تکامل بحرانی نقاط تنش منطقهای به طور بنیادی چشمانداز ژئوستراتژیک را تغییر داده است و آنکارا را به یک عمل متوازن پیچیده به عنوان یک قدرت میانه کلیدی کشانده است. با توجه به اینکه کانونهای تنش جهانی بر روی شام و خلیج فارس متمرکز شدهاند، ضرورت خودمختاری استراتژیک هرگز به این اندازه برجسته نبوده است.
اعمال احتیاط متناسب به آنکارا این امکان را میدهد که مرزهای خود را حفظ کند و در عین حال به عنوان یک میانجی ضروری بین بلوکهای رقیب قرار گیرد. با حفظ کانالهای فعال با هر دو واشنگتن و تهران، سیاست خارجی ترکیه به دنبال خنثیسازی اثرات سرریز مرزی و در عین حال گسترش سیستماتیک نفوذ ژئوپلیتیکی خود در ساختار پس از جنگ است.
آشفتگی خاورمیانه تعادل ژئوپلیتیکی آنکارا را تعریف میکند
با توجه به اینکه در جنگ اسرائیل-آمریکا با ایران، منافع زیادی در خطر است، ترکیه تا کنون توانسته است کانالهای ارتباطی را با هر دو طرف درگیر باز نگه دارد بدون اینکه به هیچ یک از آنها وابسته شود. آنکارا به یک قدرت در حال رشد در خاورمیانه تبدیل شده است و آشفتگیهای مرتبط با جنگ میتواند موقعیت آن را تهدید یا تقویت کند، بسته به اینکه اوضاع چگونه پیش برود.
در حالی که واشنگتن و تهران به طور همزمان به دنبال یک راهحل مذاکرهای هستند و بر سر کنترل تنگه هرمز به رقابت میپردازند، همه اینها در میان یک آتشبس شکننده، آنکارا و دیگر بازیگران کلیدی برای مرحله پرتنش بعدی منطقه آماده میشوند.
برخی از عناصر بالقوه در حال ظهور هستند: اسرائیل نظامیگرایی که به طور فزایندهای ترکیه را به عنوان یک تهدید معرفی میکند؛ ایران آسیبدیدهای که توانایی خود برای کشاندن همسایگان به درگیری و تحت فشار قرار دادن اقتصاد جهانی را به عنوان کلیدی برای دفاع از منافع خود میبیند؛ و ترکیبی از کشورهای عرب خلیج فارس و بازیگران خارجی که به دنبال گزینههایی برای مقابله با این شرایط هستند. آنکارا که مشتاق است منابع خود را برای آنچه در افق است حفظ کند، انرژی خود را بر حمایت از تلاشهای میانجیگری و حفظ فاصله از درگیری کنونی متمرکز کرده است.
این تحلیل که بخشی از آن از گفتگوهای گروه بحران با مقامات ترکیه استخراج شده است، بر این تمرکز دارد که آنکارا چگونه در دوره قبل از درگیری خود را از نظر ژئوپلیتیکی قرار داده است، رویکرد آن به جنگ کنونی و خطرات و فرصتهایی که ممکن است پس از خاموش شدن سلاحها با آن مواجه شود.
قبل از جنگ: تعادل قدرت در حال تغییر
قبل از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه، خاورمیانه را به جنگ ببرند، رقابت و رویارویی میان سه قدرت غیرعرب آن – ایران، ترکیه و اسرائیل – قبلاً تعادل منطقهای قدرت را تغییر داده بود.
بخش عمدهای از تلاشها برای کسب موقعیت در سوریه انجام شد. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴، رقابت میان آنکارا و تهران جنگ داخلی سوریه را شکل داد و به طول انجامید که از یک قیام علیه رژیم بشار اسد و تلاشهای رژیم برای سرکوب آن ناشی شده بود.
از همان ابتدا، این درگیری بهطور گستردهای بهعنوان یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی دیده میشد. سوریه بخشی از “محور مقاومت” ایران بود و به تهران اصلیترین مسیر تأمین خود به حزبالله، یکی از شرکای کلیدی محور، در لبنان را میداد. ایران و حزبالله (به همراه روسیه) از اسد حمایت کردند تا آن کریدور و همراستایی سوریه با تهران را حفظ کنند. در مقابل، ترکیه از عناصر کلیدی اپوزیسیون fragmented حمایت میکرد – در ابتدا با امید به سرنگونی اسد و بعد با اهداف محدودتر برای محدود کردن نیروهای کرد مرتبط با حزب کارگران کردستان (PKK) و جلوگیری از جابجایی گستردهتر سوریها به ترکیه.
این حمایتهای متضاد خارجی به طرفهای سوری این امکان را داد تا به جنگ ادامه دهند، نوساناتی را به وجود آورد و در نهایت به آتشبس در اوایل ۲۰۲۰ منجر شد. این آتشبس تا زمانی که حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد و جنگ غزه و رویارویی گستردهتری میان “محور مقاومت” و اسرائیل را شعلهور کرد، عمدتاً حفظ شد، که شامل ماهها تبادلهای عمدتاً متقابل میان حزبالله و اسرائیل در مرز اسرائیل و لبنان بود.
