ترور آیتالله علی خامنهای در ۲۸ فوریه ساختار حاکمیتی نهفتهای را که از زمان افزایش انزوا او در اواسط سال ۲۰۲۵ شکل گرفته بود، به راه انداخت. رژیم پس از خامنهای در ایران به سمت هرج و مرج نمیرود بلکه تحت یک رهبری جمعی ایران که سران سه قوه دولت را با نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش منظم ترکیب میکند، در حال تحکیم است.
این پیکربندی از یک الگوی تاریخی از دهه ۱۹۸۰ الهام میگیرد، زمانی که حمله قلبی آیتالله خمینی او را ناتوان کرد و یک گروه چهار نفره از نزدیکان – از جمله خامنهای جوان – دولت را اداره کردند. این نهاد جمعی فعلی به عدم اجرای قانون حجاب و عفاف پرداخته، آتشبس را در ژوئن ۲۰۲۵ پذیرفته و اکنون تحت پوشش نمادین نام مجتبی خامنهای فعالیت میکند، چه او زنده باشد، ناتوان باشد یا مرده. ظهور این ساختار هم به نقش گسترشیافته سپاه پاسداران در زمان جنگ و هم به نیاز رژیم برای حفظ تداوم در شرایط فشار نظامی و سیاسی بیسابقه اشاره دارد. درک این رهبری جمعی ایران یک تمرین آکادمیک نیست؛ بلکه یک ضرورت عملی برای هر استراتژی ایالات متحده است، چه به سمت مذاکره باشد و چه به سمت تغییر رژیم.
چه کسی ایران را اداره میکند؟
در ۲۸ فوریه، حملات مشترک اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران بخش عمدهای از رهبری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی را از بین برد. افرادی که کشته شدند شامل رهبر عالی و فرمانده کل نیروهای مسلح آیتالله علی خامنهای؛ دبیر شورای عالی دفاع و مقام ارشد سپاه پاسداران، دریادار علی شمخانی؛ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سپهبد عبدالرحیم موسوی؛ و فرمانده کل سپاه پاسداران، سپهبد محمد پاکپور بودند. با این حال، پنج ماه پس از آغاز جنگ – و با وجود ترورهای بیشتر – هیچ نشانهای وجود ندارد که رژیم در تهران با فروپاشی قریبالوقوع مواجه باشد. این موضوع یک سوال اساسی را مطرح میکند: چه کسی ایران را اداره میکند؟

رهبری جمعی ایران رژیم را تثبیت میکند
به نظر میرسد ایران تحت حاکمیت رهبری جمعی متشکل از سران سه قوه دولت، یک نماینده از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یک نماینده از ارتش منظم اداره میشود. شناسایی اعضای این رهبری برای سیاست ایالات متحده از اهمیت زیادی برخوردار است، صرفنظر از اهداف استراتژیک رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ در جنگ، که همچنان نامشخص بوده و به نظر میرسد با هر بیانیه عمومی تغییر کند. اگر رئیسجمهور به دنبال پایان مذاکرهای برای جنگی است که آغاز کرده، باید بداند که چه کسی در راس امور است. همین امر در صورتی که او مصمم به تغییر رژیم در تهران باشد نیز صدق میکند.
سابقه تاریخی رهبری جمعی
در جمهوری اسلامی ایران سابقه تاریخی برای رهبری جمعی وجود دارد. در ۲۳ ژانویه ۱۹۸۰ – کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب و ۸۰ روز پس از تصرف سفارت ایالات متحده در تهران، به گروگان گرفتن دیپلماتهای آمریکایی و استعفای کابینه موقت نخستوزیر مهدی بازرگان در اعتراض – آیتالله بزرگ روحالله خمینی در خانهاش در قم دچار حمله قلبی شد. او بلافاصله به بیمارستان قلب تهران منتقل شد و عملاً رژیم نوپای ایران بدون رهبر فعالی باقی ماند.
در بیمارستان، یک رهبری جمعی دوفاکتو حول چهار نفر از نزدیکترین confidants خمینی شکل گرفت: پسرش احمد خمینی؛ وزیر کشور سرپرست علیاکبر هاشمی رفسنجانی؛ امام جمعه تهران علی خامنهای؛ و همبنیانگذار حزب جمهوری اسلامی عبدالکریم موسوی اردبیلی. در ۱۸ ماه بعدی، سه نفر از آنها با همکاری احمد خمینی به رهبری شاخههای اصلی دولت رسیدند: رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس انتخاب شد، خامنهای رئیسجمهور شد و موسوی اردبیلی به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب گردید. احمد خمینی، که انگشتر پدرش را در اختیار داشت و reportedly از آن برای تأیید اسناد رسمی استفاده میکرد، به تصمیمات رهبری جمعی اعتبار و مشروعیت رهبر غایب را بخشید.

