خلاصه
پیمان جدید اتحادیه اروپا برای مدیترانه به موقع است اما خطر دارد که به توافقات کوتاهمدت و جزئی تبدیل شود که به جای شراکتهای جامع مورد نیاز کشورهای مدیترانهای، شکل بگیرد.
رویکرد “منوی” این پیمان، دولتهای جنوب مدیترانه را تشویق میکند تا برنامههای فردی اتحادیه اروپا را از فهرست پیشنهادات آماده فعال کنند. با این حال، این رویکرد شرکای اتحادیه اروپا را به درستی ارزیابی نمیکند و نحوه نزدیکتر کردن آنها به اتحادیه اروپا را نادرست تنظیم میکند.
حرکت برنده اروپا این خواهد بود که ابتکارات پیمان را در “توافقات بزرگ” تجمیع کند: بستههای جامع سرمایهگذاری، شراکتهای انرژی، برنامههای ویزا و زیرساخت که به کشورهای فردی متناسب باشد.
این بستهها به حدی بزرگ خواهند بود که قابل رد کردن یا استفاده علیه کشورهای اروپایی نباشند و چرخه بازی کردن کشورهای اروپایی توسط همسایگانی که در تلاشند آنها را نزدیکتر کنند، پایان یابد.
یک برنامه جدید
در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۵، کمیسیون اروپا ابتکار جدید خود را با عنوان «پیمان مدیترانه» رونمایی کرد. این پیمان به منظور احیای روابط بین اروپا و مدیترانه جنوبی طراحی شده است و نقشهراه عملی برای همکاری ارائه میدهد. هدف آن توسعه یک شراکت عمیقتر فرامدیترانهای است. ترویج تجارت آزاد و سرمایهگذاری این کشورها را به بازار واحد اتحادیه اروپا نزدیکتر میکند و در واقع، آنها را از نظر اقتصادی بهتر با اتحادیه اروپا ادغام میکند—از طریق توسعه همراستاییهای نظارتی، شراکتهای انرژی و همکاری در مسائل امنیتی و مهاجرت.
این سیاست به موقع است. چین، روسیه و کشورهای عرب خلیج فارس همگی در تلاشند تا نفوذ و سهم بازار خود را در کشورهای مدیترانهای افزایش دهند و به تدریج نقش سنتی اتحادیه اروپا به عنوان شریک اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک اصلی مدیترانه جنوبی را تضعیف کنند. با این حال، این منطقه برای رفاه و امنیت اروپا حیاتی است: تأمین انرژی اروپا را پشتیبانی میکند، به انتقال به انرژیهای پاکتر کمک میکند، زنجیرههای صنعتی آن را تقویت میکند و البته، جریانهای مهاجرت را مدیریت میکند.
ارائه پیمان به عنوان یک ابتکار اصلی و ایجاد پست جدید «کمیسر مدیترانه» نشان میدهد که اتحادیه اروپا اهمیت این منطقه را درک میکند. کمیسیون همچنین این پیمان را به عنوان یک «تغییر پارادایمی» بلندپروازانه در همکاریهای یورو-مدیترانهای ترویج میکند. این تغییر به دنبال شکستن سیاستهای گذشته است که نتوانستهاند کشورهای مدیترانه جنوبی را به اتحادیه اروپا نزدیکتر کنند و به جای آن رویکردی سختگیرانهتر را اتخاذ میکند که از شرطهای سیاسی یا تبلیغ ارزشها پرهیز میکند و به سمت معاملهگری خام میرود. کارکنان کمیسیون این پیمان را به عنوان ارائه «منویی» از گزینهها توصیف میکنند: کشورهای منطقه آنچه را که مناسب میدانند انتخاب میکنند و پروژهها تنها با توافق آغاز میشوند. این طراحی شده است تا ویژگی همکاری پیمان را زیر تأکید قرار دهد و به تشویق توافقات با دولتهایی که نسبت به شرایط دموکراتیک بیمیل شدهاند، کمک کند و با پیشنهادات بدون قید و شرط رقبایی مانند چین به طور مؤثرتری رقابت کند.
با این حال، اگر سیاستگذاران اتحادیه اروپا امیدوارند که رژیمهای ملیگرا در منطقه امروز توافقاتی را آغاز کنند که منجر به ادغام اقتصادی شود، به شدت ناامید خواهند شد. سیاستهای خارجی کشورهای مدیترانه جنوبی به طور فزایندهای معاملهگرانه، کوتاهمدت و به شدت بدبینانه نسبت به اروپا هستند. این بدان معناست که رژیمهای منطقه احتمالاً از منو سفارش نخواهند داد، بلکه به جای آن به دنبال حداکثر کردن نفوذ خود در مسائلی مانند انرژی، مهاجرت یا امنیت خواهند بود و اروپاییها را در برابر یکدیگر قرار خواهند داد، در سبک خاص خود از معاملهگری خام.
کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز ممکن است کمیسیون را به سمت توافقات «منوی ثابت» واکنشی سوق دهند که بر الزامات کوتاهمدت، مانند مدیریت مهاجرت یا تثبیت اقتصادی متمرکز باشد. این موضوع در توافقی در سال ۲۰۲۳ با تونس مشاهده شد که رئیس کمیسیون اروپا، اورسولا فون در لاین، آن را «الگوی» توافقات مهاجرتی مشابه با آنچه در پیمان ارائه شده است، نامید. با این حال، راهحلهای کوتاهمدت و توافقات «منوی ثابت» منطقه را به اروپا نزدیکتر نخواهد کرد—این در نهایت هدف پیمان است.
این مقاله استدلال میکند که پیمان زمینهساز تحقق یک چشمانداز پیچیده مانند همگرایی اقتصادی فرامدیترانهای است. اما این سیاست بسیار مؤثرتر خواهد بود اگر اتحادیه اروپا ابتکارات خود را به گونهای تجمیع کند که «توافقات بزرگ»—بستههای جامع سرمایهگذاری، زیرساخت، تحرک نیروی کار و همکاریهای نظارتی متناسب با کشورهای منطقهای فردی—را ارائه دهد. با ارائه توافقاتی به این مقیاس و جاهطلبی، اتحادیه اروپا میتواند بر بازار بزرگ خود تکیه کند تا شراکت با اروپا را برای دولتهای منطقه جذابتر کند و از نفوذ رقبای خود در همسایگیاش جلوگیری کند.
در دو سوی دریا
با توجه به تمام نیازهای اساسی که سیاستگذاران اروپا با آن مواجه هستند—جنگ اوکراین، جنگ ایران و جنگهای تجاری ترامپ، به عنوان چند نمونه—یک ابتکار مانند این پیمان ممکن است به عنوان یک تخصیص عجیب منابع به نظر برسد. اما، مدیترانه جنوبی، از مراکش تا سواحل ترکیه، برای رفاه، دفاع و وزن ژئوپلیتیکی اتحادیه اروپا حیاتی است. این کشورها خانه بیش از ۳۲۴ میلیون نفر هستند که نزدیک به ۴۵۰ میلیون نفر جمعیت اتحادیه اروپا میباشد. آنها بازارهایی را ارائه میدهند که عمدتاً دستنخورده باقی ماندهاند: تنها ۴٪ از تجارت اتحادیه اروپا با مدیترانه جنوبی انجام میشود، در حالی که اتحادیه اروپا ۴۱٪ از تجارت کشورهای مدیترانه جنوبی را تشکیل میدهد.
حذف موانع تجارت با این اقتصادها، خود اتحادیه را تقویت خواهد کرد. این امر تقریباً تعداد افرادی را که از قوانین اتحادیه اروپا پیروی میکنند دو برابر میکند و وزن اتحادیه را در برابر اولیگارشهای چینی و آمریکایی در یک جهان چندقطبی که اروپا در میانه آن قرار دارد، افزایش میدهد. همچنین، این امر یک خط لوله استعداد برای نزدیکسازی—انتقال برخی خدمات، کسبوکارها و صنایع به کشورهای نزدیک—و مهاجرت ماهر برای نیازهای نیروی کار بلندمدت اتحادیه اروپا را فراهم میکند: بیش از ۶۰٪ از جمعیت در کشورهایی مانند مصر و تونس زیر ۳۰ سال هستند، در حالی که اروپا به سرعت در حال پیر شدن است.