تغییر شکل لوانت در میان آشفتگیهای خاورمیانه
اسرائیل در پاییز ۲۰۲۴ به طور قابل توجهی حملات خود را به حزبالله تشدید کرد که موجب زنجیرهای از واکنشها شد و منجر به تغییر در درگیری سوریه و برهم زدن توازن قدرت منطقهای گردید. با تضعیف شدید حزبالله در لبنان، اسرائیل توانایی این گروه را برای ادامه ارائه نیروهای زمینی حیاتی در حمایت از اسد کاهش داد، درست در زمانی که دیگر حامیان کلیدی رژیم نیز حواسشان پرت شده بود – روسیه به خاطر جنگ در اوکراین و ایران به خاطر تأثیر تخریب حزبالله بر استراتژی “دفاع پیشرفته” خود. با دیدن فرصتی برای فشار به مزیت خود، شورشیان سوری حملهای را در اواخر ۲۰۲۴ آغاز کردند که به سرعت رژیم اسد را سرنگون کرد.

تحکیم یک نظم جدید سوریه به رهبری احمد الشراعه، شورشی سابق، جهتگیری ژئوپولیتیک کشور را تغییر داد، زیرا دولت موقت روابط خود را با ترکیه عمیقتر کرده و روابط جدیدی با عربستان سعودی و ایالات متحده برقرار کرد. این همچنین خط تأمین ایران به حزبالله را مسدود کرد، که تهران به آن به عنوان راهی برای بازگرداندن نفوذ از دست رفتهاش در شام امید داشت. آسیبهایی که اسرائیل به خود ایران در دو تبادل آتش در ۲۰۲۴ و (به ویژه) جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ وارد کرد، به نظر میرسید که نقطه پایانی بر کاهش ظرفیت قدرتنمایی تهران باشد.
در همین حال، کاهش چشمگیر نفوذ منطقهای ایران فضایی را برای هر دو کشور ترکیه و اسرائیل فراهم کرد تا نفوذ خود را گسترش دهند، به طوری که سوریه به خط مرزی افزایش تنشها بین آنها تبدیل شد. از زمان به دست گرفتن کنترل توسط الشراعه، اسرائیل تلاشهای زیادی برای محدود کردن هر دو قدرت او و نفوذ ترکیه انجام داده است – در اوایل به ارتش سوریه که آنکارا قصد دارد به بازسازی آن کمک کند، حمله کرده؛ سرزمینهایی فراتر از بلندیهای جولان که اسرائیل ادعا میکند در ۱۹۸۱ ضمیمه کرده، اشغال کرده؛ دمشق را تحت فشار قرار داده تا دامنه حمایت ترکیه و اندازه نیروهای خود در بخشهای جنوبی سوریه مجاور جولان را محدود کند؛ و به نیروهای دروزی در جنوب سوریه کمک کرده تا در برابر تلاشهای دولت برای تحمیل قدرت مرکزی مقاومت کنند.
در میان این تغییرات، اسرائیل و ترکیه به یکدیگر با احتیاط فزایندهای نگاه کردهاند. از سال ۲۰۲۴، مقامات و تحلیلگران اسرائیلی ترکیه را به عنوان یک “ایران جدید” بالقوه توصیف کردهاند – یک قدرت متخاصم که قادر به ایجاد شبکهای از متحدان به هزینه اسرائیل است، با سوریه به عنوان هاب آن. برای حمایت از این روایت، آنها به اظهارات رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، که انتقادات تند از حملات اسرائیل به غزه را با اشارههایی به اینکه ترکیه ممکن است در پاسخ اقدام کند، پیوند دادهاند، استناد کردهاند.
برای طرف خود، مقامات ترکیه اسرائیل را بیرحم، بیپروا و مصمم به تحمیل قدرتی فراتر از مرزهای خود توصیف میکنند – به کارزار وحشیانه غزه اشاره میکنند؛ گسترش حضور خود در سوریه از دسامبر ۲۰۲۴؛ آغاز جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵؛ حمله به پایتخت قطر، دوحه، که هدف آن رهبران حماس در سپتامبر ۲۰۲۵ بود؛ و بمبارانهای اخیر ایران و لبنان در جنگ کنونی. آنها همچنین معتقدند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ترکیه را به دلایل سیاسی داخلی به شکل ترسناکی توصیف میکند – یعنی بهگونهای که یک بازیگر تهدیدکننده خارجی وجود داشته باشد که او بتواند سیاستهای نظامیگرایانه خود را حول آن شکل دهد اگر ایران بیشتر تضعیف شود.
این دینامیکها روند نزولی در روابط را تسریع کرده است. ترکیه در سال ۱۹۴۹ اسرائیل را به رسمیت شناخت و از آن زمان دو کشور بهطور متناوب از روابط نزدیکی برخوردار بودهاند. اما روابط آنها از زمان حملات اسرائیل به غزه در سال ۲۰۰۹ و حمله کماندوهای اسرائیلی که ده فعال ترک را در سال ۲۰۱۰ در کشتی که کمک به غزه میآورد، کشت، شروع به deteriorate کرد.
