارش شده برخی از بزرگترین تجار کالاهای جهان را برای پذیرش این پیشنهاد ترغیب کرده است. حتی یک کشتی متعلق به فرانسه نیز از مسیر جایگزین ایرانی استفاده کرده است، هرچند هنوز زود است که بگوییم آیا عبور آن درب را برای حمل و نقل اروپایی به طور کلی باز خواهد کرد یا اینکه این یک توافق یکباره خواهد بود.
کشورهایی که به نفت و سایر کالاها از خلیج وابستهاند ممکن است برای اطمینان از اینکه اقتصادهایشان به خاطر کمبود سوخت، کود و مواد اولیه متوقف نشود، به طور موقت «عوارض تهران» را بپذیرند. هرچند اکثریت قریب به اتفاق کشورها از دائمی شدن هزینههای کالا و ایجاد یک پیشسابق دریایی خطرناک با این توافق عوارضی محتاط هستند، اما بیشتر کشورهای بیطرف به طور عمومی با این مکانیزم مخالفت نکردهاند. برخی از آنها، مانند سنگاپور – که خود نگهدارنده یکی از مهمترین تنگههای جهان است – به طور علنی این توافقهای دوجانبه را رد کردهاند، به این دلیل که هرگونه عوارضی با اصول آزادی ناوبری که در قوانین بینالمللی گنجانده شده است، در تضاد است.
ایران همچنین تلاش کرده است تا با برخی از همسایگان خود توافقهایی انجام دهد. تهران به عراق اجازه داد تا نفت را از طریق تنگه صادر کند، هرچند این اقدام ممکن است بیشتر سیاسی باشد تا هر چیز دیگری، با توجه به چالشهای سیاسی و لجستیکی برای افزایش قابل اعتماد تولید و حمل و نقل. ایران و عمان همچنین به تعامل خود در مورد تنگه هرمز ادامه میدهند، همانطور که در هماهنگی ظاهری کاروانهای کوچک از طریق مسیر ساحلی عمان قبل از آتشبس مشهود است. همانطور که اشاره شد، بیانیه عمان در استقبال از آتشبس، تنها بیانیهای از یک کشور GCC بود که به طور صریح بر این نکته تأکید نکرد که آزادی ناوبری در تنگه باید از سر گرفته شود. اما وزیر حمل و نقل عمان به پارلمان گفت که مسقط قصد دارد به تعهدات بینالمللی خود احترام بگذارد و مانع از وضع عوارض بر عبور از تنگه شود. تعامل مسقط با تهران به معنای تسلیم در برابر برنامههای ایران نیست؛ بلکه با موضع عمان به عنوان یک میانجی در طول جنگ کنونی و قبلاً سازگار است.
برخی کشورها تلاش کردهاند تا به طور چندجانبه در برابر تاکتیکهای ایران مقاومت کنند، اما تاکنون به نتایج چندانی نرسیدهاند. بحرین خواستار تأیید شورای امنیت سازمان ملل برای یک پاسخ نظامی و دیپلماتیک قوی به مسدود کردن تنگه توسط ایران شد. این کشور پیشنهادی را مطرح کرد که به کشورهای عضو اجازه میداد با استفاده از «تمام وسایل لازم» به طور قهری آبراه را باز کنند – در واقع درخواست ایالات متحده اما با یک مأموریت شورای امنیت. روسیه و چین در ۷ آوریل به قطعنامهای که به شدت کاهش یافته بود، وتو کردند و سپس پیشنویس قطعنامه خود را ارائه دادند که خواستار توقف فوری خصومتها، مذاکرات برای یک توافق صلح جامع و آزادی ناوبری در تنگه بود.
