بیثباتی منطقهای، قفقاز جنوبی را در جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ به یک بازنگری فوری و با ریسک بالا در همراستایی استراتژیک خود واداشت. در حالی که بیانیههای رسمی از باکو بهطور قاطع موضعی از جدایی مطلق را نشان میداد، این کشور بهطور فعال وابستگیهای حیاتی امنیتی و انرژی خود را با اورشلیم حفظ کرد. این موضع حسابشده در نهایت این کشور را به هدف اصلی تهاجم خارجی تبدیل کرد. تهدیدات امنیتی به سرعت از طریق حملات هدفمند پهپادی و توطئههای اطلاعاتی منطقهای نمایان شد. آذربایجان از تشدید بیشتر نه از طریق بیطرفی منفعل، بلکه با نشان دادن آمادگی نظامی فوری، استفاده از دیپلماسی هدفمند فرامرزی و ارسال سریع محمولههای انسانی برای تثبیت مرز جنوبی ناپایدار خود، جلوگیری کرد.
تعادل حساس آذربایجان بین ایران و اسرائیل
رفتار آذربایجان در جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ بهتر است بهعنوان همراستایی با احتیاط توصیف شود تا بیطرفی. در زیر تأکید رسمی بر اینکه این کشور در خارج از درگیری قرار دارد، باکو همچنان شریک نزدیک انرژی، تسلیحات و اطلاعات اسرائیل و کشوری بود که روابط خود با واشنگتن — که در مسیر صلح و شکوفایی بینالمللی (TRIPP) که بهطور علنی مورد مخالفت تهران است، تجلی یافته — را تقویت میکرد و آن را در جبههای قرار میداد که ایران در حال مبارزه بود. این همراستایی آذربایجان را به هدفی تبدیل کرد، همانطور که در حملات پهپادهای ایرانی در ۵ مارس و توطئههای ناکام بعدی نشان داده شد.
آنچه از آذربایجان محافظت کرد، نه بیطرفی، بلکه ترکیبی از قدرت نظامی معتبر، آمادگی نشاندادهشده برای تلافی و امتناع عمدی از تحریک به جنگ بود – همراه با حفظ روابط کاری عملی با تهران و جریان ثابت حسننیت انسانی. با انتخابات ژوئن ارمنستان که دولتی متعهد به TRIPP را به قدرت بازگرداند، مسیر غربی باکو در حال حاضر در مسیر خود باقی مانده است. با این حال، ممکن است به زودی با دشواری تغییر قانون اساسی ارمنستان به گونهای که با الزامات رئیسجمهور علیاف برای توافق صلح در قفقاز جنوبی همخوانی داشته باشد، مواجه شود.
باکو، همسایه شمالی ناخوشایند تهران است: کشوری سکولار، ترکزبان و با اکثریت شیعه که به اسرائیل از طریق نفت، تسلیحات و اطلاعات و به واشنگتن از طریق یک شراکت استراتژیک بهطور فزایندهای عمیق متصل است. اسرائیل سهم بزرگی از تسلیحات آذربایجان را تأمین کرده است و ایران آن را متهم کرده که اجازه میدهد اسرائیل از سرزمین آذربایجان علیه خود استفاده کند. تهران همچنین مدتهاست که باکو را به تحریک جداییطلبی در میان اقلیت بزرگ آذری ایران متهم کرده است.
باکو به نوبه خود ایران را به برنامهریزی در خاک خود و اقدام علیه منافعش متهم کرده است، همانطور که در حمله ۲۰۲۳ به سفارت آذربایجان در تهران مشاهده شد. اینها شرایط ساختاری بودند که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل عملیات خشم حماسی را آغاز کردند که در اولین حمله، رهبر عالیقدر علی خامنهای را کشت.