مقامات ترکیه خشم از رفتار اسرائیل با فلسطینیها را بهعنوان مانع اصلی برای ترمیم روابط ذکر میکنند. آخرین تلاش برای این کار در میان جنگ غزه شکست خورد، با این حال که رهبران ترکیه اسرائیل را به نسلکشی متهم کردند و دولت اسرائیل آنکارا را بهخاطر تعامل دیپلماتیک با حماس مورد انتقاد قرار داد. هر دو طرف در سال ۲۰۲۳ سفیران خود را فراخواندند و ترکیه در سال ۲۰۲۴ تجارت با اسرائیل را معلق کرد. با این حال، مقامات دو طرف در تماس باقی ماندهاند و تنشها را مدیریت کرده و در زمینه کاهش تنشهای نظامی در سوریه (جایی که هر دو نیروهایشان فعالیت میکنند – ترکیه در همکاری با دولت سوریه و اسرائیل در نقض آن) درگیر شدهاند.
یادگیری درسهایی از دیپلماسی پیش از جنگ با خروج قویتر از کشمکش سهجانبه برای قدرت منطقهای در سوریه، ترکیه مشتاق است که موقعیت خود را تقویت کند در حالی که خطرات ناشی از تنشهای افزایشیافته با اسرائیل را مدیریت کند. با روابط دیرینهاش با ایالات متحده و عضویت در ناتو، و همچنین برجستگیاش در میان کشورهای مسلمان اکثریت، به یکی از تأثیرگذارترین “قدرتهای میانه” تبدیل شده است – کلاس قدرتهای منطقهای که بهطور فزایندهای خلأهای ناشی از کاهش قدرتهای بزرگ در مناطق خود و در برخی موارد، فراتر از آنها را پر کردهاند.
خطوط گسل دیپلماتیک و آشفتگی خاورمیانه
میانجیگری ابزار کلیدی در رویکرد آنکارا به سیاست خارجی است. این کشور از ژانویه، زمانی که دولت ترامپ تهدید به اقدام نظامی کرد، در تلاش بوده است تا تنشها بین واشنگتن و تهران را کاهش دهد، پس از اینکه رژیم ایران به سرکوب خشونتآمیز معترضان پرداخت. رئیسجمهور اردوغان ابتدا پیشنهاد برگزاری یک نشست سهجانبه با همتایان آمریکایی و ایرانی خود را مطرح کرد، همانطور که پیشتر در طول جنگ دوازدهروزه در سال ۲۰۲۵ پیشنهاد داده بود. رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به نظر مشتاق بود، اما این ایده زمانی که علی خامنهای، رهبر عالی ایران در آن زمان، مانع از شرکت رئیسجمهور مسعود پزشکیار شد، از بین رفت.
[caption id="attachment_20267" align="alignleft" width="1200"]
رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان و وزیر امور خارجه ترکیه، هاكان فیدان با وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی در ترکیه، در تاریخ ۳۰ ژانویه ۲۰۲۶. (اعتبار تصویر: ریاست جمهوری ترکیه)
آنکارا سپس از یک فرمت دوگانه حمایت کرد، که در آن ایران، ترکیه، مصر، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب خلیج فارس به بحث درباره تنشها بر سر شبکه نیابتی منطقهای ایران و برنامه موشکی آن بپردازند، در کنار مذاکرات میانجیگری شده توسط عمان بین ایالات متحده و ایران بر سر برنامه هستهای تهران و احتمال حذف تحریمهای غربی. مسیر منطقهای قرار بود در اواخر فوریه یا اوایل مارس آغاز شود، چند روز پس از دور سوم مذاکرات ایالات متحده و ایران در ژنو در تاریخ ۲۶ فوریه. اما در تاریخ ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل حمله هماهنگشدهای را به ایران آغاز کردند.
اگرچه ابتکارات آنکارا نتوانستند به موفقیت دست یابند، اما ترکیه را به عنوان بازیگری معرفی کردند که میتواند از طریق کانالهایی که از آن زمان حفظ کرده است، با هر دو طرف صحبت کند. مقامات ترکیه همچنین احساس میکنند که بینشهای مفیدی درباره جایی که دیپلماسی در آستانه جنگ شکست خورده است، به دست آوردهاند.
در بحثها با گروه بحران و در اظهارات عمومی، آنها سه نکته کلیدی را برجسته کردهاند. اول، آنها میگویند که ایالات متحده با رفتن ناگهانی به جنگ در حالی که مذاکرات میانجیگری شده توسط عمان هنوز در حال انجام بود، اشتباه کرد – به ویژه پس از وقایع سال ۲۰۲۵، زمانی که اسرائیل جنگ دوازدهروزه را در میان مذاکرات فعال ایالات متحده و ایران آغاز کرد. ترکیب این سوابق هر گونه اعتقادی را که جمهوری اسلامی ممکن بود در حل و فصل اختلافات خود با ایالات متحده از طریق مذاکرات داشته باشد، تضعیف کرده است. وزیر امور خارجه، هاكان فیدان، گفته است که واشنگتن حداقل باید اعلام میکرد که این گفتوگو شکست خورده است قبل از اینکه کمپین خود را آغاز کند. بسیاری از مقامات ترکیه با این دیدگاه همنظر هستند.
