بازگشایی مجلس ایران در این ماه تنها به پایان یک بسته شدن پنجماهه ختم نشد — بلکه یک مبارزه قانونی را که دولت عمدتاً در پشت درهای بسته مدیریت کرده بود، به عرصه عمومی کشاند. جنجال بسته شدن مجلس ایران یک نقطه کور ساختاری در قانون اساسی ایران را نمایان کرد: هیچ مادهای بهطور واضح مشخص نمیکند که چه اتفاقی میافتد زمانی که مجلس بهطور کامل نمیتواند بهطور ایمن تشکیل جلسه دهد، و این امر به مقامات امنیتی اجازه میدهد تا از طریق مکاتبات غیررسمی این خلأ را پر کنند، بهجای اینکه از سازوکارهای اضطراری که قانون اساسی واقعاً فراهم میکند، استفاده کنند.
این خلأ فراتر از این مناقشه آتشبس اهمیت دارد. با حل پیامدهای سیاسی — و حذف بلندترین منتقدان تندرو از رهبری کمیته — مجلس مشخص کرد که چه کسی میتواند علیه آتشبس صحبت کند، اما نه اینکه آیا وضعیتهای اضطراری آینده، از جمله مذاکرات در زمان جنگ یا بحرانهای امنیتی جدید، میتوانند بهطور قانونی از تصویب عبور کنند یا خیر. بسته شدن مجلس که بهعنوان یک ضرورت امنیتی مطرح شد، همچنین آزمایش کرد که تا چه حد نهادهای پس از جنگ ایران میتوانند قوانین موجود را قبل از اینکه نوشتن قوانین جدید اجتنابناپذیر شود، کش دهند.
بسته شدن مجلس ایران طوفان سیاسی به پا میکند
زمانی که پارلمان ایران سرانجام جلسه رسمی خود را در این ماه برگزار کرد، آنچه که پس از آن رخ داد، شدیدترین پیامد سیاسی کل پنج ماه تعطیلی بود. رهبری خود پارلمان در ماه ژوئن به صورت الکترونیکی انتخاب شده بود، تحت همان مقررات جنگی که جلسه را بسته بود.
با این حال، انتخابات رهبری برای کمیتههای تخصصی پارلمان هر سال در ماه ژوئیه برگزار میشود و امسال به رأیگیری حضوری بازگشت.
زمانی که کمیسیون امنیت ملی ایران آن رأیگیری را برگزار کرد، قانونگذاران دو منتقد برجسته سختگیر دیپلماسی آتشبس دولت را از رهبری خود حذف کردند.
محمود نبیافیان سمت خود را به عنوان نایب رئیس از دست داد و ابراهیم رضایی نقش خود را به عنوان سخنگوی کمیسیون از دست داد. محمد حسن منان رئیسی، دیگر مخالف سرسخت فرآیند مذاکره، در همان دور سمت خود را به عنوان نایب رئیس کمیسیون توسعه از دست داد. یک نماینده سابق، جلال رشیدی کوچی، این اقدام را نشانهای عمدی دانست که پارلمان دیگر اجازه نخواهد داد که یک بلوک ۲۰ تا ۳۰ نماینده سختگیر به نام آن صحبت کند.
رأیگیری شکافهای تعطیلی پارلمان ایران را نمایان میکند
این جابجایی تصادفی نبود و به یک اتهام تندتر که هفتهها در حال گردش بود، مرتبط بود. کامران غزنفری، یک نماینده تهران، فراتر از هر نماینده فعالی، بهطور علنی ادعا کرد که یک “کودتا” علیه رهبر عالی ایران، مجتبی خامنهای در حال انجام است.
او ادعا کرد که سران نهادهای دولتی و شورای عالی امنیت ملی بر خامنهای فشار آوردهاند تا به توافقنامه آتشبس (MoU) تن دهد و اینکه اختیاری که او به مذاکرهکنندگان داده بود، در این فرآیند بهطور مؤثری لغو شده است.
بر اساس قانون اساسی ایران، توافقهای بینالمللی باید به تأیید پارلمان برسند. منتقدان استدلال کردند که آتشبس بهجای آنکه از طریق پارلمان پیش برود، از طریق شورای امنیت به تصویب رسیده است و این فرآیند را بهطور کامل دور زده است.
