معماری ساختاری کنونی امنیت عراق آسیبپذیری عمیق و ذاتی را در خود دستگاه دولتی نمایان میسازد.
از بین بردن پوشش حاکمیتی گروههای پارامتریک ریشهدار در کشور نیازمند تغییرات تدریجی سیاستی نیست؛ بلکه مستلزم برچیدن بیرحمانه پیوند غیرقانونی است که نهادهای دولتی را به نمایندگان محلی متصل میکند.
این آسیبپذیری بنیادی، قدرت اجرایی بغداد را فلج کرده و باعث شده است که دولت نتواند انحصار داخلی بر خشونت را برقرار کند، در حالی که پاتولوژی ساختاری زیرین، دولت را در معرض طوفانهای ویرانگر منطقهای قرار میدهد. قطع پیوندهای بین بازیگران سرکش و حمایتهای رسمی به معنای مواجهه با واقعیتی عمیقاً نهادینه شده است که در آن خط بین حکمرانی عمومی و مقاومت میلیشیایی بهطور کامل محو شده است.
بین حکمرانی و مقاومت: اصطکاک فرقهای و نفوذ دولت
حتی اکنون، عراقیها همچنان ویدیویی را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند که نشاندهنده یک رویداد انتخاباتی از فصل انتخابات در اکتبر گذشته است. در این رویداد که توسط یک فرقه شیعه پیشرو سازماندهی شده، یک شاعر به لهجه عراقی میگوید: “آیا میخواهید که قدرت را به شما بدهم و کنار بروم… تا شما بتوانید روابط خود را با آمریکا عادی کنید؟”
بیشتر کسانی که این کلیپ را بهطور تمسخرآمیز منتشر کردند – از جمله برنامه تلویزیونی سیاسی طنز معروف عراقی، Al-Basheer Show – این بیانیه را بهعنوان پیامی از میلیشیاهایی که در حال حاضر قدرت را در دست دارند، درک کردند. مخاطب آن: گروههای متعدد در جامعه عراقی که میخواهند آنها در پاسخ به فشار آمریکا خلع سلاح شوند.
با این حال، زیرمتن دیگری در این ویدیو وجود دارد که به آن ابعاد بیشتری میبخشد. شاعر – که به نمایندگی از فرقهای به نام گردانهای سیدالشهداء صحبت میکند – همچنین به رقبای این گروه در دنیای میلیشیاهای شیعه خطاب میکند. این اظهارنظر در پسزمینه مواضع متضادی که در طول جنگ 12 روزه بین ایران و اسرائیل در تابستان گذشته بروز کرد، مطرح شد. گردانهای سیدالشهداء یکی از معدود میلیشیاهای شیعه عراقی بودند که در این درگیری شرکت کردند – یا حداقل اینگونه ادعا میکنند – با شلیک چندین موشک به پایگاههای آمریکایی در عراق و همچنین به اهداف اسرائیلی. این کلیپ ویدئویی میتواند بهعنوان انتقادی به سایر گروههای مسلح که نظارهگر بودند، تلقی شود.
در انتخابات سال گذشته، رهبر گروه «سید الشهداء»، ابو علاء الولی (نام واقعی: هاشم فنیان رحیم السراجی)، موفق شد چهار کرسی پارلمانی برای گروه خود در پارلمان کنونی به دست آورد. او دستور داد که به ائتلاف «دولت قانون» به رهبری نوری المالکی، نخستوزیر پیشین، بپیوندند. الولی بخشی از چارچوب هماهنگی شیعه حاکم است و به طور منظم با آنها دیدار میکند؛ او به وضوح عضوی از نظام حاکم است. علاوه بر این، کتائب حزبالله، یک میلیشیا شیعه که در جنگ کنونی به طور ویژهای فعال بوده، نیز موفق شد شش نفر از اعضای خود را به پارلمان انتخاب کند.

محور سهگانه خارج از مرزهای دولتی
گروه سومی به نام «حرکت النجباء» به رهبری شیخ اکرم الکعبی، خارج از فرآیند سیاسی فعالیت میکند و هیچ نماینده یا مقامی در دولت ندارد. این سه میلیشیا، گروههای مسلح اصلی هستند که عملیات «مقاومت» را به نفع ایران در مواجهه کنونیاش با ایالات متحده و اسرائیل رهبری میکنند.
