توافق موقت صلح شکننده بین واشنگتن و تهران، رقابتی با ریسک بالا را برای احیای ترافیک انرژی از طریق این آبراه حیاتی به وجود آورده است. بازگشایی این مسیرهای کشتیرانی همچنان یک قمار عملیاتی بزرگ است، زیرا احیای جریانهای نفتی منظم خلیج نیاز به پاکسازی صدها کشتی گرفتار و ناوبری در آبهای به شدت مینگذاری شده دارد. بازارهای جهانی به دقت نظارهگر هستند، زیرا میدانند که هرگونه درگیری نظامی جدید به سرعت این حجمهای بازگشتی نفت خلیج را متوقف کرده و بحران شدیدی در تأمین انرژی جهانی ایجاد خواهد کرد.
چالشهای از سرگیری نفت خلیج
توافق صلح موقت ایالات متحده و ایران راه را برای از سرگیری جریانهای نفت و گاز از طریق تنگه هرمز هموار کرد. با این حال، پاسخ به این که چه زمانی—یا اگر—این جریانها به سطوح و الگوهای قبل از بسته شدن باز خواهند گشت، به هیچ وجه ساده نیست. با وجود شکنندگی صلح کنونی، به سادگی هیچ سابقهای برای بازگشت به وضعیت عادی در مقیاس این چنینی وجود ندارد؛ یعنی، تعطیلی معادل بیش از 10 میلیون بشکه در روز از عرضه نفت و تقریباً 300 میلیون متر مکعب در روز از گاز طبیعی مایع (LNG) به مدت بیش از 100 روز.
برآوردهای خوشبینانه پیشبینی میکنند که اکثریت (اما نه همه) این عرضه میتواند در عرض چند ماه به بازارهای جهانی بازگردد، حتی اگر جنگ ایالات متحده و ایران خود ممکن است هنوز به پایان نرسیده باشد. برآوردهای بدبینانهتر پیشبینی میکنند که تقریباً غیرممکن خواهد بود که از یک بهبودی نامنظم منطقهای که با عقبنشینیهای دورهای همراه است، اجتناب شود و این امر به ایجاد یک مورد ضعیف برای بهبودی کامل در هر زمانبندی کمک خواهد کرد.
نتیجه به عوامل مختلف فنی، تجاری، عملیاتی و ژئوپلیتیکی بستگی خواهد داشت که میتواند سرعت و ماهیت بازگشایی تنگه را محدود کند. اما هر دو برآورد خوشبینانه و بدبینانه به طور کلی توافق دارند که بازگشت جریانهای انرژی دریایی خلیج فارس نیازمند ترتیبدهی دقیق حداقل چهار وظیفه حیاتی و وابسته به یکدیگر است.
مدیریت ترانزیت نفت خلیج
پاکسازی کشتیهای گرفتار. تا اواسط ژوئن، چند صد کشتی در داخل خلیج گیر کرده بودند. مسیرهای محدود و قابل اجرا برای خروج از تنگه نیاز به هماهنگی نزدیک در مورد چگونگی (و به چه ترتیبی) خروج این کشتیها دارد، جایی که نه هر کشتی که نیاز به خروج از تنگه دارد، یک نفتکش یا گازکش است و نه هر نفتکش و گازکش فرض میشود که در حال حاضر قابل دریانوردی باشد.
بدون شک، انتظار میرود که پاکسازی تدریجی اما مستمر این عقبماندگی، در اوایل این فرآیند، افزایش معناداری در عرضه نفت و گاز بازگشتی ایجاد کند. با این حال، زمانبندی برای بازارهای تشنه ممکن است نسبی باشد. به عنوان مثال، معمولاً حدود یک ماه طول میکشد تا کشتیها از خلیج به بازارهای مقصد اصلی در چین، ژاپن و کره جنوبی منتقل شوند.
افزایش تانکرهای ورودی. با خروج کشتیهای محبوس، تانکرهای جدید و ورودی میتوانند به خلیج وارد شوند. در حالی که برخی از کشتیها در خارج از تنگه لنگر انداختهاند یا در حال حاضر به سمت منطقه بازمیگردند، دیگر کشتیها ماهها در حال خدماترسانی به مسیرهای تجاری جایگزین، به ویژه مسیرهای متعدد بین قارههای آمریکا و آسیا بودهاند.
به نوبه خود، سرعت جابجایی این کشتیها تنها تحت تأثیر زمانهای دریانوردی قرار نخواهد گرفت، بلکه همچنین مشوقهای لازم برای انجام چنین تغییری نیز مؤثر خواهد بود. در میان سایر ملاحظات تجاری، حق بیمههای بیمه برای عبور از تنگه (زمانی که چنین بیمهای حتی در دسترس باشد) نسبت به سطوح قبل از بسته شدن، همچنان بالا باقی مانده است. در عین حال، برای چندین اقتصاد—از جمله بحرین، عراق، کویت، قطر و امارات متحده عربی—افزایش تعداد تانکرهای ورودی نیز برای پاکسازی سایتهای ذخیرهسازی ضروری است؛ پیشنیازی برای راهاندازی کامل و معنادار تولید متوقف شده.
