طرح غزه ترامپ دوباره به عنوان ابزاری برای طراحی مجدد قانون اساسی ظاهر شده است که نمایندگی ملی فلسطینیها را از بین میبرد، نه به عنوان یک طرح بازسازی. به جای اینکه بپرسند چه کسی نماینده فلسطین است، طراحان این طرح قدرت را در یک هیئت صلح به ریاست دونالد ترامپ متمرکز میکنند که در هماهنگی با نهادهای امنیتی اسرائیل کار میکند و وظایف اداری را به بازیگران بینالمللی خصوصی واگذار میکند. این ساختار جمعیت غزه را به عنوان ساکنان بیصدا که باید اداره شوند، نه به عنوان یک جامعه سیاسی، تلقی میکند.
این طرح به طور سیستماتیک تشکیلات خودگردان فلسطینی، حماس و هر نهاد ملی دیگری را کنار میگذارد و مسئولیت سیاسی را با ارائه خدمات فنی جایگزین میکند. طرح غزه ترامپ درگیری را از یک مبارزه بر سر حاکمیت به یک مشکل مدیریت جمعیت تبدیل میکند و تنها وعدههای مبهمی از خودمختاری آینده و یک کمیته مشورتی بیقدرت ارائه میدهد.
تلاشهای دیپلماتیک اکنون بر توزیع کمک، مراقبتهای بهداشتی و قراردادهای بازسازی متمرکز شده است، هر یک از این عملکردها از هر نهاد نمایندگی جدا شده است. نتیجه یک رژیم اداری دائمی است که ممکن است زندگی روزمره را به طرق محدود بهبود بخشد اما کنترل امنیتی اسرائیل را در برخی مناطق تحکیم میکند و در حالی که دیگر مناطق را در فروپاشی و محرومیت رها میکند. خطر نه در شکست دیپلماتیک بلکه در موفقیت آن در ناپدید کردن کامل سوال مشروعیت سیاسی فلسطینیها است.
چرا بازسازی غزه طراحی قانون اساسی است
فعالیتهای دیپلماتیک در مورد غزه به ناگاه دوباره در حال جنب و جوش است. تونی بلر، که پیشتر نماینده ویژه گروه چهارجانبه در خاورمیانه بود، دوباره در حال ظهور است؛ حتی هیلاری کلینتون بهطور علنی پیشنهاد میکند که طرح ترامپ تنها گزینه موجود است. تلاشهای بینالمللی تازه نویدبخش چیزی بسیار مهمتر و رادیکالتر از گفتههای دیپلماتیک درباره بازسازی غزه است. کسانی که اکنون در تلاشند تا طرح ترامپ را احیا کنند، هیچ تلاشی برای پاسخ به این سؤال که چه کسی نماینده فلسطین است، نمیکنند. در عوض، آنها در تلاشند تا این سؤال را ناپدید کنند. آنچه تحت عنوان مدیریت و بازسازی فروخته میشود، در واقع طراحی قانون اساسی است.

چه کسی بر جمعیت غزه حکومت خواهد کرد؟
موضوع مورد بحث اکنون تنها این نیست که چه کسی خدمات ارائه میدهد یا پروژهها را تأمین مالی میکند، بلکه این است که چه کسی قدرت را اعمال خواهد کرد. پاسخ شگفتانگیز است: هیچ نهاد ملی فلسطینی وجود نخواهد داشت. فلسطین به عنوان یک جامعه سیاسی اداره نخواهد شد؛ بلکه فلسطینیهای غزه ساکنانی بیصدا خواهند بود که به عنوان یک جمعیت توسط بازیگران بینالمللی خصوصی و نهادهای عمومی مبهم اداره خواهند شد، تحت نظارت گروه کوچکی نزدیک به رئیسجمهور دونالد ترامپ و هماهنگ با نهادهای امنیتی اسرائیل.
وعده شکستخورده حکومت تشکیلات خودگردان فلسطین
سالها، بحثهای بینالمللی وعده میداد که تشکیلات خودگردان فلسطین در نهایت بر غزه حکومت خواهد کرد. این موضوع مشروط به فراخوانهای تشریفاتی برای “اصلاح” یا “احیا” بود، و این خیال وجود داشت که نهادهای ملی فلسطینی تقویت خواهند شد تا بتوانند این سرزمین را اداره کنند.
