تحمیل ناگهانی یک آتشبس شکننده توسط واشنگتن، تنشهای شدیدی را در داخل اسرائیل به وجود آورده و آسیبپذیریهای استراتژیک عمیقتری را در موضع containment منطقهای این کشور نمایان کرده است. این توسعه بهطور مستقیم نشان میدهد که چگونه جنگهای ناتمام نتانیاهو در خطر تبدیل شدن به یک چرخه طولانیمدت فرسایش منطقهای هستند بدون اینکه معماری امنیتی قاطع و بلندمدتی که رهبری سیاسی وعده داده بود، ارائه شود.
با تکهتکه شدن معماری منطقهای، پایتختهای غربی مجبور به مواجهه با یک مرحله انتقالی ناپایدار هستند که در آن تشدیدهای تاکتیکی نمیتوانند بازدارندگی سیستماتیک را به دست آورند. بنابراین، درک محدودیتهای ساختاری این دکترین قهری ضروری است، زیرا جنگهای ناتمام نتانیاهو همچنان به شکلگیری محدودیتهای نفوذ دیپلماتیک خارجی و امنیت منطقهای در دهه آینده ادامه میدهند.
جنگهای ناتمام نتانیاهو و توهم بازدارندگی کامل
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به اسرائیلیها اطمینان داد که اگر هفتهها در پناهگاههای بمب بمانند و از فرماندهی جبهه داخلی پیروی کنند، با “یک خاورمیانه جدید” پاداش خواهند گرفت. اما به جای آن، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، او را مجبور کرد تا آتشبسهایی را در ایران و لبنان بپذیرد و کار را “ناتمام” گذاشت.
اسرائیلیها از اینکه رژیم ایرانی دست نخورده باقی مانده و تندروها تقویت شدهاند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان در اختیار اورانیوم غنیشده و برنامه موشکی بالستیک خود است، ناامید شدهاند. بدتر از آن، جمهوری اسلامی بازدارندگی خود را بازگردانده و نشان داده که تمایل به جنگ و بهرهبرداری از کنترل خود بر حمل و نقل جهانی دارد.
در لبنان، حزبالله آسیب دیده اما شکست نخورده است. این گروه همچنان به نیروهای ارتش اسرائیل که در جنوب مستقر هستند و همچنین به جوامع مرزی اسرائیلی که اکنون عصبانی هستند، تهدید میکند. سران شوراهای منطقهای از پایگاههای سابق لیکود به شبکههای اجتماعی روی آورده و احساس خیانت خود را ابراز کردند. یکی از اعضای شورا یک ایموجی انگشت وسط به سمت دولت منتشر کرد.
واکنش داخلی شکسته به جنگهای ناتمام نتانیاهو و اولتیماتوم ترامپ
برای بسیاری در اسرائیل، نتانیاهو اکنون ناتوان به نظر میرسد و تحت تأثیر “دیکتاتوری” آمریکایی قرار دارد. این موضوع پنهان نیست که نخستوزیر ترجیح میدهد جنگها ادامه یابند و امیدوار است که درگیریهای جدید، آمار ضعیف نظرسنجیهایش را قبل از انتخابات احیا کند. بیشتر اسرائیلیها با این نظر موافقند: تنها یک سوم از آتشبس با ایران حمایت میکنند که این رقم در میان اسرائیلیهای یهودی به ۲۰ درصد کاهش مییابد، در حالی که ۶۹ تا ۸۰ درصد میخواهند اسرائیل به جنگ با حزبالله ادامه دهد. با این حال، نتانیاهو قادر به نافرمانی علنی از ترامپ نیست.
سؤالات بیشماری دربارهٔ اقدامات بعدی از سوی رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو وجود دارد. (ABC/AP)
تمایل ظاهری ترامپ برای یک توافق، همراه با توانایی او در محدود کردن نتانیاهو، فرصتی برای اروپاییها ایجاد میکند. در ماههای گذشته، آنها اغلب خود را حاشیهنشین یافتهاند، حتی در حالی که ایالات متحده و اسرائیل جنگهای پرهزینهای را به راه انداختند که ثبات منطقهای را تضعیف کرده و منافع اروپاییها را آسیبپذیر کرد. اکنون، اروپاییها باید با شرکای عرب همکاری کنند تا ترامپ را متقاعد کنند که آتشبسها را حفظ کند، اسرائیل را محدود کند و لبنان را تثبیت کند.
تغییر استراتژیک در میان جنگهای ناتمام نتانیاهو
وعدههای بزرگ، ناامیدی تلخ. به مدت دههها، نتانیاهو بیوقفه تلاش کرده تا اسرائیلیها را متقاعد کند که رژیم ایرانی و متحدانش تهدیدی وجودی هستند و تنها او میتواند اسرائیل را از این تهدید محافظت کند. پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، این ترسهای وجودی اهمیت جدیدی پیدا کردند.
