ایران درد نفتی فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد میکند، اما تحلیلهای تاریخی نشان میدهد که بحرانهای لجستیکی منطقهای و تابآوری رژیم معمولاً نتایج سیاسی مورد نظر از درد نفتی ایران را کاهش میدهند.
درک واقعیت درد نفتی ایران
رئیسجمهور دونالد ترامپ اکنون به نظر میرسد که دیدگاهی را به اشتراک میگذارد که در برخی از دایرههای سیاست در حال گسترش است: اینکه فشار مداوم بر بخش نفت ایران میتواند آسیبهای ماندگاری به تولید آن وارد کند و در نهایت تهران را وادار به مصالحه کند. این فرضیه به طرز جذابی ساده است، اما به طرز خطرناکی ناقص است.
این درست است که اگر محدودیتهای صادراتی ادامه یابد، جمهوری اسلامی ممکن است در عرض چند هفته یا چند ماه با کاهش معنادار تولید مواجه شود. زمان واقعی بستگی به عواملی مانند ظرفیت ذخیرهسازی، مصرف داخلی، دور زدن تحریمها و مسیرهای صادراتی جایگزین دارد. با این حال، اگر محدودیتهای کنونی ادامه یابد، ایران احتمالاً مجبور خواهد شد تولید را در میادین منتخب کاهش دهد و برخی چاهها در صورت ادامه محدودیتها در نهایت از مدار خارج خواهند شد. فشار بر تهران واقعی است.
با این حال، روایت غالباً دقت زمانبندی، غیرقابل برگشت بودن هرگونه کاهش تولید، منحصر به فرد بودن وضعیت ایران و حساسیت جمهوری اسلامی به درد اقتصادی را بیش از حد بیان میکند.
عواقب منطقهای درد نفتی ایران
این به هیچ وجه یک بحران لجستیکی بهطور انحصاری ایرانی نیست. تنگه هرمز معمولاً حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز (bpd) نفت تولید شده توسط کشورهای ساحلی را حمل میکند — حدود یکپنجم مصرف جهانی. اختلال طولانیمدت بر هر صادرکنندهای در خلیج فارس که به این آبراه وابسته است، تأثیر خواهد گذاشت.
عراق به دلیل وابستگیاش به زیرساختهای صادرات نفت و گاز طبیعی در بندر بصره، در میان آسیبپذیرترین کشورها به نظر میرسد. این کشور یک خروجی جایگزین اسمی از طریق خط لوله شمالی کرکوک-جیحان به سواحل مدیترانه ترکیه دارد که ظرفیت نامی آن حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز است، اما این مسیر تنها حدود ۱۵ درصد از آن ظرفیت را در حال بهرهبرداری دارد و به دلیل اختلاف پرداخت طولانیمدت بغداد-اربیل و مشکلات فنی مداوم، با مشکل مواجه است. از نظر عملی، عراق هیچ دور زدن معناداری ندارد. کویت نیز بسیار آسیبپذیر است. آسیبپذیری قطر بیشتر به صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) و میعانات مربوط میشود، جایی که اعلام قوه قهریه قبلاً جدیت اختلال را برجسته کرده است.
زیرساختهای استراتژیک و تغییر مسیر
عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در مقابل، در موقعیت بهتری قرار دارند و در خطوط لولهای سرمایهگذاری کردهاند که بخشی از تنگه هرمز را دور میزنند؛ اما ظرفیت موجود برای تغییر مسیر نسبت به حجمهای صادراتی عادی محدود باقی مانده است. اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده (EIA) برآورد میکند که ظرفیت دور زدن قابل استفاده فوری آنها به طور مشترک حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز است. اینها بالشتکهای معناداری هستند، هرچند که به طور قابل توجهی از حجم عادی عبور نفت این کشورها در تنگه هرمز کمتر است.
تا اواخر آوریل، گلدمن ساکس برآورد کرد که تولید نفت خام در خلیج فارس ۵۷ درصد زیر سطحهای پیش از جنگ قرار دارد و حدود ۱۴.۵ میلیون بشکه در روز از مدار خارج شده است. اوایل آوریل، برآوردهای سناریویی EIA نشان داد که محدودیتهای منطقهای میتواند تحت فشار شدید به نزدیک ۹ میلیون بشکه در روز برسد. ارقام دقیق در زمان جنگ به طور ذاتی نامشخص هستند، اما جهتگیری کلی غیرقابل انکار است.
به عبارت دیگر، این یک بحران گلوگاهی است که در آن برخی کشورها دارای راهحلهای جزئی، ظرفیت اضافی یا مسیرهای صادراتی هستند که تنگه هرمز را دور میزنند، در حالی که دیگران به شدت به یک گذرگاه آسیبپذیر وابستهاند. درد منطقهای است، اما به طور یکنواخت توزیع نشده است.