data-path-to-node=”18″>دوم، طرفهای ترک بر چالش ناشی از زمانبندیهای متضاد در دو سوی میز مذاکره تأکید میکنند. در آستانه جنگ، دولت ترامپ به دنبال بازدههای سریع بود، هم به این دلیل که اسرائیل خواستار اقدام نظامی بود و هم به این دلیل که ایالات متحده یک انباشت نظامی بزرگ در خلیج فارس انجام داده بود، چیزی که نمیتوانست بهطور نامحدود ادامه یابد. در مقابل، تصمیمگیری در تهران معمولاً به آرامی انجام میشود؛ مذاکرهکنندگان آنها با دقت پیش میرفتند، با وجود فوریت در سمت ایالات متحده.
سوم، بسیاری در آنکارا معتقدند که تهران بیش از حد دست خود را بازی کرده است. مقامات ارشد ترکیه استدلال میکنند که چند سازش بهموقع از سوی ایران ممکن بود برای جلوگیری از جنگ کافی باشد. آنها ایالات متحده را بهعنوان نشانهای از وجود حاشیهای برای رسیدن به توافق در پرونده هستهای درک کردند، که ممکن است شامل تحمل غنیسازی محدود ایرانی “در چارچوبهای مشخص” باشد. آنها همچنین معتقدند که تهران باید در مسائل موشکی و نمایندگان منطقهای سازندهتر عمل میکرد.
آنها پیشنهادات ایالات متحده (که از طریق واسطهها منتقل شده بود) در مورد محدود کردن برد موشکها و حمایت از نمایندگان را بهعنوان نقاط شروع برای گفتگو، چه بهصورت دوجانبه و چه از طریق گفتگوی منطقهای که ترکیه پیشنهاد کرده بود، مطرح میکنند. در عوض، ایران موضع دیرینه خود را حفظ کرد که این دو موضوع خارج از محدوده است، که ارزش مذاکرات را در نظر ایالات متحده تضعیف کرد.
دوری از درگیری پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، اولویت ترکیه از جلوگیری از درگیری به دوری از آن تغییر کرد. آنکارا حتی زمانی که ایران چهار موشک بالستیک به سمت ترکیه در مارس شلیک کرد – که احتمالاً بهدنبال هدف قرار دادن تأسیسات نظامی ترکیه که میزبان داراییها و نیروهای ناتو بودند – واکنشی ملایم نشان داد. بهجای تشدید، آنکارا بیانیههایی صادر کرد و تماسهایی با مقامات ایرانی برقرار کرد و نسبت به تلاشهای بیشتر هشدار داد، در حالی که از تلافی خودداری کرد. مقامات ترکیه میگویند که احتیاط ممکن بود زیرا موشکها کم و بهراحتی توسط دفاع هوایی ناتو منهدم شدند و آسیبی وارد نکردند. با این حال، آنها ابراز نگرانی میکنند که ایران بهطور کلی به ترکیه شلیک کند.
آشفتگی خاورمیانه خطرات مرزی تکهتکه شده را شعلهور میکند
فراتر از آسیبپذیری آن در برابر حملات ایرانی (که از ۳۰ مارس تکرار نشده است)، آنکارا از خطرات استراتژیک مرتبط با جنگ آگاه است. یکی از این خطرات این است که ممکن است رقبای منطقهای ترکیه را تحریک کند. مقامات ترکیه نگرانند که اگر ایران از جنگ با اعتماد به نفس خارج شود و باور کند که حملاتش به کشورهای خلیج فارس، مسدود کردن تنگه هرمز و بسیج نیروهای نیابتی مانند حزبالله تعادل قوا را به نفع خود تغییر داده است، ممکن است بخواهد از نفوذ تازه یافتهاش برای بازگشت به استراتژی پیش از ۲۰۲۴ خود در رقابت برای کسب مزیت ژئوپولیتیکی فراتر از مرزهایش استفاده کند.
[caption id="attachment_20268" align="alignleft" width="960"]
گذرگاه مرزی کاپیکوی بین ترکیه و ایران در استان شرقی وان، ترکیه، در روز دوشنبه. کاتیمیرینی با چندین ایرانی که از مرز عبور کردهاند صحبت کرده و گفتند که نگران حملات آمریکا و اسرائیل به کشورشان نیستند.
از سوی دیگر، فروپاشی یا تسلیم ایران میتواند اسرائیل را که به طور فزایندهای تهاجمی شده است، تشویق کند تا ماجراجوییهای نظامی بیشتری را انجام دهد. در هر یک از این سناریوها، تنشها بین آنکارا و رقیب جسور افزایش خواهد یافت و خطرات بیشتری از رویارویی در مناطق رقابتی، از جمله عراق و سوریه به وجود خواهد آمد. خطر استراتژیک دیگری این است که یک جنگ طولانیمدت میتواند منطقه را برای سالها بیثبات کند. حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس و مسدود کردن تجارت دریایی به شدت روابط آن با پایتختهای خلیج فارس را آسیبدیده است.
