تصمیم یکپارچه کابینه اسرائیل در تاریخ ۲۸ ژوئن برای شناسایی نسلکشی ارمنیها یک نخست تاریخی بود، اما عدم موفقیت آن در تأمین تأیید کنست، محاسبات ژئوپلیتیکی را نشان میدهد که بسیار پیچیدهتر از وضوح اخلاقی ساده است. به مدت چند دهه، عدم تمایل اسرائیل ناشی از ضرورت استراتژیک حفظ روابط با ترکیه بود، اما خصومت آنکارا اکنون این محدودیت را بیاعتبار کرده است. آنچه به جای آن ظاهر شد، وتوی قوی آذربایجان بود که نشان داد فروپاشی روابط ترکیه و اسرائیل تنها مانع را جابهجا کرده و آن را حذف نکرده است. این واقعه معماری لایهلایهای از منافع را نمایان میسازد که در آن امنیت انرژی، همکاریهای اطلاعاتی و میانجیگری قدرتهای بزرگ همگرایی دارند.
رای به نسلکشی ارمنیها متوقف نشد زیرا اسرائیل به سوابق تاریخی شک داشت، بلکه به این دلیل بود که نقش ضروری باکو در رویارویی اسرائیل با ایران و همراستایی آن با برنامه صلح واشنگتن هزینه شناسایی را غیرقابل تحمل کرده بود. واکنش یروان—که آن را سلاحسازی نسلکشی ارمنیها نامید—تحولی موازی را برجسته کرد: چرخش استراتژیک ارمنستان از شناسایی نسلکشی به عنوان اولویت سیاست خارجی به سمت عادیسازی روابط با ترکیه و آذربایجان. بنابراین، تصمیمی که برای نشان دادن محاسبه اخلاقی در نظر گرفته شده بود، به نقطهای برای برخورد الزامات امنیت ملی متضاد تبدیل شد و نشان داد که شناسایی نسلکشی به عنوان ابزاری دیپلماتیک عمل میکند که ارزش آن با نوسانات توازن قدرت منطقهای تغییر میکند.
چگونه سی سال دوستی از هم پاشید
چگونه جزر و مد ژئوپلیتیکی میتواند در سی سال تغییر کند! اگر سال ۱۹۹۶ اوج روابط ترکیه و اسرائیل بود، سال ۲۰۲۶ پایینترین نقطه آنهاست: از یک توافق تجارت آزاد به یک تحریم تجاری؛ از رونق گردشگری اسرائیل به تقریباً عدم آن؛ از همکاریهای نزدیک نظامی تحت یادداشت تفاهم تاریخی آنها به تهدیدات اردوغان برای رویارویی نظامی؛ و از یک شراکت استراتژیک علیه سوریه، که در دهه ۱۹۹۰ حامی حماس بود، به شراکت فرعی سوریه با ترکیه، که امروز حامی حماس است.
کابینه اسرائیل به شناسایی نسلکشی ارمنیها رأی میدهد
هیچ چیز به اندازه تصمیم کابینه اسرائیل در تاریخ ۲۸ ژوئن برای به رسمیت شناختن نسلکشی ارمنیها این تغییر را به وضوح نشان نمیدهد. از اواخر دهه ۱۹۷۰، حساسیتهای ترکیه—و در برخی موارد، تهدیدات صریح—اسرائیل را وادار کرده بود که در مورد مسئله نسلکشی با احتیاط عمل کند و از هرگونه اشتباهی که ممکن است آنکارا را آزرده خاطر کند، اجتناب کند. اما با کمبود goodwill ترکیه برای از دست دادن، وزیر امور خارجه اسرائیل، گیدئون ساعر، که پیش از این حامی به رسمیت شناختن بود، در بحران فرصت دید و پیشنهاد خود را برای به رسمیت شناختن به کابینه ارائه داد.