علاوه بر این مزایا، این منطقه نزدیکترین ذخایر اروپا از مواد معدنی حیاتی را در خود جای داده است—مراکش به تنهایی ۷۰٪ از ذخایر فسفات جهان را کنترل میکند، در حالی که الجزایر و تونس دارای ذخایر قابل توجهی برای باتریها و کودها هستند؛ الجزایر ۱۱٪ از واردات گاز اتحادیه اروپا را تأمین میکند؛ و لیبی دارای میادین وسیع دریایی است که به دلیل بیثباتی هنوز بهرهبرداری نشدهاند.
مدیترانه جنوبی، به طور خلاصه، جایی است که رفاه، امنیت و اهمیت ژئوپلیتیکی اروپا به دست خواهد آمد یا از دست خواهد رفت.
پیمان
کمیسیونر جدید مدیترانه، دوبراکا سویکا، یک کاتالوگ از ابتکارات بالقوه را به عنوان یک “نقشهراه عملی” برای تعمیق روابط در سراسر مدیترانه تهیه کرده است. این ابتکارات سیاستی به منظور پیشبرد منافع مشترک در سه رکن کلی سیاست طراحی شدهاند.
مردم
این پیمان از سیاستهای “قدرت نرم” برای امکانپذیر ساختن ادغام عمیقتر استفاده میکند. این سیاستها حول سرمایهگذاری در مهارتها و آموزش برای تسهیل نزدیکسازی، همکاری و مهاجرت؛ تبادلهای ورزشی و فرهنگی؛ و حمایت از رسانههای محلی و جامعه مدنی متمرکز است. اگرچه تعامل با رسانهها و جامعه مدنی ممکن است تنشهایی با هدف بیطرفی کمیسیون ایجاد کند، اما با این حال، این یک راه مهم برای مقابله با اطلاعات نادرست روسی (و چینی) خواهد بود.
اقتصادها
این ستون، جامعترین و ملموسترین حوزه سیاست این توافقنامه است. این حوزه به دنبال منافع مشترک برای پیوند دادن اقتصادهای جنوبی مدیترانه به بازار واحد از طریق ابتکاراتی مانند:
ادغام زنجیرههای تأمین؛
تقویت همکاری در زمینه مواد خام حیاتی، بهویژه فسفاتها؛
گسترش پلتفرمهای سرمایهگذاری برای پرورش شرکتهای خرد، کوچک و متوسط و تجارت بین سواحل؛
حمایت از بهروزرسانی زیرساختهای دیجیتال و ارتباطات؛
به اشتراکگذاری تخصص دولت الکترونیک؛
راهاندازی یک ابتکار انرژی تجدیدپذیر و فناوریهای پاک فرامدیترانهای برای تحریک سرمایهگذاری، همکاری، اصلاحات نظارتی و اتصال پروژههای انرژی سبز.
امنیت و مهاجرت
ستون امنیت ابزارهای نرم و سخت را ترکیب میکند: یک انجمن منطقهای برای بحث در مورد تهدیدات مشترک و آمادگی در برابر بلایای طبیعی از یک سو؛ و تسهیلات صلح اروپا برای آموزش و تجهیز برنامهها و مأموریتهای سیاست امنیت و دفاع مشترک اتحادیه اروپا (CSDP) با کشورهای منطقه از سوی دیگر. اما تمرکز اصلی آن بر همکاری در زمینه مهاجرت است. این جنبه شامل مکانیزمهایی برای تقویت حفاظت از پناهندگان آسیبپذیر، بهینهسازی فرآیندهای بازگشت و تعمیق همکاری بین فرونتکس و نیروهای مرزی در کشورهای مدیترانهای است.
آش فاسد
سه شکست مکرر هر ابتکار قبلی یورو-مدیترانهای را مختل کرده است. این توافق که به مناسبت سیامین سالگرد یکی از این ابتکارات، یعنی فرآیند بارسلون، آغاز شده، در معرض تکرار همان آرزوهای نامتناسب و کوتاهمدت قرار دارد.
در سال ۱۹۹۵، در میان خوشبینی آفتابی ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان تاریخ، فرآیند بارسلون وعده یک منطقه گفتوگو، تجارت و رفاه را داد. اتحادیه اروپا تجارت آزاد را از طریق توافقهای همکاری نامتقارن و سیاستهای تجاری آزادسازی که صادرات اروپایی را افزایش داد اما صنعت در مدیترانه جنوبی را نابود کرد، پیش برد و فاصله درآمدی بین سواحل شمال و جنوب را گسترش داد و بیکاری را در اطراف دریا افزایش داد.
پس از تقویت صادرات و حمایت از شرکتها، اتحادیه اروپا نسبت به مدیترانه بیعلاقه شد تا اینکه تهدیدات امنیتی این منطقه را دوباره به دستور کار اروپا بازگرداند. “جنگ علیه تروریسم” و امنیتسازی مهاجرت، فوریتی جدید برای رهبران اروپایی ایجاد کرد تا با کشورهای همسایه جنوبی همکاری کنند. فرانسه در سال ۲۰۰۸ با راهاندازی اتحادیه برای مدیترانه، آرزوهای “یورو مد” را احیا کرد و ادغام به سمت جنوب را به عنوان سپری در برابر خطرات امنیتی و اقلیمی معرفی کرد. با این حال، این ابتکار به اشتراکگذاری اطلاعات به صورت جزئی تبدیل شد و اروپا را در برابر قیامهای ۲۰۱۱ غافلگیر کرد، به طوری که نتوانست به درستی عوامل نارضایتی محلی یا مبارزات سیاسی بعدی آنها را درک کند. حتی در لیبی، جایی که فرانسه و بریتانیا مداخلهای نجاتبخش انجام دادند، نفوذ و منافع اروپایی توسط روسیه، ترکیه و امارات متحده عربی جایگزین شد.
تلاشهای اروپایی برای احیای پروژه مدیترانهای خود با سیاستهای جدیدی مانند “بیشتر در ازای بیشتر” — که در آن دستاوردهای دموکراتیک و حکمرانی حمایت بیشتری از اتحادیه اروپا را آزاد میکرد — نیز به همین اندازه بیاثر بود. آرزوهای بلندپروازانه به سیاستهای واکنشی کوتاهمدت تبدیل شد، مانند حمایت پرشور از برخی از دیکتاتورهایی که جنبشهای دموکراتیک را سرکوب کردند، توافقهای مهاجرتی سرکوبگر و توافقهای تجاری آزاد نامتقارن بیشتر که شرایط را به گونهای نشان میداد که به طرز تحقیرآمیزی غیرصادقانه به نظر میرسید. کمکهای نقدی اخیر برای مهاجرت، که این توافق بر آن بنا شده، و تسلیم اروپا در برابر آنچه به طور کلی نسلکشی در غزه در نظر گرفته میشود، دیدگاه دولتهای مدیترانه جنوبی را تقویت میکند که اروپا خودخواه، کور، ریاکار و به سادگی در مقایسه با آمریکا (که محبوبیت خود در جهان عرب در حال کاهش است) بیاهمیت است. این درک به رهبران دیکتاتور منطقه که در حال احیای قدرت هستند کمک میکند تا با تحریک دشمنی ضد اروپایی، حمایت عمومی را جلب کنند، حتی اگر مانند رئیسجمهور تونس، قیس سعید، به تأمین مالی اروپایی وابسته باشند.
سه دینامیک توضیح میدهد که چرا این شکستها همچنان تکرار میشوند.
