نقشههای انرژی خاورمیانه به آرامی در حال بازنگری هستند در حالی که خطوط لوله فرامرزی از یخزدگیهای دیپلماتیک چند دههای عبور میکنند. در حالی که عادیسازی رسمی همچنان متوقف است، توافقهای غیرعلنی اطمینان میدهند که صادرات گاز اسرائیل به آرامی به بازسازی دولت سوریه کمک میکند. دمشق این جریانها را از طریق واسطههای منطقهای پیچیده جذب میکند تا وابستگی عمیق خود به همسایهاش را پنهان کند. این گسترش آرام صادرات گاز اسرائیل برای هر دو کشور محاسباتی با ریسک بالا در مورد امنیت انرژی در برابر افشای سیاسی به همراه دارد.
گسترش صادرات گاز اسرائیل
صادرات گاز اسرائیل به سوریه در حال حاضر یک واقعیت است، اما این صادرات به طور غیرمستقیم و از طریق معاملات مبادلهای و ترتیبات فروش مجدد با اردن و مصر انجام میشود و نه از طریق یک قرارداد رسمی اسرائیل-سوریه. این موضوع برای هر دو طرف یک معضل استراتژیک ایجاد میکند.
از یک سو، یک قرارداد مستقیم گاز اسرائیل-سوریه میتواند مسئولیتپذیری واضحتری، حفاظتهای قویتری در برابر اختلالات و پایهای برای همکاریهای آینده در زمینه انرژی که ممکن است لبنان را نیز شامل شود، فراهم کند. از سوی دیگر، تجارت مستقیم گاز ممکن است از نظر سیاسی زودرس باشد و هر دو طرف را در معرض انتقادات داخلی قرار دهد: در اسرائیل، به دلیل نگرانیها در مورد کاهش ذخایر گاز داخلی پس از توافق بزرگ صادرات با مصر در سال 2025؛ و در سوریه، به دلیل ترس از اینکه اسرائیل ممکن است تأمین گاز را سیاسی کند یا از آن به عنوان اهرم استفاده کند.
قراردادهای غیرمستقیم از طریق اردن و مصر ممکن است پیادهسازی و انکار آنها آسانتر باشد، اما همچنین مسئولیت را مبهم میکند و کنترل هر دو طرف را بر شرایط تأمین کاهش میدهد. اسرائیل باید به این سوال نه به عنوان یک انتخاب دوتایی بین عادیسازی رسمی و ادامه ابهام، بلکه به عنوان یک بحث عملی در مورد اینکه کدام مدل قرارداد بهترین خدمت را به منافع آن در ثبات، اهرم، انکارپذیری و ادغام منطقهای بلندمدت میکند، نزدیک شود.
در ژانویه 2026، اردن یک توافق تأمین گاز با سوریه امضا کرد تا به آن حدود 1.45 میلیارد متر مکعب (BCM) در سال از طریق خط لوله گاز عربی ارائه دهد. اگرچه این توافق مشخص نمیکند که گاز از کجا میآید، اما واضح است که سوریه در عمل گاز اسرائیلی دریافت میکند. اردن تنها یک میدان گاز کوچک داخلی دارد و 85 درصد گاز خود را از اسرائیل وارد میکند و بقیه از طریق واردات LNG از طریق عقبه تأمین میشود. اگرچه مقامات منطقهای در ابتدا ادعا کردند که گاز از اردن به سوریه از LNG قطری میآید، اما پیکربندی فعلی خط لوله این ادعا را غیرمحتمل میسازد.
گاز اسرائیلی در حال حاضر از طریق همان سیستم به سمت جنوب در حال جریان است؛ گازی که از طریق عقبه وارد میشود نمیتواند به سمت شمال فراتر از امان به سوریه برود. این بدان معناست که گازی که از طریق اردن به سوریه تأمین میشود در واقع گاز اسرائیلی است که به صورت سیاسی به عنوان “اردنی” یا “قطری” از طریق معاملات مبادله و ترتیبات فروش مجدد بستهبندی شده است.