با آغاز جنگ، دولت باکو تلاش کرد تا بیطرفی خود را به نمایش بگذارد و خود را به عنوان یکی از آخرین قطبهای ثبات در منطقه معرفی کند و همانطور که در جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ انجام داده بود، انکار کرد که خاک یا فضای هواییاش برای عملیات علیه جمهوری اسلامی استفاده شده یا خواهد شد. در ۴ مارس، رئیسجمهور الهام علیاف به سفارت ایران در باکو رفت تا در کتاب تسلیت برای خامنهای امضا کند. این موضع به منافع مشخصی خدمت میکرد: با درگیری در خاورمیانه و جنگ در اوکراین که حل نشده بود، قفقاز جنوبی به تنها کریدور امن برای انرژی و بار بین اروپا و آسیا تبدیل شده بود و تقاضا برای مسیر ترانزیتی دریای خزر افزایش یافته بود.
با این حال، بیطرفی در بیان نباید با فاصله مؤثر از همراستایی اشتباه گرفته شود. در ژوئن، سیانان گزارش داد که اسرائیل نیروهای ویژه و واحدهای اطلاعاتی را در داخل آذربایجان مستقر کرده است. طبق این گزارش، این نیروها در هفتههای قبل از جنگ تجهیزات نظارتی را در امتداد مرز ایران نصب کردند، به عنوان بخشی از یک شبکه منطقهای وسیعتر. باکو این گزارش را به عنوان “کاملاً بیاساس” رد کرد. چه هر جزئیات آن گزارش درست باشد یا نه، این ادعا با یک رابطه امنیتی که مدتها قبل از آن وجود داشته، سازگار است و واقعیتی را به تصویر میکشد که خط رسمی آن را پنهان کرده است: در عمل، آذربایجان در کنار طرفی ایستاده بود که با ایران میجنگید.

پشت تعادل ظریف آذربایجان بین ایران
در ۵ مارس، تنها یک روز پس از آن بازدید تسلیت، پهپادهایی که از خاک ایران پرتاب شده بودند، ناحیه نخجوان، انحصار آذربایجان در مرز ایران را هدف قرار دادند. وزارت دفاع آذربایجان اعلام کرد که چهار پهپاد ایرانی در این حمله شرکت داشتهاند. یکی از آنها توسط دفاع هوایی آذربایجان خنثی شد، در حالی که دیگران به اهداف غیرنظامی رسیدند. یکی از آنها ترمینال فرودگاه بینالمللی نخجوان را هدف قرار داد، دیگری نزدیک یک مدرسه در روستای شکرآباد فرود آمد و آخرین مورد گزارش شده به “زیرساخت غیرنظامی” برخورد کرد. چهار غیرنظامی گزارش شدهاند که زخمی شدهاند.
تهران مسئولیت را رد کرد و وزیر امور خارجه عباس عراقچی و دیگران پیشنهاد کردند که این حملات ممکن است یک “پرچم دروغین” اسرائیلی باشد که به منظور کشاندن آذربایجان به جنگ و ایجاد اختلاف در میان کشورهای مسلمان انجام شده است. دو تفسیر از مسئولیت ایران در حال گردش است.
نخستین تفسیر، حملات را به عنوان عمل غیرمجاز یک واحد محلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میداند که زنجیره فرماندهی آن در روزهای ابتدایی جنگ مختل شده بود. تفسیر دوم، این حملات را به عنوان یک سیگنال عمدی از تهران برای تهدید باکو به خاطر همکاریهای جنگیاش با اورشلیم یا آزمایش ارادهاش تلقی میکند. شواهد موجود این موضوع را روشن نمیکند و فرضیه «افسر سرکش» نمیتواند رد شود، اما به نظر میرسد که تهران از این حملات به عنوان پیامی به آذربایجان استفاده کرده است.