مستقل از تحولات در شورای امنیت، آنتونیو گوترش، دبیرکل، یک پاسخ دو بخشی به بحران را سازماندهی کرده است. او ژان آرنو را به عنوان نماینده شخصی خود منصوب کرد تا رهبری تلاشهای سازمان ملل در مورد درگیری و پیامدهای آن را بر عهده بگیرد؛ بلافاصله پس از رأیگیری ناموفق شورای امنیت در مورد متن بحرین، سفیر ایران در سازمان ملل اعلام کرد که آرنو انتظار میرود برای مشاوره با مقامات ایرانی به تهران سفر کند. به طور جداگانه، گوترش یک مکانیزم هماهنگی جدید برای تنگه ایجاد کرد که بر اساس تلاشهای مشابه سازمان ملل در غزه، یمن و دریای سیاه طراحی شده است. نیروی کار هرمز، که در هماهنگی با آرنو فعالیت میکند، نظارت بر عبور ایمن کشتیهای حامل کود، مواد اولیه و کمکهای انسانی از خلیج و واردات ضروری مانند غذا به آن را از طریق یک سیستم هماهنگی و عدم تداخل مستقر در صلاله، عمان بر عهده خواهد داشت. این تلاش شامل صادرات انرژی نخواهد بود و هیچ موضع صریحی در مورد کریدور جایگزین ایران از طریق آبهای خود نمیگیرد – چیزی که کشورهای عرب خلیج ممکن است نتوانند آن را بپذیرند.
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
شاید به طور غیرمنتظرهای، چنین تلاشهایی برای ناوگانهای بزرگ به بدی پیش رفته و برای آنهایی که فاقد ناوگان هستند، به طور نسبی بهتر عمل کرده است. همانطور که موفقیت ایران در تنگه هرمز نشان میدهد، یک کشور واقع در کنار یک گلوگاه دریایی میتواند با تکیه بر مزیت جغرافیایی خود و تسلیحات کمفناوری، استفاده رقبای خود از این آبراه را محدود کند. وجود یک ناوگان دریایی الزامی نیست، چه برسد به ناوگانهای پیشرفتهای که تنها تعداد کمی از کشورها قادر به حفظ آن هستند.
در پاسخ به حملات حوثیها به حمل و نقل تجاری در دریای سرخ، اتحادیه اروپا در اوایل سال 2024 عملیات دفاعی «آسپیدس» را آغاز کرد. با اعزام تنها چند کشتی در هر بار، آسپیدس توانست در باقیمانده آن سال چند صد کشتی را از طریق دریا اسکورت کند، در مقایسه با ترافیک سالانه معمولی که بیش از 22,000 کشتی بود. برخی از کشتیهای نیروی دریایی آلمان حتی مجبور شدند خودشان دورتر از دماغه امید نیک حرکت کنند زیرا نتوانستند اسکورت کافی پیدا کنند و از نظر دفاعی احساس امنیت نمیکردند که از طریق دریای سرخ عبور کنند. این عملیات بیشتر نشاندهنده کمبود قدرت دریایی اروپا بود تا اینکه دریای سرخ را تأمین کند، جایی که ترافیک عمدتاً محدود باقی ماند. وزیر امور خارجه آلمان در بازتاب به بحثهای مربوط به یک مأموریت مشابه در تنگه هرمز نتیجهگیری کرد که «آسپیدس مؤثر نیست».
دو کمپین ایالات متحده به همراه متحدانی مانند بریتانیا و اسرائیل – عملیات پانزدهماهه «نگهبان شکوفایی» تحت ریاستجمهوری جو بایدن و عملیات تهاجمیتر «سوارکار خشن» به مدت 52 روز تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ – به حوثیها آسیب زد اما نتوانستند به اهداف استراتژیک دست یابند. همچنین، حملات مقطعی اسرائیل از میانه سال 2024 تا اواخر 2025 نیز همین وضعیت را داشت. این تلاشها هزینههای زیادی به همراه داشت و تهدیدی بزرگ برای غیرنظامیانی بود که تحت حکومت حوثیها زندگی میکردند، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها و بنادر تأمینکننده غذا و سوخت را بمباران کردند. تا اوایل سال 2026، آزادی ناوبری هنوز به دریای سرخ بازنگشته بود و ترافیک دریایی نسبت به دوره قبل از اکتبر 2023 حدود 60 درصد کاهش یافته بود. ایالات متحده پس از تأمین یک آتشبس محدود با حوثیها برای کشتیهای خود، به جلو حرکت کرد، در حالی که حوثیها معیارهای هدفگذاری خود را برای حمل و نقل تجاری گسترش دادند.