عدم برنامهریزی بلندمدت
در هر مورد، با وجود آرزوهای بزرگتر، تمرکز و سرمایه سیاسی سیاستگذاران به حل مشکلات فوری و کوتاهمدت اختصاص یافت. توافقنامههای همکاری بارسلونا تجارت را آزاد کردند بدون اینکه سرمایهگذاری لازم برای کارآمدی آن برای هر دو طرف فراهم شود. تلاشهای دموکراتیزاسیون به سیاستهای عمومی و کلی وابسته بود و به جای مواضع هماهنگ کشورهای عضو یا حمایتهای دقیق حکمرانی، متکی بود—و زمانی که قیامهای ۲۰۱۱ به وقوع پیوست، اروپا در موقعیتی نادرست قرار گرفت و نتوانست از بزرگترین فرصتی که منطقه در نسلها ارائه داده بود، بهرهبرداری کند.
چرخش آتلانتیکی
وابستگی امنیتی به آمریکا و آتلانتیکگرایی عمیقتر بر تفکر استراتژیک اروپایی تأثیر گذاشته و تمرکز آن را به سمت محدود کردن روسیه معطوف کرده است. کشورهای شمالی اروپا مانند آلمان بر جناح شرقی تمرکز کرده و به طور مداوم تعامل با مدیترانه را در اولویت پایینتری قرار دادهاند. این امر دوگانگی کاذبی ایجاد کرده است که کشورهای جنوبی عضو را به طور عمده به مدیریت منطقه به تنهایی واگذار میکند. وابستگی عمیقتر اروپا به واشنگتن از سال ۲۰۰۳ همچنین اروپا را به لحاظ دیپلماتیک در منطقه کنار گذاشت در حالی که جنگ علیه تروریسم چارچوبی امنیتیمحور را تحکیم کرد که مدیترانه را به تهدیدی برای مدیریت تبدیل کرد تا محلهای برای ادغام.
رقابتهای اروپایی
در کنار تأثیرات آمریکایی و شمالی اروپا برای تمرکز به سمت شرق، رقابتهای بین کشورهای جنوبی اروپا سیاستهای اتحادیه اروپا را در مدیترانه مختل کرده است. کشورهای جنوبی اتحادیه اروپا—فرانسه، ایتالیا، اسپانیا—برای نفوذ در تجارت، انرژی، مهاجرت و امنیت در شمال آفریقا از طریق چارچوبهای یورومد رقابت میکنند. زمانی که فرانسه در سال ۲۰۰۸ اتحادیه مدیترانه را راهاندازی کرد، اسپانیا و ایتالیا مشکوک شدند که پاریس از این ابتکار برای گسترش نقش منطقهای خود به طور خصمانه علیه آنها استفاده میکند. از سوی دیگر، آلمان با هرگونه توسعه جدیدی که ممکن بود فرآیند بارسلونا را با نهادهای جدیدی که تحت سلطه کشورهای جنوبی عضو بودند، جایگزین کند، مخالفت کرد. نتیجه این شد که یک بازسازی بلندپروازانه به چند پروژه کوچک که به چتر در حال فروپاشی بارسلونا الحاق شده بودند، فروپاشید.
رستورانی شلوغ
تجربیات مدیترانهای اروپا در یک خلأ رخ ندادهاند، اما چندین خلأ ایجاد کردهاند. قدرتهایی مانند آمریکا، چین، کشورهای خلیج فارس، روسیه و ترکیه بهطور فعالانه خلأهایی را که اروپاییها در سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI)، زیرساخت و شراکتهای استراتژیک باقی گذاشتهاند، پر میکنند.
اروپا بهطور قابل توجهی بزرگترین شریک تجاری این منطقه است. اما از سال ۲۰۱۰، چین سرمایهگذاری مستقیم خارجی را به این منطقه سرازیر کرده و مسیرهای تجاری، منابع و صنایع آینده، مانند ساخت زنجیره تأمین وسایل نقلیه الکتریکی در مراکش را تأمین کرده است. تأمین این زنجیرهها و پروژههای دیگر، مانند منطقه اقتصادی سوئز، به چین این امکان را داده است که بر مسیرهای تجاری کلیدی و حرکت منابع تأثیر بگذارد. بهعنوان مثال، چین بهخوبی از مکانیزمهای تجارت آزاد رباط با آمریکا و اتحادیه اروپا بهرهبرداری کرده تا صنعت خودروسازی اروپا را تضعیف کند. در حالی که اروپا عمدتاً کالاهای تولیدی پیچیدهای مانند تجهیزات حمل و نقل، مواد شیمیایی و داروها را صادر میکند، چین به آرامی در حال تصاحب بازارهای مصرف روزمره است و منطقه را به بخشی از فضای اقتصادی اوراسیا که تحت رهبری چین تصور شده، تبدیل میکند.
دیگران در حال کپیبرداری از مدل چینی هستند. بهعنوان مثال، ترکیه بهطور قابل توجهی در توسعه صنایع کلیدی و زیرساختها در بخشها و منابعی که به آنها نیاز دارد، مانند فولاد، سرمایهگذاری میکند. مسکو رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته و با استفاده از تأمین کالاهای مهمی مانند گندم و فناوریهای حساس مانند انرژی هستهای، خود را بهعنوان یک متحد و شریک قابل اعتماد در جایی که حمایت غربی وجود ندارد، معرفی میکند. بهطور بدتر، روسیه همچنین در میادین گاز و زیرساختها در سراسر مدیترانه نفوذ کرده تا کنترل مسیرهای انرژی به اروپا را حفظ کند و در عین حال به بازیگران غیردولتی و دیگر متحدان ضدغربی دسترسی به شبکههای مالی غیرقانونی برای پولشویی ارائه دهد.
این قدرتها همچنین از شراکتهای امنیتی برای افزایش نفوذ خود استفاده میکنند. ترکیه به استقرارهای محدود و برنامههای آموزشی با کشورهایی مانند الجزایر و مراکش تکیه دارد تا نفوذ خود را بسازد و مشتریانی برای مجتمع نظامی-صنعتی در حال رشد خود جذب کند. روسیه با ارائه جتهای پنهانکار SU-57 نسل پنجم به الجزایر، رابطه خود را با این کشور حفظ میکند. در همین حال، آمریکا طبق گزارش اخیر SIPRI، “بهطور قابل توجهی بزرگترین تأمینکننده تسلیحات عمده در جهان” باقی مانده است. این کشور ۴۲ درصد از صادرات تسلیحات جهانی را بین سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۵ تأمین کرده و به آمریکا برتری واضحی در زمینه شراکتهای نظامی میدهد—بخشی که بهدلیل امنیتی شدن منطقه در مدیترانه جنوبی بهطور فزایندهای اهمیت پیدا میکند.
در حالی که رقبای اروپا در حال تضعیف نفوذ آن در همسایگی خود هستند، خودکامههای پس از بهار عربی قدرتها را علیه یکدیگر قرار میدهند تا سرمایهگذاری، داراییهای امنیتی و تعامل دیپلماتیک بیشتری جذب کنند. دولتها در هر دو طرف مدیترانه نمیتوانند ببینند که مسائلی مانند مهاجرت، نزدیکسازی و انرژی به هم مرتبط هستند و میتوانند منافع مضاعفی ایجاد کنند. بهویژه، دولتهای مدیترانه جنوبی جهان را بهعنوان یک موزاییک از قدرتها میبینند که به دنبال اهداف کوتاهمدت و محدود هستند و تصمیم میگیرند آنها را علیه یکدیگر بهکار ببرند تا از آربیتراژ بهرهبرداری کنند. بهعنوان مثال، مراکش بهطور همزمان یک توافق تجارت آزاد با آمریکا و توافقهای همکاری با اتحادیه اروپا را حفظ کرده و در عین حال از سرمایهگذاری چین در زنجیرههای تأمین وسایل نقلیه الکتریکی خود استقبال میکند—با استفاده از هر رابطه برای استخراج بیشتر از دیگران. این کشور همچنین فرانسه و اسپانیا را در مورد حاکمیت صحرای بزرگ مراکش بهکار گرفته و از هر دو در ازای همکاری در زمینه مهاجرت، شناسایی دیپلماتیک دریافت کرده است. مصر بهطور همزمان با آمریکا، کشورهای عرب خلیج فارس، چین و اروپا توافقهایی دارد—کمک نظامی آمریکایی، تأمین مالی خلیجی، سرمایهگذاری چینی در منطقه اقتصادی سوئز و تأمین مالی همکاریهای مهاجرتی اروپایی را جذب میکند. و از همه اینها در حالی بهرهمند است که هیچ تعهد معناداری به هیچیک از آنها در زمینه حکمرانی و اصلاحات اقتصادی ندارد.