این پیام به منظور افشای این نکته بود که ایرانیها از همکاری بین باکو و اسرائیل آگاه بودند، چرا که یک کانال تلگرامی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این حمله را به عنوان هشداری درباره سایتی که به گفته آن، عملیاتهایی علیه ایران توسط افسران اسرائیلی و آمریکایی در حال آمادهسازی بود، توصیف کرد. واکنش عمومی علیاف تند بود. او حملات را به عنوان یک عمل تروریستی محکوم کرد، سفیر ایران را احضار کرد، نماینده آذربایجان را فراخواند، ارتش را به مرز جنوبی فرستاد و هشدار داد که هر نیروی خصمانهای با «دست آهنین» آذربایجان مواجه خواهد شد.
این عبارت تصادفی نبود: «دست آهنین» (Dəmir Yumruq) نام رمز آذربایجان برای حملهاش در جنگ دوم قرهباغ در سال 2020 بود و استفاده از آن در اینجا به طور عمدی یادآور آن پیروزی بود. در همین حال، سازمان کشورهای ترکزبان حملات انجام شده «از خاک ایران» را محکوم کرد – نه فقط «ایران»؛ عبارتی که همبستگی و حمایت را نشان میداد در حالی که از تعیین واضح ایران به عنوان عامل خودداری میکرد تا به باکو و تهران راه فراری بدهد.
فرار از توازن حساس آذربایجان
کاهش تنشها در عرض چند روز دنبال شد. ایران که با ایالات متحده و اسرائیل در چند جبهه در حال جنگ بود و هیچ علاقهای به باز کردن جبهه شمالی علیه یک ارتش مدرن نداشت، دخالت را انکار کرد و وعده تحقیق داد؛ آذربایجان نیز که به همان اندازه تمایلی به کشیده شدن به جنگی که ثبات تازه به دست آمدهاش و اقتصاد کریدوریش را به خطر بیندازد نداشت، از این فرصت استفاده کرد. در تاریخ 8 مارس، روسایجمهور علیاف و پزشکزاده تماس تلفنی برای کاهش تنش برقرار کردند. آذربایجان پس از تنها چهار روز بسته بودن، مرزهای خود را دوباره باز کرد و فرودگاه نخجوان فعالیتهای خود را از سر گرفت. به نظر میرسد هیچیک از طرفین واقعاً نمیخواستند جبهه دومی که حملات به طور موقت تهدید به باز کردن آن کرده بود، ایجاد شود.
دیپلماسی با اقدامات انسانی همراه بود. پس از تماس 8 مارس، آذربایجان اولین کاروان حدود سی تن را از طریق گذرگاه آستارا به ایران ارسال کرد – آرد، برنج، شکر، آب، چای و حدود دو تن دارو – که در تاریخ 18 مارس با یک محموله بزرگتر حدود هشتاد و دو تن، شامل هفتاد و شش تن غذا، دارو و تجهیزات پزشکی، و همچنین هدایایی برای جشن نوروز دنبال شد.
<p
باکو همچنین اجازه عبور کمکهای پزشکی روسی به ایران از طریق سرزمین خود را صادر کرد. هدف اعلام شده، برآورده کردن نیازهای “مردم دوست ایران” بود، اما این کمکها چندین هدف درهمتنیده را دنبال میکرد. این کمکها از طریق آستارا به شمال غربی ایران که به شدت جمعیت آذری دارد، منتقل شد و به عمومی آذربایجانی پاسخ میداد که احساس خویشاوندی با آذریهای قومی در آن سوی مرز دارد.
این اقدام همچنین به عنوان یک نشانه حسن نیت برای تحکیم کاهش تنش عمل کرد؛ و با تبلیغ برجسته از سوی دولت، باکو را در لحظهای که روابط امنیتیاش با اسرائیل ممکن است مورد بررسی قرار گیرد، با یک روایت انسانی تجهیز کرد. در برابر نیازهای کشوری محاصره شده با حدود نود میلیون نفر، حجم کمکها ناچیز بود، اما این اقدام نمادین برای راضی کردن افکار عمومی در حالی که بر کاهش تنش تأکید میکرد، اهمیت داشت.