راهاندازی مجدد تولید. راهاندازی مجدد تولید نفت و گاز خود یک فرآیند مهندسی مرحلهای است، نه یک کلید روشن و خاموش. فشار در چاههای نفت باید به تدریج تنظیم شود تا از آسیب جلوگیری شود.
میدانهای قدیمی، مانند آنهایی که در عراق و کویت قرار دارند، باید حتی با احتیاط بیشتری پیش بروند و در برخی موارد ممکن است به سختی بتوانند دوباره آنلاین شوند. در همین حال، صادرات LNG نیز نیاز به تبدیل گاز طبیعی به سوخت مایع فوقسرد دارد تا بتوان آن را به تانکرها بارگیری کرد. این فرآیند کامل معمولاً حدود دو هفته طول میکشد. قطارهایی که این فرآیند را مدیریت میکنند نیز باید به صورت متوالی راهاندازی شوند که این امر سرعت راهاندازی حتی سریع صادرات LNG از قطر و دیگر کشورهای منطقه را محدود میکند.
ترمیم آسیبها. عناصر وظایف پیشین میتوانند به طور همزمان مدیریت شوند و زمانبندی کلی آنها را فشرده کنند. با این حال، برخی از آسیبهای وارد شده تا به امروز از جنگ با ایران، سطح صادرات انرژی منطقه را برای سالها تحت تأثیر قرار خواهد داد.
آسیب به تأسیسات تولید LNG قطر انرژی در رأس لفان انتظار میرود تا پنج سال برای تعمیر نیاز داشته باشد. تأسیسات گاز در ایران، عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز آسیب دیدهاند، همانطور که بنادر در چندین کشور و پالایشگاههای نفت در بحرین، عراق، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز آسیب دیدهاند. تعمیر این آسیبها انتظار میرود که هزینه بسیار بالایی داشته باشد—بهعلاوه، خسارت درآمدی که این آسیبها نمایان میکنند. نحوه و زمان رسیدگی به تعمیرات خاص نه تنها به قابلیت فنی و منابع مالی موجود بستگی دارد، بلکه به بازگشت سرمایه احتمالی آن نسبت به سایر مسیرهای توسعهای نیز مرتبط است.
ناوبری ریسکها در نفت خلیج فارس
جایی که توافق در مورد انتظارات برای فرآیند از سرگیری شکسته میشود، نه در مورد خود وظایف است. بلکه، اختلاف نظر در مورد چگونگی حساب کردن ریسکهای جاری و نامشخصی که این وظایف را تحت تأثیر قرار میدهد، به وجود میآید—از جمله اینکه چه کسی ممکن است مایل به پذیرش این ریسکها باشد و به چه مدت.

حتی اگر بازگشایی تدریجی تنگه ادامه یابد، مسیرهای ایمن برای ناوبری در این آبراه به شدت محدود باقی مانده است، با برآوردی از هشتاد مین که هنوز در مناطق اصلی ناوبری تنگه وجود دارد. توافق صلح موقت ایران را ملزم به پاکسازی این مینها میکند، اما زمانبندی و فرآیند مربوطه هنوز مشخص نیست. در نتیجه، این وضعیت جاری به این معنی است که صادرات دریایی (حداقل در کوتاهمدت) بیشتر به مسیرهای جایگزین خارج از خلیج فارس که بهطور قابل توجهی نزدیکتر به ایران یا عمان هستند، وابسته خواهد بود. این، حداقل بهطور نظری، تأثیر این دو اقتصاد را بر جریانهای تجاری دریایی افزایش خواهد داد.
این موضوع مذاکرات سیاسی جاری و از پیش پرتنش را پیچیدهتر میکند. بهطور دقیقتر، در حالی که واشنگتن بر این نکته تأکید کرده است که توافق صلح موقت نیاز دارد که هر بازگشایی از تنگه “بدون عوارض” باشد، هر دو ایران و عمان نشان دادهاند که در حال پیشبرد طرحی برای جمعآوری پرداختها در ازای تضمین عبور ایمن از تنگه هرمز هستند. ایران قبلاً تمایل خود را برای استفاده از زور به منظور جلوگیری از عبور کشتیها از مسیرهای دریایی مورد نظر خود نشان داده است—در حالی که ایالات متحده نیز در پاسخ به این اقدام، حملات و اقدامات متقابل خود را انجام داده است. بهطور کلی، این سؤال را مطرح میکند که آیا شرایط یک صلح شکننده میتواند حفظ شود یا اینکه آنها از قبل شکسته شدهاند.
تابآوری تأمین نفت خلیج فارس
حتی اگر توافق موقت صلح برقرار بماند، آنچه پس از انقضای آن رخ خواهد داد هنوز سوالی باز است. تا زمانی که این سوالات استراتژیک و مشابه حل نشود، بیمهگران، مالکان کشتی و خریداران باید به ادامه قیمتگذاری ریسک قابل توجه در عملیات خود، علاوه بر هزینههای بالای انجام کسبوکار، ادامه دهند. اما گفتن اینکه این ذینفعان باید ریسک را در قیمتگذاری لحاظ کنند، به معنای این نیست که آنها از آن اجتناب خواهند کرد. در واقع، جنبههای متعددی از وظایف یاد شده در بالا در حال حاضر در حال انجام است.
