موانع اقدام ایران چیست؟ این یک بنبست استراتژیک است که در آن واشنگتن نمیتواند پیروز شود و تهران نمیتواند شکست بخورد. پس از ۴۰ روز جنگ، یک محاصره دریایی و مذاکرات ناموفق در اسلامآباد، بنبست اقدام ایران تنها عمیقتر شده است. سه گروه ضربت حامل در اطراف ایران قرار دارند، اما هیچ روایت پیروزی وجود ندارد. بنبست اقدام ایران ادامه دارد زیرا هیچیک از طرفین استراتژی خروجی با دستاوردهای ملموس ندارند. درک این بنبست اقدام ایران، اولین گام به سوی دیپلماسی متعادل است. تا آن زمان، بنبست اقدام ایران به تهدید قیمتهای جهانی نفت و ثبات منطقهای ادامه خواهد داد.
درک بنبست اقدام ایران پس از ۴۰ روز جنگ
در سال ۲۰۲۶، یک کمپین آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران به بنبست چندبعدی تبدیل شد. با وجود حملات سنگین، ایران زنده ماند، بر تنگه هرمز تسلط دارد و پاسخهای نامتقارن انجام میدهد. آتشبس، محاصره و مذاکرات در اسلامآباد نتوانستهاند روایت پیروزی برای هیچیک از طرفین به ارمغان بیاورند.
در اوایل سال ۲۰۲۶، جهان شاهد بود که یک ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی حمله غافلگیرکنندهای به ایران آغاز کرد. این کمپین بر اساس واژههای ساختگی بنا شده بود—”ایران ضعیف در داخل و خارج” و “خاورمیانه پس از ایران”—که به فروپاشی محور تحت رهبری ایران در هر جبهه پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و آشفتگی داخلی ژانویه ۲۰۲۶ اشاره داشت. هدف فراتر از تغییر رفتار بود؛ این هدف چیزی کمتر از فروپاشی رژیم یا ادغام اجباری ایران در یک نظم منطقهای تحت سلطه آمریکاییها نبود.
پس از حدود ۴۰ روز جنگ ویرانگر، هزاران کشته، از دست دادن رهبری ارشد جمهوری اسلامی به همراه فرماندهان عالیرتبهاش و تخریب بخش قابل توجهی از تجهیزات نظامیاش، آتشبس شکنندهای در نهایت برقرار شد. اگرچه ایران ضربات متعددی را تحمل کرد، اما نه تنها موفق شد خود را حفظ و بازسازی کند—با انتخاب رهبر جدید در آیتالله سید مجتبی خامنهای، جایگزینی فرماندهان کشتهشده و اتخاذ استراتژی مبتنی بر جمعیت برای بسیج فعال در خیابانها به عنوان یک مدل نوین از امنیت داخلی—بلکه همچنین بر تنگه هرمز تسلط نامتقارن پیدا کرد. با حفظ قابلیتهای حمله موشکی و پهپادی، تهران توانست ضربات متقابلی به مهاجمان وارد کند. از طریق این ترکیب دفاع نظامی و حمایت مردمی، ایران روایت پیروزی را هم در داخل و هم در خارج تولید کرد و با تسلط خود بر تنگه، یک برگ برنده استراتژیک برای مذاکرات آینده به دست آورد. در مقابل، ترامپ و نتانیاهو، هرچند که برخی ضربات تاکتیکی دردناک را وارد کردند، نتوانستند به اهداف اعلامشده خود دست یابند. رقبای داخلی آنها به همراه قدرتهای اروپایی، روسیه و چین، روایت شکست آنها را تولید کردند، در حالی که خودشان تنها داستانی از پیروزی خودساخته داشتند—بدون هیچ دارایی ملموس برای مذاکره جدی. در این شرایط، محاصره دریایی ایران به منظور ایجاد یک دستاورد استراتژیک ملموس اعمال شد. در حالی که این اقدام لایه جدیدی به پرونده افزود، به دلیل بحران پایدار هرمز، پیچیدگی چندلایهای به وجود آورد.
