امنیت آب از حاشیه سیاستهای زیستمحیطی به مرکز محاسبات استراتژیک سخت منتقل شده است. برخورد نوسانات هیدرولوژیکی با نظم بینالمللی شکسته، کلاس جدیدی از تهدید را تولید کرده است که در آن رودخانهها، سفرههای آب زیرزمینی و تأسیسات آبشیرینکن به عنوان محرکهای رقابت مسلحانه، ابزارهای اجبار و وکتورهای شکست سیستماتیک متوالی عمل میکنند.
ضربات فیزیکی به تأسیسات آبشیرینکن در طول درگیری ایران، راهاندازی یکجانبه سدهای کلان بر روی آبراههای مورد منازعه، و عادیسازی تدریجی زیرساختهای آب به عنوان هدف نظامی، شکاف روشنی از فرضیات پس از جنگ را نشان میدهد. این رویدادها عدم وجود هنجارهای جهانی قابل اجرا و شکنندگی ساختارهای پیمانی که برای دورهای متفاوت طراحی شدهاند را نمایان میسازد.
تقارن فشارهای اقلیمی، تمرکز جمعیتی در مناطق خشک و هدفگیری عمدی شبکههای تأمین، امنیت آب را به یک ریسک ژئوپلیتیکی در خط مقدم تبدیل کرده است که هیچ قدرت بزرگی نمیتواند از آن چشمپوشی کند. چالش عملی عمیقتر این است که فناوریهایی که به منظور ایزوله کردن کشورها از کمبود طراحی شدهاند—به ویژه آبشیرینکنهای بزرگمقیاس—آسیبپذیری را در چند نقطه منفرد متمرکز میکنند. این ترکیب وابستگی و آسیبپذیری اکنون برنامهریزی امنیت ملی را بازتعریف میکند و دولتها را مجبور میسازد تا معماری زیرساختها را بازنگری کنند، تأمین را متنوع سازند و با واقعیت غیرقابل اجتناب مواجه شوند که امنیت آب نمیتواند از امنیت انرژی، مبارزه با تروریسم یا رقابت قدرتهای بزرگ جدا شود.
چرا آب اکنون یک نگرانی امنیتی سخت است
سالهاست که دولتها و بازارها به “تنش آبی” به عنوان یک چالش قابل مدیریت در توسعه و تغییرات اقلیمی نگاه میکردند. این چارچوب دیگر معتبر نیست. وقوع خشونتهای مرتبط با آب اکنون به سطوح بیسابقهای رسیده است، زیرا کمبود، مدیریت نادرست و نوسانات اقلیمی با آنچه که به عنوان نظم ژئوپلیتیکی “G-Zero” شناخته میشود، تلاقی میکند—نظمی که در آن هیچ قدرت بزرگی تمایل یا توانایی اجرای قوانین یا میانجیگری برای راهحلهای پایدار در سطح جهانی را ندارد. آنچه زمانی یک ریسک پسزمینهای بود، اکنون به “آب تسلیحشده” تبدیل شده است: دولتها، شرکتها و گروههای مسلح به رقابت برای دسترسی به رودخانهها، سفرههای آب زیرزمینی و زیرساختها به عنوان داراییهای استراتژیک به جای خدمات عمومی میپردازند. چرا آب به تازگی به عنوان یک ریسک امنیتی در خط مقدم ظاهر شده است و چه راهحلهایی برای سیاستگذاران برای غلبه بر آن وجود دارد؟

نقاط بحرانی اصلی ژئوپلیتیکی در حوضههای رودخانه
سوال ۱: نقاط بحرانی اصلی ژئوپلیتیکی کجا هستند؟
پاسخ ۱: یکی از بارزترین نشانههای تغییر در ژئوپلیتیک آب در حوضههای رودخانههای فرامرزی است، جایی که دینامیکهای بالادست-پاییندست با رقابتهای دیرینه تلاقی میکند. تلاش چین برای ساخت آنچه ممکن است بزرگترین سد جهان بر روی یارلونگ تسنگپو باشد، که به رود برهمپوترا در هنگام ورود به هند تبدیل میشود، در دهلی نو به عنوان تغییری در نفوذ پکن بر جریانهای حیاتی برای شمال شرقی هند تلقی میشود.
اختلاف تیستا بین هند و بنگلادش به طور مشابه نگرانیهای پاییندستی بنگلادش را از آسیبپذیری اقتصادی و سیاسی منعکس میکند، زیرا سیاستهای داخلی هند توافقی عادلانه برای تقسیم آب بین دو کشور را متوقف کرده است. دسترسی به آب رود کابل، که بین افغانستان و پاکستان مشترک است، در حال تبدیل شدن به موضوعی پرتنشتر است زیرا کابل به دنبال گسترش آبیاری و تولید برق آبی است در حالی که اسلامآباد از کاهش تأمین آب پاییندست نگران است.