هرچه این اقدامات ادامه یابد، شکافها عمیقتر خواهد شد، بهویژه اگر کشورهای خلیج فارس شروع به پاسخگویی قویتری کنند. ترکها نگرانند که خصومتها به شدت برسد که به گفته وزیر امور خارجه فیدان، ساخت یک “چارچوب مبتنی بر همکاری، توسعه و رفاه” را غیرممکن کند.
علاوه بر این، اسرائیل ممکن است استراتژی “چمن زنی” را اتخاذ کند که به موجب آن به تهدیدات واقعی یا ادراک شده در آینده با از سرگیری حملات پاسخ میدهد و به تلافیهای جدید ایرانی در خلیج فارس منجر میشود و دوباره خاورمیانه را ملتهب میکند.
از دیدگاه ترکیه، رویکرد اسرائیل به ایران در چارچوب استراتژیای قرار میگیرد که از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دنبال کرده است.
مقامات ترکیه بر این باورند که دولت اسرائیل به طور فزایندهای مصمم است تا میان همسایگان خود تفرقه بیفکند، با هدف تضعیف دولتها و واگذار کردن آنها به هرج و مرج بیپایان – و بدین ترتیب موقعیت خود را تقویت کند. در این تحلیل، ویرانیهایی که ارتش اسرائیل در ایران و لبنان به بار آورده و آنچه تهران به عنوان تلافی بر کشورهای خلیج فارس تحمیل کرده، به نفع اسرائیل است. اما شریک اصلی امنیتی اسرائیل، یعنی ایالات متحده، لزوماً این مسائل را به همین شکل نمیبیند.
آنکارا بر این باور است که دولت ترامپ، در حالی که اولویت اسرائیل در مسدود کردن مسیر ایران به توانایی تسلیحات هستهای را به اشتراک میگذارد، در نحوه محاسبه هزینهها و منافع جنگ منطقهای با اسرائیل تفاوت دارد، به طوری که واشنگتن نگرانی بیشتری نسبت به آسیبهایی که درگیری به اقتصاد جهانی (و به تبع آن اقتصاد ایالات متحده) وارد میکند، نشان میدهد. مقامات ترکیه، مانند بسیاری دیگر، میپرسند که این اختلاف در منافع اسرائیل و ایالات متحده چه زمانی ممکن است به وضوح نمایان شود، در حالی که اشاره میکنند که اسرائیل تا کنون در بهرهبرداری از حمایت ایالات متحده نسبت به واشنگتن در محدود کردن متحدش، موفقتر بوده است.
ترکیه تعاملات دیپلماتیک خود را با توجه به این دیدگاه از هر دو منظر اسرائیل و ایالات متحده تنظیم کرده است. در پیامهای عمومی خود، آنکارا عمدتاً اسرائیل را به خاطر آغاز جنگ سرزنش میکند، نه دولت ترامپ (که با آن روابط قویای دارد، با وجود تنشها در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ). آنها حملات ایران به کشورهای خلیج فارس را غیرقابل توجیه و غیرسازنده میدانند، اما از طرف دیگر از آنها میخواهند که با پاسخ نظامی به نفع اسرائیل عمل نکنند. آنها به دیپلماسی شاتل میان ایالات متحده، ایران و کشورهای خلیج فارس ادامه میدهند، که اکنون با هماهنگی پاکستان، مصر و عربستان سعودی انجام میشود. هدف این است که جنگ هر چه سریعتر به پایان برسد، بر اساس شرایطی که خطر تجدید درگیری در ایران، خلیج و دیگر مناطق را کاهش دهد.
ترس از تکهتکه شدن علاقه آنکارا به پایان سریع جنگ در ایران همچنین ریشه در نگرانی از آنچه ممکن است در صورت فروپاشی دولت ایران یا تکهتکه شدن سرزمین ملی ایران اتفاق بیفتد، دارد. چنین سناریوهایی در روزهای ابتدایی جنگ کمتر از آنچه که ترسیده میشد، به نظر میرسد، اما اگر خصومتها بیشتر تشدید شود، همچنان محتمل باقی میمانند. این وضعیت میتواند منافع ترکیه را به شیوههایی تهدید کند که یادآور جنگ سوریه است، اما در مقیاس بزرگتر. حتی با حمایت مالی گسترده از سوی اتحادیه اروپا، میزبانی نزدیک به چهار میلیون پناهنده سوری فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عظیمی بر ترکیه وارد کرد.
جمعیت ۹۲ میلیونی ایران تقریباً چهار برابر جمعیت سوریه است و فشار ناشی از ورود ایرانیان میتواند بیثباتکننده باشد. ترکیه پیش از آغاز درگیریها اقداماتی برای تقویت مرز ۵۶۰ کیلومتری خود با ایران انجام داد، اما این اقدامات ممکن است در صورت تشدید خشونتها و در مواجهه با ضرورت انسانی که ایجاد خواهد شد، ناکافی باشد.
data-path-to-node=”26″>علاوه بر این، همانطور که در طول جنگ داخلی سوریه، هرگونه بسیج گروههای مسلح کرد در ایران نگرانی عمدهای برای آنکارا خواهد بود. زمانی که جنگ کنونی در خاورمیانه آغاز شد، احتمال شورش کردها در ایران بهطور موقت قابل توجه به نظر میرسید. اسرائیل بهطور مکرر مواضع ایرانی را در امتداد مرز ایران با منطقه کردستان عراق هدف قرار داد، جایی که چندین گروه مسلح کرد ایرانی مستقر هستند.