این ایده همیشه قابل سؤال بود. اول، رهبری کنونی اسرائیل بارها و بهطور صریح هرگونه نقش حکومتی معنادار برای تشکیلات خودگردان فلسطین در غزه را رد کرده است. این موضع به یک اصل سخت تبدیل شده است: اسرائیل تشکیلات خودگردان فلسطین را به اندازه حماس به عنوان یک مشکل معرفی میکند. و این رد شامل هر نهاد ملی فلسطینی میشود. دولت ترامپ با ثبات قابل توجهی بر اساس همین انگیزه عمل کرده است، هرچند بدون اینکه موضع خود را بهطور علنی اعلام کند.
دوم، در کرانه باختری و غزه، تشکیلات خودگردان فلسطینی از دههها پیش اعتبار خود را به عنوان یک رهبری ملی از دست داده است. زمانی که خارجیها درباره اصلاح آن صحبت کردهاند، عمدتاً بر روی قابل قبول کردن آن برای رهبران اسرائیلی تمرکز کردهاند—یک پروژه به طور ذاتی بیفایده—و تنها به بیگانگی بیشتر بین رهبران فلسطینی و مردمشان دامن زدهاند. تنها موفقیت آنها این بوده که اصطلاح “تشکیلات خودگردان فلسطینی” را به یک تناقض تبدیل کنند.

حرکات ناامیدکننده رامالله و حماس
واکنشهای بازیگران آنچنانی که ممکن است انتظار میرفت در برابر چنین انحرافی مقاومت کنند، قابل توجه است. تشکیلات خودگردان فلسطینی در تلاش است تا انتخابات برگزار کند و relevancy خود را نشان دهد. رئیسجمهور محمود عباس انتخابات قانونی را برای ۲۸ نوامبر اعلام کرده است، اولین انتخابات در دو دهه گذشته. اما مشخص نیست که چگونه میتوان انتخابات ملی معتبر را در غزه، کرانه باختری و قدس شرقی تحت شرایط کنونی برگزار کرد. حتی کمتر مشخص است که چگونه یک فرمان انتخاباتی میتواند دههها زوال نهادی، تکهتکه شدن سیاسی و نارضایتی عمومی را معکوس کند.
حماس در جهت مخالف حرکت کرده و انحلال دولت de facto خود در غزه را اعلام کرده و آمادگی خود را برای واگذاری مسئولیتهای اداری به یک کمیته تکنوکرات اعلام کرده است. این اقدام بیشتر به یک تلاش برای جلوگیری از متهم شدن به خاطر توقف پیشبینیشده طرح ترامپ به نظر میرسد، در حالی که تلاش میکند relevancy خود را حفظ کند بدون اینکه آن را به هر استراتژی جایگزین قابل اجرا متصل کند.
تغییرات اداری طرح ترامپ برای غزه
مخالفتهای دیپلماتیک پیشین فروپاشیده است. ابتکار سعودی-فرانسوی و اعلامیه نیویورک—که زمانی به عنوان یک تلاش بینالمللی بزرگ برای احیای دولت فلسطینی و یک توافق دو دولتی ارائه شده بود—به یادآوری دور از دسترس تبدیل شده است و به عنوان یک اشاره گذرا در قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که عملاً چک سفید به تلاشهای آمریکایی داده است، باقی مانده است. تشکیلات خودگردان فلسطینی به دنبال رویههایی است که نمیتواند آنها را معنادار کند؛ حماس مسئولیت اداری را رها میکند بدون اینکه یک طرح سیاسی ارائه دهد؛ و قدرتهای خارجی به آرامی ساختار دیپلماتیک خود را پشت سر میگذارند.
واکنش بسیاری از بازیگران خارجی به این واقعیتها نه تلاش برای مقابله یا دور زدن آنها، بلکه به سادگی نادیده گرفتن آنها بوده است. نتیجه این امر پنهان کردن یک تغییر چشمگیر در نحوه تصور حاکمیت است. و اکنون، هیئت صلح به دنبال غلبه بر این واقعیتها نیست؛ بلکه آنها را نهادینه میکند. به جای پرسش درباره اینکه چگونه نهادهای ملی فلسطینی ممکن است بازسازی شوند، بحثهای آن بر روی عملکردهای اداری متمرکز است. چه کسی کمکها را توزیع میکند؟ چه کسی خدمات بهداشتی را ارائه میدهد؟ چه کسی سوابق مدنی را نگه میدارد؟ چه کسی نظارت بر بازسازی را بر عهده دارد؟ چه کسی امنیت را هماهنگ میکند؟ هر سوال به صورت فنی مورد بررسی قرار میگیرد، در حالی که تنها ثبات، حذف هرگونه رهبری ملی فلسطینی است. این تلاش اکنون به عنوان تنها راه موجود ارائه میشود.
