ضربات تاکتیکی واشنگتن علیه تهران نتوانسته است تنگه هرمز را باز کند و محدودیتهای شدید در قدرت نمایی غرب را نمایان کرده است. از طریق دفاعهای ساحلی با هزینه کم و لایههای مینگذاری متراکم، جنگ نامتقارن ایران اکنون امنیت انرژی جهانی را به گروگان گرفته و ریسک بیمهای فاجعهبار بر حمل و نقل تجاری تحمیل میکند.
جنگ نامتقارن ایران مسیرهای حمل و نقل استراتژیک را مختل میکند
ایالات متحده برای ششمین شب متوالی در روز پنجشنبه به اهداف ایرانی حمله کرد که به ناظران نشان میدهد جنگ هنوز به پایان نرسیده است. اگرچه مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی در ماه ژوئن به یک یادداشت تفاهم 14 مادهای توافق کردند، اما واکنش منفی به آن توافق در واشنگتن به نظر میرسد که دولت ترامپ را به از سرگیری جنگ واداشته است به امید دستیابی به توافقی بهتر.
به نظر میرسد از سرگیری جنگ بار دیگر تنگه هرمز را مسدود کرده است، با وجود اصرار ترامپ بر اینکه نیروی دریایی ایالات متحده میتواند برای همراهی کشتیها در ورود و خروج استفاده شود. ممکن است برای برخی ناظران عجیب به نظر برسد که ایالات متحده، اپراتور قویترین نیروی دریایی جهان، نمیتواند به سادگی نفتکشها را از طریق تنگه همراهی کند و عبور آزاد از یکی از مهمترین آبراههای جهان را تضمین کند. در واقع، ایالات متحده دقیقاً همین کار را در عملیات ارنست ویل در سالهای 1987–88، در مرحله نهایی جنگ ایران-عراق انجام داد.
به دلایل مختلف، این دیگر ممکن نیست. روی کاغذ، ایالات متحده از نظر قدرت دریایی ایران را تحتالشعاع قرار میدهد. با این حال، تفاوتهای اندازه ناوگان نمیتواند مزایای جغرافیایی ایران را توجیه کند که ایران از طریق بهرهبرداری عمدی از روشهای نامتقارن بیشتر از آنها استفاده کرده است.
تنگه هرمز برای آمریکا یک کابوس نامتقارن است. این تنگه که خلیج فارس را از طریق دریای عمان به دریای عربی متصل میکند، مسیر حدود 20 درصد از نفت جهان است. کاربران عمده این تنگه شامل عربستان سعودی، ایران، عراق، کویت، امارات متحده عربی و قطر هستند که میادین نفتی آنها همه در پشت این نقطه بحرانی قرار دارند. به دلیل قابلیت تعویض نفت، هر گونه اختلال در جریان صادرات از طریق هرمز تأثیر فوری بر بازارهای انرژی جهانی دارد، حتی بازارهایی که هزاران مایل دورتر از خاورمیانه قرار دارند و ارتباط واضحی با آن ندارند.
نقاط گلوگاهی ساحلی نقاط قوت جنگ نامتقارن ایران را نمایان میکند
به دلیل جغرافیای تنگه، ایران در موقعیتی قرار دارد که میتواند دسترسی را تعیین کند. باریکترین نقطه تنگه تنها حدود ۲۱ مایل عرض دارد. تانکرهای تجاری از طریق تنگه در مسیرهای حمل و نقل مشخص عبور میکنند—یک مسیر ورودی و یک مسیر خروجی، هر کدام حدود ۲ مایل عرض دارند و توسط یک منطقه حائل جدا شدهاند. هدف از این محدودیتها اطمینان از وجود یک محیط واضح و نسبتاً عاری از خطراتی مانند سنگهای پنهان است، جایی که همه تانکرها میدانند که سایر تانکرها در هر لحظه کجا هستند. با این حال، از نظر نظامی، این محیط تانکرهای بزرگ نفتی را به اهدافی آسان تبدیل میکند: در مسیر خود، آنها اهداف قابل پیشبینی و کندحرکتی هستند که نمیتوانند به راحتی تغییر مسیر دهند یا از تهدیدات فرار کنند.
ایران این مشکل را درک میکند و سعی کرده است از آن برای کسب مزایای ژئوپلیتیکی بهرهبرداری کند. ایران نمیتواند نیروی دریایی ایالات متحده را در یک نبرد باز شکست دهد، اما نیازی به این کار ندارد؛ آنها نیازی به حمله به ناوهای هواپیمابر ایالات متحده ندارند، بلکه تنها کافی است تانکرهای نفتی نسبتاً ضعیفتری را هدف قرار دهند تا ترافیک نفتی از طریق تنگه را متوقف کرده و ضربهای ویرانگر به اقتصاد ایالات متحده وارد کنند.
