در تاریخ ۱۴ آوریل، اسرائیل و لبنان بالاترین سطح مذاکرات خود را در چهار دهه گذشته برگزار کردند و به آتشبس موقتی (در ابتدا تا ۲۶ آوریل و اکنون به مدت سه هفته تمدید شده) توافق کردند تا زمان لازم برای پیشبرد مذاکرات فراهم شود. این مذاکرات تنها پس از آن صورت گرفت که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بر اسرائیل فشار آورد تا به طور موقت حملات به لبنان را متوقف کند، با توجه به ادعاهای مقامات ایرانی و میانجیگران پاکستانی مبنی بر اینکه آتشبس برای ادامه مذاکرات ایالات متحده و ایران ضروری است. در طول درگیری ایالات متحده و ایران، لبنان به طور مکرر در کانون توجه قرار گرفته و سپس از آن خارج شده است، به عنوان بخشی از این معما.
ترامپ اکنون با یک انتخاب مواجه است. او ممکن است تصمیم بگیرد فشار بر اسرائیل را برای متوقف کردن حملات به همسایه شمالیاش تجدید کند، یا به دلیل پتانسیل لبنان برای ایجاد اختلال در هر توافق بزرگ با ایران، یا به دلیل تمایل مستقل خود برای دستیابی به صلح لبنان و اسرائیل. با هر یک از این دلایل، اگر ترامپ فشار را ادامه دهد، آنگاه آتشبس دائمی بین لبنان و اسرائیل ممکن است در دسترس باشد. اما تنها در صورتی که هر دو طرف بتوانند به یک توافقی که به حفظ وجهه هر دو طرف کمک کند، دست یابند که به دو مسئله اصلی: خلع سلاح حزبالله و منطقه حائل اسرائیل میپردازد.
هیچ یک از این مسائل آسان نخواهد بود. هر گونه حرکت به سمت خلع سلاح، به عنوان مثال، نیازمند آن است که دولت لبنان موضعی بسیار مستقیمتر علیه حزبالله اتخاذ کند نسبت به آنچه تا کنون قادر یا مایل به حفظ آن بوده است. با این حال، برای اولین بار در حافظه اخیر، نهاد سیاسی لبنان و جامعه وسیعتر آن، از جمله حاشیههای پایگاه حمایتی خود حزبالله، در حال همگرایی حول یک دیدگاه مشترک در مورد ضرورت خلع سلاح هستند.
خلع سلاح حزبالله
تسلیحزدایی حزبالله فرصتی تاریخی برای خاورمیانه خواهد بود. این امر ضربهای قابل توجه به توانایی ایران در نمایش قدرت خواهد زد، با توجه به اینکه ایران هر سال صدها میلیون دلار به حزبالله ارسال میکند. همچنین این موضوع برای جامعه لبنانی که تحت چرخههای مکرر خشونت بین حزبالله و اسرائیل رنج میبرد، منفعتی خواهد بود. حزبالله همچنین به تفرقههای مذهبی و تنشها در سراسر لبنان دامن زده و به بنبست سیاسی، کاهش اقتصادی و بیاعتمادی به نهادها در کشور کمک کرده است.
فشار برای تسلیحزدایی در سراسر لبنان بیش از یک سال است که در حال شکلگیری است. آتشبس ۲۰۲۴ بین اسرائیل و حزبالله، که پس از بیش از یک سال خصومتهای مرتبط با جنگ اسرائیل-حماس در غزه به وقوع پیوست، شرایط اولیه برای تسلیحزدایی را به حرکت درآورد. حزبالله بهویژه پس از کشته شدن رهبرش، حسن نصرالله، از نظر نظامی و سیاسی تضعیف شد و با سرنگونی رژیم اسد در سوریه—یک متحد کلیدی و تسهیلکننده انتقال سلاح از ایران—بیشتر به خطر افتاد. با کاهش نفوذ سیاسی حزبالله، سیاستمداران لبنانی توانستند این میليشیا و پایگاه سیاسیاش را به توافقی reluctant برای پایان دادن به یک دوره دو ساله بنبست سیاسی و حمایت از انتخاب رئیسجمهور لبنانی، جوزف عون، در ژانویه ۲۰۲۵، وادار کنند. در سخنرانی پذیرش خود، عون حق دولت لبنانی برای “انحصار در مالکیت سلاح” را تأیید کرد، که نشانهای صریح به حزبالله و نشاندهنده این است که لبنان ممکن است سرانجام رهبری داشته باشد که مایل به پیگیری تسلیحزدایی این گروه باشد.
این تحولات سیاسی در نظرسنجی عمومی در میان اکثریت فرقهها در لبنان منعکس شده است. در دسامبر ۲۰۲۵، گالوپ نظرسنجیای منتشر کرد که در آن ۷۹ درصد از پاسخدهندگان لبنانی گفتند که تنها نیروهای مسلح لبنانی (LAF) باید مجاز به حمل سلاح در کشور باشند. از میان کسانی که با این نظر مخالف بودند، اکثریت به طور غیرقابل پیشبینی اعضای جمعیت شیعه لبنانی بودند که پایگاه اصلی حزبالله را تشکیل میدهند.
اراده سیاسی در لبنان برای تسلیحزدایی اکنون از سوی درگیری کنونی آمریکا و ایران یک محرک قوی دریافت میکند و پنجرهای، حتی اگر باریک، برای تغییرات سیاسی پایدار ایجاد میکند. از زمانی که حزبالله اولین حملات هوایی خود را علیه اسرائیل در ۲ مارس در آنچه که ادعا کرد تلافیجویی برای کشته شدن رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای، بود، آغاز کرد، دولت لبنانی به طور فزایندهای نفوذ ایران در امور داخلی و فعالیتهای نظامی حزبالله را محکوم کرده است. در همان روز حمله حزبالله، حزب امل، یک حزب سیاسی شیعه و متحد سیاسی اصلی این میليشیا، به دولت لبنانی پیوست و فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع کرد.