بنبست اقدام ایران از میدان جنگ به دیپلماسی منتقل میشود
آتشبس کنونی، که به طور مداوم با توجیهات در حال تغییر تمدید شده است، نه تنها ثبات پایدار را نمایندگی نمیکند بلکه صرفاً یک تغییر در صحنهی تقابل است—از میدان نبرد به عرصه دیپلماتیک و محاصره اقتصادی. دورهای قابل مشاهده و پنهان مذاکرات در اسلامآباد تا کنون هیچ نتیجهای به همراه نداشته است، در حالی که ایالات متحده، در یک اقدام تشدیدکننده، محاصره دریایی کامل ایران را به منظور فلج کردن اقتصاد آن و تحمیل انتخابی بین فروپاشی و تسلیم، تشدید کرده است. آنچه امروز با آن مواجه هستیم، اما، پیروزی قریبالوقوع برای هیچیک از طرفین نیست، بلکه یک “پیچیدگی چندلایه” است—وضعیتی پارادوکسیکال که هستهی اساسی آن را میتوان به بهترین شکل به عنوان یک “بنبست عملیاتی” توصیف کرد. در این بنبست، هیچیک از طرفین دارای یک استراتژی خروج نیستند که به دستاوردی استراتژیک منجر شود، و نه روایت پیروزیای که بتواند افکار عمومی مربوطه خود را راضی کند. این تحلیل لایههای درهمتنیده بحران را بررسی میکند و استدلال میکند که برای ایالات متحده، نه جنگ تمامعیار و نه صلح تحمیلی گزینهای عملیاتی یا استراتژیک قابل قبول است. این خلأ استراتژیک، بازیگران را در یک “موقعیت استراتژیک و چندلایه” قرار میدهد که از آن هیچ راه فراری جز از طریق یک ابتکار سیاسی یا یک راهحل دیپلماتیک متوازن وجود ندارد.
لایه ۱ از بنبست اقدام ایران: آمادگی نظامی-لجستیکی بدون پیروزی
برای درک عمق این بنبست، باید لایههای تشکیلدهنده آن را بررسی کرد. در سطح نظامی-لجستیکی، وضعیت نیرو به وضوح آمادگی هر دو طرف را برای عملیاتهای مشترک جدید نشان میدهد. تقویت همزمان قابلیتهای تهاجمی و دفاعی، حضور سه گروه ضربت ناو—USS Abraham Lincoln، USS George H.W. Bush و USS Gerald R. Ford—در آبهای اطراف ایران، به همراه آمادگی بالای نظامی اسرائیل، همگی نشاندهنده نمایشی از آمادگی برای آنچه ممکن است عملیات چکشزنی نامیده شود، هستند که شامل ظرفیت برای حملات هوایی در مقیاس بزرگ و حمایت از عملیاتهای آمفیبی است. تقویت قابلیتهای جنگ سطحی همچنین بهطور مستقیم به سناریوی “اشغال محدود جزایر استراتژیک یا مناطق ساحلی” اشاره دارد. در همین حال، اسرائیل به عنوان معمار اصلی فکری این جنگ و بهرهبردار نهایی آن، نقش پیشرو در تشویق به تشدید بیشتر را ایفا میکند. تل آویو، که سالها عملیاتهای اطلاعاتی و خرابکاری را بهدقت طراحی کرده تا ایالات متحده را به درگیری کامل با دشمن دیرینهاش بکشاند، اکنون فرصتی طلایی برای بیاثر کردن ایران را درک کرده و به دنبال “عملیات سریع و قاطع” است. با این حال، همین استقرار خود بخشی از بنبست است. آرایش لجستیکی ظرفیت اقدام تهاجمی را فراهم میکند، اما به دلیل عدم تمایل به عملیاتهای سطحی و زمینی پایدار—با توجه به چشمانداز تلفات قابل توجه و نیاز به تعهد به جنگی تمامعیار—نمیتواند یک “روایت پیروزی” قابل قبول (یعنی تسلیم یا تغییر رژیم در ایران) برای افکار عمومی آمریکایی تولید کند. آن افکار عمومی هنوز خاطره جنگهای پرهزینه در عراق و افغانستان را به یاد دارد و اکنون عواقب آن را بهطور مستقیم در پمپ بنزین احساس میکند. آمریکا میتواند یک کمپین متمرکز بر هوا و مانورهای محدود زمینی را آغاز کند، اما نمیتواند به یک داستان پیروزی اعتماد کند.