تلاش ناموفق شورای رهبری ۱۹۸۹
اگرچه خمینی بهبود یافت، اما به تدریج نقش رهبر استراتژیک را بر عهده گرفت و بخش عمدهای از اداره روزمره رژیم را به این حلقه داخلی واگذار کرد. این ترتیب به تثبیت جمهوری اسلامی کمک کرد و آن را در طول جنگ با عراق در دهه ۱۹۸۰ هدایت کرد. پس از مرگ خمینی در سال ۱۹۸۹، اعضای رهبری جمعی سعی کردند مجمع تشخیص مصلحت نظام را متقاعد کنند که یک شورای رهبری رسمی تأسیس کند – که اساس قانونی برای آن وجود داشت – به جای اینکه یک جانشین فردی منصوب کنند. با این حال، این پیشنهاد نتوانست حمایت کافی را جلب کند و خامنهای به عنوان رهبر عالی ظاهر شد، عمدتاً از طریق مانورهای سیاسی همپیمان دیرینهاش، رفسنجانی.
انزواى خامنهای پیش از جنگ عمیقتر میشود
به سمت پایان زندگی خامنهای، و حتی پیش از جنگ، ایران دوباره شاهد ظهور تدریجی رهبری جمعی بود. این توسعه در ابتدا به دلیل سن بالا و عدم تمایل او به پذیرش مسئولیت رسمی برای تصمیمات فوری اما سیاسی دشوار بود. این تصمیمات شامل عدم اجرای قانون حجاب و عفاف و ممنوعیت پارلمانی مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران بود. انزواى خامنهای پس از حملات اسرائیلی به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و اظهارات عمومی مقامات اسرائیلی که قصد خود را برای ترور او اعلام کردند، عمیقتر شد. مجبور به پنهان شدن، خامنهای از تصمیمگیریهای استراتژیک رژیم بهطور فیزیکی جدا شد.
رهبران غیررسمی مسئولیت را بر عهده میگیرند
با افزایش عدم تمایل خامنهای به پذیرش مسئولیت برای سیاستهای فوری، و بهویژه پس از حملات اسرائیلی در ژوئن ۲۰۲۵ که او را به زیرزمین کشاند، یک رهبری جمعی غیررسمی برای پر کردن خلأ قدرت ظهور کرد. رهبری جمعی شامل رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رئیس مجلس محمدباقر قالیباف، رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژهای، یک نماینده از سپاه پاسداران (احتمالاً مشاور ارشد نظامی رهبر عالی، سردار محسن رضایی، یا فرمانده کل سپاه، احمد وحیدی) و یک نماینده از ارتش regular بود.
این رهبری جمعی مسئولیت سیاسی عدم اجرای قانون حجاب و عفاف را بر عهده گرفت، زیرا اجرای آن میتوانست موج دیگری از اعتراضات ضد حجاب را به همراه داشته باشد. همچنین از اجرای ممنوعیت پارلمانی بر مذاکرات هستهای خودداری کرد، که این امر میتوانست فضای مانور رژیم را در تعاملاتش با ایالات متحده به شدت محدود کند. رهبری جمعی همچنین به نظر میرسد که آتشبس پایاندهنده به درگیریهای ژوئن ۲۰۲۵ را در حالی که خامنهای در مخفیگاه بود و فراتر از دسترسی مؤثر دستگاه تصمیمگیری دولت قرار داشت، پذیرفته است.
رهبری جمعی ایران و سایه مجتبی
از زمان ترور خامنهای و انتخاب پسرش، مجتبی خامنهای، به عنوان رهبر عالی، رئیسجمهور و فرمانده کل نیروهای مسلح، مجتبی در انظار عمومی ظاهر نشده است. غیبت طولانیمدت او شایعاتی را به وجود آورده است که او یا مرده است یا ناتوان. با این حال، چه زنده باشد، چه ناتوان یا مرده، مجتبی همچنان نقش سیاسی مهمی را ایفا میکند: بیانیههایی که به نام او صادر میشود، مشروعیت تصمیمات اتخاذ شده توسط رهبری جمعی را اعطا میکند.
در این زمینه، وضعیت کنونی جمهوری اسلامی چندان با وضعیتی که در زمان ناتوانی خمینی در دهه ۱۹۸۰ با آن مواجه بود، متفاوت نیست. در هر دو مورد، یک رهبر غایب یا غیرقابل دسترس مشروعیت را فراهم میکرد در حالی که گروه کوچکی از مقامات ارشد به طور جمعی قدرت را اعمال میکردند. تفاوت اصلی در ترکیب آن گروه است. رهبری جمعی قبلی تحت سلطه شخصیتهای سیاسی و روحانی بود که بعدها به کنترل سه قوه دولت رسیدند. رهبری جمعی امروز شامل نه تنها سران آن قوا بلکه همچنین نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش منظم است – که این امر منعکسکننده نقش اقتصادی و سیاسی در حال گسترش سپاه و نیازهای حکومتداری در شرایط جنگی است.