پس از آن، تماسها در سطح وزارتی از سر گرفته شد، با فشار وزیر امور خارجه جیحون بایراموف بر همتای ایرانیاش برای تکمیل تحقیقات وعده داده شده در مورد حملات نخجوان، و در تاریخ ۱۲ آوریل آذربایجان سفارت خود را در تهران با کادر کمتری دوباره گشود. هیچ یافتهای از این تحقیق بهطور عمومی منتشر نشده است و تماسهای وزارتی متوالی نشاندهنده این بود که آتشبس چقدر شکننده باقی مانده است.
تعادل ظریف آذربایجان بین قرارگیری ژئوپولیتیکی
علاوه بر حملات ۵ مارس، مهمترین رویداد جنگ در همسایگی آذربایجان ممکن است حملات اسرائیل به ناوگان دریایی ایران در دریای خزر باشد. در شب ۱۸ مارس، هواپیماهای اسرائیلی برای اولین بار در جنگ به پایگاه دریایی شمالی بندر انزلی حمله کردند و یک ناوشکن ایرانی، چهار قایق موشکی و زیرساختهای دریایی را نابود کردند. این شناورها از دریای خزر تهدید مستقیمی برای اسرائیل نبودند؛ با این حال، نابودی آنها نیرویی را که بهترین موقعیت را برای تهدید سکوهای انرژی فراساحلی آذربایجان داشت، تضعیف کرد — آنهایی که نفتی را تولید میکنند که اسرائیل وارد میکند — در حالی که قدرت نیروی دریایی آذری را در دریای خزر تقویت کرد.
پس، جنگ برای آذربایجان چه معنایی داشت؟ در کوتاهمدت، این جنگ منافع واقعی به همراه داشت — درآمدهای بالاتر انرژی، نقش مرکزیتر به عنوان یک کشور ترانزیتی و وزن دیپلماتیک افزوده. اما اینها بر روی حس تیز شدهای از آسیبپذیری نشسته بودند. حملات پهپادی و خنثیسازی طرحهای سپاه پاسداران علیه خط لوله BTC، سفارت اسرائیل در باکو و کنیسه اصلی شهر نشان داد که همراستایی باکو با اسرائیل و واشنگتن آن را به هدفی تبدیل کرده است و هرچه جنگ طولانیتر شود، درگیری ممکن است عمیقتر به آذربایجان نفوذ کند، همانطور که برای دیگر همسایگان ایران اتفاق افتاد.
علاوه بر این، آذربایجان دارای مرز ۶۱۱ کیلومتری با ایران است و به اقلیت بزرگ قومی آذری نزدیک است که برآورد میشود بین یک ششم تا یک چهارم جمعیت ایران را تشکیل میدهد. فروپاشی دولت ایران — به ویژه اگر به واسطه یک حمله کردها به وقوع بپیوندد، همانطور که قبلاً مورد بررسی قرار گرفته بود — باکو را در معرض بیثباتی، جریانهای پناهندگی و احتمال خشونتهای بینقومی در این مرز قرار میدهد. علاوه بر این، نفوذ باکو بر اقلیت آذری در ایران محدود است؛ به گفته اکثر منابع، آذریها بیشتر در دولت ایران ادغام شدهاند تا اینکه به باکو نگاه کنند.
یکی از معدود مزایایی که باکو با این حال از بقای رژیم ایرانی به دست میآورد، این است که برای آمریکاییها، TRIPP اهمیت و ارتباطی دارد که احتمالاً در صورت انتقالی به سمت غرب در تهران تضعیف میشد. این کریدور تجاری و حمل و نقل که آسیا و اروپا را از طریق آذربایجان و ارمنستان بدون عبور از ایران یا روسیه متصل میکند، اکنون به دلیل اینکه تنها نقطه ترانزیتی پایدار در منطقه است، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

آیندههای منطقهای در توازن حساس آذربایجان
با این حال، این ثبات و توسعه مستمر TRIPP و پیامدهای اقتصادی آن به روند صلح بین باکو و ایروان بستگی دارد. در خبری خوب برای باکو، انتخابات پارلمانی ارمنستان در ۷ ژوئن شاهد باقی ماندن حزب “قرارداد مدنی” به رهبری نیکول پاشینیان، نخستوزیر فعلی طرفدار غرب و صلح، در قدرت بود که تقریباً نزدیک به پنجاه درصد آرا را در برابر اپوزیسیون ملیگرای طرفدار روسیه که مخالف روند صلح بود، به دست آورد.