دو هفته پس از آغاز جنگ با ایران، نتانیاهو اهداف خود را مشخص کرد: جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای و موشکی رژیم و “ایجاد شرایطی که به مردم ایران اجازه دهد رژیم ظالم و استبدادی را برکنار کنند.”
این اهداف به زودی تغییر کرد—حداقل بهطور عمومی—و منعکسکننده اعلامیههای نامنظم ترامپ شد و در حالی که رویدادهای میدانی طبق انتظار پیش نرفت. تقریباً هفت هفته بعد، نتانیاهو بهطور آرام برنامه موشکی را کنار گذاشت و یک مشکل جدید، محاصره ایرانی هرمز را اضافه کرد: “اهداف ما و ایالات متحده یکسان است،” او ادعا کرد. “برای دیدن مواد غنیشدهای که از ایران خارج میشود، برای پایان دادن به قابلیت غنیسازی در ایران و برای باز شدن تنگه.”
data-path-to-node=”13″>با حمایت از وعدههای بزرگ نتانیاهو، اسرائیلیها آماده بودند تا در برابر جنگ مقاومت کنند و حمایت عمومی گستردهای از این جنگ وجود داشت. به مدت تقریباً شش هفته، زندگی در اسرائیل به هم ریخت. ایران 640 موشک و 765 پهپاد به سمت این کشور شلیک کرد و حزبالله بیش از هزار موشک، که اسرائیلیها را به پناهگاههای بمب در روز و شب فرستاد.
به لطف دفاع هوایی اسرائیل، تلفات نسبتاً پایین باقی ماند و 20 اسرائیلی و اتباع خارجی در اسرائیل کشته شدند و چهار فلسطینی در کرانه باختری. تحلیلگران راستگرا از مردم انتقاد کردند که شکایت میکنند و آن را “جنگ لوکس” نامیدند و به سیستم هشدار زودهنگام و نرخ انهدامها اشاره کردند. در مقابل، وضعیت در ایران و لبنان بسیار تیرهتر بود، جایی که به ترتیب 1,701 غیرنظامی و 1,830 غیرنظامی و مبارز کشته شدند. کانالهای خبری اسرائیلی عمدتاً پوشش غیرانتقادی از جنگ ارائه دادند و صدای مخالف چندانی نداشتند و به جای آن تصاویر پیروزمندانهای از اهداف نظامی منفجر شده و نمودارهای رهبری “حذف شده” را پخش کردند.
بنابراین، زمانی که ترامپ بهطور یکجانبه آتشبسهایی را در ایران و لبنان بر اسرائیل تحمیل کرد، بسیاری از اسرائیلیها گیج و ناامید شدند—از پیروزی قاطعانهای که نتانیاهو وعده داده بود، محروم شدند.
جنگهای ناتمام نتانیاهو و معضلات امنیتی یک آتشبس شکننده
شکست نتانیاهو در مورد ایران، نتانیاهو امیدوار است که ترامپ دیپلماسی را کنار بگذارد و به اقدامات نظامی بازگردد. تا کنون، رئیسجمهور ایالات متحده نشان داده است که میخواهد به توافقی برسد. این موضوع نتانیاهو را نگران کرده است، زیرا ترامپ به ادامه مذاکره با تهران پرداخته و در حال بررسی آزادسازی میلیاردها دلار از وجوه رژیم است. با این حال، ترامپ همچنین تهدید به استفاده از زور کرده است اگر تهران شرایط آمریکاییها را نپذیرد—در تاریخ ۱۰ مه، او پاسخ ایران را به عنوان “کاملاً غیرقابل قبول” رد کرد. در همین حال، ایالات متحده و ایران به تبادل آتش در تنگه هرمز ادامه دادهاند، در حالی که ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس با پهپادها حمله کرده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در حین بازدید از مؤسسه علمی ویزمن، که هدف حمله موشکی ایران قرار گرفت، در شهر مرکزی رحووت در تاریخ ۲۰ ژوئن ۲۰۲۵ صحبت میکند [جک گوز/آسوشیتدپرس]