این دینامیکها نشان میدهند که اروپا باید به این واقعیت پی ببرد که پیمان جدیدش وارد یک میدان شلوغ میشود. دولتها در این منطقه بعید است که از منوی موجود سفارش دهند وقتی میتوانند با بهرهبرداری از رقابت بین قدرتهای مختلف، منافع خود را حداکثر کنند. این بدان معناست که پیمان ممکن است در حالی که به وضعیت اضطراری مهاجرت بعدی نزدیک میشود، پژمرده شود—زیرا با وجود تمام صحبتها درباره منوها و اجماع، ابتکاراتی از این دست تنها زمانی موفق میشوند که کسی آنها را بهپیش ببرد. خبر خوب این است که اتحادیه اروپا در موقعیت مناسبی برای انجام همین کار قرار دارد.
بازپسگیری آشپزخانه
چالشهای مشترک، جغرافیا و تاریخ مدیترانه به این معناست که هیچکس دیگری نمیتواند شراکتهای بهطور گستردهای سودمند را که اتحادیه اروپا میتواند، شکل دهد. با وجود لحن و موضع گاهی ضد اروپایی آنها، دولتها و مردم در این منطقه که با کمبود مالی مواجه هستند، خواهان ارتباطات اقتصادی با یک قدرت بزرگ برای تحریک رشد و تثبیت منطقه خود هستند—به همین دلیل است که توافقهای قبلی مورد استقبال قرار گرفت و چرا توافقهای بزرگ و جامع که نیازهای مشترک را پوشش میدهند، میتواند حرکت برنده اروپا باشد.
اروپا بهطور منحصر به فردی میتواند توافقهایی ارائه دهد که به مهاجرت، شغل و انرژی میپردازد: سرمایهگذاری صنعتی که شغل ایجاد میکند و فشار مهاجرت را کاهش میدهد؛ شراکتهای انرژی که شبکهها را تثبیت کرده و صادرات گاز را آزاد میکند؛ دسترسی به ویزا که به دولتها یک پیروزی سیاسی در داخل کشور میدهد. هیچ قدرت دیگری در این میز نمیتواند این ترکیب را ارائه دهد. چین سرمایهگذاری با بدهی و منافع محدود برای نیروی کار داخلی را به ارمغان میآورد. آمریکا امنیت را فراهم میکند اما شراکت صنعتی ندارد. روسیه اهرم انرژی را به همراه دارد اما توسعه را ارائه نمیدهد. اتحادیه اروپا، اگر بخواهد بهطور هماهنگ عمل کند، تنها بازیگری است که پیشنهادش میتواند با شکل کامل آنچه منطقه نیاز دارد، مطابقت داشته باشد—و این دست قویتری است از آنچه که این بلوک در حال حاضر درک میکند که در اختیار دارد.
حتی دولتهایی که بهطور ماهرانهای استخراجگر هستند، مانند دولت قاهره، نمیتوانند چنین معامله بزرگی را در صورت پیشنهاد رد کنند. دولتهای دیگر، مانند دولت الجزایر، برای سرمایهگذاری التماس نخواهند کرد، اما یک بسته جامع از توافقهای انرژی، نقدینگی نزدیک به ساحل و دسترسی به ویزا آنها را جذب خواهد کرد و پیروزیهای اقتصادی فوری را بدون نیاز به زانو زدن به آنها ارائه میدهد.
مهاجرت
مهمترین ضرورتهای مشترک بین سواحل شمالی و جنوبی، موضوعی است که در تیترهای خبری اروپا غالب است: مهاجرت. این موضوع با هیستری فزایندهای بر چرخههای انتخاباتی اروپا تأثیر میگذارد، اما بهطور عینی، نظرسنجیها نشان میدهند که رأیدهندگان اروپایی تنها تا حدی به مهاجرت اهمیت میدهند که آن را بهعنوان یک پدیده غیرقابل کنترل درک کنند؛ اولویتهای آنها اقتصادی است. علاوه بر این، اقتصادها و سیستمهای رفاه اجتماعی اروپا واقعاً به مهاجران نیاز دارند. نیروی کار اتحادیه اروپا هر سال به میزان یک میلیون نفر کاهش مییابد، زیرا نرخ زاد و ولد پایین، افزایش طول عمر و بازنشستگی نسل «بومزایی» بهطور مداوم سهم افراد در سن کار را در مقایسه با بازنشستگان کاهش میدهد و فشار بر پایههای مالیاتی و رفاه اجتماعی را افزایش میدهد.
تطبیق این واقعیت، دوگانگی عجیبی در سیاست ایجاد کرده است. اتحادیه اروپا دارای سیاست خارجی مهاجرتی گرانقیمت و به شدت امنیتی است که بهطور جامع در دستیابی به اهدافش ناکام است، در حالی که کشورهای عضو بهطور دوجانبه برنامههای ویزای کاری را گسترش میدهند. حتی نخستوزیر معروفاً ضد مهاجرت ایتالیا، جورجیا ملونی، بهتازگی حکمی برای اعطای تقریباً نیم میلیون ویزای کاری غیر اتحادیه اروپا در سه سال آینده صادر کرده است.
در سوی دیگر دریا، مقامات با بحرانی مشابه روبرو هستند. جمعیتهای جوان بزرگ، بیکاری فارغالتحصیلان و کمبود ارز خارجی همه مردم را به مهاجرت سوق میدهند—در تونس، در سال 2024 تقریباً نیمی از جمعیت اعلام کردند که میخواهند کشور را ترک کنند. این کشورها همچنین هزینههای تبدیل شدن به مسیرهای ترانزیت برای امواج پناهندگان را تحمل میکنند که باعث تقویت باندهای قاچاق فراملی شده است. مجموع این دینامیکها درهای یک سری توافقات مهاجرتی را باز میکند که میتواند از ویزاها بهعنوان یک ابزار اولیه برای ایجاد اعتماد، چانهزنی و سکوی پرتاب برای همکاری عمیقتر در مسائلی مانند بازگشتهای مؤثرتر، مبارزه با قاچاقچیان و حمایت از جمعیتهای پناهنده استفاده کند.
Energy
فراتر از ویزاها و بازگشتها، “توافقات کلان” میتوانند به یک آسیبپذیری مشترک دیگر بپردازند: امنیت انرژی. حملات آمریکایی و اسرائیلی به ایران از فوریه، حمل و نقل را مختل کرده و قیمتهای نفت و گاز را افزایش داده است و نشان میدهد که اروپا هنوز چقدر در برابر شوکهای خارجی در قیمتهای نفت و گاز آسیبپذیر است. به طور همزمان، جنگ ایران مشکلات انرژی در مدیترانه جنوبی را تشدید میکند زیرا این منطقه در حال حاضر به سمت یک بحران انرژی خود در حال ساخت است. این به دلیل افزایش مصرف به صورت نمایی است: مصرف برق در ۲۰ سال گذشته سه برابر شده و صادرکنندگان سابق گاز مانند مصر، تونس و لیبی را به واردکننده تبدیل کرده و ظرفیت صادرات غولهای انرژی مانند الجزایر را محدود کرده است.
منابع تجدیدپذیر هم به سواحل شمالی و هم به سواحل جنوبی سود میرسانند. شمال آفریقا پتانسیل قابل توجهی در زمینه انرژی بادی، خورشیدی و امواج دارد. کمک به این منطقه برای توسعه ظرفیت تولید انرژی پاک برای استفادههای خانگی و صنعتی همچنین به ایجاد پایهای برای انتقال سبز اروپا کمک خواهد کرد. در بلندمدت، تولید پایدار برق، ادغام بیشتر شبکههای برق را تشویق خواهد کرد و درهای جدیدی برای تجارت باز خواهد کرد.