به طور مشابه، با راهاندازی کامل سد بزرگ تجدیدپذیری اتیوپی (GERD) در اواخر سال ۲۰۲۵، دسترسی به آب حوضه نیل وارد خطرناکترین مرحله خود میشود. برای اتیوپی، GERD نماد حاکمیت و توسعه است؛ برای مصر، این یک تهدید وجودی است با توجه به وابستگی کشور به جریانهای نیل که اتیوپی اکنون میتواند آن را تنظیم کند. حتی روابط ایالات متحده و مکزیک نیز به دلیل خشکسالیهای طولانی و تفسیرهای متنازع از توافقهای تقسیم آب دوجانبه تحت فشار است. در تمام این موارد، آب اکنون به طور محکم در تصمیمگیریهای امنیت ملی و سیاست خارجی گنجانده شده است.
بیثباتی داخلی و درگیریهای اقتصادی فرامرزی
سوال ۲: چگونه تنش آبی باعث بیثباتی داخلی و اختلافات اقتصادی فرامرزی میشود؟
پاسخ ۲: اختلافات فرامرزی بر سیاستهای داخلی تأثیر میگذارد، در حالی که تنشهای داخلی آب چالشهای حکمرانی داخلی را تشدید میکند. در ایالات متحده، حوضه رودخانه کلرادو این دینامیک را نشان میدهد. با نزدیک شدن به پایان سال ۲۰۲۶ و انقضای دستورالعملهای موقت رودخانه کلرادو در سال ۲۰۰۷، اداره بازسازی یک طرح منتشر کرده است که کاهشهای شدیدی را در تأمین آب رودخانه کلرادو برای ایالتهای “پایین حوضه” مانند آریزونا، کالیفرنیا و نوادا تحمیل میکند و خطر درگیریهای قانونی را با ایالتهای “بالا حوضه” شامل کلرادو، نیومکزیکو، یوتا و وایومینگ و همچنین دولت فدرال به همراه دارد. این تنها یک اختلاف هیدرولوژیکی نیست؛ بلکه تولیدکنندگان کشاورزی را در برابر کاربران شهری، ایالتهای بالا حوضه را در برابر ایالتهای پایین حوضه و دولتهای ایالتی را در برابر نهادهای فدرال قرار میدهد و تأثیرات زنجیرهای بر تحویلهای پیمان به مکزیک دارد.
در آفریقای جنوبی، آب به عنوان نمایندهای از ناکامیهای عمیقتر حکمرانی تبدیل شده است. هر نه هفته تقریباً یک درگیری مرتبط با آب به وقوع میپیوندد، زیرا جوامع به کمبودها، فساد و فروپاشی زیرساختها اعتراض میکنند. “مافیاهای تانکر آب” جنایی از این بحران بهرهبرداری کرده و دسترسی به آب را به پول تبدیل میکنند و اعتماد به دولت را بیشتر تضعیف میکنند. و در آنگولا، درگیریهای مرگبار بین گروههای قومی بر سر دسترسی به آب نشان میدهد که چگونه کمبود محلی میتواند به سرعت با سیاستهای هویتی و اختلافات زمین تلاقی کند.
آب همچنین به یک عامل درگیری اقتصادی فرامرزی و یک نقطه جدید از ریسک سیاسی برای شرکتهای چندملیتی تبدیل میشود. لغو اجارهای در آریزونا که به یک مزرعه متعلق به سعودیها دسترسی نامحدود به آب زیرزمینی میداد، خشم عمومی فزایندهای را در مورد بهرهبرداری خارجی از منابع حیاتی در مناطق تحت تنش آبی منعکس میکند.
در هند، محدودیتهای سطح ایالتی بر استفاده از آب توسط شرکتهای خارجی، درک فزایندهای را نشان میدهد که سرمایهگذاران خارجی رقبایی برای آب کمیاب هستند، نه تنها تأمینکنندگان شغل و سرمایه. در سال ۲۰۲۰، تصمیم مکزیک برای مسدود کردن پروژههای خارجی کارخانههای آبجو در مناطق تحت تنش آبی بهطور مشابه نشان میدهد که جوامع و سیاستمداران حاضرند برای حفظ حقوق آب محلی، سرمایهگذاری را قربانی کنند. این اقدامات کمبود آب را به عنوان یک ریسک نظارتی و شهرتی بازتعریف میکند و انتخاب مکانهای صنعتی، تأمین مالی پروژه و قراردادهای بلندمدت را در بخشهایی از کشاورزی و نوشیدنیها تا تولید و مراکز داده پیچیده میکند.

