سکون ژئوپلیتیکی که خاورمیانه را فلج کرده است، نقطه عطفی حیاتی را نشان میدهد که در آن قدرتنمایی یکجانبه ناکام میماند و ابرقدرتهای رقیب را وادار میکند تا تنشهای خود را از طریق نمایشهای دیپلماتیک حسابشده مدیریت کنند.
در این چشمانداز مورد منازعه، رقابت ایالات متحده و چین به طور فزایندهای نیازمند چارچوبی پارادوکسی از هماهنگیهای تاکتیکی است تا از فروپاشی کامل سیستم جلوگیری کند. در حالی که واشنگتن با پیامدهای استراتژی نظامی خستهکننده خود دست و پنجه نرم میکند، دینامیکهای در حال تغییر رقابت ایالات متحده و چین هر دو کشور را وادار میکند تا به دنبال تعادل پایداری بر سر آسیبپذیریهای اقتصادی مشترک باشند.
رقابت ایالات متحده و چین و بازتعریف تجارت جهانی
آخرین باری که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، و رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، قبل از سفر رسمی این هفته به چین ملاقات کردند، در بوسان، کره جنوبی، در پایان اکتبر ۲۰۲۵ بود، زمانی که آنها بر سر کاهش تعرفهها توافق کردند. به نوعی، این یک عقبنشینی آمریکایی بود، زیرا پکن از کنترل خود بر مواد معدنی کمیاب که واشنگتن میداند به آنها برای فناوریهای کلیدی نیاز دارد، استفاده کرد. این موضوع ترامپ را مجبور کرد تا به طور موقت جنگ تجاری خود را رها کند و به جای آن به دنبال آتشبس باشد که از آن زمان تاکنون ادامه داشته است.
در پسزمینه بنبست نظامی و دیپلماتیک در جنگ ایران—که برخی آن را جنگ سوم خلیج فارس توصیف میکنند—ترامپ برای هفتمین بار و دومین بار در دوره کنونی خود با شی ملاقات میکند. با این حال، اگرچه واشنگتن ماه گذشته درخواست تعویق کرد، ناظران بر این باورند که ترامپ بیشتر مشتاق به ملاقات است، زیرا او به دنبال یک دستاورد بینالمللی و منافع تجاری قبل از انتخابات میاندورهای ایالات متحده در نوامبر است، زمانی که آتشبس تجاری با چین قرار است منقضی شود.
در ماههای اخیر، رئیسجمهور ایالات متحده مجموعهای از اقدامات را دنبال کرده است که به منظور بازپسگیری ابتکار عمل از پکن در چندین جبهه طراحی شده است، چه از پاناما و گرینلند تا ایران و بسته شدن تنگه هرمز. این بخشی از یک مسیر استراتژیک وسیعتر با اهداف مرتبط است: اعمال کنترل بیشتر بر بازار انرژی و جلوگیری از دسترسی چین به نفت ارزان؛ کاهش وابستگی ایالات متحده به مواد معدنی کمیاب چین؛ و به دست آوردن اهرم بر تجارت چین از طریق کنترل تنگههای دریایی که به عنوان گلوگاههای حیاتی عمل میکنند.
data-path-to-node=”6″>جنگ ترامپ علیه ایران به پیروزی سریع و قاطعی که او به دنبالش بود، منجر نشد. بلکه، این جنگ محدودیتهای اقدام نظامی و محاصره اقتصادی ایالات متحده در تأمین اهداف آمریکایی را نمایان کرد. در عین حال، چین نشان داد که برای چنین احتمالی به شدت آماده است، بهویژه در مواجهه با اختلالات در تأمین انرژی، زیرا چهار ماه ذخیره سوخت انباشته کرده است. با تأمین چندین دستاورد، توانایی خود را برای بازدارندگی در برابر طیف وسیعی از اقدامات قهری ایالات متحده تقویت کرد.