اما منابع تجدیدپذیر تنها بخشی از تصویر هستند. خودکفایی انرژی اروپا همچنین برای آینده قابل پیشبینی به گاز مدیترانه شرقی بستگی خواهد داشت و در اینجا تصویر به طور قابل توجهی تیرهتر است. اکنون، این وضعیت به مجموعهای از بحرانها شباهت دارد زیرا ادعاهای قانونی متضاد در مورد میادین گاز مدیترانه شرقی با رقابتهای قدیمی و جدید – متمرکز بر قبرس، تنشهای یونان و ترکیه، لیبی و سوریه – ترکیب میشوند تا جبهه جغرافیایی جدیدی ایجاد کنند که به روسیه فرصت میدهد. مسکو از این تنشها بهرهبرداری کرده تا بخشی از موزاییک انرژی اروپا باقی بماند؛ با ترکیه در استخراج و خطوط لوله به اروپا همکاری میکند که به طور مناسب انرژی روسی را در کنار سایر منابع منتقل میکند.
به طور ظریفتری، اما به همان اندازه مهم، مدیترانه شرقی وابستگی اروپا به آمریکا برای گاز خود را افزایش میدهد، زیرا شرکتهای بزرگ آمریکایی مانند شِورون و اکسونموبیل اکنون در قلب پروژههای اصلی دریایی نشستهاند که به بازارهای اروپایی تغذیه میکنند یا انتظار میرود تغذیه کنند. به هر حال، گاز مدیترانه نمیتواند به طور کامل تأمینکنندههای روسی را جبران کند – نه بدون ذخایر وسیع دریایی لیبی. لیبی خانه بزرگترین میدان دریایی، بوری، است که توسعه آن به هرج و مرج مزمن کشور وابسته است.
استدلال برای رویکردی منسجم و استراتژیکتر اروپایی نسبت به گاز مدیترانهای قانعکننده است: این امر به تأمین انرژی مقرون به صرفه و متنوع برای اتحادیه اروپا کمک میکند؛ به شرکای جنوبی درآمد و شغلهای بلندمدت میدهد؛ و به طور مشترک اختلافات را کاهش میدهد که ممکن است منابع مشترک را به نقاط بحران تبدیل کند به جای اینکه آنها را به لنگرگاههای ثبات منطقهای تبدیل کند.
نزدیکسازی
فرصت انرژی به یک فرصت وسیعتر اشاره دارد. نزدیکسازی هماهنگ—انتقال زنجیرههای تأمین به همسایگی جنوبی اروپا به جای تأمین از شرق آسیا—میتواند به طور همزمان فشارهای مهاجرتی را کاهش دهد، منابع تجدیدپذیر و گاز مدیترانهای را آزاد کند و به اروپا برتری صنعتی بدهد که در حال حاضر به چین و آمریکا واگذار میکند.
موضوع واضح است. هزینهها کاهش مییابند، ردپای کربن کوچکتر میشود (با کمک مکانیزم جدید تنظیم مرزی کربن اتحادیه اروپا)، و زنجیرههای تأمین مقاومتر میشوند—درسی که پاندمی کووید-۱۹، بسته شدن مسیرهای حمل و نقل دریای سرخ و فروپاشی کلی نظم پس از جنگ سرد به وضوح به ما آموخت. این موضوع به تولید عمومی مربوط میشود، اما به ویژه برای صنایع کلیدی مانند ماشینآلات، داروسازی و اجزای انرژی سبز نیز بسیار مرتبط است—دقیقاً همان بخشهایی که اروپا به شدت نیاز دارد تا وابستگی خود را به تأمینکنندگان دور کاهش دهد.
استفاده از توافق برای هماهنگی این تغییر صنعتی به کسبوکارهای اروپایی اجازه میدهد تا از موانع در ساخت زنجیرههای تأمین جدید—مانند مدیریت نیازهای انرژی، پر کردن شکافهای مهارتی، تأمین سرمایهگذاریها و اطمینان از یکپارچگی زنجیرههای تأمین به جای تکهتکه شدن—عبور کنند.
به طور مناسب، دولتهای در جنوب مدیترانه نیز بر روی اصلاحات اقتصادی تمرکز دارند تا رشد بخش خصوصی را تحریک کنند و سرمایهگذاری صنعتی را جذب کنند. به عنوان مثال، مراکش یک مدل توسعه جدید را اتخاذ کرده و الجزایر یک قانون سرمایهگذاری جدید را معرفی کرده است. هدایت سرمایهگذاریها و مشوقها به سمت زنجیرههای تأمین برای صنایع آینده، مانند تولید پیشساز باتری، میتواند مراکز صنعتی تخصصی را ایجاد کند که به اروپا اجازه میدهد سهم متمایزی از چشمانداز ژئوپلیتیکی آینده را به دست آورد. این همچنین زمینه را برای بهبود اتصال تجاری به سمت جنوب به آفریقا و شرق به آسیا فراهم میکند.
سود دیپلماتیک نیز نباید دست کم گرفته شود. در منطقهای که نفوذ اروپا در حال کاهش است، شراکتهای صنعتی وسیعتر شکل پایدارتر از نفوذ نسبت به هر تعداد توافق مهاجرتی است.
ثبات
نوید نزدیکسازی به یک پسزمینه پایدار وابسته است، اما رژیمهای منطقه شکننده هستند و بر کشورهایی که با بیکاری فزاینده، بحرانهای اقتصادی عمیق، زیرساختهای در حال فروپاشی و نیاز به سرکوب هر چه شدیدتر برای حفظ قدرت دست و پنجه نرم میکنند، نظارت دارند. بیثباتی آنها مسری است: در ساهل به تنهایی، پنج کودتا در سه سال نقشه سیاسی را بازتعریف کرده و گروههای جهادی به اندازهای قدرتمند شدهاند که حتی پایتخت مالی را محاصره کردند.
آنچه کمبود دارد، بازیگری است که مایل و قادر به حفظ حقوق بینالملل و مقابله با این بینظمی باشد. اتحادیه اروپا نمیتواند به طور ناگهانی کلید را بچرخاند تا به نیروی هنجاری تبدیل شود که منطقه را تثبیت کند—این خیالپردازی است. با این حال، دیپلماسی دقیق، پیوندهای امنیتی عمیقتر و سرمایهگذاری سیاسی در بهبود زخمهایی مانند لیبی و سوریه میتواند راههای تثبیتکنندهای را باز کند. این میتواند با سرمایهگذاریهای عمده ترکیب شود تا منطقه را به مسیر پایدارتری سوق دهد.
رویکرد “توافق بزرگ”
پیمان، وسیله دیپلماتیک و اداری آماده اتحادیه اروپا برای تحقق این چشمانداز بازپسگیری مدیترانه است. تنها نیاز دارد که رویکرد منوی خود را به نوعی پیشنهاد بزرگ تغییر دهد—ارائه کل کیک به جای هر جزء بهطور جداگانه. پیشنهاد بزرگ نشاندهنده تعهد، پول روی میز، توافق بزرگ مهاجرت و حمایت از توسعه انرژی مرتبط در کنار یک چشمانداز استراتژیک هماهنگ برای ادامه تعمیق شراکت است. در مقابل، منو مجموعهای از این سیاستهای فردی است که ممکن است دولتهای منطقهای درک درستی از آن یا تصویر کلی نداشته باشند.
مقیاس سرمایهگذاری و هماهنگی مورد نیاز برای پیشنهادات معنادار بزرگ به این معناست که پیمان تنها ابزار مناسب برای این کار است. تنها اتحادیه اروپا میتواند نیازهای مشترک اروپایی برای نزدیکسازی، انرژی و مهاجرت را گرد هم آورد—بهعلاوه، نهادهای مالی مانند بانک سرمایهگذاری اروپا (EIB)، بانک توسعه آفریقا (ADB) و بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) را نیز به کار گیرد. همچنین، این اتحادیه از حمایت کشورهای عضو برای مدیریت ادغام مدیترانهای برخوردار است.
اما این حمایت با سرمایه سیاسی فعال مورد نیاز برای دستیابی به توافقات بزرگ به نمایندگی از اتحادیه اروپا یکسان نیست. متقاعد کردن کشورهای عضو برای واگذاری اختیارات معنادار به بروکسل، خواستهای متفاوت و دشوارتر است.
