شکست ناگهانی یادداشت تفاهم اسلامآباد، واشنگتن و تهران را در یک بحران امنیتی رو به افزایش قفل کرده است بدون اینکه راهی روشن برای پیشرفت وجود داشته باشد. با تهدید حمل و نقل تجاری در تنگه هرمز و انتقال مواد غنیشده به سایتهای زیرزمینی، دیپلماسی هستهای آمریکا و ایران به طور کامل متوقف شده است. بازسازی یک بازدارنده معتبر در حالی که کانالها باز نگه داشته میشوند، نیاز به تنظیمات تاکتیکی فوری دارد، اما دیپلماسی هستهای آمریکا و ایران همچنان تنها مکانیزم واقعی برای جلوگیری از یک درگیری منطقهای گستردهتر باقی میماند.
دیپلماسی هستهای آمریکا و ایران با فروپاشی مواجه است
با از سرگیری خصومتها در این ماه، یادداشت تفاهم اسلامآباد آمریکا و ایران اکنون به طور عملی مرده است. و از سرگیری مذاکرات رسمی هنوز در افق نیست. اما زمانی که مذاکرات جدی در نهایت انجام شود، باید با مجموعهای از مسائل جنجالی مواجه شوند که در میان آنها دو موضوع غالب خواهد بود: ناوبری در تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران. مسائل هرمز به دلیل تأثیرات زنجیرهای ترتیبات حمل و نقل در آنجا بر اقتصاد جهانی و تأثیرات آن بر آزادی ناوبری در سایر نقاط، باید در اولویت قرار گیرد. به یاد داشته باشید که حتی طبق یادداشت تفاهم بدشانس توافق شده، ایران تنها ملزم بود که به مدت ۶۰ روز از تحمیل الزامات عبور رسمی از تنگه خودداری کند.

با این حال، یک پیشرفت دیپلماتیک سریع، حتی در تنگه هرمز، در دسترس نیست. همانطور که ایالات متحده در طول سالها به سختی آموخته است، مذاکرات با ایران در هر موضوعی همیشه دردناک و طولانی است به دلیل سبک مذاکره ایران و سیاستهای داخلی بسیار تقسیمکننده رژیم. و شرایط کنونی حتی کمتر از پیشرفت سریع حمایت میکند. مسائل پیچیدهتر و درهمتنیدهتر هستند؛ اعتماد بین طرفین شکسته شده است و تصمیمگیرندگان ایران—که احساس قدرت از نتیجه جنگ دارند—بر مواضع غیرقابل سازش و خواستههای سخت برای پرداختهای بزرگ پیشاپیش اصرار دارند.
در عین حال، نفوذ اقتصادی و نظامی آمریکا کاهش یافته است. تهدیدات مکرر رئیسجمهور دونالد ترامپ درباره تشدید نظامی به طور فزایندهای توخالی به نظر میرسد. و خطوط کلی توافق هستهای تازه اعلام شده آمریکا و عربستان سعودی به احتمال زیاد سازشهای ایران در زمینه غنیسازی را حتی کمتر محتمل میسازد.
بنابراین به نظر میرسد که پرونده هستهای ایران برای مدت طولانی همچنان نگرانکننده و حلنشده باقی خواهد ماند. با وجود پتانسیل بالای آن برای ایجاد اثرات استراتژیک در بلندمدت. و نشانههای نگرانکننده اولیه که نشان میدهد ظاهراً ثبات هستهای که از ژوئن ۲۰۲۵ برقرار بوده، در حال فروپاشی است. در حالی که ایران طبق توافقات اسلامآباد متعهد به عدم تغییر وضعیت هستهای بود، اما در حال حاضر شروع به نجات و بازسازی برخی از داراییها و تأسیسات آسیبدیده کرده و به نظر میرسد که همچنین داراییهای هستهای قابل توجهی را به کوه پیکاکس که به سختی قابل تخریب است، منتقل کرده است.
بهطور مشابه، تهران در رعایت تعهد صریح خود تعلل میکند و اجازه میدهد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) دوباره به نظارت جامع بر برنامه هستهای آن بپردازد در حالی که تنها دسترسی به کماهمیتترین تأسیسات را تسهیل میکند.
در نتیجه، ایالات متحده اکنون با چالش مهمی مواجه است. چگونه میتوان از شیب هستهای جلوگیری کرد بدون اینکه توجه از تمرکز بر هرمز منحرف شود یا نیاز به عملیات نظامی تمامعیار یا مذاکرات بیپایان و طاقتفرسا باشد. کلید به نظر میرسد در پیروی از یک قطبنمای هستهای ساده و نسبتاً آسان برای استفاده است که شامل سه پایه تقویتکننده متقابل است که ثبات هستهای را به همراه دارد.
پایه اول، که در حال حاضر بهطور اسمی در یادداشت تفاهم اخیر اسلامآباد کدگذاری شده است، به سمت واضحتر کردن دامنه الزامات تعلیق اشاره دارد، یعنی اینکه ایران باید تمام فعالیتهای مرتبط با سلاحهای هستهای را متوقف کند. بنابراین، آنچه در اینجا ضروری است این است که اطمینان حاصل شود که ایران درک میکند که دامنه تعلیق باید جامع باشد و تمام مسیرهای بالقوه منتهی به سلاحهای هستهای را شامل شود: تولید مواد شکافتپذیر، غنیسازی اورانیوم، بازسازی تأسیسات غنیسازی و راهاندازی تأسیسات جدید، تولید سانتریفیوژ و طراحی سلاحهای هستهای.