پکن از رقابت فناوری ایالات متحده و چین بهرهبرداری میکند
تحریمهای ایالات متحده به تسریع توسعه گزینههای داخلی موفق چین در فناوریهای کلیدی، بهویژه نیمههادیها و هوش مصنوعی (AI) کمک کرده است. بهطور همزمان، رهبری چین اکنون در مدیریت تاکتیکهای ترامپ و پیشبینی واکنشهای او تجربه بیشتری دارد. TACO که به معنای «ترامپ همیشه عقبنشینی میکند» است، در محافل چینی بهعنوان یک تمسخر سیاسی صرف در نظر گرفته نمیشود، بلکه بهعنوان شواهدی از این است که یک واکنش قوی میتواند ترامپ را به میز مذاکره بازگرداند نه به سمت تشدید تنش، که این امر پکن را مطمئنتر و جسورتر میسازد.

سومین منبع قدرت، که بهعنوان آغاز دورهای از «تهاجم نظارتی» توسط وال استریت ژورنال توصیف شده، استفاده اخیر پکن از arsenal قانونی قوی خود در برابر تحریمها است. این شامل مسدود کردن خرید متا از Manus، یک استارتاپ هوش مصنوعی چینی، و تشویق شرکتهای چینی به چالشکشیدن تحریمهای ایالات متحده بر روی پالایشگاههای نفتی که با ایران در ارتباط هستند، میشود. این ممکن است ترامپ را در اجلاس محدود کند، در حالی که به شی انعطاف بیشتری برای انجام (یا عدم انجام) امتیازات میدهد.
این امر توانایی پکن را برای افزایش هزینه هرگونه درخواست ایالات متحده افزایش میدهد و دامنه آن را برای فشار به خواستههای خود در مسائل حساس مانند تایوان گسترش میدهد. کمک چین در خارج کردن ایالات متحده از بنبست ایرانی خود میتواند این روند را تقویت کند. پس، خلیج فارس در دستور کار اجلاس شی-ترامپ چه جایگاهی دارد؟
data-path-to-node=”10″>تمرکز بر خلیج فارس تان ژیچائو، یک پژوهشگر در مؤسسه مطالعات غرب آسیا و آفریقا و آکادمی علوم اجتماعی چین، معتقد است که خاورمیانه موضوعی مهم برای گفتگو خواهد بود اما نه موضوعی حیاتی. تان گفت: “این موضوع محور مرکزی دیدار چین و آمریکا نخواهد شد و نباید بخشی از دستور کار اصلی ترامپ باشد.”
از سوی دیگر، لین جینگ، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه در دانشگاه ملی سنگاپور، گفت که روابط اقتصادی دوجانبه، جداسازی فناوری و تایوان همچنان ارکان دستور کار استراتژیک پکن و خطوط ساختاری حاکم بر روابط چین و آمریکا هستند. با این حال، لین معتقد است که بحران خلیج فارس مورد بحث قرار خواهد گرفت و بر تأثیر آن بر قیمتهای نفت و زنجیرههای تأمین تأکید خواهد شد.
نقاط تنگ منطقهای آزمون رقابت چین و آمریکا
پژوهشگر ژائو ژیجون میگوید که دو رهبر چارهای جز پرداختن به بحرانی که به منافع هر دو آسیب زده، ندارند و اضافه میکند که “شکست استراتژیک” آمریکا در دستیابی به اهدافش در ایران به طور مستقیم به منافع چین آسیب رسانده است، به دلیل اختلالات بعدی در تجارت دریایی—به ویژه نفت—از طریق تنگه هرمز. در همین حال، وضع عوارض ترانزیت به یوان چین توسط ایران، سلطه دلار نفتی آمریکا را تهدید میکند.
از دیدگاه پکن، اختلال در هرمز آنها را از بحث در مورد مسائلی که امیدوار بودند در اجلاس به آنها بپردازند، منحرف کرده است. چین میخواست در مورد کاهش محدودیتهای آمریکا بر فناوری و سرمایهگذاری، تغییر موضع واشنگتن در مورد تایوان و تحکیم همکاری اقتصادی گستردهتر بر اساس شرایط متعادلتر گفتگو کند.
[caption id="attachment_20416" align="alignleft" width="1900"]
رئیسجمهور دونالد ترامپ در حال گفتگو با رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، در مجموعه رهبری ژونگنانهای، جمعه، ۱۵ مه ۲۰۲۶، در پکن.