فراتر از حضور سیاسی خود در پارلمان، این سه گروه کنترل گرههای کلیدی در نیروهای بسیج مردمی (PMF) را در دست دارند. آنها از اختیارات و آزادی عمل گستردهای برخوردارند و در حوزههای رسمی و غیررسمی فعالیت میکنند. مرزهای بین فعالیتهای مقاومتی تحت چتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و عملیاتهایی که تحت چتر نهادهای دولتی عراق انجام میشود، مبهم است.
برای سالها، تا اعتراضات گستردهای که در اکتبر ۲۰۱۹ رخ داد، میلیشیاهای شیعه تلاش کردند تا از به خطر انداختن دولت عراق خودداری کنند. این میلیشیاها – سه گروه مذکور و برخی دیگر – تمام تلاش خود را کردند تا در پسزمینه باقی بمانند و از خجالتزده کردن قدرتها پرهیز کنند. این امر باعث ایجاد یک باور گسترده، حتی در میان خبرنگاران و روشنفکران، شد که در عراق تعادلی بین قدرت میلیشیاها و نهادهای ملی مستحکم مانند سرویس ضدتروریسم و اطلاعات عراق وجود دارد و دولت و جامعه مدنی در فضای باریکی بین این دو نیرو فعالیت میکنند.
اما این تصویر به سرعت پس از سرکوب وحشیانه اعتراضات – یک سرکوب بیسابقه در عراق – فروپاشید. در حالی که مرگ و جراحت در موجهای اعتراضی قبلی بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۸ رخ داده بود، معمولاً به دلیل درگیری با نیروهای امنیتی یا اشتباهات عملیاتی، این اعداد محدود بودند. اما در اعتراضات اکتبر ۲۰۱۹، شبهنظامیان در تیراندازی به قصد کشتن تردید نکردند، روشهایی که یادآور شیوههای استفاده شده توسط بسیج و سپاه پاسداران برای سرکوب اعتراضات در ایران بود.
تسلیم کامل نهادها به شبهنظامیان
به تدریج، برای همه روشن شد که شبهنظامیان برتری دارند. در یک مورد، آنها حتی مقر خدمات ضدتروریسم را محاصره کردند و پیروان دستگیر شده به خاطر اعمال تروریستی را آزاد کردند. حوادث مشابهی در سالهای اخیر تکرار شده است – به قدری که دیگر شوکهکننده نیستند.
با این حال، اگرچه نیروهای امنیتی رسمی قویتر، بیشتر و بهتر تجهیز شدهاند، دولت عراق از به چالش کشیدن این شبهنظامیان سرکش خودداری میکند. دلیل این امر در یک فرضیه ایدئولوژیک نهفته است که دولت را فلج کرده است. رهبران شیعه تمایل دارند از هر چیزی که ممکن است بلوک سیاسی شیعه را تکهتکه کند، اجتناب کنند. آنها بر این باورند که اجازه دادن به هر نوع تفرقه ممکن است “حق شیعه برای حکومت” را تضعیف کند. نخبگان شیعه عراق همچنین تمایل دارند ایرانیان را به عنوان تنها متحد فرقهای عراق در منطقه ببینند (زیرا ایران تنها دولت شیعه همسایه است) و حاضرند اجازه دهند تهران از نمایندگان محلی خود حمایت کند تا از بیگانه شدن با آن جلوگیری کنند.
ساختار قدرت شیعه در طول سالها، کردها را محدود و شبهنظامیان سنی را سرکوب کرده است. این ساختار تخریبهایی را که شبهنظامیان به کل دولت وارد میکنند نادیده میگیرد. جناحهای غالب شیعه هیچ هدفی فراتر از باقی ماندن در قدرت ندارند و هیچ برنامهای برای ساخت دولت یا توسعه اقتصاد آن ندارند. آنها نگرانی کمی برای تقویت نهادهای دولتی، حفظ قانون اساسی یا حفاظت از حقوق و آزادیهای عمومی نشان میدهند. بنابراین، آنها به طور منفعلانه در کنار میایستند در حالی که شبهنظامیان به ادامه اقدامات تخریبگرانه خود ادامه میدهند. وقتی چنین نقضهایی به مسائل عمومی تبدیل میشوند، دولت به سرعت برای صدور بیانیههایی که وعده تحقیقات میدهد، اقدام میکند – اما مردم این برنامهها را با تمسخر مینگرند، زیرا چنین کمیتههایی هرگز تشکیل نشده و هیچ یافتهای صادر نکردهاند.