این شکست به عنوان یک تهدید بزرگتر در حالی که خطر جنگ در دو تنگه همچنان باقی است، به چشم میآید. کاهش، توقف یا جلوگیری از حمل و نقل در یک کریدور اغلب آسانتر از ادامه یا از سرگیری استفاده کشتیهای تجاری از آن است. بازارهای حمل و نقل، کالاهای حملشده توسط کشتیهای باری و بیمهای که کل این تلاش را پشتیبانی میکند، اغلب تأثیر استراتژیک نبردها بر روی مسیرهای دریایی اصلی را به اندازه خود تیراندازی تعیین میکند. اگر کریدور همچنان یک شرط پرخطر باشد، ترافیک ممکن است بازنگردد حتی اگر معیارهای نظامی مثبت به نظر برسند (و به تنهایی، دادههایی مانند تعداد پرتابهای پهپاد معمولاً نشاندهنده خوبی از تهدید باقیمانده نیست). در تاریخ 6 آوریل، رئیسجمهور ترامپ به نظر میرسید که این واقعیت را با اشاره به «روانشناسی» قرار دادن حتی تعداد کمی مینها تأیید کند.
بخش خصوصی، و به ویژه بیمه، به دنبال ریسک قابل مشاهدهای است که میتواند قیمتگذاری و کاهش یابد – همانطور که در مأموریتهای سال 2008 برای مقابله با دزدی دریایی در سواحل سومالی بود – نه نوسانات جنگ نامحدود یا اندازه نامشخص موجودیهای باقیمانده پهپاد و موشک. بسیاری از دریانوردان نیز حق رد درخواست برای سفر در چنین شرایطی را دارند، حتی اگر برخی از مالکان کشتیها مایل به ریسک کردن کشتیها و جانها باشند. بنابراین حتی تعداد کمی از حملات میتواند یک مسیر دریایی را مسدود کند، زیرا بسیاری از بازیگران خصوصی و غیرنظامی که صنعت حمل و نقل را تشکیل میدهند، باید از هر گونه خسارت گرانقیمت اجتناب کنند، برخلاف یک کشور در حال جنگ، و زیرا کشورهایی که سعی در احیای ترافیک دریایی دارند باید به طور کلی تهدیدات را از بین ببرند. عدم تقارن در اهداف به شدت به نفع کسانی است که به کشتیها حمله میکنند – فقط چند مین میتواند یک تنگه را خراب کند.
تلاشی موفق برای بازگشایی یک مسیر دریایی به زور – در دریای سیاه – همچنین خبر بدی برای یکی از قدرتمندترین ناوگانهای جهان بود. پس از آغاز حمله تمامعیار خود در سال 2022، روسیه تلاش کرد تا صادرات دریایی اوکراین را خفه کند، اما در عوض شاهد فرار ناوهای جنگی خود از دریای سیاه غربی بود، با وجود اینکه قبلاً نیروی دریایی اوکراین را نابود کرده بود. یکی از عوامل کلیدی، ترکیه، یک عضو ناتو بود که با استناد به یک معاهده صدساله، از عبور نیروی دریایی روسیه به دریای سیاه از طریق تنگههای ترکیه جلوگیری کرد.
قبل از خروج اجباری نیروی دریایی روسیه از دریای سیاه، مسکو در ابتکار عمل غلات دریای سیاه که توسط سازمان ملل و ترکیه میانجیگری شده بود، شرکت داشت، توافقی که شامل هماهنگی، بازرسی و مکانیزمهای تفکیک طرفهای ثالث بود، مانند حریمهای محافظتشده در اطراف کشتیهای تجاری و یک کریدور مشخص برای حمل و نقل. به طور حیاتی، این توافق میتوانست به صادرات روسیه (از طریق یک توافق جداگانه که در همان روز امضا شد) و همچنین اوکراین کمک کند. اما روسیه پس از حدود یک سال از این توافق خارج شد، بخشی به دلیل درک خود از اینکه اوکراین از منافع اقتصادی بیشتری برخوردار است.