برای اولین بار در تاریخ اسرائیل، یک دولت نسلکشی ارمنیها را به رسمیت شناخت—و بهطور unanimous. تصمیم کابینه نشاندهنده لایهای حتی زیر حداقل فرضی روابط ترکیه و اسرائیل بود. همتای ترکی ساعر اسرائیل را به عنوان “باری که بشریت دیگر نمیتواند تحمل کند” محکوم کرد. اما ترکیه تنها کشوری نبود که از این تصمیم ناراضی بود. ارمنستان تحت تأثیر قرار نگرفت، ایالات متحده ناراحت بود و آذربایجان نیز دلخور شد. واکنش منفی، به ویژه از سوی آذربایجان، باعث شد که دولت اسرائیل به فکر دوباره بیفتد. به جای پیشبرد قطعنامه مورد انتظار کنست که به رسمیت شناختن را به عنوان موضع رسمی قانونگذاری اسرائیل قرار میداد، اورشلیم آن را کنار گذاشت و تصمیم کابینه را به عنوان یک اقدام نیمهکاره باقی گذاشت.
واکنش ارمنستان
شاید تعجبآور باشد که دولت ارمنستان، جایی که بیش از نیمی از جمعیت آن از بازماندگان نسلکشی هستند، از به رسمیت شناختن کابینه اسرائیل استقبال نکرد. در واقع، نخستوزیر پاشینیان “سلاحیسازی” نسلکشی توسط اسرائیل را محکوم کرد و به احتمال زیاد به اتهام استفاده اسرائیل از به رسمیت شناختن به عنوان ابزاری علیه ترکیه اشاره داشت. با این حال، در زمینه روابط اسرائیل و ارمنستان، واکنش ایروان، مانند آنکارا، کاملاً قابل پیشبینی بود.
ارمنستان و اسرائیل هرگز نزدیک نبودهاند. البته، همدردی قابل توجهی از سوی یهودیان نسبت به ارمنیها وجود دارد—همدردی که از همدلی با یک قوم کوچک، باستانی و پراکنده ناشی میشود که همچنین یک سوم از جمعیت خود را در سایه یک جنگ جهانی به نسلکشی باخته است. حمایت عمومی در اسرائیل برای به رسمیت شناختن نسلکشی نیز از چپ تا راست قوی بوده است. اما در روابط بینالملل، احساسات به ندرت بر استراتژی اولویت دارد و روابط اسرائیل و ارمنستان نیز از این قاعده مستثنی نیست.
از همسایگان ارمنستان، ایران—بزرگترین دشمن اسرائیل—نزدیکترین دوست ارمنستان بوده است. دو همسایه دیگر، ترکیه و آذربایجان، بزرگترین دشمنان ارمنستان و نزدیکترین دوستان اسرائیل در جهان اسلام هستند. علاوه بر تفاوتهای منطقهای، روابط دوجانبه آنها ضعیف است. اسرائیل هرگز سفیر مقیم در ارمنستان نداشته است، هیچ نخستوزیر اسرائیلی هرگز از این کشور کوچک، محصور در خشکی و کممنابع بازدید نکرده و تجارت دوجانبه سالانه کمتر از هزینه یک باتری گنبد آهنین است.
در مقابل، رابطه اقتصادی بین اسرائیل و آذربایجان به مرز وابستگی نزدیک میشود. تقریباً نیمی از واردات نفت خام اسرائیل از آذربایجان تأمین میشود در حالی که تا مدتها بیش از دو سوم واردات تسلیحاتی آذربایجان از اسرائیل بوده است. در طول جنگ ارمنستان و آذربایجان در سال 2020، ارمنستان سفیر خود را از اسرائیل فراخواند تا به انتقال مداوم تسلیحات به آذربایجان اعتراض کند. مهمات پرنده ساخت اسرائیل بهویژه در این درگیری به عنوان یک عامل تقویتکننده عمل کرد و به آذربایجان کمک کرد تا بخشی از قرهباغ کوهستانی و تمام هفت منطقه اطراف آن را دوباره تصرف کند. دنباله جنگ در سال 2023 به طور کامل کنترل ارمنستان بر قرهباغ کوهستانی را پایان داد و حضور تاریخی ارمنیان را نیز از بین برد.