اگرچه اسرائیل و سوریه قراردادی مستقیم برای گاز امضا نکردهاند، یک مسیر صادرات گاز اسرائیلی به سوریه به طور de facto وجود دارد که ابهام آن به عنوان یک مکانیزم سیاسی عمل میکند که این توافق را برای هر دو طرف ممکن میسازد. این مسیر تجاری پنهان به دمشق اجازه میدهد تا گاز را دریافت کند بدون اینکه وابستگی خود به اسرائیل را تصدیق کند و به اسرائیل این امکان را میدهد که به بازیابی انرژی سوریه کمک کند بدون اینکه به طور رسمی وارد توافق عادیسازی با آن شود.
علاوه بر اردن، مصر نیز با سوریه یک یادداشت تفاهم برای تأمین گاز امضا کرده است و در ماه مه 2026 لبنان به یک چارچوب مبادله گاز با اردن و سوریه پیوسته است. این شبکه توافقات اجازه میدهد هر تأمین گازی که به سوریه یا لبنان ارسال میشود به عنوان گاز اردنی، مصری، مبتنی بر LNG، یا بخشی از یک توافق مبادله منطقهای ارائه شود، حتی زمانی که تأمین اسرائیلی است که جریان را ممکن میسازد. بدین ترتیب، انکار سیاسی برای تمامی طرفها حفظ میشود.
این توافق گازی غیرمحتمل نتیجه نیاز حیاتی سوریه به گاز است. تولید گاز داخلی سوریه از حدود 8.7 BCM در سال 2011 به حدود 3 BCM در طول جنگ داخلی طولانی کاهش یافته است. بخش برق آن یکی از فوریترین آزمونها برای بازسازی دولت باقی مانده است. ترکیه شروع به انتقال گاز آذربایجانی به شمال سوریه از طریق مسیر کیلیس-حلب کرده است که قطر در تأمین مالی آن دخیل است.
این پروژه انتظار میرود حدود 1.2 BCM در سال تأمین کند و چند ساعت برق اضافی در مناطق آسیبدیده فراهم آورد، اما این تنها یک راهحل جزئی است. تأمین گاز اردن از طریق خط لوله گاز عربی به رقابت وسیعتری در مورد اینکه چه کسی شکلدهنده بازیابی انرژی پس از جنگ سوریه خواهد بود، میپیوندد. اسرائیل ممکن است در این رقابت قابل مشاهده نباشد، اما در سیستم گاز منطقهای حضور دارد.
چگونه صادرات گاز اسرائیلی جریان مییابد
سؤال فوری سیاستی بنابراین این نیست که آیا گاز اسرائیلی میتواند به سوریه برسد (زیرا در حال حاضر میرسد)، بلکه این است که آیا اسرائیل و سوریه باید به یک قرارداد مستقیم گاز فکر کنند یا اینکه این ترتیبات تأمین غیرمستقیم را به حال خود رها کنند. پاسخ واضح نیست. هر مدل ترکیبهای متفاوتی از انکار، قابلیت اطمینان، نفوذ، پاسخگویی و ریسک سیاسی برای هر دو طرف ارائه میدهد.
برای سوریه، مسیر غیرمستقیم مزایای روشنی دارد، زیرا هزینه سیاسی دریافت گاز اسرائیلی را کاهش میدهد. دولتی در سوریه که در تلاش برای بازسازی تأمین برق است، ممکن است ترجیح دهد گاز را به عنوان منبعی از اردن، مصر یا قطر توصیف کند تا اینکه بخواهد یک توافق مستقیم با اسرائیل را دفاع کند. این موضوع بهویژه در حالی اهمیت دارد که نظم سیاسی جدید در دمشق هنوز در حال تثبیت مشروعیت خود است. تأمین غیرمستقیم همچنین به سوریه این امکان را میدهد که از زیرساختهای موجود بهرهبرداری کند بدون اینکه نیاز فنی انرژی را به یک امتیاز دیپلماتیک عمومی تبدیل کند.