بر اساس شمارش نهایی تأیید شده توسط کمیسیون مرکزی انتخابات در ۱۴ ژوئن، بنابراین “قرارداد مدنی” باید به طور تقریبی ۶۴ کرسی از ۱۰۵ کرسی مجلس ملی را به خود اختصاص دهد. این یک اکثریت راحت برای حکومت است، اما چند کرسی کمتر از دو سوم اکثریت فوقالعادهای است که برای آغاز یک رفراندوم قانون اساسی نیاز است. با این حال، آذربایجان چنین اصلاحاتی را قبل از ادامه با امضای نهایی یک معاهده صلح درخواست میکند.
در واقع، باکو به مقدمه قانون اساسی ارمنستان در سال ۱۹۹۵ اعتراض دارد که به اعلامیه استقلال ۱۹۹۰ اشاره میکند و این اعلامیه به نوبه خود به قانونی در مورد وحدت در سال ۱۹۸۹ که توسط نهادهای قانونی ارمنستان شوروی و قرهباغ کوهستانی تصویب شده است، استناد میکند. این به عنوان یک ادعای سرزمینی غیرقابل قبول تلقی میشود که مانع از عادیسازی روابط بین دو کشور میشود.
پاشینیان وعده داده بود که این موضوع را در صورت پیروزی از طریق رفراندوم حل کند. با این حال، با تنها یک اکثریت سهپنجم، او نمیتواند این روند را آغاز کند، زیرا چهل و اندی کرسی اپوزیسیون به آن حق وتو مؤثری در این موضوع خاص میدهد.
به نظر نمیرسد که پاشینیان بتواند راه قانونی برای دور زدن این مسدودیت پیدا کند، حتی اگر “قرارداد مدنی” ادعا کند که متن اصلاحشدهای برای ارائه به رفراندوم آماده کرده است. حتی اگر این متن به طرز معجزهآسا به مردم ارمنستان ارائه شود، بعید است که آنها آن را بپذیرند. در واقع، بسیاری از ارمنیها، حتی اگر از پاشینیان حمایت کنند، بر این باورند که این درخواست آذربایجان فراتر از حدی است که آنها مایل به واگذاری آن هستند. در مواجهه با این وضعیت، علیاف تاکنون بهطور مشخص سکوت کرده است.
گامهای مهمی در روند صلح همچنان به دست میآید و پروژههای مرتبط با TRIPP به توسعه خود ادامه میدهند. بنابراین، مشخص نیست که آیا روند صلح به این مانع قانونی برخورد خواهد کرد، یا اینکه پاشینیان موفق به پیشبرد یک اصلاحات غیرقانونی و نامحبوب خواهد شد، یا اینکه باکو در نهایت موافقت خواهد کرد که از درخواست خود عقبنشینی کند تا جنوب قفقاز را بهعنوان تنها نقطه ثبات منطقه برای همیشه قفل کند.
بنابراین، نتایج انتخابات در ارمنستان به کاهش معضل علیاف نسبت به رژیم تهران کمک نمیکند؛ او خود را در میان بینظمی که یک فروپاشی بهوجود خواهد آورد و تهدید پایدار که رژیم سختگیر نمایان میکند، گرفتار میبیند. سناریویی که به وقوع پیوسته — یک جمهوری اسلامی زخمی اما زنده، که پس از دفع یک حمله مشترک آمریکایی-اسرائیلی کمتر از قبل قابل بازدارندگی است — بهدور از سناریویی است که آذربایجان انتخاب میکرد.