ایران تمام استراتژی دفاع ساحلی خود را برای این هدف متمرکز کرده است؛ آنها موشکهای کروز ضد کشتی را در سواحل کوهستانی پنهان کرده، پرتابگرهای متحرک را در موقعیتهای شلیک پراکنده مستقر کرده و “شهرهای موشکی” زیرزمینی مقاوم در برابر بمباران ایالات متحده ایجاد کردهاند. زمین به نفع ایران عمل میکند؛ سواحل کوهستانی شمالی آنها پنهانسازی، موقعیتهای شلیک مرتفع و حفاظت طبیعی در برابر حملات هوایی را فراهم میکند.

علاوه بر انبوه موشکهای خود، تهدید عمده دیگر ایران، گروهی از قایقهای تهاجمی سریع است که میتوانند به سرعت از چندین جهت نزدیک شوند، موشکها و پهپادها را شلیک کنند، مینهای دریایی بگذارند و قبل از اینکه ایالات متحده بتواند پاسخ دهد، به سواحل سنگی عقبنشینی کنند. به جای شکست یک کشتی بزرگ نیروی دریایی ایالات متحده به طور مستقیم، این سیستمها عملیات را پیچیده کرده و ایالات متحده را مجبور میکنند که در چندین محور به طور همزمان دفاع کند. ایالات متحده در حال بازی با قابلیتهای دریایی ایران است. از دیدگاه نیروی دریایی ایالات متحده، ناامیدی از این سبک جنگی قابل احساس است.
ایالات متحده میتواند بخش عمدهای از ناوگان متعارف ایران را نابود کند و تا حد زیادی این کار را انجام داده است. اما این به این معنا نیست که عبور کشتیها از هرمز ایمن است. ایران میتواند به تهدید ترافیک تجاری با باتریهای موشکی پنهان، مینها و پهپادها ادامه دهد. بهویژه، ایران حتی نیازی به بهکارگیری سلاحی ندارد؛ تنها تهدید به این کار کافی است تا هزینههای بیمه کشتیها در این تنگه افزایش یابد. حتی یک درصد احتمال از دست دادن یک نفتکش ۱۰۰ میلیون دلاری و محمولهاش کافی است تا بیشتر شرکتهای کشتیرانی از این کار منصرف شوند.
برتری متعارف در برابر جنگ نامتقارن ایران شکست میخورد
تنگه هرمز اهمیت پایدار جغرافیا در جنگ را نشان میدهد. و ایالات متحده، با وجود داشتن برتری قوی در نیروی دریایی، مجبور است در نقاط تنگهای ساحلی این تنگه با ناتوانی قابل توجهی عمل کند. نتیجه این امر فشار اقتصادی و سیاسی است که در سرتاسر جهان منتشر میشود—مدلی برای انجام جنگ علیه قدرتهای بزرگ بدون نیروهای متعارف چشمگیر.
جنگ نامتقارن ایران برتری ناوگان را محدود میکند
از دید نیروی دریایی ایالات متحده، ناامیدی از این سبک جنگ قابل احساس است. ایالات متحده میتواند بخش عمدهای از ناوگان متعارف ایران را نابود کند و تا حد زیادی این کار را انجام داده است. اما این به این معنا نیست که عبور کشتیها از هرمز ایمن است. ایران میتواند به تهدید ترافیک تجاری با باتریهای موشکی پنهان، مینها و پهپادها ادامه دهد. بهویژه، ایران حتی نیازی به بهکارگیری سلاحی ندارد؛ تنها تهدید به این کار کافی است تا هزینههای بیمه کشتیها در این تنگه افزایش یابد.

برتری دریایی با جنگ نامتقارن ایران کاهش مییابد
حتی یک درصد احتمال از دست دادن یک نفتکش ۱۰۰ میلیون دلاری و محمولهاش کافی است تا بیشتر شرکتهای کشتیرانی از این کار منصرف شوند. تنگه هرمز اهمیت پایدار جغرافیا در جنگ را نشان میدهد. و ایالات متحده، با وجود داشتن برتری قوی در نیروی دریایی، مجبور است در نقاط تنگهای ساحلی این تنگه با ناتوانی قابل توجهی عمل کند. نتیجه این امر فشار اقتصادی و سیاسی است که در سرتاسر جهان منتشر میشود—مدلی برای انجام جنگ علیه قدرتهای بزرگ بدون نیروهای متعارف چشمگیر.