تغییر سیاست پاشینیان در مورد نسلکشی
شکست ارمنستان از آذربایجان و از آن زمان به بعد، تلاش آن برای صلح با آذربایجان و ترکیه، دوران نخستوزیری پاشینیان را تعریف کرده است. اگر تصمیم کابینه اسرائیل در ایروان ناراحتی ایجاد کرده باشد، به این دلیل است که به نظر پاشینیان، اسرائیل به نخستین جنگ کمک کرده و اکنون در حال پیچیده کردن دومین جنگ است. یک دولت ارمنی قبلی ممکن بود بیشتر پذیرای این موضوع باشد، اما جنگهای این دهه، ژئوپولیتیک شناسایی نسلکشی را برای ارمنستان به هیچ وجه کمتر از اسرائیل تغییر داده است.
از سال 1998 تا سقوط قرهباغ کوهستانی در سال 2023، ارمنستان شناسایی بینالمللی نسلکشی را نه تنها به عنوان یک هدف اصلی سیاست خارجی، بلکه به عنوان یک ضرورت امنیت ملی تلقی کرده است. جانشین پاشینیان اعلام کرد: “حمایت از شناسایی بینالمللی نسلکشی بخشی از استراتژی امنیت ملی ماست” در حالی که خود پاشینیان در نامهای به جو بایدن در سال 2021 تأکید کرد که “شناسایی نسلکشی موضوعی از…. امنیت جمهوری ارمنستان است.”
با این حال، پس از شکستها، پاشینیان تلاش کرده است تا رابطه ارمنستان با گذشتهاش، از جمله نسلکشی، را تغییر دهد. به این منظور، او از آنچه که “تفکیک بین ارمنستان واقعی و ارمنستان تاریخی” مینامد، حمایت کرده است—یعنی بین جمهوری ارمنستان در مرزهای بینالمللی شناختهشدهاش و سرزمین بزرگتر اجدادی ارمنیان که فراتر از این مرزها قرار دارد، عمدتاً در شرق ترکیه و همچنین در آذربایجان. پاشینیان استدلال میکند که برای حفظ “ارمنستان واقعی” (“تنها تضمین برای وجود پایدار جمهوری ارمنستان”)، ارمنیان باید از “ارمنستان تاریخی” (“تضمین دائمی دشمنی ما با گروهی از کشورها”) دست بکشند.
علاوه بر انصراف از “ارمنستان تاریخی”، پاشینیان به کاهش اهمیت شناسایی نسلکشی پرداخته است. همانطور که او سال گذشته اعلام کرد، “شناسایی بینالمللی نسلکشی ارمنی در حال حاضر در اولویتهای سیاست خارجی ما نیست.” اکنون اولویت او صلح با همسایگانش است که او آن را “مطمئنترین تضمین امنیت ارمنیان” میداند. به طرز عجیبی، بنابراین، درست همانطور که قطع رابطه با ترکیه شناسایی را برای اسرائیل کمهزینهتر کرده است، نزدیکی به ترکیه آن را برای ارمنستان کمارزشتر کرده است.
با این حال، بسیاری از ارمنیان معتقدند که پاشینیان از حد خود فراتر رفته است و استدلال میکنند که نخستوزیر از دیدن شناسایی نسلکشی به عنوان یک اولویت سیاست خارجی به دیدن آن به عنوان یک بار سیاسی تغییر موضع داده است. برخی از منتقدان پاشینیان حتی او را به انکار نسلکشی متهم کردهاند. از جمله این منتقدان، فدراسیون انقلابی ارمنی است که تأثیرگذارترین حزب دیاسپورای ارمنی محسوب میشود و با احتیاط به شناسایی اسرائیل واکنش نشان داده است. حتی برخی از حامیان پاشینیان نیز نگرانیهایی دارند. انتخاب مجدد او در ماه گذشته ممکن است رأی اعتماد به نزدیکی باشد، اما با حاشیهای باریکتر نسبت به انتخابات قبلی به دست آمد. بنابراین، شناسایی اسرائیل به نقطه ضعف خاص پاشینیان ضربه زد.