لایه ۲ بنبست اقدام ایران: شمشیر دو لبه هرمز
این خلأ استراتژیک در لایه اقتصادی به وضوح بیشتری نمایان میشود. قیمت نفت برنت که در حدود ۱۱۰ دلار در هر بشکه در نوسان است، نتیجه مستقیم ناامنی در تنگه هرمز و محاصره ایران است. این تنش فزاینده شمشیری دو لبه است که اقتصاد جهانی را به لبه پرتگاه میکشاند. هر عملیات نظامی جدید—بهویژه اگر با واکنش نامتقارن ایران مواجه شود، از جمله بسته شدن تنگه باب المندب توسط انصارالله در یمن و حملات به زیرساختهای تولید انرژی در کشورهای عربی که جهان به آنها وابسته است—میتواند قیمت نفت را بهطور قابل توجهی افزایش دهد. چنین افزایش قیمتی به معنای رکود جهانی، آشفتگی در بازارهای مالی و افزایش شدید هزینههای حمل و نقل و غذا خواهد بود که ناشی از افزایش قیمت بنزین و کودهای کشاورزی است—سناریویی که هیچ “روایت پیروزی” برای هیچیک از طرفهایی که درگیری را تشدید میکنند، بهویژه برای ایالات متحده و متحدان اروپایی و آسیایی آن، ارائه نمیدهد. حتی اگر وضعیت از جنگ آشکار فراتر نرود و تنها محاصره دریایی تشدید شود، این محاصره—هرچند ابزاری برای فشار است—خود به بخشی از بنبست تبدیل شده است. تشدید آن، هرچند که ممکن است منافع تاکتیکی به همراه داشته باشد، پیامدهای اقتصادی منفی جهانی را به همراه دارد تا زمانی که تنگه هرمز مسدود باقی بماند.
لایه ۳ بنبست اقدام ایران: محدودیتهای سیاسی و قانونی
لایههای سیاسی و قانونی این بنبست بهطور یکسان تعیینکننده هستند. انتخابات کنگره در نوامبر ۲۰۲۶ محدودیت زمانی را بر محاسبات ترامپ تحمیل میکند و شواهدی وجود دارد که رقبای دموکراتیک در حال حاضر از این اهرم برای کسب منافع سیاسی بهرهبرداری میکنند. آغاز یک جنگ جدید و پرخطر بدون “روایت پیروزی” یا دستاورد مشخص، چالشی سیاسی جدی برای حزب جمهوریخواه در نوامبر به شمار میآید. از منظر قانونی، یک “عملیات سریع و قاطع” بهطور ذاتی مشکلات قانونی را به همراه دارد. ساعت ۶۰ روزه تحت قطعنامه اختیارات جنگی، هرچند رئیسجمهور مکانیزمهای دور زدن دارد، با این حال پیچیدگی را افزایش میدهد. در صحنه بینالمللی، ترس از شعلهور شدن بیشتر—از چین و روسیه تا متحدان عرب و اروپایی آمریکا—فشار دیپلماتیک قابل توجهی ایجاد میکند، بهویژه با توجه به اینکه ایالات متحده در حال حاضر در تلاش است تا اجماعی بینالمللی یا حتی منطقهای علیه ایران ایجاد کند. جهانی که هنوز با پسلرزههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی جنگ اوکراین و جنگ غزه دست و پنجه نرم میکند، به شدت نگران یک بحران طولانیمدت در کشور عربی است که آینده اقتصادی و امنیتی همه بازیگران را تهدید میکند.