زمانی که سیستمها به نقطه ورشکستگی میرسند
سوال ۳: شکستهای سیستماتیک امنیت آب در عمل چگونه به نظر میرسند؟
پاسخ ۳: برخی مناطق و شهرها در حال حاضر به “ورشکستگی آب” نزدیک هستند—نقطهای که در آن سیستمها نمیتوانند بدون ایجاد آسیبهای غیرقابل برگشت زیستمحیطی یا اجتماعی به تقاضا پاسخ دهند. بحران سطح آب تهران در اواخر سال ۲۰۲۵ نمونه روشنی از ورشکستگی آب را ارائه میدهد. این شهر بهطور ناچیزی از سناریوی “روز صفر” که در آن شیرها میتوانستند خشک شوند، اجتناب کرد.
هشدار عمومی رئیسجمهور ایران مبنی بر اینکه ممکن است نیاز به تخلیه پایتخت باشد، اعترافی قابل توجه از شدت وضعیت موجود بود. معضل ایران—ترکیب فشارهای اقلیمی، تمرکز جمعیتی در مراکز صنعتی و دههها سوءمدیریت—آسیبپذیریهای مشابهی را در دیگر کلانشهرها در مناطق خشک و نیمهخشک منعکس میکند. با نزدیک شدن چنین شهرهایی به آستانههای مشابه، ممکن است مجبور به انتخابهای سختی مانند سهمیهبندی شدید و جابجایی اجباری شوند.
در سطح منطقهای، شرایط “ورشکستگی آب” نیز در حوضه رودخانه هلمند در حال رسیدن است. این رودخانه که بهطور مشترک توسط افغانستان، ایران و پاکستان استفاده میشود، به نقطهای داغ تبدیل شده است که ادعاهای متضاد آب، نوسانات اقلیمی و حکمرانی ضعیف در آن تلاقی میکنند. توافقهای موقت برای کاهش تنشهای فوری به کار رفتهاند، اما عوامل زیرین استفاده بیش از حد، بیاعتمادی و فشارهای جمعیتی را بدون تغییر و حل باقی میگذارند.
عوامل ساختاری که آب را به خط مقدم میکشانند
سوال ۴: چه نیروهایی به آسیبپذیری سیستماتیک کمک میکنند و آب را به یک خطر امنیتی در خط مقدم ارتقا میدهند؟
پاسخ ۴: علاوه بر تغییرات ژئوپلیتیکی، چندین عامل ساختاری بر روی آب در حال تلاقی هستند. تغییرات اقلیمی الگوهای بارش را تغییر میدهند، حجم برف را کاهش میدهند و تبخیر را افزایش میدهند، که منجر به ایجاد مناطق حساس هیدرولوژیکی میشود که در آن تغییرات نسبتاً کوچک اقلیمی تغییرات بزرگی در جریانهای رودخانه و شارژ آبهای زیرزمینی ایجاد میکند. بهطور همزمان، حملات مکرر به سیستمهای آب در یمن، اوکراین و غزه—و چندین کشور در خلیج فارس در میان جنگ ایالات متحده-اسرائیل با ایران—هدفگیری زیرساختهای آب را بهعنوان روشی برای فشار به دشمنان و جمعیتها عادیسازی کرده است. حملات سایبری اخیر که به سیستمهای آب ایالات متحده در حداقل هفت ایالت هدف قرار دادهاند، آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی آب را حتی خارج از مناطق درگیری فعال بیشتر نشان میدهد.
حکمرانی و قانون نیز به شدت عقب ماندهاند. هیچ ساختار حکمرانی جهانی برای آب وجود ندارد که قابل مقایسه با روند کنفرانس طرفهای تغییرات اقلیمی سازمان ملل (COP) باشد. کنوانسیون آبهای بینالمللی سازمان ملل در سال ۱۹۹۷ دامنه محدودی دارد و قدرتهای بزرگ از جمله ایالات متحده و چین طرفهای آن نیستند. بسیاری از رودخانههای حیاتی، از جمله یارلنگ تسنگپو، بهطور کلی فاقد معاهدات الزامآور هستند. توافقات موجود شکننده و به راحتی سیاسی میشوند: تعلیق عناصر پیمان آبهای سند توسط هند پس از حمله تروریستی آوریل ۲۰۲۵ از پاکستان نشان داد که چگونه تعهدات قانونی میتوانند به سرعت به ابزار چانهزنی تبدیل شوند.