سرکوب دزدی دریایی در سواحل سومالی پس از افزایش سال 2008 به عنوان یک موفقیت دیده میشود، هرچند شباهتها با خلیج فارس اندک است. این تلاش شامل دهها ناوگان در چندین ائتلاف و یک سری قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل بود که شامل مجوز استفاده از زور بود. شاید مهمتر از همه، هیچ بازیگری که بتواند تهدیدی معتبر برای ناوهای جنگی باشد، با این ابتکار مخالفت نکرد. سازمان بینالمللی دریانوردی به تأسیس یک مسیر دریایی پیشنهادی به نام «کریدور عبور بینالمللی پیشنهادی» کمک کرد تا حمل و نقل تجاری را برای اسکورت متمرکز کند و به تسهیل بیمهگذاری کمک کند. آن کریدور و بهترین شیوههای اضافی که توسط نهادهای بزرگ صنعتی توافق شده بود، به حفظ حرکت حمل و نقل در کنار اسکورتهای دریایی کمک کرد در حالی که برخی از کشورهای شرکتکننده به حمله به دزدان دریایی پرداختند. آسیب اقتصادی دزدی دریایی در مسیرهای دریایی اصلی بالا بود، اما خطرات برای اسکورتها و گشتهای دریایی ناچیز بود – تقریباً معکوس تهدیدی که در تنگه هرمز مشاهده میشود.
اگر جنگ ادامه یابد، آیا میتوان کاری برای بازگشایی تنگه انجام داد؟
متن ورودی خالی است و هیچ محتوایی برای ترجمه وجود ندارد. لطفاً متن مورد نظر را ارائه دهید تا بتوانم آن را به فارسی ترجمه کنم.
ایدهآل این است که آتشبس برقرار بماند، مذاکرات در اسلامآباد به پیشرفت برسد و ایالات متحده و ایران به توافقی دست یابند که به جنگ پایان دهد و ایران اجازه دهد تنگه بهطور کامل باز شود. با این حال، خود آتشبس به دلیل عدم وضوح در مورد آنچه واشنگتن و تهران واقعاً بر سر آن توافق کردهاند، به ویژه در مورد لبنان، و خصومتهای پس از اعلام آن در خطر است. حتی اگر آتشبس برقرار بماند، دو طرف در خواستههای مذاکرهای خود فاصله زیادی دارند و هر دو به نظر میرسد که به اندازه کافی نسبت به دستاوردهای خود در جنگ تا کنون خوشبین هستند تا برای مواضع حداکثری فشار بیاورند.
اگر مذاکرات کنونی به شکست بینجامد، ترامپ ممکن است به تهدیدات خود برای تشدید تنشها از طریق حمله به زیرساختهای انرژی و حیاتی ایران بازگردد، که ایران وعده داده است این امر موجب خواهد شد که حملات تلافیجویانهای به زیرساختهای مشابه در کشورهای عرب خلیج فارس انجام دهد. این عواقب نه تنها منطقه را لرزان خواهد کرد و ویرانیهای عظیمی به بار خواهد آورد، بلکه همچنین اقتصاد جهانی را بیشتر تحت تأثیر قرار خواهد داد، با اثراتی که ابتدا و بیشتر بر فقیرترین افراد جهان احساس خواهد شد، که شاهد افزایش قیمتهای غذا، سوخت پخت و سایر ملزومات خواهند بود. مسیر دقیق برای جلوگیری از چنین سناریویی دشوار است، با توجه به عدم قطعیت در مورد آنچه مذاکرات شامل خواهد شد، اینکه آیا کشورهای قدرتمند دیگر که تحت تأثیر بسته شدن تنگه قرار دارند، دخالت خواهند کرد و اینکه طرفها چه گزینهای را در نهایت خواهند پذیرفت، با توجه به مواضع ابتدایی آنها.
در حال حاضر، به نظر میرسد توافقی محدود که ایران تنگه هرمز را بهطور دائمی در ازای پایان جنگ باز کند – به عبارت دیگر، بازگشت به وضعیت پیش از جنگ – بدون حداقل کاهش قابل توجه تحریمها دور از ذهن است. کنترل تنگه اهداف استراتژیک زیادی برای ایران دارد. تهران میتواند مداخله خود در ترافیک دریایی را بهطور لازم با تنظیم قیمت عوارض و ارز، تغییر تعداد عبورهای مجاز در روز، یا ممنوعیت عبور برای برخی کشورها، اتباع و انواع بارها تنظیم کند. این روش تأثیر یکجانبه بر قیمتهای جهانی کالاها را فراهم میکند و در مذاکرات اهرمی ایجاد میکند، یک بازدارنده آینده در برابر فشار خارجی و یک منبع بالقوه درآمدهای ناگهانی. تهران ممکن است جمعآوری عوارض را بهعنوان تنها روش قابل اعتماد برای تأمین مالی بازسازی پس از جنگ ببیند – که به شدت در پی حملات اسرائیل به صنایع سودآور مانند پتروشیمی و فولاد و همچنین خسارتهای وسیع ناشی از بمبارانهای ایالات متحده و اسرائیل نیاز است – مگر اینکه واشنگتن کاهش قابل توجه تحریمها را روی میز بگذارد.