چگونه هیئت صلح نمایندگی را محو میکند
نهادهای ملی وظیفه ترکیب مسئولیتهای اداری تحت یک مقام سیاسی که ادعای نمایندگی یک ملت را دارد، انجام میدهند. آنها خطوط پاسخگویی را تعیین میکنند، مشخص میکنند که چه کسی در نام چه کسی قدرت را اعمال میکند و کار روزمره حاکمیت را به یک جامعه سیاسی وسیعتر متصل میکنند. سازمان آزادیبخش فلسطین و تشکیلات خودگردان فلسطین هرگز این کارها را به خوبی انجام ندادند، اما هنوز هم تلاش میکردند تا این کارها را انجام دهند. اما اکنون، با جدا شدن هر عملکرد و واگذار شدن آن به یک مکانیزم متفاوت، سوال نمایندگی سیاسی به آرامی در حال ناپدید شدن است.
ساختار نوظهور قدرت فوقالعادهای را در هیئت صلح تحت رهبری ترامپ متمرکز میکند. اساسنامه آن رئیسجمهور را بهطور نامحدود در صندلی قرار میدهد و به او اختیار میدهد تا جانشین خود را انتخاب کند. او و نزدیکانش کنترل کامل و شخصی بر ساختار هیئت دارند. این طرح به سادگی نمایندگی فلسطینی را با حکومت شخصی به شکل بینالمللی جایگزین میکند که با اسرائیل هماهنگ شده است. این طرح تنها وعدههای مبهمی درباره حق تعیین سرنوشت فلسطینیها ارائه میدهد و در بهترین حالت، یک برگ انجیر فلسطینی به شکل کمیتهای بیدندان از چهرههای ناشناخته که از منابع و قدرت محروم هستند و مجبورند ماه به ماه در یک هتل قاهره منتظر بمانند، ارائه میدهد.

بدبختی همیشگی طرح ترامپ برای غزه
این طرح همچنین درگیری را بازتعریف میکند. دیگر این یک مبارزه بر سر نمایندگی، حاکمیت و نهادهای ملی نیست، بلکه مسألهای است در مورد اداره یک جمعیت (اکنون عمدتاً بیخانمان). دیپلماسی کنونی ممکن است توافقهایی در مورد دسترسی انسانی، پروژههای بازسازی یا ترتیبات اداری جدید به وجود آورد. این ممکن است زندگی روزمره را در جنبههای مهمی بهبود بخشد. اما واقعیت تاریکتری در زیر سطح پنهان است. ترتیباتی که اکنون در حال شکلگیری است، واقعیتهای متفاوتی را در بخشهای مختلف غزه تحکیم خواهد کرد: بازسازی و اداره در جایی که کنترل امنیتی اسرائیل مستحکم شده است؛ و کمکهای موقتی، فروپاشی نهادها و ادامه محرومیت در جاهای دیگر. برای بسیاری از غزهایها، این به معنای این است که یک جنگ دائمی به بدبختی دائمی تبدیل میشود—نه به این دلیل که دیپلماسی شکست خورده است، بلکه به این دلیل که دیپلماسی آن را تولید میکند.
ترتیبات اداری میتوانند غذا توزیع کنند، بیمارستانها را بازسازی کنند، تولدها را ثبت کنند یا بازسازی را سازماندهی کنند، هرچند که تاکنون بهندرت کار زیادی انجام دادهاند. اما حتی اگر آنها گسترش یابند، نمیتوانند به این سؤال پاسخ دهند که چه کسی بهطور مشروع نماینده فلسطینیها است یا چگونه سیاست ملی فلسطینیها پس از سالها تکهتکه شدن، جنگ و زوال نهادها بازسازی خواهد شد. آنها برای این منظور طراحی نشدهاند.
بنابراین، خطر نه در شکست دیپلماسی بلکه در موفقیت آن است. این امر به ایجاد سیستمهای پیچیدهتری برای اداره فلسطینیها منجر خواهد شد در حالی که سؤال سیاسی که هر ترتیبی را موقتی کرده است، بیپاسخ باقی میماند.