سری از گزارشهای رسانهای که به مقامات اسرائیلی، آمریکایی و کرد اشاره داشتند، از تلاشهای اسرائیل و ایالات متحده برای برقراری ارتباط با گروههای کرد ایرانی خبر دادند و پیشنهاد کردند که تلاشها برای تشویق آنها به انجام حملات در داخل ایران ممکن است در شرف وقوع باشد. چنین تلاشی بعید است که تهدیدی برای قدرت جمهوری اسلامی باشد – کردها تقریباً ۱۰ درصد از جمعیت ایران را تشکیل میدهند و گروههای کرد کوچک و مستعد رقابت با یکدیگر هستند. با این حال، این میتواند یک درگیری خونین و طولانیمدت باشد.
فراتر از هرج و مرجی که ممکن است در ایران ایجاد کند، یک شورش کردها پیامدهای عمدهای برای منافع ترکیه خواهد داشت. آنکارا مدتهاست که جداییطلبی کردها در کشورهای دیگر را تهدیدآمیز میداند، به دلیل ترس از اینکه ممکن است احساس مشابهی را در میان جمعیت کرد ترکیه با بیش از ۱۵ میلیون نفر تحریک کند.
امروز، آنکارا در مذاکرات حساسی با حزب کارگران کردستان (PKK) است که دهههاست در جنوب شرقی ترکیه جنگ چریکی به راه انداخته است. (این گروه به عنوان یک سازمان تروریستی توسط ترکیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا شناخته میشود.) رهبر زندانی PKK، عبدالله اوجالان، در ماه مه ۲۰۲۵ خواستار خلع سلاح این سازمان شد و به روندی که بهطور گستردهای به عنوان بهترین شانس برای پایان دادن به این درگیری در حداقل یک دهه اخیر دیده میشود، شتاب بخشید.
اما اگر وابستگی ایرانی PKK وارد جنگ شود، آنکارا این اقدام را به عنوان تلاش PKK برای کسب موقعیت به هزینه ترکیه خواهد دید – در واقع، نگرانیهای آنکارا مبنی بر اینکه این گروه از نقش خود در سوریه بهرهبرداری میکند، آخرین تلاش برای مذاکره بین آنها را در دوره ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ تضعیف کرد. گزارشها حاکی از آن است که اوجالان از PKK و گروههای کرد ایرانی خواسته است که این ریسک را نپذیرند.
چشمانداز بسیج گروههای کرد در ایران از آن زمان کاهش یافته است، پس از درخواستهای آنکارا و بازنگری در واشنگتن. با آغاز گزارشهای مربوط به برقراری ارتباط با گروههای کرد از ۳ مارس، مقامات ارشد ترکیه با همتایان آمریکایی خود، رهبران کرد عراقی از هر دو حزب غالب منطقه و شخصیتهای کرد سوری که به یک گروه کلیدی کرد ایرانی نزدیک بودند، صحبت کردند و از آنها خواستند که از درخواست مشارکت کردها در جنگ خودداری کنند. نوع دیگری از فشار از تهران آمد، زیرا ایران شروع به هدف قرار دادن تأسیسات تحت کنترل گروههای کرد ایرانی در منطقه کردستان عراق کرد و به رهبران کرد عراقی تهدید کرد که در صورت اجازه دادن به نفوذ مرزی، انتقام خواهد گرفت.
تأثیر تجمعی به سرعت نمایان شد. رهبران کرد عراقی بهطور علنی از این ایده فاصله گرفتند، احزاب کرد ایرانی نیز شروع به کماهمیت جلوه دادن آن کردند و رئیسجمهور ترامپ نشان داد که تصمیم به حمایت از چنین تلاشی نگرفته است. همانطور که مقامات و شخصیتهای ارشد کرد به گروه بحران توضیح دادند، زمانی که مشخص شد ایالات متحده هیچ حمایتی از بمبارانهای تلافیجویانه ایرانی یا حمایت صریح از حقوق کردها در آینده سیاسی ایران ارائه نخواهد داد، هزینههای یک شورش بهطرز غیرقابل تحملی بالا به نظر میرسید. این وضعیت احتمالاً ادامه خواهد داشت مگر اینکه ایران کنترل مناطق مرزی را از دست بدهد یا رژیم نشانههایی از فروپاشی نشان دهد.