دقیقاً چگونه ایران خواستههای خود را برای تنگه مطرح خواهد کرد هنوز مشخص نیست. نقشه مسیرهای دریایی آن نشان میدهد که فعلاً بهطور مداوم اصرار خواهد داشت که تردد دریایی تنها در صورتی میتواند بهطور گسترده از سر گرفته شود که کشتیها از کریدور جایگزین از آبهای سرزمینیاش عبور کنند و عوارضی که وضع میکند را پرداخت کنند – پس از آتشبس، مقامات ایرانی ایدهای از عوارض ۱ دلار به ازای هر بشکه استاندارد در ارز دیجیتال برای نفتکشهای بارگیری شده مطرح کردند. برخی تحلیلگران یک نوع متفاوت را پیشنهاد میکنند که در آن ایران به جمعآوری عوارض ادامه دهد و درآمد را با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تقسیم کند، با این شرط که این وجوه برای بازسازی در هر دو طرف خلیج استفاده شود. با این حال، تاکنون کشورهای عرب خلیج هیچ علاقهای به راهحلی که شامل بازگشایی کامل تنگه بدون مانع باشد، نشان ندادهاند. هرگونه پرداخت عوارض احتمالاً نیاز به نوعی معافیت خواهد داشت تا نقض تحریمهای ایالات متحده و دیگر تحریمها بر ایران نباشد. هرچه جزئیات باشد، هر تلاشی برای ادامه جمعآوری عوارض عبور تقریباً قطعاً با مخالفت شدید کشورهای سراسر جهان مواجه خواهد شد که باید هزینههای آنچه را که بسیاری آن را تجاوز غیرقانونی به آزادی ناوبری میدانند، تحمل کنند و این یک پیشسابقه نگرانکننده ایجاد میکند. بیشتر پایتختهای جهان ایده عوارض برای حمل و نقل را که در غیر این صورت بهطور آزاد عبور میکردند، رد میکنند.
بهویژه، هنوز مشخص نیست که چین، هند و دیگر کشورهای آسیایی که اقتصادشان به عبور آزاد صادرات انرژی از طریق تنگه هرمز وابسته است، چه فشاری بر طرفها وارد خواهند کرد. خطوط لوله و صادرات زمینی که میتوانند حدود نیمی از نفتی را که قبلاً از طریق تنگه عبور میکرد، منتقل کنند، مقداری تسکین به کشورهای آسیایی که بار اصلی مسدود شدن را تحمل میکنند، ارائه میدهند. با این حال، همانطور که اشاره شد، این مسیرها ممکن است در صورت تشدید تنشها توسط ایران یا حوثیها دوام نیاورند. رسمیسازی یکی یا دو مسیر جایگزین از سوی ایران از طریق تنگه به جریانهای خروجی اضافه میکند، به شرطی که سایر دولتها آماده باشند که برای مدت طولانیتری عوارض را پرداخت کنند، نقض قوانین دریایی و پیامدهای آن برای دیگر آبراههای بینالمللی حیاتی.
چگونه ایالات متحده به این مسئله در مذاکرات آینده رسیدگی خواهد کرد، سوال دیگری است. واشنگتن در حال بازی با دست مختلطی است. اگر به توانایی خود برای باز کردن تنگه بهطور نظامی با هزینهای قابل قبول اطمینان داشت، احتمالاً تا کنون سعی کرده بود این کار را انجام دهد. به دلیل موقعیت ایران، تاکتیکهای نامتقارن آن برای کنترل تنگه یک بازدارنده قوی ایجاد میکند، حتی برای نیروی دریایی ایالات متحده با قابلیتهای عظیم خود. در حالی که ترامپ ممکن است به تهدیدات خود برای محو تمدن بازگردد تا سعی کند اهرم بهدست آورد، این تهدیدات در ایالات متحده به خوبی عمل نکردند – حتی برخی از حامیان قدیمیاش نیز از آن ابراز انزجار کردند – و نشانهای وجود ندارد که این تهدیدات در استخراج امتیاز از ایران موفقتر از دفعه اول باشند.