ریسکهای فنی درد نفت ایران
همچنین در مورد عبارت “از دست دادن دائمی تولید” سردرگمی وجود دارد که اغلب دو ریسک بسیار متفاوت را با هم مخلوط میکند. اولین ریسک، آسیب به زیرساختهای بالای زمین است. اگر ترمینالهای کلیدی مانند جزیره خارک آسیب ببینند یا به طور مکرر مختل شوند، صادرات میتواند به شدت کند شود و تعمیرات ممکن است زمانبر باشد.
دومین ریسک، آسیب به میدانها و مخازن ناشی از تعطیلیهای طولانیمدت است. این ریسک واقعی است، اما به شدت وابسته به میدان خاص است. نتایج به شدت به این بستگی دارد که مهندسان ایرانی چگونه تعطیلیها و راهاندازی مجدد را مدیریت کنند، همچنین به شرایط زمینشناسی، فشار مخزن، سن و بلوغ میدانهای تحت تأثیر و مدت زمان تعطیلی بستگی دارد.
نگرانی قابل توجهتر این است که ایران به طور ناگهانی توانایی پمپاژ نفت را از دست ندهد، بلکه برخی میدانها ممکن است با سرعت کمتری بازگردند، با نرخهای پایینتر، یا با کاهشهای دائمی در ظرفیت تولید. به عبارت دیگر، آسیب احتمالاً جزئی، نابرابر و پرهزینه خواهد بود — نه مطلق.
محاسبات سیاسی نادرست درد نفت ایران
بیشتر از همه، بسیاری از ناظران در فرض اینکه جمهوری اسلامی هزینهها را به شیوهای مشابه با یک دولت عادی با ذهنیت تجاری ارزیابی میکند، اشتباه تحلیلی عمیقتری مرتکب میشوند. اینگونه نیست. احتمال از دست دادن ۱۰-۲۰ درصد از ظرفیت تولید نفت خود به شدت بعید است که تصمیمگیرندگان کنونی در تهران را متقاعد کند که به خواستههای آمریکا تن دهند.
برای دههها، رژیم به طور مکرر بقا، اهرمهای قهری، تعهدات ایدئولوژیک و کنترل داخلی را بر رفاه اقتصادی ترجیح داده است. این رژیم تحریمها، انزوا، تورم، فرار سرمایه و آسیبهای عمیق اقتصادی را تحمل کرده است زمانی که رهبران این هزینهها را به عنوان گزینهای بهتر از تسلیم استراتژیک ارزیابی کردهاند. سالها پیش از این بحران، سوءمدیریت و فساد به طور فزایندهای بخش نفت و اقتصاد کلی ایران را تضعیف کرده بودند.
این به این معنا نیست که فشارهای مداوم ایالات متحده بیاهمیت است. خسارات درآمدی، فشار عملیاتی و آسیبپذیری زیرساختها همه مهم هستند. اما سوال واقعی این نیست که آیا ایران میتواند ظرفیت تولید خود را از دست بدهد یا خیر. بلکه این است که هر گونه خسارت چقدر بزرگ خواهد بود، چقدر پایدار خواهد بود و چقدر سنگینی در محاسبات کسانی که واقعاً در تهران تصمیمگیری میکنند، خواهد داشت.
محاسبات قاطع
خسارات تولیدی که در یک صفحه گسترده به نظر قاطع میرسند، ممکن است در محاسبات رژیم از آنچه بسیاری از تحلیلگران غربی فرض میکنند، وزن کمتری داشته باشند. تهران همچنین ممکن است بر این باور باشد که تحمل آن برای درد بیشتر از رقبای خود و یک اقتصاد جهانی حساس به نفت است — که دیگران قبل از آنکه این رژیم به دنبال سازش باشد، به دنبال تسکین خواهند بود.
به همین دلیل، روایتهای شمارش معکوس — باور به اینکه فشار فزاینده نفت به طور پیشبینیپذیر تهران را مجبور به تسلیم در یک جدول زمانی ثابت خواهد کرد — خطرناک است. این روایتها سیاستگذاران را به این باور میرسانند که درد اقتصادی به طور خودکار منجر به اهرم سیاسی یا تسلیم میشود — و اینکه به محض عبور از یک آستانه، تسلیم استراتژیک دنبال خواهد شد. این همیشه درست نیست، به ویژه با رژیمی که به طور مکرر نشان داده است که توجه چندانی به رفاه مردم خود ندارد.
جمهوری اسلامی ممکن است واقعاً تحت فشار فزاینده نفتی باشد. اما چارچوب بهتر این نیست که یک شمارش معکوس مرتب باشد. بلکه این یک بحران لجستیکی منطقهای است که با رژیمی برخورد میکند که منطق تصمیمگیری خاص خود را دارد.
به هر حال، به نشانگرها توجه کنید. فقط فراموش نکنید که تهران تمایل دارد آنها را به شکل متفاوتی تفسیر کند.