واکنش آمریکایی
زیرا دولت ترامپ به تعهد پاشینیان به صلح در قفقاز جنوبی پایبند است، همچنین از نارضایتی او نسبت به شناسایی اسرائیل حمایت کرده است. اما در مورد رئیسجمهور ترامپ، مخالفت با شناسایی نمایانگر تداوم است، نه تغییر. در دوره اول خود، ترامپ، مانند هر رئیسجمهور دیگری از زمان ریگان، با شناسایی کنگره از نسلکشی ارمنی مخالفت کرد. این در حالی بود که کنگره، در میان کاهش شدید روابط آمریکایی-ترکیهای در سال ۲۰۱۹، با وجود اعتراضات او، قطعنامههای همراستا را برای شناسایی نسلکشی تصویب کرد. قبل از بازگشت ترامپ به مقام، جو بایدن به اولین رئیسجمهور تبدیل شد که بیانیهای درباره نسلکشی ارمنی صادر کرد که از واژه “نسلکشی” استفاده میکرد، اعلامیهای که ترامپ از زمان بازگشت به مقام از تأیید آن خودداری کرده است.
پس از حمایت enthusiastically از انتخاب مجدد پاشینیان، ترامپ نه تنها به دنبال برقراری صلح در قفقاز جنوبی است، بلکه در موقعیتی مناسب برای میانجیگری نیز قرار دارد. هیچ رهبر دیگری، به جز محمد بن زاید از امارات متحده عربی، با رهبران هر سه کشور: ترکیه، ارمنستان و آذربایجان، روابط دوستانه ندارد. در اوت 2025، او پاشینیان و رئیسجمهور آذربایجان، الهام علیاف را در کاخ سفید پذیرایی کرد، جایی که آنها یک اعلامیه مشترک برای صلح را امضا کردند و این دستاوردی مهم در سیاست خارجی دوره دوم ریاستجمهوری او بود.
این چارچوب ایجاد “مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بینالمللی” (TRIPP) را فراهم میکند، یک کریدور 27 مایلی ترانزیتی در ارمنستان که سرزمین اصلی آذربایجان را به قلمرو جداشدهاش، نخجوان، متصل میکند.
در حالی که این کریدور تحت حاکمیت ارمنستان باقی میماند، اما تحت کنترل عملیاتی آمریکا خواهد بود و ایالات متحده حقوق توسعه را در اختیار خواهد داشت و آنها را به یک کنسرسیوم خصوصی اجاره خواهد داد.
TRIPP به شدت برای ترامپ جذاب است زیرا علاوه بر اینکه نام او را به دوش میکشد و وعده سودی کلان برای شرکتهای آمریکایی را میدهد، دقیقاً نوعی ابتکار کمهزینه و با بازدهی بالا است که او به آن علاقه دارد. مهمتر از همه، TRIPP نمایانگر یک پیروزی ژئو استراتژیک بزرگ برای واشنگتن خواهد بود—به هزینه رقبای آن.
تهران با آن مخالف است زیرا این طرح پرچم آمریکا را در مرز شمالیاش قرار میدهد و ایران را دور میزند، که اکنون تنها دروازهبان دسترسی زمینی بین دو قلمرو جداشده آذربایجان است. مسکو نیز با آن مخالف است زیرا این طرح باعث میشود ارمنستان از روسیه دور شود و ایالات متحده را به عنوان قدرت برتر میانجیگر در قفقاز جنوبی معرفی کند و روسیه را کنار بزند.
بنابراین، تعجبی ندارد که روسیه به آرامی به رسمیت شناختن اسرائیل را خوشامد گفت و آن را به عنوان یک مزاحم مفید در فرآیند صلح تحت میانجیگری آمریکا که با آن مخالف است، میبیند. همانطور که مدیر اندیشکده همسو با کرملین RUSSTRAT اظهار داشت، “از دیدگاه روسیه، این یک رویداد تاکتیکی مفید است. این موضوع پیوند ترکیه—اسرائیل—آذربایجان را پیچیده میکند و به مسکو این فرصت را میدهد که دوباره به ارمنستان یادآوری کند: در موضوع نسلکشی، روسیه مدتها قبل از اسرائیل و غرب در کنار ارمنستان بود.”