زمانی که دولتها در ارائه خدمات آب قابل اعتماد دچار مشکل میشوند، خلأ حکمرانی میتواند توسط بازیگران غیردولتی مانند گروههای افراطی و شورشی پر شود که میتوانند از آب به عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی و تحکیم سیاسی استفاده کنند.
در سرتاسر ساحل، سازمانهای مرتبط با القاعده در حال حاضر آب و خدمات اساسی را در مناطقی که دولت عقبنشینی کرده یا شکست خورده است، ارائه میدهند و از دسترسی به آب به عنوان اهرمی برای تأمین وفاداری، تحمیل کنترل و جذب نیرو استفاده میکنند. در سطح منطقهای، اختلافات آبی همچنین به طور مستقیم همکاری در برابر تهدیدات امنیتی مشترک را تضعیف میکند. به عنوان مثال، درگیری فزاینده بین مصر و اتیوپی بر سر نیل، تمایل و توانایی آنها را برای هماهنگی در برابر الشباب محدود میکند، که همچنان آرزو دارد به اهداف ایالات متحده و غرب حمله کند. به طور خلاصه، این “رقابتهای هیدروپولیتیک” میتوانند برنامههای ضدتروریسم و امنیت منطقهای را تحتالشعاع قرار دهند و فضای بیشتری را برای فعالیت شبکههای افراطی فراهم کنند.
آبشیرینکن به عنوان یک ریسک امنیت ملی نمایان شده است
Q5: چگونه درگیری ایالات متحده و ایران، آبشیرینکن را به عنوان یک آسیبپذیری امنیت ملی برجسته کرده است؟
A5: جنگ جاری ایران در حال تسریع یک ارزیابی بنیادی از وابستگی به فناوری آبشیرینکن است. برای دههها، آبشیرینکنهای بزرگمقیاس در خلیج به عنوان یک پیروزی مهندسی بر جغرافیا تلقی میشد. اکنون به عنوان یک نیاز ضروری و به شدت آسیبپذیر شناخته میشود.
وابستگی خلیج به آبشیرینکن بهویژه بارز است: در برخی از کشورها، آبشیرینکنها اکثریت قابل توجهی از آب شرب شهری را تأمین میکنند و تعداد کمی از نیروگاهها و خطوط لوله، نقاط شکست واحدی هستند. پیوند انرژی و آب این آسیبپذیری را تشدید میکند.
از آنجا که آبشیرینکنها به شدت انرژیبر هستند، بسیاری از این تأسیسات در کنار نیروگاهها قرار دارند یا به طور عمیق در شبکههای برق ادغام شدهاند. این طراحی از نظر اقتصادی کارآمد است اما از نظر استراتژیک ریسکپذیر بوده است. حمله به یک نیروگاه میتواند به طور مؤثری به عنوان حمله به آب عمل کند، حتی اگر آبشیرینکنها به طور مستقیم هدف قرار نگیرند. این ریسک در درگیری کنونی شروع به تحقق کرده است، به عنوان مثال، حملات ایران به تأسیسات برق و آب کویت منجر به از بین رفتن تولید برق و آب شده و مقامات کویتی را مجبور به درخواست از شهروندان برای صرفهجویی در انرژی کرده است.
در زمان نگارش، حداقل چهار آبشیرینکن در خلیج فارس به عنوان بخشی از خصومتهای مرتبط با جنگ ایران به طور مستقیم مورد حمله قرار گرفتهاند و تأسیسات اضافی نیز به گزارشها از آسیبهای ناشی از بقایای موشکها و پهپادهای رهگیری شده آسیب دیدهاند. حملات گزارش شده شامل دو حمله به تأسیسات در ایران توسط ایالات متحده، یک حمله به یک تأسیسات در بحرین توسط ایران و چندین حمله به تأسیسات در کویت توسط ایران است. این حملات به طور کلی نشاندهنده عادیسازی “آب مسلحشده” هستند، یا حمله مستقیم به زیرساختهای حیاتی آب برای دستیابی به منافع نظامی.
افزایش فراوانی حملات به آبشیرینکنها یا زیرساختهای خاص برق که از آنها حمایت میکند، میتواند تأثیرات فوری و گستردهای داشته باشد. از دست دادن آب شیرینشده میتواند تأمین آب شرب، بهداشت و عملیات بیمارستانها را در عرض چند روز برای بسیاری از جمعیتهای شهری تضعیف کند. سیستمهای آب، بهداشت و بهداشت میتوانند از جمله اولین سیستمهایی باشند که دچار شکست میشوند و باعث شیوع بیماری و فشار بر سیستمهای بهداشتی شوند. تولید صنعتی که به تأمین پایدار آب وابسته است میتواند کند یا متوقف شود؛ کشاورزی و تولید غذا، که در اقلیمهای خشک در حال حاضر تحت فشار هستند، میتواند بیشتر deteriorate شود؛ و گردشگری و خدمات، که برای استراتژیهای تنوع خلیج مرکزی هستند، میتواند به دلیل کاهش قابلیت زندگی اساسی آسیب ببیند. حتی تعداد کمی از حملات به دقت انتخاب شده میتواند یک کشور را سریعتر از حملات به بسیاری از اهداف نظامی سنتی بیثبات کند.