متقاعد کردن سرآشپزها
مقاومت از جهات قابل پیشبینی خواهد آمد. کشورهای شمال اروپا—آلمان، هلند، کشورهای اسکاندیناوی—به طور سنتی نسبت به پروژههای رو به جنوب اتحادیه اروپا بدبین بودهاند و آنها را به عنوان اولویتهای پرهزینه برای کشورهایی میدانند که سواحلشان به شمال آفریقا نزدیکتر است. برلین به طور تاریخی ترجیح داده است که تمرکز استراتژیک خود را بر روی جناح شرقی و روسیه معطوف کند و مدیترانه را به عنوان یک صحنه ثانویه در نظر بگیرد. این محاسبه در حال تغییر است—قرار گرفتن آلمان در معرض ناامنی انرژی و فشارهای نزدیکسازی به معنای آن است که اکنون در این بازی سهم دارد.
با این حال، کشورهای مدیترانهای اتحادیه اروپا دارای غریزههای خاص خود هستند که با اقدام جمعی در تضاد است. فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و یونان دههها در شمال آفریقا و مدیترانه شرقی در حال رقابت بودهاند و به جای تجمع قدرت خود، برای کسب مزیت در توافقهای تجاری، انرژی و مهاجرت مانور دادهاند. دقیقاً همین دینامیک در سال ۲۰۰۸ اتحادیه برای مدیترانه را ویران کرد، زمانی که سوءظنهای آلمانی، اسپانیایی و ایتالیایی درباره جاهطلبیهای فرانسه یک ابتکار را قبل از آغاز آن نابود کرد. این الگو از بین نرفته است.
بنابراین، کمیسیون باید استدلالی سختتر از صرفاً appealing به همبستگی اروپایی ارائه دهد. استدلال برای توافقهای بزرگ جمعی در نهایت تجاری و استراتژیک است: مجموع به طور قابل توجهی بزرگتر از اجزا است. طرح ماتئی ایتالیا نشان داد که قرار دادن سرمایه جدی بر روی میز—ترکیب سرمایهگذاریها، توافقهای انرژی و پیشنهادات ویزا در یک بسته منسجم—تنها راه قابل اعتماد برای تحریک تغییرات نظارتی و مشارکت سیاسی ارشد است که اروپا از دولتهای منطقهای نیاز دارد. اگر این اثر در چندین کشور عضو گسترش یابد و با قدرت مالی اتحادیه اروپا پشتیبانی شود، آن اثر چند برابر میشود. یک دولت مدیترانهای جنوبی که تحت تأثیر پیشنهاد رم قرار نگیرد، یا خارج از ظرفیت طرح ماتئی باشد، قادر نخواهد بود در برابر یک توافق بزرگ از بروکسل که به نمایندگی از برلین، پاریس، مادرید، رم و دیگران به طور همزمان عمل میکند، مقاومت کند.
توافق جمعی همچنین به هر کشور عضو چیزی را ارائه میدهد که توافقهای دوجانبه نمیتوانند: حفاظت در برابر تسلیح مهاجرت و اهرم دیپلماتیک که کشورهای فردی در حال حاضر قادر به مقاومت در برابر آن به تنهایی نیستند. اسپانیا به خاطر سئوتا و جریانهای مهاجرت تحت فشار مراکش قرار گرفته است؛ ایتالیا تحت فشار تونس قرار دارد؛ یونان و قبرس توسط ترکیه در لیبی تحت فشار هستند. یک چارچوب هماهنگ اتحادیه اروپا این آسیبپذیریهای دوجانبه را به ابزارهای چانهزنی جمعی تبدیل میکند و کار را برای دولتهای منطقهای بسیار سختتر میکند تا کشورهای اروپایی را در برابر یکدیگر به بازی بگیرند—که دقیقاً همان کاری است که آنها در حال حاضر انجام میدهند و به طور موفقیتآمیزی انجام میدهند.
معاملهای که در اینجا مطرح است ساده است: اعضای اتحادیه اروپا مقداری از خودمختاری را واگذار میکنند (اگرچه هنوز در فرآیند از طریق مکانیسمهای اتحادیه اروپا مشاوره و مشارکت خواهند داشت) در ازای قدرت چانهزنی به طور قابل توجهی افزایش یافته و بار دوجانبه سبکتر. کشورهای عضو با منافع تجاری، انرژی یا مهاجرت در منطقه—که به شمال تا هلند و آلمان و به شرق تا لهستان گسترش مییابد—مدیریت آن صلاحیتها را به کمیسیون واگذار میکنند. هدایت یک فشار نزدیکسازی از طریق بروکسل به شرکتهای اروپایی یک مرکز مرکزی برای ثبت نیازها، دسترسی به تأمین مالی و شناسایی شرکا میدهد—جایگزین کردن الگوی کنونی مذاکرات دوجانبه با یک پلتفرم هماهنگ واحد.
کمیسیون باید شناسایی کند که کدام کشور برای کدام صنعت بهترین است، سرمایهگذاریها را به پیشنهادات بزرگ کافی برای تحریک تغییرات نظارتی در کشورهای دریافتکننده بستهبندی کند، و توسعه زیرساختهایی را آغاز کند که محیط را بهینهسازی کرده و رشد زنجیرههای ارزش محلی پشتیبان در اطراف پایگاههای صنعتی اروپایی را تحریک کند. همچنین میتواند از ابتدا بعد انرژی را در نظر بگیرد: سایتهای صنعتی جدید به برق نیاز دارند و منطقه در حال حاضر با بحران مصرف مواجه است، بنابراین کمیسیون میتواند ظرفیت خورشیدی، زیرساختهای بادی یا بهروزرسانیهای شبکهای لازم برای پشتیبانی از کارخانههای جدید را در بسته قرار دهد و نه اینکه سرمایهگذاران را به تنهایی برای حل این مشکل رها کند. سرمایهگذاری جمعی همچنین حفاظت سیاسی را فراهم میکند: زمانی که الجزایر به خاطر یک اختلاف دوجانبه سال گذشته شرکتهای فرانسوی را کنار گذاشت، میتوانست این کار را انجام دهد زیرا هدف منزوی بود. تسلیح دسترسی بسیار سختتر است زمانی که شرکتهای اروپایی به عنوان بخشی از یک بسته پشتیبانی شده توسط چندین کشور عضو وارد میشوند، زیرا مختل کردن آن تمام رابطه با بروکسل را به خطر میاندازد.
این دینامیکها در سایر حوزههای سیاست نیز طنینانداز است. در زمینه انرژی، بروکسل میتواند از وزن بازار خود برای حفظ شرکتهای اروپایی در مرکز استخراج گاز مدیترانهای استفاده کند، توافقهایی را تسهیل کند که ظرفیت صادرات منطقهای را به حداکثر برساند و توافقهای گاز را در کنار پروژههای زیرساخت سبز که دولتهای منطقهای میخواهند بستهبندی کند—تنشهای سیاسی که در حال حاضر میدانی در مدیترانه شرقی را رها کردهاند، هموار کند.
پیمان اتحادیه اروپا در مورد مهاجرت و پناهندگی—که حمایت ۲۳ از ۲۵ کشور عضو را به دست آورد با وجود سالها مذاکره پرتنش—نشان داد که مدیریت جمعی این موضوع حساس امکانپذیر است. تجمیع الزامات ویزا از چندین کشور عضو پیشنهاد بسیار جذابتر و متنوعتری نسبت به هر کشور واحدی تولید میکند؛ به عنوان مثال، ویزاهای کار فصلی، مسیرهای دانشجویی، ویزاهای کاری و دسترسی تسهیلشده برای گردشگران میتوانند همزمان در میز مذاکره باشند. چنین پیشنهادی به یک اهرم جمعی تبدیل میشود. اگر یک دولت شریک از پردازش بازگشتها خودداری کند—همانطور که الجزایر با فرانسه انجام داد—این نه تنها یک رابطه دوجانبه بلکه کل توافق ویزا با اتحادیه اروپا را به خطر میاندازد، با یک زنجیره از عواقب که کشورهای فردی ثابت کردهاند که قادر به اجرای آن به تنهایی نیستند. این همچنین درب را به همکاری امنیتی عمیقتر باز میکند: عملیاتهایی مانند ابتکار ضد قاچاق اتحادیه اروپا IRINI در سواحل لیبی میتواند گسترش یابد و ناوگانهای منطقهای دعوت شوند تا شرکت کنند، تبدیل همکاری مهاجرت به یک دروازه برای شراکتهای نظامی گستردهتر.