اگر چیزی نشاندهنده این باشد که دولتهای ترامپ و پاشینیان در مورد ورق زدن تاریخ ارمنستان در یک صفحه قرار دارند، آن سفر معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس به ارمنستان در فوریه بود که موجب خجالتهای همزمان برای هر دو دولت شد. پس از آنکه حساب کاربری ونس در ایکس پیامی با مضمون “برای بزرگداشت قربانیان نسلکشی ارمنستان در سال 1915” منتشر کرد، دفتر او به سرعت پست را حذف کرد و یک کارمند را به خاطر این پیام غیرمجاز سرزنش کرد. در همان روز، موزه-مؤسسه نسلکشی ارمنستان (معادل یادواشم اسرائیل) اعلام کرد که “کتابهایی در مورد نسلکشی ارمنستان و مسئله آرتساخ [قرهباغ کوهستانی] به جی.دی. ونس اهدا کرده است.” به خاطر این هدیه غیرمجاز، پاشینیان مدیر این مؤسسه را برکنار کرد.

واکنش آذربایجان
اگرچه باکو دلایل خاص خود را برای مخالفت با تصمیم کابینه اسرائیل داشت، واکنش وزارت امور خارجه آذربایجان بخشی از آنچه را که دولت ترامپ باور داشت اما بهطور علنی بیان نکرد، ابراز کرد: “چنین اقداماتی به آشتی یا درک متقابل کمک نمیکند. در عوض، آنها شکافهای موجود را عمیقتر کرده و تلاشها برای دستیابی به صلح و ثبات پایدار در منطقه را تضعیف میکنند.” به گفته روزنامه اسرائیلی معارiv، وزیر امور خارجه آذربایجان، جیحون بایراموف، در مورد بعد آمریکایی موضوع، زمانی که دو روز قبل از رأیگیری کابینه با گیدئون ساعر صحبت کرد، صریحتر بود. بایراموف به ساعر هشدار داد که شناسایی ممکن است تلاشهای صلحسازی واشنگتن را نیز تضعیف کند و بهطور مؤثر به همتای اسرائیلی خود یادآوری کرد که نگرانیهای باکو همچنین نگرانیهای واشنگتن است.
اگرچه بیانیه آذربایجان سنجیده بود، اما احتیاط عمومی باکو نارضایتی خصوصی آن را پنهان کرد و مقامات آذربایجانی نارضایتیهای خود را در اورشلیم ابراز کردند. بخشی از نارضایتی آذربایجان ناشی از این احساس بود که تصمیم کابینه عمل بیاحترامی اسرائیل است. در طول جنگ غزه، در حالی که بیشتر جهان مسلمان اسرائیل را محکوم کرده و آن را به نسلکشی متهم میکرد، احتیاط آذربایجان چشمگیر بود—بهویژه با توجه به تضاد با ترکیه، که اولین کشوری بود که پس از ۷ اکتبر اسرائیل را به نسلکشی متهم کرد و در پرونده دیوان بینالمللی دادگستری آفریقای جنوبی به اتهام نسلکشی شریک بود. مقامات آذربایجانی شکایت کردند که اسرائیل متقابلاً عمل نکرد.
مخالفت آذربایجان با شناسایی نسلکشی ارمنی ممکن است به اندازه ترکیه واضح نباشد. به هر حال، آذربایجان در مرحله اصلی نسلکشی ارمنی هنوز کشوری نبود و به جز دو دوره کوتاه، سرزمین آن فراتر از مرزهای پیشینیان عثمانی ترکیه قرار داشت. ارتباط آذربایجان با نسلکشی زمانی واضحتر میشود که روابط ارمنستان با ترکیه و آذربایجان بهعنوان تشکیل یک مثلث استراتژیک واحد، نه دو رابطه دوجانبه جداگانه، دیده شود.