به مدت چند هفته، همپیمانان دولت پاسخ دادند که کل مذاکره تحت اختیار رهبر عالی پیش رفته و اینکه قانونگذاران معترض در حال زیر سؤال بردن تصمیمی هستند که فراتر از مقام آنهاست.
این دفاع در تاریخ ۱۸ ژوئن دشوارتر شد، زمانی که رهبر عالیرتبه بیانیهای درباره توافقنامه صادر کرد. او گفت که شخصاً دیدگاه متفاوتی درباره این توافق دارد اما بر اساس تعهد رئیسجمهور به عنوان رئیس شورای امنیت ملی برای حفظ حقوق ملت و جبهه مقاومت، آن را تأیید کرده است.
این تأیید بهطور دقیقتر یک تأیید محتاطانه بود تا یک اعتراض. اما برای قانونگذاران که به آنها گفته شده بود آتشبس غیرقابلبحث است، اذعان به reservations زبان مخالفت را سختتر کرد تا نرمتر.
حمید رسایی، نماینده مجلس، در حین اعتراضی به پارلمان بسته، پرسید:
“چنین دستوری باید به تأیید شورای عالی امنیت ملی و تأیید رهبر برسد، اما چنین تأییدی وجود ندارد؛ کجا در قانون اساسی آمده است که دبیر شورای عالی امنیت ملی میتواند برای یک نماینده مجلس تصمیمگیری کند؟”

نقض رویهای پشت بسته شدن پارلمان ایران
اصطلاح “کودتا” بهطور دقیق آنچه را که اتفاق افتاد، توصیف نمیکند. کودتا به معنای تصاحب قدرت است. آنچه در واقع اتفاق افتاد، آتشبس بود که از طریق یک کانال امنیتی اضطراری تأیید شد و نه از طریق فرآیند معاهدهای که در قانون اساسی مشخص شده است، و پس از وقوع دفاع شد نه اینکه پیش از آن مورد بحث قرار گیرد. این یک مسئله جدی باقی میماند، اما ادغام این دو در نهایت پرسش اساسی قانون اساسی را آسانتر از آنچه که باید، نادیده میگیرد.
این جابجایی اختلاف سیاسی را حداقل برای حال حاضر حل کرد، با حذف بلندترین صداها که این استدلال را پیش میبردند از مواضع نهادی. این مسئله قانون اساسی را حل نکرد. آن مسئله عمیقتر در پنج ماه قبل از بازگشایی پارلمان، در بحث درباره اینکه چرا این مجلس در وهله اول بسته شده بود، قابل مشاهده بود.
بسته شدن پارلمان ایران تمام فعالیتها را متوقف نکرد
این شکاف نتیجهگیری آسانی را در پوششهای غربی به همراه دارد: اینکه مجلس ایران بسته شده و نمایندگان آن کنار گذاشته شدهاند، یک قربانی دیگر از دولتی که تحت فشار جنگ، کنترل خود را تنگتر میکند.
این خوانش بخشی از تصویر را به تصویر میکشد، اما نه تمام آن را. آنچه در داخل مجلس ایران از زمان آغاز جنگ رخ داده، بیشتر داستانی درباره فروپاشی نهاد نیست، بلکه داستانی است درباره چارچوب قانونی که برای بحرانهای عادی طراحی شده و در حال آزمایش توسط یک بحران فوقالعاده است و در لحظهای که بیشترین نیاز به وضوح وجود داشت، ابهام را نمایان میکند.
خط زمانی خود مورد مناقشه نیست. آخرین جلسه عادی و علنی مجلس ایران در اواسط فوریه برگزار شد. زمانی که حملات ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد، جلسات عمومی حضوری متوقف شد. مرکز رسانهای مجلس بعداً تأیید کرد که این تصمیم پس از دو دور مکاتبه از سوی نهادهای امنیتی، از جمله دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، اتخاذ شده است که هدف آن جلوگیری از تجمع نمایندگان در یک مکان قابل شناسایی در حالی که رهبری سیاسی کشور تحت تهدید مستقیم بود، بود.
رهبر عالیرتبه به مدت چند ماه از حضور عمومی خودداری کرد در حالی که تهدیدهای جدی به ترور در مرحله آغازین جنگ وجود داشت. رهبری مجلس استدلال کرد که همین منطق برای نزدیک به ۲۹۰ نماینده که در یک اتاق نشستهاند، نیز صدق میکند.