جذابیت پیمان این است که کارایی آن با تعداد کشورهای عضو که از طریق آن کار میکنند افزایش مییابد—مدل اشتراکی که به کشورها اجازه میدهد به ارکان خاصی وارد شوند بدون اینکه نیاز به اجماع پاناروپایی در هر مرحله داشته باشند. بخش زیادی از کار سیاسی قبلاً انجام شده است. آنچه اتحادیه اروپا اکنون نیاز دارد یک جرم بحرانی است: فرانسه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا در هسته، با دیگران—هلند و لهستان در نزدیکسازی، یونان و قبرس در انرژی و امنیت مدیترانه شرقی—که به ارکان جایی که ارزش میبینند متصل میشوند. از طریق این فرمت انعطافپذیر، کشورهای عضو شرکتکننده برای تأمین منافع خود آسانتر خواهند بود در حالی که بارهایشان کاهش مییابد. این ویژگیها باید آن را برای کشورهای کلیدی شمال اروپا مانند آلمان جذاب کند، که منافع قابل توجهی در مدیترانه دارند و اهمیت مسائلی مانند نزدیکسازی و امنیت انرژی را درک میکنند اما ظرفیت محدودی برای مسائل جنوبی دارند.
نقطه ورود سیاسی میتواند ایتالیا باشد. ملونی قبلاً تمایل خود را برای اروپایی کردن طرح ماتئی اعلام کرده است، زیرا میداند که فرمت دوجانبه آن هم دامنه و هم تابآوری آن را محدود میکند. اگر ایتالیا از طریق پیمان کار کند، سایر کشورهای عضو مدیترانهای ممکن است به دنبال آن بیایند زیرا موفقیتهای طرح ماتئی را شناسایی میکنند اما ترجیح میدهند بر روی یک پلتفرم جمعی اروپایی به جای یک پلتفرم ایتالیایی کار کنند.
The recipe book
کتاب دستورالعمل نحوه عملیاتی کردن پیمان را به طور دقیق و تدریجی توضیح میدهد و به ایجاد حمایت در داخل اروپا و خارج از آن میپردازد. این رویکرد تکاملی است نه انقلابی. این روش با پرورش فعال منوی سیاستهای پیمان آغاز میشود، با استفاده از تحقیقات اولیه برای نشان دادن پتانسیل پیمان و سپس با استفاده از جذابیت توافقهای بزرگ برای آغاز روابط جدید با کشورهای همسایه—ساختن پلتفرم سیاستی که هسته یک مدیترانه یکپارچهتر را تشکیل میدهد. یک سری مراحل برای ایجاد حمایت گسترده، تأمین الزامات کوتاهمدت و استفاده از آن شتاب برای آغاز مسیری تقریباً خودپراکنش به سمت یکپارچگی.
تحقق ابتکارات سیاستی منو نیازمند درک واضحی از نیازهای اروپا است. کمیسیون باید با فهرستبرداری از این نیازها و ساختن سازوکارهایی برای مدیریت آنها آغاز کند.
نیازهای نزدیکسازی
هماهنگی اصلیترین راه برای حداکثر کردن بهرهوری نزدیکسازی و پیوند آن با سایر الزامات سیاستی است. کمیسیون باید به طور سیستماتیک با وزارتخانههای مربوطه، انجمنهای تجاری و اتاقهای بازرگانی در کشورهای عضو و شرکای منطقهای دیدار کند تا دامنه، مقیاس و جزئیات نیازهای نزدیکسازی را ترسیم کند. این همچنین باعث میشود که کسبوکارهای اروپایی به لابیگران پیمان تبدیل شوند—شرکتهایی که نیازهای خود را ثبت کرده و از طریق بروکسل تأمین مالی دریافت کردهاند، در موفقیت سیاسی آن سهم مستقیم دارند.
این ترسیم همچنین سوال انرژی را مطرح میکند که هر تلاش نزدیکسازی باید به آن پاسخ دهد: سایتهای صنعتی جدید به انرژی نیاز دارند و منطقه در حال حاضر در بحران مصرف قرار دارد. شناسایی این نیازها در مراحل اولیه به کمیسیون این امکان را میدهد که زیرساختهای انرژی را از ابتدا در بستههای صنعتی گنجانده و سرمایهگذاران را تنها نگذارد. این همچنین بستری برای بررسی منافع بخش خصوصی در حوزههای سیاسی مرتبط فراهم میکند، مانند کمک به کشورهای منطقه برای توسعه روشهای تولید انرژی سبز محلی به منظور کاهش مصرف و تثبیت شبکههای خود، که زمینه را برای افزایش صادرات گاز و یکپارچگی آینده شبکههای برق با شبکههای اروپایی فراهم میکند.
پروژههای تأمین مالی و انرژی
با در دست داشتن این تصویر، کمیسیون باید ساختار مالی لازم برای حمایت از آن را ایجاد کند: شناسایی اینکه کدام کشورهای منطقه مناسب کدام صنایع هستند؛ ترسیم الزامات قانونی برای قابلاجرا کردن سرمایهگذاریها؛ و همکاری با EIB، ADB، EBRD و دیگران برای ساخت ابزارهای تأمین مالی برای شرکتهای اروپایی که از طریق پیمان فعالیت میکنند. Global Gateway، استراتژی زیرساختی ۳۰۰ میلیارد یورویی اتحادیه اروپا، زیرساختهای اساسی را فراهم میکند—وظیفه اطمینان از هماهنگی پروژههای صنعتی و انرژی به جای برنامهریزی آنها به صورت جداگانه است.
نیازهای مهاجرت
فرایند مشاوره مشابه باید نیازهای نیروی کار را در کنار نیازهای سرمایهگذاری ترسیم کند. این امر تنوع ویزاهای مورد نیاز را شناسایی میکند: ویزاهای آموزشی که صنایع آینده را تغذیه میکنند، ویزاهای فصلی، ویزاهای کار استاندارد و ترتیباتی برای کارگران نزدیک به ساحل که در کشورهای خود باقی میمانند و بهصورت دورکاری برای شرکتهای اروپایی کار میکنند و دستمزدها را بهصورت محلی در گردش نگه میدارند. بهطور کلی، این فهرستهای نیازهای سرمایهگذاری و ویزا، پایهگذار توافقات بزرگ خواهند بود و به دولتهای اروپایی مزایای تجاری و مدیریت مهاجرت ناشی از حمایت از این توافق را نشان خواهند داد.
مهمانی کامل
با جمعآوری اطلاعات، آمادهسازی تأمین مالی و گردآوری پیشنهادات ویزا، کمیسیون باید به سمت مدیترانه جنوبی با بستههایی که به داراییهای خاص هر کشور متناسب است، نزدیک شود—نه منویی از اقلام فردی، بلکه پیشنهادی جامع که بسیار بزرگتر از آن است که رد شود. پیشنهادات بزرگ سرمایهگذاری همراه با تعهد سیاسی، تعاملات سطح بالا از سوی دولتهای منطقهای و تغییرات نظارتی را که شرطگذاری هرگز به آن نرسید، بهوجود خواهد آورد. توافقات سفارشی باید حول ویژگیهای متمایز هر کشور ساخته شوند.
الجزایر و تونس
اتحادیه اروپا میتواند بر صنایع جدیدی که پیشینه منطقهای ندارند، تمرکز کند و مسیرهای صادراتی به سمت آفریقای مرکزی را هدف قرار دهد؛ توسعه بندرها برای افزایش حجم تجارت؛ و انرژیهای سبز با تمرکز بر انرژی باد و امواج. همه این موارد بر زیرساختهای انرژی موجود و مواد خام حیاتی مرتبط بنا خواهد شد. هر دو کشور تمایل به صنعتی شدن دارند و هزینههای عملیاتی کمتری نسبت به مراکش و اردن دارند.