ترکیه همچنین نگرانی دیگری درباره تجزیه در ایران دارد، یعنی اینکه این موضوع چگونه ممکن است بر حدود ۱۵ میلیون آذری در ایران تأثیر بگذارد که ترکها با آنها از نظر زبانی، قومی و فرهنگی پیوند دارند. آذریها بهطور بهتری در اقتصاد و دولت ایران (از جمله نیروهای امنیتی) ادغام شدهاند تا کردها، کمتر سازمانیافته سیاسی هستند و تمایل کمتری به دنبال کردن خودمختاری دارند. اما همانطور که مقامات ترکیه سناریوهای احتمالی را بررسی میکنند، ارزیابی میکنند که یک شورش کرد ممکن است آذریها را به پیروی از خود وادار کند، با توجه به اینکه این دو قوم در شمالشرقی ناهموار ایران در کنار یکدیگر زندگی میکنند. چنین سناریویی در حال حاضر غیرمحتمل به نظر میرسد؛ اما اگر این اتفاق بیفتد، درگیریهای ناشی از آن میتواند فشار بر آنکارا را برای حمایت از هموطنان ترک در ایران افزایش دهد.
آنکارا همچنین به خطر این موضوع توجه دارد که آذربایجان، که پیوندهای عمیقتری با آذریهای ایرانی دارد تا ترکیه، ممکن است به این درگیری کشیده شود. در روزهای ابتدایی جنگ، مقامات ترکیه به دنبال نشانههایی بودند که اسرائیل ممکن است از روابط دفاعی و اطلاعاتی خود با باکو برای کشاندن آذربایجان به جنگ استفاده کند. تاکتیکهای تهران نیز ممکن است به این سمت فشار بیاورد: در ۵ مارس، پهپادهای ایرانی به منطقه خودمختار نخجوان آذربایجان حمله کردند.
رئیسجمهور آذربایجان، الهام علیاف، این حمله را بهعنوان “عمل تروریستی” محکوم کرد و گفت “آذربایجان مستقل مکانی برای امید آذریهای ساکن در ایران است”. اما به نظر میرسد این بیانیه تا حدی است که باکو پیش رفته است و ایران هیچ حمله دیگری به خاک آذربایجان انجام نداده است. مقامات ترکیه از باکو خواستهاند که احتیاط کند، زیرا آنها معتقدند که باکو بهطور کلی نگرانیهای مشابهی در مورد خطرات درگیریهای قومی در ایران دارد. خطر درگیریهای قومی در حال حاضر در میان آتشبس کنونی به نظر پایین میرسد، اما ممکن است اگر درگیریها دوباره شعلهور و تشدید شود، افزایش یابد.
کریدورهای استراتژیک ساخته شده فراتر از هرج و مرج خاورمیانه
نگاهی به آینده در حالی که ترکیه در تلاش برای کاهش تنشها با پاکستان، مصر و عربستان سعودی است، سعی دارد از مزایای ژئوپولیتیکی خود هم برای کمک به حل و فصل درگیری و هم برای آمادهسازی زمینه برای گسترش نفوذ خود پس از پایان جنگ استفاده کند.

ترکیه ویژگیهای متعددی دارد که آن را به گزینهای جذاب برای کشورهای منطقه تبدیل میکند که به دنبال تقویت و تنوع بخشیدن به شراکتهای امنیتی خود در برابر تهدیدات محسوس از سوی ایران یا اسرائیل هستند. قدرت نظامی آن، اتحاد با واشنگتن و عضویت در ناتو به آن کمک میکند تا اسرائیل را از تجاوز به منافع خود بازدارد، در حالی که روابط رسمی آن با اسرائیل ابزار دیگری برای مدیریت ریسکهای رویارویی فراهم میکند. این عوامل، به همراه صنعت پهپاد آن، آن را به شریک منطقی برای کشورهای عرب خلیج فارس تبدیل میکند که به دنبال بهبود دفاعهای خود و تکمیل روابط استراتژیک خود با واشنگتن هستند.
آنکارا همچنین با پایتختهای خلیج فارس در توسعه کریدورهای زمینی احتمالی که وابستگی به حمل و نقل دریایی در تنگه هرمز را کاهش میدهد، مشترک است. به عنوان مثال، آنکارا، دمشق و واشنگتن در حال بررسی پیشنهاداتی برای خطوط لولهای هستند که نفت و گاز خلیج فارس را از طریق عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه به بازارهای اروپایی منتقل کند. هزینهها و ریسکهای قابل توجه این ایده که مدتها مورد بحث قرار گرفته، ممکن است اکنون بیشتر قابل قبول به نظر برسد، به ویژه با توجه به علاقه فزاینده به یافتن راهی برای مقابله با نفوذ ایرانی بر تنگه و حملات احتمالی به حمل و نقل دریایی دریای سرخ توسط حوثیهای همپیمان با ایران در یمن.
بدون شک، تعمیق همکاری بین آنکارا و پایتختهای خلیج فارس نیازمند کنار گذاشتن تاریخچهای اخیر از روابط ناپایدار است. در میان آشفتگیهای سیاسی ناشی از قیامهای عربی در سال 2011، ترکیه (به همراه قطر) به طور مکرر – و گاهی به شدت – از عربستان سعودی و امارات متحده عربی فاصله گرفت. آنها در مورد برکناری رئیسجمهور سابق محمد مرسی در مصر در سال 2013 در دو طرف متضاد قرار گرفتند، از گروههای شورشی رقیب در سوریه حمایت کردند و از دولتهای رقیب مختلف در لیبی پشتیبانی کردند. این فاصله زمانی بیشتر شد که آنکارا در طول یک اختلاف درونخلیجی از 2017 تا 2021 در کنار دوحه ایستاد.