بیش از همه، نتانیاهو و مقامات امنیتی اسرائیل از این میترسند که ترامپ ممکن است توافقی “بد” با تهران امضا کند، مشابه یا حتی مطلوبتر از برجام که میتواند اقتصاد ایران را احیا کرده و به رژیم اجازه دهد تواناییهای نظامی و نیابتی خود را بازسازی کند. اسرائیل تأکید میکند که هر توافقی باید نه تنها برنامه هستهای بلکه همچنین موشکها و پهپادها را نیز در بر بگیرد.[1] در غیر این صورت، اسرائیل ترجیح میدهد که سناریوی بدون توافق را انتخاب کند و آنچه مقامات امنیتی به آن “صبر استراتژیک” میگویند: با تقلید از دکترین امنیتی قدیمی ایران، اسرائیل از ابزارهای اقتصادی و قانونی و همچنین عملیاتهای پنهانی و نفوذ برای تضعیف رژیم استفاده خواهد کرد در حالی که زمان خود را برای عملیات نظامی بعدی میگذارد.[2]
در مورد لبنان، اسرائیل مجبور شد در مذاکرات واشنگتن شرکت کند، اما دولت لبنان را بسیار ضعیف و حزبالله را بسیار قوی میداند تا بتوانند به توافقی دست یابند.[3] در میدان، ارتش دفاعی اسرائیل و حزبالله به تبادل آتش در جنگ فرسایشی ادامه میدهند که ممکن است در هر لحظه تشدید شود. نیروهای اسرائیلی اشغال خود را در جنوب لبنان به ۸-۱۰ کیلومتر شمال مرز اسرائیل گسترش دادهاند، که اسرائیل آن را “منطقه حائل امنیتی” مینامد، طراحی شده برای جلوگیری از نفوذ به سبک ۷ اکتبر و آتش ضد تانک. این موضوع احساس امنیتی را برای ساکنان فراهم میکند که اکنون پرچمهای اسرائیلی—به جای پرچمهای حزبالله—را در سراسر مرز میبینند.
تحلیلگران امنیتی اسرائیلی از یک “منطقه خاکستری” سخن میگویند که به واسطه شرایط مبهم آتشبس ایجاد شده است، که بهطور گزارششده، ارتش اسرائیل را محدود به پاسخگویی تنها به تهدیدات فوری علیه نیروهایش در جنوب لبنان میکند. در عمل، ارتش به حملات خود علیه مبارزان حزبالله و زیرساختهای آن در جنوب ادامه داده است. هفته گذشته، ارتش اسرائیل برای نخستین بار از زمان آتشبس، بیروت را هدف قرار داد و یک فرمانده حزبالله را کشت. با پیروی از الگوی غزه، ارتش در حال تخریب روستاها در جنوب لبنان است و گزارشهایی از غارت وجود دارد، در حالی که ۱.۲ میلیون نفر آواره نگه داشته شدهاند. حزبالله نیز به نوبه خود، به حملات علیه نیروهای اسرائیلی و جوامع شمال اسرائیل ادامه داده و از زمان آتشبس، پنج سرباز و یک غیرنظامی را کشته است.
جنگ، معضل اساسی اسرائیل در لبنان را تغییر نداده است. ارتش اسرائیل در جنوب محاصره شده است، بدون خروجی واضح و تحت حملات مداوم حزبالله، اما منابع لازم برای خلع سلاح این گروه را ندارد، با توجه به تعهداتش در جبهههای دیگر. مقامات ارتش اسرائیل گفتهاند که این کار نیازمند اشغال کل کشور و رفتن به خانه به خانه خواهد بود. این امر در اسرائیل به شدت نامحبوب خواهد بود و یادآور اشغال خونین ۱۸ ساله اسرائیل در جنوب لبنان است. در عین حال، اسرائیل نیروهای مسلح لبنان (LAF) را ناتوان یا بیمیل به خلع سلاح حزبالله میداند.
مقامات امنیتی سابق اسرائیل گفتهاند که دولت باید از دروغ گفتن به عموم دست بردارد و بپذیرد که هیچ راهحل نظامی سریعی وجود ندارد. عموم مردم میخواهند حزبالله شکست بخورد، اما نه به قیمت اشغال طولانیمدت دیگر. مقامات امنیتی اهمیت LAF را به عنوان تنها بازیگری که مشروعیت خلع سلاح حزبالله را دارد، درک میکنند و همچنین یک همراستایی نادر از منافع بین اسرائیل و این دولت لبنانی را در دیدن خلع سلاح این گروه میدانند. آنها بر یک فرآیند خلع سلاح تدریجی که توسط LAF رهبری شود، تأکید میکنند و خواستار سرمایهگذاری برای کمک به جایگزینی نقش حکومتی حزبالله در جنوب هستند. اما نتانیاهو به نظر میرسد که تمایلی به بیان این معضل و مدیریت انتظارات عمومی ندارد.