اما این انکارپذیری هزینهای دارد. اگر سوریه گاز را از طریق اردن و مصر دریافت کند، امنیت انرژی آن به تصمیمات آنها بستگی دارد. هر دو کشور اردن و مصر ممکن است تصمیم بگیرند که بازارهای داخلی خود را در اولویت قرار دهند و توافقهای مبادله با سوریه را در زمان کمبود متوقف کنند، یا حتی از وضعیت ترانزیت خود به عنوان اهرم فشار علیه سوریه در زمان اختلافات سیاسی استفاده کنند. بنابراین، سوریه ممکن است خود را وابسته به گاز اسرائیلی بیابد بدون اینکه قراردادی مستقیم با اسرائیل داشته باشد که در صورت اختلال در تأمین، به آن مراجعه کند. مسیر غیرمستقیم همچنین سوریه را وابسته به زیرساختهای اردنی و مصری میکند بدون اینکه کنترل کاملی بر شرایط تأمین داشته باشد. برای دمشق، گاز غیرمستقیم در کوتاهمدت از نظر سیاسی مناسب است اما در زمان بحران از نظر قراردادی ضعیف است.
برای اسرائیل نیز، تأمین غیرمستقیم هم مزایا و هم معایبی دارد. از یک سو، این امکان را فراهم میکند که گاز اسرائیلی به تثبیت منطقهای کمک کند بدون اینکه یک پیشرفت سیاسی زودهنگام با سوریه را تحمیل کند. این به اردن و مصر نقش میانجی مفیدی میدهد، دیدگاه مشارکت اسرائیل را کاهش میدهد و اجازه میدهد همکاری انرژی به تدریج شکل بگیرد. اسرائیل میتواند آزمایش کند که آیا وابستگی سوریه به زیرساختهای منطقهای در طول زمان رفتارهای عملیاتی ایجاد خواهد کرد در حالی که از قرار گرفتن در معرض داخلی و دیپلماتیک که پس از یک توافق رسمی گاز با دمشق به وجود میآید، اجتناب میکند.
ارزیابی صادرات گاز اسرائیل
اما مسیر غیرمستقیم همچنین نفوذ اسرائیل را کاهش میدهد. اگر اسرائیل بهطور رسمی گاز را به سوریه نفروشد، کنترل کمتری بر محدودیتهای استفاده نهایی، بندهای بحران، مکانیزمهای پرداخت و مسئولیت برای اختلالات خواهد داشت. ممکن است ندانند که کدام نیروگاههای سوری از این گاز بهرهمند میشوند، آیا گاز به مناطق حساس سیاسی میرسد یا اینکه آیا بازیگران خصمانه بهطور غیرمستقیم از بهبود تأمین انرژی بهرهمند میشوند. اسرائیل همچنین ممکن است اعتبار دیپلماتیک کمی برای کمک به تثبیت سوریه دریافت کند در حالی که هنوز هم در صورت اختلال در جریانها به دلیل جنگ، نقص فنی یا تصمیم اردن برای اولویت دادن به تأمین داخلی، مورد سرزنش قرار گیرد. اسرائیل ممکن است بخشی از بهبودی سوریه را بدون دید واضح، تضمینها یا شناسایی حفظ کند.
یک قرارداد مستقیم بدین ترتیب مزایایی برای هر دو طرف ارائه میدهد. این قرارداد حجمها و قیمتها را مشخص میکند، تضمینهای پرداخت و مکانیزمهای داوری در صورت بروز اختلالات فراهم میآورد، توانایی واسطهها برای دستکاری در تأمین را کاهش میدهد و به هر دو طرف اجازه میدهد همکاری انرژی را در چارچوب وسیعتری از همکاریهای منطقهای که توسط ایالات متحده حمایت میشود، قرار دهند. اگر به دقت مدیریت شود، یک قرارداد مستقیم میتواند به شکل محدود و فنی از همکاری تبدیل شود و نه یک اقدام نرمالسازی دراماتیک.