خروج از منطقه حائل
در حالی که شرایط برای یک توافق ممکن است امیدوارکننده باشد، هر دو طرف باید بتوانند پیروزی خود را ادعا کنند—در مورد خلع سلاح حزبالله و منطقه حائل اسرائیل در جنوب لبنان.
در حال حاضر، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به نظر میرسد که کمپین علیه حزبالله را ناتمام میبیند. بدون فشار مستمر ایالات متحده و جامعه بینالمللی، و همچنین تضمینهایی از سوی دولت لبنان در مورد خلع سلاح حزبالله، هر گونه چشمانداز توافق به سرعت از بین خواهد رفت. احساس عمومی در اسرائیل این است که جوامع شمالی آن بدون حذف قطعی تهدید حزبالله غیرقابل سکونت باقی میمانند. در واقع، آتشبس کنونی با لبنان با ناامیدی در سراسر اسرائیل مواجه شد، به طوری که ۵۶ درصد از افرادی که نظرسنجی شده بودند، معتقد بودند که ارتش اسرائیل باید به طور نامحدود در جنوب لبنان باقی بماند. در روزهای قبل از اعلام آتشبس در ۹ آوریل، نظرسنجیها نشان داد که اکثریت قوی اسرائیلیها (۷۹ درصد) از ادامه حملات علیه همسایه شمالی خود حمایت میکردند. بسیاری نتانیاهو را به خاطر تسلیم شدن در برابر ترامپ میدیدند، زمانی که رئیسجمهور ایالات متحده ادعا کرد که او “ممنوع” کرده است که اسرائیل لبنان را بمباران کند.
برای فروش هر نوع توافق صلح به طور داخلی، اسرائیل باید به طور معتبر ادعا کند که پیروزی نظامی و استراتژیک قابل توجهی به دست آورده است. در همین حال، لبنان باید خروج کامل اسرائیل از منطقه حائل ۵ تا ۱۰ کیلومتری در جنوب لبنان را تأمین کند تا از واکنشهای داخلی به دلیل همراستایی با اسرائیل جلوگیری کند و مانع از آن شود که حزبالله خود را به عنوان “مقاومت ملی” علیه اشغال معرفی کند.
فرصتی که یک بار در نسل پیش میآید
حتی اگر هر دو طرف به این پارامترها توافق کنند، نهایی کردن هر ترتیبی کار بزرگی خواهد بود، به ویژه از سوی لبنان. دولت عون رویکردی سنجیده برای بیطرف کردن حزبالله اتخاذ کرده است. بخشی از این امر به دلیل تمایل به کاهش تفرقهافکنی در داخل ارتش لبنان و جلوگیری از غرق شدن لبنان در درگیریهای داخلی است. همچنین به این دلیل است که ذخایر نظامی کاهشیافته و قدیمی ارتش لبنان توانایی آن را برای انجام یک عملیات بالقوه محدود میکند.
برای جلوگیری از از دست دادن فرصتی که ممکن است یک بار در نسل پیش بیاید، دولت لبنان باید راهی برای عمل سریع و قاطع پیدا کند. در حالی که برخی از واکنشهای داخلی اجتنابناپذیر است، شرایط برای ایجاد حمایت بیشتر مناسب است. بسیاری از لبنانیها نمیخواستند حزبالله کشور را به درگیری بکشاند و چشمانداز بازگرداندن آرامش به شدت مورد نیاز است تا به بهبود اقتصادی لبنان کمک کند و به عواقب انسانی حملات اخیر رسیدگی کند.
جامعه بینالمللی میتواند نقشی در کمک به ایجاد اعتماد اسرائیل به توانایی دولت لبنان برای ایجاد تغییرات بلندمدت ایفا کند، از جمله با ادامه اولویت دادن به تقویت قابلیتهای ارتش لبنان و تحریک رشد اقتصادی. ایالات متحده و فرانسه میتوانند انتظار داشته باشند که بار زیادی از این مسئولیت را به دوش بکشند، با توجه به اینکه تصورات قبلی متکی بر سرمایهگذاری خلیج فارس تحت تأثیر بازنگری اقتصادی آن کشورها پس از حملات ایران به آنها قرار گرفته است، همچنین تعهدات رقیب برای کمک به بازسازی و سرمایهگذاری در سوریه و غزه. به موازات آن، نظارت بینالمللی بر خلع سلاح حزبالله و خروج همراه اسرائیل از منطقه حائل میتواند به طور قابل توجهی در مختل کردن چرخههای خودتقویتکننده تشدیدی که از زمان توافق ۲۰۲۴ رخ داده است، مؤثر باشد.
ترتیب و مذاکره دقیق مورد نیاز برای رسیدن به یک نتیجه موفق به طور عمده به ترامپ و مسیر درگیری بین ایالات متحده و ایران بستگی دارد. با این حال، اکنون امید وجود دارد. دو سوال مهم این است که آیا تغییر واقعی در موضع لبنان نسبت به حزبالله فراتر از سخت شدن لحن وجود دارد و آیا اسرائیل میتواند تواضع و آشتی لازم را برای عدم افراط در قدرت خود به نمایش بگذارد. اما سوال بزرگتر این است که آیا دولت ترامپ، که به درگیری مداوم با ایران مشغول است و در حال حاضر میخواهد تمرکز خود را از خاورمیانه دور کند، آماده است تا به طور پایدار و بلندمدت درگیر شود تا نتیجهای را که سعی کرده است به حرکت درآورد، شکل دهد.