اما توصیف این پنج ماه به عنوان “تعطیلی” آنچه در عمل یک تعلیق جزئی و مورد مناقشه بود را سادهسازی میکند. بر اساس پاسخ مجلس به انتقادات تجدیدشده در این ماه، هفت جلسه عمومی مجازی با مشارکت حدود ۲۵۰ نماینده برگزار شد، به همراه حدود ۲۰۰ جلسه کمیته تخصصی که به صورت حضوری انجام شد.
فعالیتهای نظارتی، مشاورههای وزارتخانهای و کارهای حوزه انتخابیه عمدتاً بدون وقفه ادامه یافت. با این حال، اتاق علنی به شکل متعارف خود فعالیت نکرد و به همراه آن مکانیزمهایی که تنها آن فرمت میتواند به طور قانونی تولید کند: قانونگذاری الزامآور، رأیگیری اعتماد، سوالات رسمی پارلمانی و روندهای استیضاح، متوقف شد.
به عبارت دیگر، مجلس ایران به لحاظ نهادی زنده ماند. آنچه را که از دست داد، مهمترین و قانونیترین ابزار عمومی خود بود.
هیچ مبنای قانونی برای بسته شدن مجلس ایران
استدلال امنیتی بر اساس ماده ۱۷۶ قانون اساسی ایران استوار بود که مسئولیت تعیین سیاست دفاعی، هماهنگی فعالیتهای امنیتی در نهادها و بسیج منابع ملی در برابر تهدیدات را به شورای عالی امنیت ملی واگذار میکند. به ظاهر، این به شورا اجازه میدهد تا خطرات امنیتی تجمع قانونگذاران در یک ساختمان در زمان جنگ را ارزیابی کند.
علی نیکزاد، نایب رئیس مجلس، منطق را بهطور مستقیم بیان کرد: مجلس از شورای امنیت دستور نمیگیرد، اما زمانی که ارزیابی اطلاعاتی آن علیه تجمع ۱۹۲ نماینده هشدار میدهد، تبعیت به موضوعی از نظر مذهبی و عملی تبدیل میشود نه انتخاب.
مشکل این است که ماده ۱۷۶ بهطور صریح به شورا اجازه نمیدهد که عملکرد اصلی یک شاخه برابر از دولت را معلق کند. خود قانون اساسی به جاهای دیگری اشاره میکند که چگونه باید چنین موقعیتهایی مدیریت شوند.
ماده ۶۹ اجازه برگزاری جلسات بسته در مواقع اضطراری تحت شرایط خاص رویهای را میدهد و نیاز دارد که صورتجلسهها پس از پایان اضطرار منتشر شود. ماده ۷۹ محدودیتهای زمان جنگ را مجاز میداند، اما تنها با مجوز پارلمان، که حداکثر ۳۰ روز است و مشمول تمدید میباشد. ماده ۶۸ فراتر میرود و بیان میکند که حتی در زمان جنگ یا اشغال، اگر انتخابات برگزار نشود، مجلس فعلی به کار خود ادامه میدهد و منقضی نمیشود.
هیچیک از این مقررات آنچه را که اتفاق افتاد توصیف نمیکند. مجلس علنی به مدت چند ماه از طریق مکاتبات غیررسمی امنیتی معلق ماند و نه از طریق هیچیک از سازوکارهای اضطراری که در خود قانون اساسی ذکر شده است.
این شکاف یک تصمیم امنیتی را به یک منازعه سیاسی تبدیل کرد حتی پیش از آنکه جنجال آتشبس آن را تشدید کند. قزافیناری، این تعطیلی طولانی را فاقد هرگونه مبنای قانونی توصیف کرد و استدلال کرد که نه قانون اساسی و نه آئیننامه داخلی مجلس به رئیس اجازه نمیدهد که مجلس را به این مدت طولانی معلق کند.
رسايي پرسید چرا تعطیلی ادامه دارد حتی در حالی که مذاکرات آتشبس پیشرفت میکند و تهدید کرد که اگر مجلس دوباره باز نشود، جلسه غیررسمی را خارج از ساختمان مجلس برگزار خواهد کرد. نماینده حسین سامسامی اشاره کرد که نمایندگان حتی توانایی رویهای برای ارائه درخواستهای استیضاح یا صدور بیانیههای رسمی را از دست دادهاند، زیرا سیستم قانونگذاری که این اقدامات را ممکن میساخت بهطور مؤثر به همراه خود مجلس متوقف شده بود.