برای احزاب شیعه حاکم، این وضعیت تا زمانی قابل تحمل است که دو نیروی تأثیرگذار در عراق – ایالات متحده و ایران – به طور مشترک از این سیستم حمایت کنند. مشکلات همیشه میتوانند زیر فرش پنهان شوند، یا اگر بیش از حد بزرگ شوند، به پارلمان و دولت بعدی موکول شوند. اگر معترضان دوباره به خیابانها بیایند، میتوانند انتظار سرکوب وحشیانهای را طبق الگوی ایرانی داشته باشند.

هر جوان عصبانی که به دنبال شغل یا خدمات برای محلهاش باشد باید به یاد داشته باشد که دهها جوان که در اعتراضات اکتبر ۲۰۱۹ شرکت کردند، به وسیله گاز اشکآور و گلولههای زنده کشته شدند، در حالی که دیگران در تبعید باقی ماندهاند و به دلیل احکام بازداشت و اتهامات ساختگی که توسط میلیشیاها ترتیب داده شده، قادر به بازگشت به خانه نیستند.
هزینه اعتراض به یک سیستم فاسد به شدت افزایش یافته است. بسیاری از شخصیتهای سیاسی ابزارهای ارزانتر و کمشرمتری را کشف کردهاند، مانند صدور احکام قضایی علیه کسانی که در پستهای فیسبوک نظر میدهند یا به شخصیتهای سیاسی انتقاد میکنند. حتی نخستوزیر کنونی، محمد شیاع السودانی، از این روش علیه روزنامهنگارانی که در کانالهای ماهوارهای ظاهر شده و به او انتقاد کردند، استفاده کرده است.
بین حکومت و مقاومت: کلاینتیسم قهری
کنترل رژیم قوی است، ارعاب مؤثر است و استخدام انبوه دولتی – فراتر از ظرفیتهای نهادی – بخش دیگری از جامعه را جذب کرده و آن را خاموش کرده است. گزارشها نشان میدهد که دولت السودانی بیش از یک میلیون شغل ایجاد کرده است که بین احزاب و جناحهای سیاسی توزیع شده تا به حامیان خود اختصاص یابد.
با وجود گزارشها درباره وخامت مالی دولت در ماههای اخیر، شهروند متوسط نگران این ارقام یا خطرات جدی پیش رو نیست. اوضاع برای همه به جز چند منتقد در رسانهها و پلتفرمهای اجتماعی راحت به نظر میرسد. حتی این منتقدان به دلیل اینکه “تکهای از کیک” دریافت نکردهاند، متهم به مخالفت با سیستم میشوند یا به سادگی به عنوان عوامل آمریکا، صهیونیسم یا خلیج فارس معرفی میشوند.
جنگ کنونی به طور ناگهانی این رضایت را پایان داده است. دو حامی سیستم اکنون در تضاد هستند. این درگیری تنها یک پیروز و یک بازنده را مجاز میدارد و بازگشت به روزهای راحت امکانپذیر نیست. معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده به وضوح بیان کرده است: “ما از بغداد میخواهیم که بلافاصله اقداماتی برای برچیدن گروههای مسلح وفادار به تهران آغاز کند.”
اما صبر کنید – آیا او فقط به سه جناح ذکر شده در بالا اشاره میکند؟ یا به تمام گروههای مسلحی که در جنگ اخیر از ایران حمایت کردند، از جمله کسانی که سکوت کردند یا بیطرف ماندند؟
در واقع، به جز جناحهای مرتبط با حرمهای مقدس – که دستورات خود را از مرجع دینی شیعه عراق دریافت میکنند – و سرایا السلام، شاخه مسلح مقتدی صدر، تمام گروههای مسلح دیگر وفادار به ایران هستند. آرزوی معاون وزیر بسیار وسیع است. کسالت و بیتحرکی تمام بدنه سیاسی شیعه را پر کرده و اکنون او از آن میخواهد که در یک مسابقه المپیک دویده و حرکت کند.
Kataib Hezbollah خبرنگار آمریکایی الیزابت تسورکوف را ربود و سپس او را به عنوان یک “محبت” به نخستوزیر آزاد کرد – نه به عنوان یک عمل تبعیت از قانون. انتظار میرفت که نخستوزیر “متشکرم” بگوید و نه اینکه ربایندگان را دستگیر کند. این موضوع محدودیتهای آنچه را که دولت و چارچوب هماهنگی شیعه حاکم میتوانند انجام دهند، نشان میدهد: این میلیشیاها بخشی از خود دولت هستند. چگونه میتوان از یک دولت خواست که خود را از هم بپاشد یا بازوی حمایتی خود را قطع کند؟
این سیستم کنونی، سیستمی نیست که پس از سال 2003 شکل گرفته باشد؛ بلکه از انتخابات مه 2018 به وجود آمده است، زمانی که گروههایی که در جنگ علیه داعش شرکت کرده بودند، پیروزی خود را به کرسیهای انتخاباتی تبدیل کردند. سپس آنها کنترل دولت را در همکاری با مقتدی صدر به دست گرفتند، که تحت فشار شدید قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، بود.