فشار قارهای و راهحل ژئوپلیتیکی برای جنگهای ناتمام نتانیاهو در خاورمیانه
اروپا با آغاز جنگهای اسرائیل و آمریکا، خشم اروپاییها را برانگیخته است، کسانی که مشاورهای دریافت نکردهاند اما انتظار میرفت که عواقب را تحمل کنند—و در مورد ایران، شرکت کنند. اروپاییها اغلب به نظر میرسد که ناتوان هستند و به جای شکلدهی به رویدادها، نظارهگر هستند. پس از خود خاورمیانه، اروپاییها بهای سنگینی برای بیثباتی منطقه خواهند پرداخت، از جمله کمبود انرژی، افزایش تورم و خطر بحران پناهندگان مجدد.
بمباران شدید اسرائیل از لبنان پس از اعلام آتشبس ایران بهویژه مقامات اروپایی را خشمگین کرد، که این اقدام را تلاشی برای مختل کردن تلاشهای دیپلماتیک با تهران میدانستند. این حملات خواستهها برای تعلیق توافقنامه همکاری با اسرائیل و بازنگری در سایر اقدامات را تجدید کرد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در مجمع عمومی هفتاد و هشتم سازمان ملل متحد در مقر سازمان ملل در نیویورک در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۳ سخنرانی میکند [File: Reuters/Mike Segar]
اروپاییها تأثیر مستقیم کمی بر حزبالله دارند، اما از نظر اقتصادی بر اسرائیل نفوذ واقعی دارند. اکنون، آنها باید بر نتانیاهو فشار بیاورند تا آتشبسهای شکننده را تضعیف نکند و جابجایی اجباری غیرنظامیان و تخریب زیرساختهای غیرنظامی در جنوب لبنان را متوقف کند. در حالی که ممکن است در پرونده ایران حاشیهنشین شوند، اروپاییها باید همچنان استدلال سیاسی و اقتصادی قوی برای واشنگتن و تهران در مورد نیاز به یک توافق ارائه دهند.
اما ممکن است در لبنان باشد که اروپاییها بتوانند ارزش واقعی اضافه کنند. در اینجا، آنها باید بهطور فوری با شرکای خلیج فارس همکاری کنند و از موفقیت فرانسه در دوباره درگیر کردن سعودیها بهرهبرداری کنند تا لبنان را قبل از اینکه کشور دچار فروپاشی شود، تثبیت کنند. این یک فرآیند طولانی خواهد بود که نیاز به حمایت فوری و گسترشیافته از دولت و ارتش لبنان دارد. اروپاییها همچنین باید از مشارکتهای نظامی خود برای شکلدهی به ترکیب، مأموریت و قوانین درگیری هر نیروی جدید صلحkeeping در امتداد مرز لبنان و اسرائیل که میتواند جانشین یونیفل شود، استفاده کنند، مأموریتی که در پایان سال ۲۰۲۶ منقضی خواهد شد.
اروپاییها و عربها باید ترامپ را متقاعد کنند که تثبیت لبنان برای پیشبرد دیدگاه او از “صلح جهانی” حیاتی است، حتی اگر این به معنای شرکت در برخی نمایشهای دیپلماتیک باشد. آنها باید بهطور مشترک بر سبک دیپلماسی قهری ترامپ تعادل برقرار کنند که خطر شعلهور شدن دوباره جنگ داخلی در لبنان را به همراه دارد. آنها باید بر مهار حملات اسرائیل و تقویت دولت و ارتش لبنان تمرکز کنند.
نتانیاهو به فشار برای گسترش عملیات علیه حزبالله ادامه خواهد داد، شرایط آتشبس را کش خواهد داد و سعی خواهد کرد جبهه را از مذاکرات با تهران جدا کند. در مورد ایران، او امیدوار است که ترامپ از دیپلماسی خسته شود و چراغ سبز برای بازگشت به جنگ را صادر کند و تمام تلاش خود را برای سوق دادن ایالات متحده به این سمت انجام خواهد داد.
data-path-to-node=”30″>اما هر دو جنگ محدودیتهای استراتژی نتانیاهو را نمایان کردهاند: اسرائیل نمیتواند با زور به امنیت دست یابد. با وجود آسیبهایی که به ایران و حزبالله وارد شده، ایران همچنان سرسخت باقی مانده و اسرائیل اکنون در خطر گرفتار شدن در اشغال دیگری در لبنان است. اروپاییها باید بهطور فوری برای مهار اسرائیل اقدام کنند و روشن کنند که اقدامات آن هزینههایی به همراه خواهد داشت. آنها فرصتی زودگذر برای جلوگیری از بازگشت به جنگ دارند، در حالی که باید فرآیند طولانی تثبیت لبنان را آغاز کنند.