ترکها و آذربایجانیها ملل ترکزبان خویشاوندی هستند که زبانهایشان بهطور متقابل قابل فهم است—”یک ملت، دو دولت”، همانطور که رئیسجمهور پیشین آذربایجان، حیدر علیاف، بهطور مشهور بیان کرده است. اما همان پیوندهای نزدیکی که آذربایجان و ترکیه را به هم متصل میکند، هر یک را در درگیری دیگری با ارمنستان گرفتار میکند. بهعنوان مثال، همبستگی ترکیه با آذربایجان بود که آنکارا را در سال ۱۹۹۳ به بستن مرز خود با ارمنستان واداشت و هرگز آن را دوباره باز نکرد. همچنین در همبستگی با آذربایجان بود که ترکیه در سالهای ۲۰۰۹–۲۰۱۰ عادیسازی روابط با ارمنستان را به پیشرفت در مورد قرهباغ کوهستانی مشروط کرد و دو مسیر دیپلماتیک جداگانه را به یک مسیر واحد تبدیل کرد و به این ترتیب فرآیند صلح ترکیه و ارمنستان را نیز مختل کرد.
آذربایجان همچنین شناسایی نسلکشی را صرفاً بهعنوان حملهای به میراث ملی نزدیکترین متحد خود نمیبیند. بلکه آن را بهعنوان شکست در جنگ روایتها میبیند که بهعلاوه جنگ کینتیک، ارمنستان و آذربایجان برای دههها در آن در حال نبرد بودهاند. جنگ روایتها بر سر قرهباغ کوهستانی متمرکز است—ادعای کدام ملت قویتر است و رنج کدام بیشتر—but it reaches further into the past. Baku in 1918, for instance, figures very differently in Armenian and Azerbaijani collective memory.
در باکو در مارس آن سال، بلشویکها و انقلابیون ارمنی، تاتارها را که در آن زمان به این نام شناخته میشدند، به قتل رساندند؛ سپس در سپتامبر، ارتش اسلام عثمانی به شهر حمله کرد و به همراه داوطلبان تاتار، ارمنیها را به قتل رساند. در حالی که بسیاری از ارمنیها کشتار سپتامبر را به عنوان گسترش شرقی نسلکشی ارمنی مینگرند، بسیاری از آذربایجانیها آن را تلافیای برای کشتارهای مارس میدانند.
اینکه دولت اسرائیل از واکنش آذربایجان شگفتزده به نظر میرسد، خود شگفتانگیز است. در طول ۱۵ سال گذشته، دیپلماتهای اسرائیلی بهطور علنی و در اسناد وزارت خارجه بهطور صریح آذربایجان را به عنوان دلیلی برای عدم شناسایی نسلکشی ارمنی ذکر کردهاند. زمانبندی این موضوع تصادفی نیست. در حدود سال ۲۰۱۰، هنگامی که اسرائیل و ترکیه شروع به فاصله گرفتن از یکدیگر کردند، اسرائیل و آذربایجان به یکدیگر نزدیکتر شدند و باکو به عنوان نزدیکترین شریک اسرائیل در جهان اسلام شناخته شد. در همین زمان، جنگ سایهای چند دههای اسرائیل با ایران شدت گرفت و باکو به عنوان مهمترین شریک اورشلیم پس از واشنگتن در مهار ایران ظاهر شد.
شراکت استراتژیک با آذربایجان به اسرائیل در واقع موقعیتی پیشرفته در رویارویی با ایران داده است. به لطف مرز ۴۲۸ مایلیاش با ایران (که یک پنجم آن از ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۰ تحت کنترل ارمنستان بود)، آذربایجان برای اسرائیل در جمعآوری اطلاعات، دسترسی عملیاتی پنهان و برنامهریزی عملیاتی ضروری بوده است.