اما جنگ آمریکا علیه ایران همچنین به طور غیرمنتظرهای به پکن اهرم جدیدی داده است. به عنوان تنها قدرت بزرگ که به طور مستقیم در جنگ درگیر نیست، چین تصویر خود را به عنوان یک کشور مسئول که راهحلهای صلحآمیز را که به منافع اصلی و حقوق بینالملل احترام میگذارد، تقویت میکند.
در سطح منطقهای، این جنگ اعتماد کشورهای عرب خلیج فارس به تضمینهای امنیتی واشنگتن را متزلزل کرده است. ژائو میگوید که این ممکن است آنها را به سمت شرق برای جستجوی یک ارکان امنیتی جدید سوق دهد و به سفر ولیعهد ابوظبی به پکن در ماه گذشته اشاره میکند. در همین حال، لین اشاره میکند که جنگ آمریکا علیه ایران واشنگتن را مجبور کرده است تا داراییهای استراتژیک خود را از منطقه هند و اقیانوس آرام منحرف کند و این به شی اهرم بیشتری در تجارت و در مورد تایوان میدهد.
نیویورک تایمز همچنین اشاره کرده است که کاهش ذخایر مهمات ایالات متحده در طول جنگ ایران، قدرت چانهزنی ترامپ را تضعیف میکند. با این حال، اینها دستاوردهای بدون قید و شرطی برای چین نبود. رفتار تهاجمی ایران نسبت به کشورهای عرب خلیج فارس، توانایی پکن را برای عمیقتر کردن بحران واشنگتن یا بهرهبرداری کامل از آن محدود کرد. امنیت منطقه برای چین اهمیت دارد، با توجه به شراکت اقتصادی گستردهاش با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) که تأمینکنندگان اصلی انرژی، مواد شیمیایی و کودها هستند. بنابراین، هر گونه اختلالی در این زمینه بر اقتصاد جهانی تأثیر میگذارد، به گفته تان.
رقابت ایالات متحده و چین مسیرهای دیپلماتیک را تغییر میدهد
موضع پکن در رد ممانعت ایران از ناوبری دریایی بینالمللی از طریق تنگه هرمز واضح است. به طور کلی، چین مخالف تبدیل تنگههای دریایی به ابزارهای فشار در درگیریهای ژئوپلیتیکی است. چین همچنین از هر گونه پیشینهای که اجازه وضع هزینههای عبور در تنگههای دریایی را بدهد، محتاط است، با توجه به تأثیری که این موضوع میتواند بر هزینههای حمل و نقل و تجارت بینالمللی داشته باشد.

این تعادل ناپایدار، بین محدودیتهای جنگ آمریکا و محدودیتهای فضای مانور چین، تغییراتی در وابستگی متقابل بین واشنگتن و پکن را نشان داده است.
بنابراین، دولت ایالات متحده در مورد حمایت نظامی چین از ایران، سکوت کرده است. ترامپ حتی نقش امنیتی چین در منطقه را پیشنهاد کرد و از پکن خواست تا ناوهای جنگی خود را به هرمز بفرستد، اما چین از میانجیگری همپیمان خود، پاکستان، حمایت میکند و کانالهای ارتباطی بین تهران و ریاض را باز نگه داشته است و در مارس 2023 توافق آشتی بین آنها را حمایت کرده است.
در حالی که چین به طور مستقیم درگیر نشده است، با این حال در چندین لحظه تعیینکننده در طول جنگ نقش داشته است. این کشور به تصویب قطعنامه 2817 شورای امنیت سازمان ملل، که به تهاجم ایران علیه کشورهای خلیج فارس محکوم میکرد، کمک کرد؛ تهران را به سمت آتشبس 8 آوریل سوق داد و از هدفگیری بیشتر زیرساختهای انرژی و آب در منطقه جلوگیری کرد؛ و به ترامپ کمک کرد تا کمپینی برای باز کردن تنگه به زور را به تعویق بیندازد.
در عمل، ترامپ تلاش کرده است تا هرگونه حمایت نظامی چین از ایران را خنثی کند، پکن را تحت فشار قرار دهد تا متحد خود را کنترل کند و با تعریف واضح خطوط قرمز واشنگتن، محدودیتهایی بر ایران تحمیل کند که بزرگترین آن حول برنامه هستهای ایران میچرخد. ترامپ و مقاماتش همچنین پیشنهاد کردهاند که پکن تهران را متقاعد کند تا امتیازاتی در مذاکرات ارائه دهد که میتواند به توافقی منجر شود و همه طرفها را از بازگشت به جنگ محفوظ دارد.