این دینامیکها توضیح میدهند که چرا همه طرفها در درگیری ایالات متحده و ایران تا کنون از حملات سیستماتیک به آبشیرینکنها خودداری کردهاند؛ عواقب انسانی و ریسک تشدید بسیار زیاد خواهد بود. با این حال، شناسایی این اهرم، حفاظت از آبشیرینکنها و سیستمهای برق مرتبط را به یک تمرکز اصلی در برنامهریزی دفاعی، دیپلماسی و در طول زمان، تلاشها برای ایجاد هنجارهای جدید تبدیل خواهد کرد.

درسهای سیاستگذاری برای تقویت امنیت آب
سؤال ۶: درسها برای سیاستگذاران چیست؟
A6: تأسیسات آب شیرینکننده در یک “منطقه خاکستری” نظامی قرار دارند: به طور اصولی، این تأسیسات تحت حمایت هنجارهایی هستند که از هدف قرار دادن سیستمهای حیات مدنی جلوگیری میکنند؛ اما در عمل، آنها در معرض حملات دقیق، خرابکاری و حملات سایبری قرار دارند و حمایتهای قابل اجرایی از آنها وجود ندارد. این تنش—بین آسیبپذیری شدید و خطر تشدید بالا—به این معناست که دولتهای کشورهایی که به زیرساختهای آب شیرینکننده وابسته هستند، این زیرساختها را از یک دارایی صرفاً مدنی و اقتصادی به یک عنصر مرکزی در برنامهریزی امنیت ملی تبدیل میکنند.
شناسایی پیوند انرژی و آب برای حفاظت از زیرساختهای حیاتی آب مرکزی خواهد بود. برای دولتهای خلیج فارس و دیگرانی که مدل آنها را تقلید میکنند، این دینامیک مجبور به بازنگری در معماری زیرساختها خواهد کرد: جداسازی گرههای حیاتی در صورت امکان، افزودن خطوط برق اضافی و تولید پشتیبان، و تقویت داراییهای کلیدی در برابر تهدیدات حرکتی و سایبری. شناسایی این که انرژی و آب نمیتوانند به طور جداگانه تأمین شوند، به یک موضوع مرکزی در برنامهریزی منطقهای تبدیل خواهد شد.
به طور کلی، درس ساختاری برای سیاستگذاران واضح است: وابستگی بیش از حد به یک منبع آب متمرکز—به ویژه آب شیرینکنندههای بزرگ در یک محیط پرتنشتر—غیرقابل تحمل است. در میانمدت تا بلندمدت، دولتها باید به دنبال یک “ترکیب آب” متنوعتر باشند، مشابه “ترکیب انرژی”، که آب شیرینکننده را با استفاده مجدد از آبهای خاکستری، مدیریت و شارژ بهتر آبهای زیرزمینی، جمعآوری آب باران و سیستمهای تصفیه توزیعشدهتر ترکیب کند. استراتژیهای زیرساخت باید به سمت افزونگی و مدولار بودن تغییر یابند و خطر سیستماتیک ناشی از چندین تأسیسات بزرگ را کاهش دهند.
دولتها همچنین باید به طور فزایندهای آب را در استراتژیهای امنیت ملی ادغام کنند، نظارت بر سرمایهگذاریهای خارجی در داراییهای حیاتی آب را تشدید کنند و، هرچند که ناقص باشد، به دنبال توسعه هنجارهایی برای جلوگیری از تسلیح زیرساختهای آب باشند. کنفرانس آب سازمان ملل که برای دسامبر ۲۰۲۶ در امارات متحده عربی برنامهریزی شده است، فرصتی مهم برای تقویت حاکمیت جهانی آب و اولویتبندی امنیت آب در دستور کار بینالمللی به شمار میرود.
فرانک گباگیدی یک همکار ارشد (غیر مقیم) در برنامه امنیت غذایی و آبی جهانی در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در واشنگتن دی.سی. است. کایتلین ولش مدیر برنامه امنیت غذایی و آبی جهانی در CSIS است.