مدل مستقیم همچنین میتواند از تأمین گاز لبنان حمایت کند. بحران برق لبنان یکی از عمیقترین عوامل سقوط اقتصادی و سیاسی آن باقی مانده است. تلاشهای قبلی برای تأمین لبنان از طریق مصر، اردن و سوریه به دلیل مشکلات مالی، تحریمها و زیرساختها به تأخیر افتاد. یک کریدور گاز سوریه که پایدارتر باشد، میتواند در نهایت به لبنان اجازه دهد که گاز یا برق را از طریق یک توافق منطقهای قابل اعتمادتر دریافت کند.
با این حال، با وجود این مزایا، یک قرارداد مستقیم همچنین هزینههای سیاسی جدی داخلی برای هر دو طرف به همراه خواهد داشت. در طرف اسرائیلی، یک توافق رسمی با سوریه بحث داخلی درباره صادرات گاز را در میان کاهش ذخایر گاز محلی دوباره باز خواهد کرد. توافق بزرگ گاز که بین شرکای لویاتان و مصر در اوت 2025 امضا شد، این بحث را تشدید کرد، زیرا وعده میداد که مصر 130 BCM دیگر گاز اسرائیلی را تا سال 2040 دریافت کند.
در حالی که این موضوع از نظر تجاری مهم بود، نگرانی را به وجود آورد که اسرائیل ممکن است تا سال 2045 با کمبود گاز داخلی مواجه شود اگر ذخایر گاز اضافی پیدا نشود و تقاضای داخلی همچنان بالا بماند. این توافق با مصر چندین ماه طول کشید تا تأیید نهایی از سوی دولت اسرائیل را دریافت کند، بخشی به دلیل همین نگرانی، و در نهایت تنها پس از اضافه شدن تدابیر حفاظتی برای بازار داخلی به توافق تجاری در صورت کمبود داخلی، تأیید شد. این بحث عمومی تمایل دولت اسرائیل را برای یک توافق بزرگ و مشهود دیگر با سوریه یا لبنان کاهش داد.
واقعیت صادرات گاز اسرائیل
تصمیمگیرندگان اسرائیلی باید توجیه کنند که چرا یک کانال صادراتی دیگر ضروری است، چگونه این موضوع با سقفهای صادراتی همخوانی دارد و چه تدابیر حفاظتی برای محافظت از مصرفکنندگان اسرائیلی در برابر کمبودهای آینده وجود دارد. آنها همچنین باید توضیح دهند که چرا گاز اسرائیلی باید به طور مستقیم به دولتی فروخته شود که اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد، گرایش سیاسی آینده آن نامشخص است و سرزمین آن ممکن است هنوز شامل بازیگرانی باشد که به منافع اسرائیل خصومت دارند. یک قرارداد مستقیم ممکن است وضوحی ارائه دهد، اما آن وضوح مسئولیت سیاسی را دشوارتر میکند. بنابراین، دولت اسرائیل ممکن است ترجیح دهد توافق جدید 130 BCM با مصر را به عنوان اینکه در خود هر توافق گاز آینده با سوریه را شامل میشود، در نظر بگیرد.
data-path-to-node=”19″>برای سوریه، یک قرارداد مستقیم با اسرائیل میتواند حتی دشوارتر باشد. دولت دمشق به گاز قابل اعتماد نیاز دارد اما ممکن است از این ترس داشته باشد که به خاطر مشروعیت بخشیدن به اسرائیل پیش از هر توافق سیاسی گستردهتر، از جمله در مورد سرنوشت بلندیهای جولان، مورد انتقاد قرار گیرد. ممکن است نگران باشد که اسرائیل از گاز به عنوان ابزاری سیاسی در بحرانهای آینده استفاده کند و ترجیح دهد که فضای چانهزنی با ترکیه، قطر، مصر، اردن و کشورهای خلیج فارس را حفظ کند تا اینکه خود را به طور بارز در چارچوب انرژی مرتبط با اسرائیل و ایالات متحده قرار دهد. به عبارت دیگر، یک توافق مستقیم ممکن است تأمین قابل پیشبینیتری برای سوریه فراهم کند، اما میتواند دمشق را در معرض انتقاداتی قرار دهد که بازسازی سوریه تحت تأثیر اسرائیل شکل میگیرد.