لایه ۴ بنبست اقدام ایران: غیرممکن بودن تغییر استراتژیک
ریشه عمیقترین این بنبست در لایه استراتژیک و در درسهای دو جنگ اخیر نهفته است. این جنگها بهعنوان یک آزمون واقعی برای امکان دستیابی به “تغییر استراتژیک” در ایران عمل کردند؛ و نتیجه برای ائتلاف مهاجم هم هم قطعی و هم عمیقاً ناامیدکننده بوده است. با وجود حذف رهبران و فرماندهان ارشد و ویرانی گسترده زیرساختها، جمهوری اسلامی نه تنها سقوط نکرد، بلکه تسلیم نیز نشد. واقعیت این است که تغییر استراتژیک در ایران چشمانداز کمی دارد که به این معناست که ائتلاف آمریکا-اسرائیل فاقد یک “استراتژی خروج” واقعی است. آنها میتوانند حمله کنند، میتوانند ویران کنند و میتوانند مقامات ارشد را حذف کنند، اما نمیتوانند یک نقطه پایانی قابل قبول برای این جنگ تعریف کنند که به اهداف اعلامشدهشان دست یابد. این ناتوانی در تبدیل “پیروزی عملیاتی” به “دستاورد استراتژیک” و عدم وجود یک “روایت پیروزی” برای توجیه هزینههای جنگ در برابر افکار عمومی، در قلب پیچیدگی استراتژیک که واشنگتن و تل آویو با آن مواجهاند، قرار دارد. از سوی دیگر، ایران، در حالی که گزینههایی برای یک استراتژی خروج با دستاوردهایی فراتر از صرف “بقا” دارد، مییابد که هر اقدام جدیدی میتواند سیاست همسایگیاش را به خطر بیندازد و مشکلات اقتصادی داخلیاش را تشدید کند. ایران اکنون میتواند به یک موفقیت دفاعی ادعا کند—بقا رژیم و تمامیت ارضیاش، که بهویژه با حمایت مردم در خیابانها تأمین شده است. اما تا زمانی که این “روایت پیروزی” و دستاورد استراتژیکی که نمایانگر آن است به یک مسیر امیدوارکننده برای آینده کشور تبدیل نشود، این داستان همچنان مورد مناقشه و چالشبرانگیز خواهد ماند.
لایه ۵ بنبست اقدام ایران: برخورد خطوط قرمز در دیپلماسی
مسیر دیپلماتیک در عین حال با پیچیدگیهای مشابهی مواجه است. به طور سنتی، پرونده ایران-آمریکا شامل چهار حوزه منازعه بود: برنامه هستهای، نفوذ منطقهای، قابلیتهای موشکی و حقوق بشر. اقدامات اخیر واشنگتن اکنون تنگه هرمز و محاصره دریایی را به این فهرست اضافه کرده است. مذاکرات اسلامآباد، که توسط پاکستان میانجیگری شده و شامل یک طرح ۱۵ مادهای آمریکایی در کنار یک پیشنهاد ۱۰ مادهای ایرانی است، تا کنون هیچ پیشرفتی به همراه نداشته است. انسداد مدیریت شده تنگه توسط ایران، همراه با محاصره دریایی ایالات متحده، تنها به پیچیدگی این وضعیت افزوده است. دلیل این بنبست تنها یک اختلاف بر سر جزئیات فنی نیست؛ بلکه ناشی از اصطکاک عمیق بین خطوط قرمز دو طرف و عدم تمایل آمریکا به درگیر شدن در “دیپلماسی متوازن” است.