دیپلماسی هستهای ایالات متحده و ایران نیاز به راستیآزمایی دارد
پایه دوم بر اهمیت تسهیل فعالیتهای نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) تأکید میکند تا بهسرعت بر روی تمام فعالیتهای مواد شکافتپذیر ایران از سر گرفته شود و در تلاش تحلیلی مکمل برای شناسایی هرگونه کار مرتبط با سلاحهای هستهای مشارکت کند. ایران از نظر قانونی ملزم است که اجازه دهد IAEA چنین فعالیتهایی را انجام دهد و حتی اعلام کرده است که تحت توافقنامه همکاری (MoU) به این کار متعهد است. اما ایران بهطور یکجانبه دسترسی IAEA را محدود کرده، به اشتراکگذاری اطلاعات را مبهم کرده و از ژوئن ۲۰۲۵ بهطور کامل دسترسی IAEA به حساسترین تأسیسات مرتبط با آرزوهای آستانه هستهای خود را رد کرده است. اتکای انحصاری به جمعآوری اطلاعات درباره برنامه ایران، در غیاب IAEA، بهطور ذاتی ناکافی و جنجالی است.
پایه سوم ایالات متحده را هدایت میکند تا بهوضوح اعلام کند، بخشی بهعنوان گسترش توافقنامه همکاری اخیر، که اگر ایران به دو عنصر اول پایبند باشد، ایالات متحده نه تنها از حمله به برنامه هستهای ایران (و تسهیل حملات به آن) خودداری خواهد کرد، بلکه ممکن است تمایل ایران برای از سرگیری برخی عناصر برنامه هستهای خود را نیز در نظر بگیرد. به شرطی که این موارد (همانند مورد عربستان) صلحآمیز باشند، تحت یک تفاهمنامه دوجانبه قبلی با ایالات متحده قرار گیرند و با تدابیری برای اطمینان از هدف کاملاً صلحآمیز آنها همراه باشند.

تصفیه استراتژی دیپلماسی هستهای ایالات متحده و ایران
بدیهی است که این بسته باید همراستا با تأکید بر عزم ایالات متحده برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای و مقاومت در برابر اقدامات یکجانبه ایران که وضعیت هستهای را نگرانکننده تغییر میدهد، باشد و در صورت لزوم، مجازات کند، نه کمتر از عزم خود برای انجام این کار در تنگه هرمز. بدین ترتیب فشار برای مذاکره بر سر یک توافق هستهای در حال حاضر کاهش مییابد یا آن را در معرض دشواریهای مذاکرات طولانی قرار میدهد.
بسیاری ممکن است چنین بستهای را نسبت به شرایط توافقنامه جامع مشترک (JCPOA) که بهدست دولت اوباما مذاکره شده بود، پایینتر بدانند. از منظر باریک، این انتقاد بیمورد نیست. اما بهطور قابلتأیید یخزدن برنامه ایرانی و ممنوع کردن فعالیتهای معنادار یکجانبه پس از خسارت نظامی که در سال ۲۰۲۵ متحمل شده، با این حال دستاورد قابلتوجهی خواهد بود. بهطور بحرانی، این نه تنها به مذاکرهکنندگان اجازه میدهد تا بر مسائل حیاتی و زمانحساس، مانند آزادی ناوبری، تمرکز کنند، بلکه نیاز به ورود به مذاکرات طولانی و طاقتفرسا و تفکر درباره امتیازات داخلی جنجالی را نیز کاهش میدهد.