بنابراین، انتخاب بین صادرات مستقیم و غیرمستقیم باید به عنوان یک معضل توالی دیده شود. تأمین غیرمستقیم ممکن است در کوتاهمدت عملیتر باشد زیرا اجازه میدهد گاز بدون درخواست از هر دو طرف برای انجام یک امتیاز نمادین جریان یابد. قرارداد مستقیم ممکن است در آینده جذابتر شود اگر ترتیبات غیرمستقیم خیلی مبهم به نظر برسند، واسطهها از موقعیت خود برای فشار استفاده کنند، وقفهها مکرر شوند، یا هر دو طرف تصمیم بگیرند که به قوانین واضحتری نیاز دارند. مسئله این نیست که کدام مدل بهتر است بلکه کدام مدل با شرایط سیاسی و نیازهای زیرساختی هر مرحله سازگارتر است.
اسرائیل باید برای هر دو احتمال آماده شود. برای صادرات غیرمستقیم، باید روشن کند که آیا مجوزهای صادرات موجود به مصر و اردن اجازه تأمین به سوریه و لبنان را میدهند یا اینکه چنین تأمینهایی نیاز به اطلاع قبلی دارد. باید اطمینان حاصل کند که قراردادها شامل حفاظتهای تأمین داخلی، بندهای بحران و شفافیت اساسی در مورد جریانهای بعدی هستند. همچنین باید با مصر و اردن هماهنگ شود تا مقامات اسرائیلی از اعلامیههای عمومی که گاز اسرائیلی را به عنوان بخشی از یک طرح تأمین منطقهای وسیعتر بازتولید میکنند، شگفتزده نشوند. برای یک قرارداد مستقیم ممکن، اسرائیل باید حداقل شرایطی را که چنین توافقی را قابل قبول میکند، تعریف کند. این شرایط میتواند شامل محدودیتهای استفاده نهایی برای تولید برق غیرنظامی، ترتیبات نظارتی، حفاظت از زیرساختها، تضمینهای پرداخت و حمایت بینالمللی باشد.
پیگیری صادرات گاز اسرائیل به طور ایمن
سوریه، از طرف خود، باید تصمیم بگیرد که آیا مزایای پیشبینیپذیری و وضوح قراردادی بر هزینههای سیاسی همکاری مشهود میچربد. اروپا و ایالات متحده میتوانند با ارائه پوشش سیاسی، کمکهای فنی و تضمینهای مالی که ریسک را برای هر دو طرف کاهش میدهد، کمک کنند.
مسئله گاز سوریه بنابراین تنها یک موضوع انرژی نیست، بلکه آزمونی است برای اینکه آیا زیرساختهای منطقهای میتوانند به ابزاری تثبیتکننده تبدیل شوند بدون اینکه از سیاستها بخواهند سریعتر از آنچه که ممکن است حرکت کنند. تأمین غیرمستقیم امکان انکار و سرعت را فراهم میآورد در حالی که تأمین مستقیم وضوح و پاسخگویی را به همراه دارد. هر دو مدل ارزش استراتژیک دارند و هر دو خطراتی را به همراه میآورند.
مهمترین گام برای اسرائیل این است که به رسمیت بشناسد که این مسئله ممکن است در حال حاضر در حال پیشرفت باشد، حتی بدون تصمیم رسمی اسرائیل. اگر اردن، مصر، سوریه و لبنان ترتیبات گازی را توسعه دهند که به یک سیستم منطقهای که بخشی از آن به گاز اسرائیلی وابسته است، متکی باشد، اسرائیل خواه اعلام کند یا نه، درگیر خواهد بود. بنابراین باید این مسئله را به عنوان یک موضوع برنامهریزی استراتژیک در نظر بگیرد نه به عنوان یک پیامد تجاری. اولین قرارداد گاز اسرائیل با سوریه ممکن است هرگز به عنوان یک قرارداد گاز اسرائیل-سوریه نامیده نشود، اما اسرائیل باید هنوز تصمیم بگیرد که میخواهد این قرارداد چه دستاوردی داشته باشد.