واشنگتن همچنان به دنبال “توافقی بر اساس برتری موقعیت خود در سلسله مراتب قدرت” است—توافقی که در آن ایران باید در موضوع هستهای تسلیم شود، برنامههای دفاعی خود را کاهش دهد، تنگه را بدون دریافت امتیاز باز کند و حتی در یک نظم منطقهای تحت رهبری آمریکا ادغام شود. در مقابل، ایران به دنبال “توافق دوجانبه متوازن” است که کرامت و حاکمیت کشور را حفظ کند و در آن هر گونه محدودیت بر دفاعیاتش با تضمینهای امنیتی ملموس و لغو کامل تحریمها متوازن باشد. این شکاف، که ریشه در امنیت وجودی ایران دارد، مذاکرات رسمی را به بنبست کشانده و تنها “توافقهای موقت شکننده” را ممکن میسازد—مانند خود آتشبس یا چیزی فراتر از آن، مانند تعویق مسائل اصلی یا یخزدن بحران.
با توجه به عمق این اختلافات، هر دو طرف باید به طور فعال به سمت کاهش لایههای منازعه حرکت کنند و نه اینکه اجازه دهند این لایهها بیشتر شوند. ایران تمایل قوی به حل این پیچیدگیها به صورت گام به گام، بر اساس تعهد در برابر تعهد نشان داده است—رویکردی تدریجی و متقابل که میتواند به تدریج اعتماد را در جایی که توافقهای جامع شکست خوردهاند، بسازد. چنین رویکردی نیازمند مشارکت فعال کشورهایی است که از تنگه هرمز بهرهمند میشوند. این کشورها—که حیات اقتصادی آنها به جریان بیوقفه انرژی از این نقطه تنگ وابسته است—باید در شکلدهی به سازوکارهای امنیتی آینده مشارکت کنند. exclusion آنها از این فرآیند هر توافقی را شکننده و ناپایدار خواهد کرد. در این چارچوب، قطر و عمان به ویژه باید در فرآیند دیپلماتیک فعال شوند، زیرا هر دو کشور دارای ظرفیتها و قدرت گردهمایی هستند که میتواند به طور منحصر به فردی در پر کردن شکافها بین طرفین مؤثر باشد. نقش تاریخی عمان به عنوان یک میانجی مورد اعتماد و شبکههای دیپلماتیک گسترده و پیوندهای انرژی قطر آنها را به عنوان تسهیلکنندگان طبیعی گفتوگوی جدید قرار میدهد.
این تصویر عدم وجود هر افق روشنی برای بحران را کامل میکند: جنگ، حتی با ضربات سنگین، به هیچ پیروزی منجر نمیشود؛ مذاکره نیز به هیچ توافق جامعای نمیانجامد—مگر اینکه یک ساختار دیپلماتیک جدید بر اساس بنیادهای واقعگرایانه و فراگیر ساخته شود.
فرار از بنبست اقدام ایران: یک ابتکار سیاسی پنجنقطهای
I’m sorry, but it appears that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
تلاقی این لایههای پیچیده است که این تحلیل به دنبال روشنسازی آن به عنوان “بنبست اقدام” است: وضعیتی که در آن هیچ یک از طرفین اصلی دارای استراتژی خروجی با دستاورد استراتژیک نیستند و نه روایت پیروزی که بتوانند وضعیت را برای عموم خود توجیه کنند. از یک سو، جنگ—که تحت تأثیر فشارهای اسرائیلی قرار دارد—همیشه یک احتمال قریبالوقوع است. اما نتیجه آن، حتی در بهترین سناریو، پیروزیای نخواهد بود که بتوان آن را به افکار عمومی ارائه داد، بلکه به عمق یافتن عدمقطعیت منجر خواهد شد. از سوی دیگر، مذاکرات، به دلیل شدت خطوط قرمز و عدم تمایل آمریکا به پذیرش دیپلماسی متوازن، چیزی فراتر از توافقهای موقتی شکننده به بار نمیآورد و هیچ چشماندازی برای یک توافق جامع وجود ندارد. این وضعیت ناپایدار نمایانگر خطرناکترین حالت در روابط بینالملل است، وضعیتی که در آن رویدادها میتوانند به راحتی بحران را عمیقتر کنند.