انتقاد عمومی از شخصیتهایی مانند محمدجواد لاریجانی، کارشناس امور بینالملل، به اندازهای تند بود که دفتر رسانهای مجلس پاسخی رسمی صادر کرد و به مکاتبات با شورای امنیت و تعداد جلسات مجازی و کمیتهای به عنوان شواهدی از فعال بودن این نهاد اشاره کرد.
موضع محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در این اختلاف ساده نیست. او در بهار به شورای عالی امنیت ملی نامهای نوشت و درخواست راهنمایی بهروز در مورد از سرگیری جلسات علنی کرد، نامهای که به گفته مجلس برای هفتهها بیپاسخ ماند. اینکه آیا این موضوع نشاندهنده احتیاط نهادهای بالاتر در زنجیره فرماندهی است یا هماهنگی راحتتری بین نقش دوگانه قالیباف به عنوان رئیس مجلس و مذاکرهکننده ارشد هستهای است، سؤالی است که خود نمایندگان هنوز به آن پاسخ ندادهاند.
مجلسی مجتبی زارعی، در دفاع از تعطیلی، منتقدان را متهم کرد که با علنی کردن این اختلاف، به دشمنان فرصت تبلیغاتی دادهاند، اتهامی که به خودی خود نشاندهنده این است که چقدر دلیل امنیتی در داخل سیستم جدی گرفته میشود، هرچند منتقدان چه نظری درباره شکاف قانونی داشته باشند.

آیا شکاف تعطیلی مجلس ایران باقی مانده است؟
هیچیک از این موارد به راحتی در چارچوبی که غالباً در خارج از کشور به آن اعمال میشود، جا نمیگیرد، جایی که غیبت یک مجلس از اتاق خود به مدت چند ماه به راحتی به عنوان نشانهای از تضعیف دموکراسی تفسیر میشود. ایران، و عمدتاً همچنان، دولتی است که خود را به عنوان مدافع تداوم خود میبیند، نه صرفاً سیاستهایش.
نزدیک به ۱۴۰ شب متوالی از تجمعات از زمان آغاز جنگ، نشاندهنده عمومی است که به طور کلی تدابیر استثنایی، از جمله غیبت رهبر خود از دید، را به عنوان هزینه این مبارزه پذیرفته است. تعطیلی مجلس در همان منطق قرار دارد.
اما مشروعیت نگرانی امنیتی اولیه، مسئله قانونی که آن را نمایان کرد، را حل نمیکند. جابجایی در کمیسیون امنیت ملی نیز آن را حل نمیکند. حذف نابیان و رضایی به این موضوع پرداخت که چه کسی به نمایندگی از مجلس در آینده صحبت میکند.
این موضوع مطرح نشد که آیا آتشبس نیاز به تأیید پارلمانی دارد یا اینکه آیا یک دستور شورای امنیت میتواند جلسه علنی را برای ماهها معلق کند بدون اینکه از هیچیک از مفاد اضطراری رسمی قانون اساسی استفاده کند.
بنیانگذاران جمهوری اسلامی برای جلسات غیرعلنی پیشبینیهایی انجام داده بودند. آنها برای تداوم پارلمانی در زمان جنگ و اشغال تدابیری اندیشیده بودند. آنچه که بهوضوح پیشبینی نکرده بودند، عدم توانایی یک نهاد قانونگذاری در گردهمایی کامل یا یک مکانیزم مشخص برای تبدیل عملکردهای اصلی آن به شکلی توزیعشده، امن و قانونی بود.
این نقص توسط این جنگ نمایان شد، نه اینکه ایجاد شده باشد. احتمالاً این مشکل از آتشبس کنونی فراتر خواهد رفت. بحران بعدی که نمایندگان ایران را پراکنده کند، یا توافق بعدی که در غیاب آنها بهدست آید، با همان شکاف مواجه خواهد شد مگر اینکه آئیننامههای داخلی خود پارلمان برای رسیدگی به آن اصلاح شود.