مدیریت محور رقابت شکننده ایالات متحده و چین
ایران، در عین حال، امیدوار است که پکن بتواند ترامپ را متقاعد کند تا آنچه تهران آن را «منطق دیکتهها» در مذاکرات مینامد، رها کند. این موضوع درهای گمانهزنی درباره یک «معامله بزرگ» در اجلاس پکن را باز کرده است. تانگ انتظار دارد که ترامپ از شی بخواهد «چیزهایی را برای کمک به او در بنبست هرمز» درخواست کند، هرچند او معتقد است که چین احتمالاً به مواضع اصولی خود پایبند خواهد ماند.
ژائو احتمال این را رد نمیکند که پکن ممکن است موضع خود در جنگ ایران را به منافع تجاری مرتبط کند، به این معنی که شکل و مقیاس همکاری بالقوهاش با واشنگتن در حل بحران خلیج بستگی به آنچه در مذاکرات تجاری به دست میآورد، خواهد داشت.
لین معتقد است که پکن بیشتر احتمال دارد از موقعیت منحصر به فرد خود به عنوان یک شریک تجاری بزرگ برای هر دو کشور شورای همکاری خلیج فارس و ایران استفاده کند و به عنوان یک پل دیپلماتیک عمل کند.

موضع کنونی چین به آن اجازه داده است تا تقریباً بدون هزینهای به دستاوردهایی دست یابد و بعید است که اقداماتی برای تغییر این وضعیت انجام دهد، اما میتواند به ایجاد یک توافقنامه چارچوبی برای پایان جنگ کمک کند و ممکن است یک قطعنامه جدید ایالات متحده-خلیج فارس در مورد هرمز را برای تصویب در شورای امنیت سازمان ملل ارائه دهد، به ویژه با توجه به توافق آمریکایی-چینی علیه تحمیل هزینهها توسط ایران بر عبور از تنگه.
اجلاس این هفته ممکن است یا ممکن است نه، ابتکار روشنی برای پایان جنگ ایالات متحده و ایران تولید کند یا خطوط کلی هماهنگی ایالات متحده و چین را به سمت یک توافق ترسیم کند. به هر حال، به نظر میرسد کشورهای خلیج فارس به خوبی در موقعیتی قرار دارند تا فضایی در حال گسترش برای همکاری بین واشنگتن و پکن فراهم کنند.
این موضوع در حالی مطرح میشود که صحبتها درباره یک تنشزدایی بینالمللی در حال افزایش است که ممکن است از جهاتی به ذوب یخ بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در دهههای ۱۹۶۰ و ۷۰ شباهت داشته باشد. ژائو تأکید میکند که این منطقه همچنان عرصهای برای رقابت شدید باقی خواهد ماند، هرچند که امکانات بیشتری برای هماهنگی در حال ظهور است. به نظر او، عامل تعیینکننده در این زمینه، پذیرش دیپلماسی دوگانه توسط کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است—ادامه همکاریهای امنیتی با ایالات متحده، به همراه گسترش شراکت اقتصادی با چین.
با حرکت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به سمت استقلال استراتژیک بیشتر و تسریع در تحول اقتصادی خود پس از شوک بسته شدن هرمز، این منطقه ممکن است به فضایی شکننده از همزیستی ژئوپلیتیکی رقابتی تبدیل شود. چنین فرمولی به مدیریت دقیق رقابت بین ایالات متحده و چین بستگی دارد، زیرا این دو قدرت در تلاشند تا نظم بینالمللی را از دیدگاههای متضاد شکل دهند. برای کشورهای خلیج فارس، موضوع بیشتر درباره همراستایی نیست بلکه درباره مدیریت است: چگونه باید با تناقضات دو قدرت بزرگ که در یک عرصه فعالیت میکنند، برخورد کرد، جایی که رقابت در حال گسترش است در حالی که حاشیههای پیروزی قاطع در حال تنگ شدن است.