برخی اما نه همه این شکافها شروع به ترمیم کردهاند. ترکیه و عربستان سعودی روابط خود را ترمیم کردهاند (هرچند که حس رقابت بر سر رهبری منطقهای همچنان وجود دارد) و اکنون در حمایت از مذاکرات ایالات متحده و ایران، دیپلماسی را به همراه پاکستان و مصر هماهنگ میکنند. با این حال، روابط بین آنکارا و ابوظبی همچنان پرتنش است، زیرا دو پایتخت برای نفوذ در شاخ آفریقا و دیگر مناطق رقابت میکنند.
تنشهای اخیر بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی اوضاع را پیچیدهتر میکند، زیرا مقامات ترکیه از کشیده شدن به یک اختلاف داخلی دیگر در خلیج فارس محتاط هستند. منافع مشترک بین ترکیه و کشورهای خلیج فارس در کاهش آسیبپذیری جمعی در برابر موشکها، پهپادها و نفوذ ایران بر تنگه هرمز واضح است؛ اما اقدام در این زمینه نیاز به ایجاد اعتماد بیشتر و تفکیک حوزههای رقابت مستمر دارد.
در مورد رقبای اصلی منطقهای خود، ایران و اسرائیل، ترکیه احتمالاً سعی خواهد کرد تا تنشها با هر دو طرف را از شدت نیندازد. آنکارا هدف دارد تا کانالهای دیپلماتیک با تهران را حفظ کند حتی اگر همکاری دوجانبه خود را با شرکای خلیجی گسترش دهد. تجربه طولانی در این نوع تعادل – به عنوان مثال، حفظ روابط سازنده با روسیه حتی در حالی که آنها از طرفهای متضاد در سوریه و جاهای دیگر حمایت میکردند و در میان حمایت ترکیه از اوکراین – میتواند به دیپلماتهای ترکیه کمک کند تا دینامیک مشابهی را در خاورمیانه مدیریت کنند.
روابط با اسرائیل بزرگترین چالش است. رقابت بین ترکیه و اسرائیل احتمالاً در میان آشفتگیهای ژئوپلیتیکی امروز تشدید خواهد شد، زیرا هر یک تلاشهای خود را برای حفاظت از منافع و پیگیری فرصتها در خلیج، شاخ آفریقا و شام گسترش میدهند. خطر رویارویی به همین ترتیب افزایش خواهد یافت، به ویژه در سوریه. منبع دیگری از تنش، مخالفت قاطع آنکارا با رفتار اسرائیل نسبت به فلسطینیان در غزه و کرانه باختری است که آن را ویرانگر، تحریکآمیز و عمدتاً بیتوجه به حقوق فلسطینیان میبیند. این اختلافات اساسی با سیاستهای داخلی تقویت میشود: رهبران هر طرف در انتقاد از طرف دیگر منفعت میبینند، دینامیکی که احتمالاً با نزدیک شدن اسرائیل به انتخابات برنامهریزی شده برای اکتبر بدتر خواهد شد.
در این محیط، بهترین چیزی که به طور واقعبینانه میتوان امیدوار بود، شروع به معکوس کردن روند بیاعتمادی عمیق با برخی از اقدامات بسیار پایهای اعتمادسازی است – به عنوان مثال، به آرامی توافق بر سر کاهش لحن بیانیههای رسمی و گسترش کانالهای ارتباطی. در حالی که تصور اقداماتی در این راستا در حال حاضر دشوار است، چشماندازها ممکن است پس از انتخابات اسرائیل بهبود یابد، به ویژه اگر وضعیت در لبنان، غزه و ایران نشانههایی از پیشرفت نشان دهد.
سپس، اگر ترکیه و اسرائیل در نهایت موفق به کاهش تنشها شوند، ممکن است امکان گسترش مذاکرات فراتر از هدف حداقلی جلوگیری از تشدید ناخواسته فراهم شود. به عنوان مثال، اختلاف نظر در مورد سوریه ممکن است پس از جنگ ایالات متحده-اسرائیل با ایران، مدیریت آن آسانتر از قبل باشد. با توجه به اینکه امیدهای اسرائیل برای تغییر رژیم ایران و فروپاشی حزبالله کمتر واقعگرایانه به نظر میرسد، شاید اهمیت جلوگیری از قاچاق سلاح به دومی باعث شود که اسرائیل به منافع آنکارا در بهبود ثبات داخلی و کنترل مرزهای دمشق توجه کند.
دولت ترامپ همچنین میتواند به تشویق سازش کمک کند و بر اساس میانجیگری خود بین اسرائیل و سوریه قبل از جنگ ایران، که منجر به کاهش قابل توجهی در حملات اسرائیل به سوریه شد، عمل کند، حتی اگر توافق امنیتی گستردهتری در دسترس نباشد. با این حال، در هر سناریویی، رقابت ترکیه و اسرائیل احتمالاً به عنوان یک دینامیک مرکزی در منطقه باقی خواهد ماند، مدتها پس از اینکه جنگ کنونی خاورمیانه به پایان برسد.