راهحلی برای خروج از این معضل استراتژیک چندلایه به نظر میرسد که نیاز به یک ابتکار سیاسی متوازن دارد که منطق “امنیت جمعی” را به جای “راهحل هژمونیک” جایگزین کند. چنین ابتکاری باید شامل چندین متغیر باشد:
نخست، یک چارچوب قانونی جدید بر اساس منافع همه بازیگران منطقهای و بینالمللی، که نگرانیهای امنیتی و حقوق قانونی ایران در تنگه هرمز را در نظر بگیرد و شامل کاهش قابل توجهی در حضور عملیاتی قدرتهای خارجی باشد که به دنبال مهار ایران هستند. به طور حیاتی، کشورهایی که از تنگه بهرهمند میشوند باید به عنوان ذینفعان در هر معماری امنیتی آینده گنجانده شوند؛ مشارکت آنها برای مشروعیت و پایداری ترتیبات جدید ضروری است.
دوم، “بازگشت به دیپلماسی متوازن” و توقف رویکرد مبتنی بر برتری آمریکا—به گونهای که هر گونه محدودیت بر قابلیتهای دفاعی ایران به طور جدی با تضمینهای امنیتی الزامآور، لغو کامل تحریمها و به رسمیت شناختن نقش ایران در نظم منطقهای متناسب باشد. تنها تحت این شرایط میتوان یک “روایت کرامت” (یکی از سه رکن بنیادین سیاست خارجی ایران: کرامت، حکمت و مصلحت) برای طرف ایرانی و یک “روایت دستاورد” برای طرف آمریکایی ساخت. شیطانیسازی ایران در منطقه تنها به تنشهای بیشتر منجر خواهد شد. در عوض، کشورهای همسایه باید با وضعیت کنونی ایران کنار بیایند و اصول همسایگی خوب را بر بحرانهای زودگذر اولویت دهند.
سوم، “مدیریت بحران از طریق قدرتهای میانجی”، با استفاده از ظرفیتهای چین، پاکستان و عمان—و به طور فعال گنجاندن قطر—برای ایجاد یک مکانیزم دائمی به منظور جلوگیری از تشدید تصادفی و نظارت بر آتشبس. فعالسازی دیپلماتیک قطر و عمان، به ویژه، میتواند از ظرفیتهای منحصر به فرد این کشورها برای تسهیل ارتباطات و پل زدن بر بیاعتمادی بین طرفین بهرهبرداری کند.
چهارم، “توجه فوری به بازسازی ایران” از طریق ابزارهای تسهیلگر و تضعیف مکانیزمهای تحریمی.
پنجم، “محدود کردن اسرائیل”—کاهش نفوذ استراتژیک آن توسط واشنگتن قبل از آنکه تلآویو، خود طراح این آتشسوزی، منطقه را به فاجعهای غیرقابل کنترل بکشاند. نباید اجازه داد که نقش اسرائیل به عنوان یک بازیگر مداخلهگر در نزدیکی تنگه هرمز گسترش یابد، زیرا چنین توسعهای زمینهساز چالشهای امنیتی آینده و تداوم چرخه بیثباتی خواهد بود.
در حالی که ایالات متحده و متحدانش میتوانند به ایران حمله کنند، اما نمیتوانند آن را از معادله جهانی و منطقهای حذف کنند و همچنین نمیتوانند آن را به تسلیم وادارند. تنها راه خروج از این بنبست، پذیرش ایران به عنوان یک واقعیت ژئوپولیتیکی غیرقابل تغییر و حرکت به سمت توافق با آن است تا هر دو طرف بتوانند از لبه پرتگاه با یک “روایت پیروزی” نسبی عقبنشینی کنند. کشورهای منطقه نیز باید درک کنند که برخورد با ایران به عنوان یک دشمن دائمی تنها چرخه تنش را عمیقتر خواهد کرد و اینکه سیاست همسایگی خوب، که به طور مداوم دنبال شود و از نوسانات بحرانهای گذرا مصون بماند، تنها پایه پایدار برای ثبات است. تا آن زمان، سایه تاریک این معضل استراتژیک چندلایه همچنان بر منطقه و کل نظم بینالمللی سنگینی خواهد کرد.