دادههای تولید شده توسط Kpler، به عنوان مثال، نشان میدهد که در تاریخ ۲۵ ژوئن، هفتاد نفتکش تنها از این تنگه عبور کردهاند، در حالی که قطر انرژی آغاز به راهاندازی تدریجی تولید گاز طبیعی خود کرده است. این شرکت اعلام کرد که انتظار دارد بتواند حدود ۸۰ درصد از ظرفیت صادرات خود را ظرف دو ماه بازگرداند.
به طور مشابه، قابل توجه است که حتی با وجود اعتصابات مجدد در آخر هفته ۲۸ ژوئن که منجر به توقف کوتاهمدت ترافیک دریایی در خلیج فارس شد، برخی کشتیها از تاریخ ۲۹ ژوئن دوباره به تنگه بازگشته بودند. ایالات متحده و ایران روز سهشنبه دور جدیدی از حملات را تبادل کردند، اما هنوز زود است که بگوییم جریانهای تجاری و کار فعال بر روی تعمیرات زیرساختها پس از آرام شدن اولیه چگونه خواهد بود. با این حال، برخی از ذینفعان سرمایهگذاری شده نشان دادهاند که حاضرند ریسک قابل توجهی را به جان بخرند تا منافع بالقوه باز شدن دوباره تنگه را به دستاوردهای ملموس تبدیل کنند—یا به عبارتی، به گفته ترامپ، «اجازه دهند نفت [و گاز طبیعی] جریان یابد.»
شاید به همین دلیل است که استدلال برای بهبودی نسبتاً سریع در حجم صادرات نفت و گاز خلیج فارس کاملاً بیپایه نیست. تولید نفت در این منطقه ممکن است تا پایان سال ۲۰۲۶ دوباره تثبیت شود و در این راستا، به بازگرداندن بازارهای جهانی به مسیر خود برای دیدن مازاد عرضه نفت در سال ۲۰۲۷ کمک کند، همانطور که آژانس بینالمللی انرژی و دیگران پیشنهاد کردهاند.
چشمانداز بهبودی گاز کمتر خوشبینانه است، اما بازگشایی پایدار تنگه همچنان میتواند از یک بهبودی جزئی قابل توجه در سال ۲۰۲۶ حمایت کند و موج کلی از عرضه جدیدی که به تأخیر افتاده، اما به طور ذاتی به تعویق نیفتاده است، ایجاد کند. با این حال، نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد چنین بهبودی در سطوح تولید احتمالاً به معنای بازگشت به وضعیت عادی نخواهد بود.

واقعیتهای آینده نفت خلیج فارس
به این منظور، حتی در حالی که خریداران و تولیدکنندگان به نظر میرسد که برخی جنبههای این پروفایل ریسک جدید را میپذیرند—پرداخت هزینههای بالاتر بیمه و حمل و نقل—بسیاری نیز در تلاشهای خود برای دور زدن تنگه هرمز شتاب بیشتری میگیرند. به عنوان مثال، امارات متحده عربی اعلام کرده است که تاریخ رقابت برای یک خط لوله زمینی برنامهریزی شده را جلو میاندازد. با این حال، وقتی صحبت از تغییر جریانهای تجاری بین چندین اقتصاد تولیدکننده خلیج فارس و بازارهای مقصد کلیدی آنها میشود، گزینهها کمتر واضح هستند—مگر اینکه این خریداران به دنبال تأمینکنندگان جایگزین به طور کامل باشند.
تأمینکنندگان خاورمیانه اکنون باید یک مورد چندوجهی ارائه دهند. اول، آنها باید ثابت کنند که بازگشت صادرات از نظر فنی ممکن است و دوم، نشان دهند که اتکا به آنها در محیطی که سایر تولیدکنندگان—از جمله تولیدکنندگان ایالات متحده—در حال تسریع تلاشهای خود برای امضای توافقهای چندساله با خریداران عمده در آسیا و به طور کلی برای افزایش سهم بازار جهانی هستند، جذاب است.
در واقع، یک ریسک نامحدود این است که حتی زمانی که سطوح صادرات به سطوح قبل از بسته شدن بازگردد، هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها بتوانند در سناریویی که این صادرات به شدت به تجارت دریایی وابسته است، در آنجا باقی بمانند و ایران در هر زمان میتواند تنگه را ببندد. شواهد اولیه نشان میدهد که برخی از واردکنندگان سنتی انرژی خلیج فارس—مانند چین—به سرعت برای تصاحب عرضه نفت جدید و بازگشتی از این منطقه اقدام کردهاند و سیگنالهای تقاضا را برای حفظ یک راهاندازی مجدد تقویت کردهاند. اما دیگران، از جمله آنهایی که در هند هستند، به نظر میرسد که هنوز در حال احتیاط هستند.
نقشه راه برای از سرگیری جریانهای نفت و گاز خلیج فارس، بنابراین، نسبتاً ساده است. اما چشمانداز یک بهبودی واقعی اینگونه نیست.