مصر
در مصر، اتحادیه اروپا میتواند هدف ادغام شبکههای برق و زیرساختهای انرژی سبز بهصورت گسترده باشد.
اردن
در اینجا، سرمایهگذاری اروپایی میتواند بر مدیریت آب و زیرساختها؛ خدمات دیجیتال؛ داروسازی و بهداشت و درمان؛ کودها و تولیدات با ارزش بالا و لجستیک ناشی از آنها تمرکز کند. اردن دارای مناطق صنعتی توسعهیافتهای است که سرمایهگذاری را آسانتر میکند.
مراکش
مراکش فرصتهایی در هوانوردی، خودروسازی و مراکز فرآوری مواد غذایی؛ استخراج فسفات و مواد خام حیاتی؛ و تولید شیمیایی ارائه میدهد. این کشور دارای تخصص موجود در زمینه کود است.
سوریه
اتحادیه اروپا میتواند بر این تمرکز کند که تجارت و صنعت خود را به مرکز بازسازی سوریه تبدیل کند و با بخش بانکی، کشاورزی، ساخت و ساز و صنعت پایه درگیر شود.
در سطح منطقهای
سؤال هیدروژن سبز—اینکه آیا بازاری در اروپا وجود دارد و اگر چنین است، چگونه باید زیرساختهای تولید و حمل و نقل را با شرکای مراکشی، الجزایری و تونسی که قبلاً علاقهمند هستند، آغاز کرد—باید حل و فصل شود.
پیشنهاد سرمایهگذاری همچنین اهرم برای ایجاد همراستایی مقرراتی است. دولتهایی که به شدت به ارز خارجی، شغل و پیروزیهای سیاسی نیاز دارند، در موقعیتی نیستند که بتوانند یک توافق بزرگ به خوبی طراحی شده را رد کنند و کمیسیون باید از این موضوع برای ایجاد تغییرات ملموس استفاده کند:
تقویت حفاظتهای حاکمیت قانون برای سرمایهگذاران و سادهسازی مقررات داخلی به منظور تحریک رشد بخش خصوصی محلی و پرورش زنجیرههای تأمین محلی در اطراف سرمایهگذاریهای صنعتی اروپا.
بهروزرسانی و کارآمدتر کردن سیستم بازگشت با یک مقیاس تنبیهی توافق شده از قبل برای اطمینان از اینکه بازگشتها به سلاح تبدیل نشوند، از مسدود کردن ویزاهای جدید تا زمانی که بازگشتها از سر گرفته شوند تا کاهش سهمیه ویزاهای ارائه شده به آن کشور.
تصویب قوانین مدیریت مهاجران و پناهندگان که میتواند بستری برای توافقات آینده در زمینه تحرک باشد؛ و توافقاتی برای کمک به مدیریت بار میزبانی پناهندگان.
ایجاد مقررات و رویههایی برای تسهیل عملیات مشترک بیشتر بین فرونتکس و خدمات مرزی محلی علیه قاچاقچیان و ترافیک انسان.
بهروزرسانی مقررات بخش انرژی برای تسهیل ساخت نیروگاههای جدید، سرمایهگذاریهای مشترک برای تولید و نصب انرژی سبز خانگی و ادغام نهایی شبکه. این باید بهطور عمده به هدف باز کردن فضا برای تولیدکنندگان خصوصی برق در کنار شرکتهای دولتی که بازارهای برق مدیترانه جنوبی را تسلط دارند، باشد.
در کنار مذاکرات توافق بزرگ، کمیسیون باید یک مسیر موازی در زمینه امنیت دنبال کند. باید مشارکتهای اروپایی را از وزارتخانههای داخلی به وزارتخانههای دفاع منتقل کند، با پیروی از مدلی که آمریکا و ترکیه برای ایجاد نفوذ پایدار استفاده کردهاند: توسعه تمرینات آموزشی و عملیات مشترک محدود برای تسهیل مشارکتهای فعالتر، تبادل اطلاعات و خرید تجهیزات. کمیسیون باید این را از طریق مأموریتهای CSDP خود آغاز کند و آنها را، به عنوان مثال، با مدیریت مهاجرت پیوند دهد. همچنین باید عملیات IRINI را دوباره فرموله یا تکمیل کند با مأموریتی که بهطور صریح به مبارزه با قاچاق سوخت، مواد مخدر و انسان در سراسر مدیترانه میپردازد و ناوگانهای منطقهای را به شرکت دعوت کند و بدین ترتیب به نگرانیهای مهاجرت رسیدگی کند در حالی که پیوندهای عملیاتی را عمیقتر میکند. یک تمرین مشترک سالانه که بر اساس مدل شیر آفریقا آمریکا طراحی شده باشد، روابط کاری را تقویت کرده و میتواند برای شناسایی برنامههای آموزشی و تجهیزاتی بیشتر و سایر مشارکتها برای عمیقتر کردن پیوندهای عملیاتی در مبارزه با تروریسم و جرم سازمانیافته فراملی استفاده شود. مشارکت در این برنامه همچنین میتواند به عنوان یک کانال برای تسریع در فروش تجهیزات عمل کند.
اتحادیه اروپا همچنین باید از وزن خود به عنوان بازار اصلی منطقه استفاده کند تا یک گروه دیپلماتیک از تمام بازیگران مدیترانهای را برای حل و فصل اختلافات مرزی میدانهای گازی، توافق بر سر زیرساختهای صادرات و سازماندهی کنسرسیومهای استخراج و انتقال گرد هم آورد—بهگونهای که منافع در داخل مدیترانه باقی بماند و به مسکو یا واشنگتن واگذار نشود.
توافقهای بزرگ از این نوع یک فرایند میانمدت از احیای صنعتی را در هر دو ساحل آغاز خواهد کرد. با بلوغ سرمایهگذاریها، سه رکن واقعی ادغام مدیترانهای شروع به استحکام خواهد کرد.
پخت و پز بر روی هر دو شعله
همانطور که اروپا به مدیریت اوکراین، جنگهای تجاری ترامپ و پیامدهای جنگ با ایران میپردازد، سرمایهگذاری سیاسی به سمت جنوب ممکن است به نظر یک لوکس بیاید. اما این یک دوگانه نادرست خواهد بود. لبه شرقی اروپا به سمت روسیه و همسایگی جنوبی آن اولویتهای رقیب نیستند—اینها دو بعد از یک چالش واحد هستند: اینکه آیا اروپا میتواند جاذبه ژئوپلیتیکی و خودمختاری استراتژیکی را که برای بقا به عنوان یک قدرت معنادار در دنیای در حال تکهتکه شدن نیاز دارد، حفظ کند. رویکرد پارهپاره و دوجانبه منافع بسیار محدودی تولید میکند که برای مقاومت در برابر اولین باد مخالف، بسیار شکننده است. آنچه که مؤثر بوده است—همانطور که ماتئی نشان داد و ابتکار کمربند و جاده چین تأیید کرده است—چیزی بسیار بلندپروازانهتر است: شراکتهای جامع که سرمایهگذاری، زیرساخت، همراستایی مقررات و تعهد سیاسی را در پیشنهاداتی گرد هم میآورد که بسیار قابل توجه هستند تا رد شوند یا به آسانی معکوس گردند.
این همان چیزی است که پیمان، اگر به درستی به کار گرفته شود، میتواند باشد. همسایگی جنوبی به یک منوی دیگر از اقدامات فردی نیاز ندارد. آن به یک شریک نیاز دارد که حاضر باشد یک ضیافت کامل ارائه دهد—و به اندازه کافی در میز بماند تا آن را به سرانجام برساند. اروپا، اگر تصمیم بگیرد با انسجام و بلندپروازی که این لحظه میطلبد عمل کند، بهترین موقعیت را برای آن شریک بودن دارد.