در آن زمان – و بسیاری هنوز این را تکرار میکنند – میلیشیاها بر این باور بودند که دولت در ژوئن 2014، تحت حمله داعش، فروپاشیده و آنها آن را بازسازی کردهاند. بنابراین، آنها ادعا میکنند که فرزندان دولت هستند، نه بیگانگان. مشکل این است که این دولتی است که آنها برای منافع خود طراحی کردهاند؛ این دولت بر اساس سیستمی از قوانین نیست که آنها نیز باید از آن پیروی کنند.
در روایت آنها از جنگ و پیروزی، آنها به طور کامل نقش آمریکا و ائتلاف بینالمللی علیه داعش و همچنین تلاشهای نیروهای مسلح رسمی، سرویس ضدتروریسم، پلیس فدرال و بیش از 350,000 پرواز هوایی ائتلاف را نادیده میگیرند.
گسترش امپریالیستی و فلج استراتژیک بین حکومت و مقاومت
این ساختار قدرت با اعتراضات 2019 شوک بزرگی را تجربه کرد. سپس اعلام ناگهانی مقتدی صدر پس از انتخابات 2021 مبنی بر اینکه او از ائتلافهای فرقهای کنارهگیری خواهد کرد و یک ائتلاف سهجانبه بین بلوک پارلمانی خود، بلوک سنی محمد الحلبوسی و حزب دموکرات کردستان مسعود بارزانی تشکیل خواهد داد، رخ داد. با این حال، سیستم قدرت شیعه تحت سلطه ایران توانست بر این چالش غلبه کند. صدر از سیاست کنارهگیری کرد و نمایندگان او استعفا دادند. نخبگان قدیمی شیعه موفق به تشکیل دولت السودانی شدند و، همانطور که اشاره شد، همه چیز دوباره آرام شد، بدون تهدیدات جدی برای آنچه آنها “حکومت شیعه” مینامند. حتی جنگ 12 روزه بین ایران و اسرائیل به سرعت پایان یافت و آثار آن جذب شد.
اکنون، مانند یک صاعقه، خواستههای دولت ترامپ مطرح میشود – خواستههایی که به نظر میرسد هدفشان چیزی کمتر از بازگشت به دوره قبل از ۲۰۱۴ باشد، زمانی که نوری المالکی، نخستوزیر وقت، شبهنظامیان را قانونی کرد، انبارهای تسلیحاتی دولتی را به روی آنها گشود و آنها را تحت حمایت دولت قرار داد.
این یک جهش بزرگ است که بدنه کند قدرت نمیتواند اکنون انجام دهد، بهویژه از آنجا که احزاب شیعه هنوز مطمئن نیستند که رژیم ایران بهطور کامل سقوط کرده است. آنها منتظر نتیجه مذاکرات یا تجدید جنگ هستند. بقای نوعی از نظام ایرانی – و توانایی آن در تأثیرگذاری بر عراق – همچنان یک عامل کلیدی در شکلدهی به مسیر سیاسی عراق باقی مانده است. این به این معنا خواهد بود که نخستوزیر بعدی دو چهره خواهد داشت: یکی برای بازیگر سیاسی ایرانی و دیگری برای آمریکایی.
با توجه به اهمیت این عامل، احزاب سیاسی در پارلمان جدید عراق، مهلتهای قانونی را نادیده گرفته و بیش از سه ماه بدون انتخاب رئیسجمهور یا نخستوزیر گذراندهاند.
حتی با انتخاب علی الزیدی – یک شخصیت ناشناخته بدون تاریخچه سیاسی – برای نخستوزیری، نشانهها نشان نمیدهند که او واقعاً به جلو خواهد رفت. نامزدی او ممکن است تنها یک بالن آزمایشی برای سنجش تأیید آمریکاییها باشد.
حامیان منطقهای و بینالمللی در تضاد هستند. آیا آنها آشتی خواهند کرد و نفوذ را در عراق تقسیم خواهند کرد؟ یا آمریکا تصمیم خواهد گرفت که بهتنهایی بر صحنه عراقی تسلط یابد – کابوسی که برخی عراقیها مدتهاست از آن میترسند؟