در عین حال، به نظر نمیرسد که ترامپ بخواهد کاهش تحریمها را در ازای بازگشایی تنگه بدون پرداختن به دیگر نقاط تنشزا معامله کند. برای ایالات متحده، وضعیت ذخایر مواد شکافپذیر ایران بهعنوان مهمترین مسئله به نظر میرسد، هرچند واشنگتن همچنین خواستههایی مرتبط با تولید موشک و حمایت از نمایندگان منطقهای مطرح کرده است، که این نیز برای متحدان عرب خلیج فارس، اسرائیل و جمهوریخواهان همحزبی ترامپ و همچنین پایتختهای اروپایی مهم است. در واقع، اگر ترامپ کاهش تحریمها را در ازای بازگشایی تنگه پیشنهاد دهد، احتمالاً با انتقاداتی از هر دو جناح چپ و راست ایالات متحده مواجه خواهد شد که ایالات متحده در این درگیری زمین خود را از دست داده است. جمهوریخواهان جنگطلب در حال حاضر نگرانیهایی درباره آتشبس ابراز کردهاند، به نظر میرسد که نگران این هستند که چنین نتیجهای ممکن است در حال وقوع باشد. ممکن است این نشاندهنده وضعیتی باشد که ترامپ در آن قرار دارد که او بهطور علنی درباره یک “سرمایهگذاری مشترک” بین ایالات متحده و ایران فکر کرده است که در آن هر دو کشور از کشتیهای عبوری از تنگه عوارض جمعآوری کنند. تا جایی که این پیشنهاد جدی باشد (او همچنین از ایران خواسته است که جمعآوری عوارض را متوقف کند)، این عملاً به تهران و واشنگتن اجازه میدهد هزینههای جنگ خود را از طریق عوارضی که از طرفهای ثالث دریافت میکنند، جبران کنند – ترتیبی که احتمالاً بسیاری از کشورهای دیگر جهان با آن مخالفت خواهند کرد.
با توجه به اینکه مذاکره برای یک راهحل پایدار برای تنگه تقریباً قطعاً نیاز به مذاکرات طولانی دارد، یکی از گزینهها این است که برای کالاهای اساسی معافیتهای زودهنگام مذاکره شود. چنین مکانیزمی، مانند پیشنهاد سازمان ملل برای ارسال این کالاها به جهان و به خلیج، احتمالاً نیاز به ارتباط با این مسیر دارد به دلیل مخالفتهای منطقهای و عدم تمایل ایران به کاهش اهرم اصلی خود بدون کسب منافع بیشتر. کاروانهای تجاری بینالمللی هماهنگ و بازرسیشده بدون اسکورت نظامی که کمکهای انسانی، غذا و کود یا مواد اولیه آن را حمل میکنند، ممکن است قبل از تلاشها برای از سرگیری کامل صادرات انرژی (شامل گاز طبیعی مورد نیاز بهعنوان ورودی کود نیتروژنی در سایر نقاط جهان) انجام شود. واردات غذایی دریایی که کشورهای عرب خلیج و ایران معمولاً به آن وابستهاند، میتواند اولین محمولههایی باشد که در چنین ترتیبی تأیید میشود.
در حالی که تجربیات دریای سیاه و سومالی مقایسههای ناقصی با تنگه هرمز ارائه میدهند، هرگونه از سرگیری بزرگمقیاس حمل و نقل نیاز به لایههایی از تضمینها از طریق نهادهای نظارتی بیطرف و کاهش تنشها دارد، روشهای کاری توافقشده مانند کریدورهای امن مشخص و استقلال از هر تلاشی برای باز کردن تنگه بهزور. مذاکره برای پایان جنگ زمان خواهد برد، اما این اقدامات محدود و میانمدت میتوانند بسیار زودتر اتخاذ شوند.