موساد از آذربایجان برای خارج کردن آرشیو هستهای ایران از ایران در ژانویه ۲۰۱۸ استفاده کرد و طبق گزارش سیانان، در طول جنگ ۲۰۲۶ ایالات متحده و اسرائیل با ایران، اسرائیل از آذربایجان به عنوان منطقهای برای عملیاتهای پهپادی، عملیاتهای جستجو و نجات در نبرد و عملیاتی که منجر به کشته شدن رئیس بخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسئول حملات علیه اهداف یهودی و اسرائیلی در خارج شد، استفاده کرد. از اواخر دهه ۲۰۰۰، اطلاعات آذربایجان حداقل شش طرح از این دست را خنثی کرده است.
قطعنامه نسلکشی ارمنی در کنست شکست میخورد
در ۲۹ ژوئن، هیئت رئیسه کنست—بدنهای که دستور کار قانونگذاری را تعیین میکند—یک پیشنهاد فوری را برای برگزاری بحث در مورد پیشنهاد شناسایی در هفته آینده تصویب کرد. روز بعد، گیدئون ساعر به کنست اعلام کرد که پیشنهاد شناسایی “به رأیگیری در صحن کنست خواهد آمد. امیدوارم که به زودی در هفته آینده بحث برگزار شود و رأیگیری انجام گیرد.” اما تا ۹ ژوئیه، پس از گذشت روزهای نشستی کنست در هفته مورد نظر، رسانههای آذربایجانی گزارش کردند که رأیگیری لغو شده است. این ارزیابی در ۱۷ ژوئیه تأیید شد، زمانی که بیست و پنجمین کنست دوره چهار سالهاش را بدون اینکه قطعنامه هرگز به صحن برسد، به پایان رساند.
آنچه گفته شد، همه در دسترس عموم است. آنچه در پشت صحنه اتفاق افتاد، کمتر روشن است. هاآرتص گزارش داد که حکمت حاجیاف—یکی از مشاوران مورد اعتماد سیاست خارجی الهام علیاف و نوعی رون درمر آذربایجانی—دیپلماسی پنهانی را با دفتر نتانیاهو آغاز کرد که باعث شد دولت از تلاش برای کسب شناسایی توسط کنست صرفنظر کند.

در تاریخ ۴ اوت، حاجیاف در مصاحبهای با رسانه ترکیهای متعلق به آذربایجان، هابر گلوبال، گزارش هاآرتص را تأیید کرد: “به محض اینکه این موضوع مطرح شد، به دستور رئیسجمهورمان، آذربایجان نیز تلاش دیپلماتیک فشردهای را آغاز کرد. ما پیامهای خود را به وضوح به اسرائیل منتقل کردیم…. این یک چیز مثبت است—یک چیز بسیار مثبت—که اسرائیل پیامهای آذربایجان را جدی گرفت و ما معتقدیم که این موضوع از پیشرفت بیشتر جلوگیری کرد.”
معاریو روایت متفاوتی ارائه داد و گزارش داد که رهبران جامعه یهودی آذربایجان تماسهای خود را با دو حزب حریدی در کنست—شاس و یهودیت توراتی متحد—فعال کردند و از آنها خواستند که رأیگیری را مسدود کنند. اینکه آیا رهبران یهودی به طور مستقل عمل کردند یا به دستور دولت آذربایجان این کار را کردند، مشخص نیست. اگر دومی درست باشد، به یادآورنده صفحهای از کتاب راهنمای دولت ترکیه خواهد بود. برای سالها، وزارت امور خارجه ترکیه از رئیسربای ترکیه خواسته بود که برای لابیگری علیه شناسایی نسلکشی با دولت اسرائیل و مقامات یهودی آمریکایی تلاش کند.
هرچه که اتفاق افتاده باشد، کنست اکنون در تعطیلات انتخاباتی است که در آن فعالیتهای پارلمانی حتی بیشتر از تعطیلات تابستانی عادی محدود است. این بدان معناست که اگر پیشنهادی برای شناسایی نسلکشی ارمنی به رأی گذاشته شود، این کار نه در کنست فعلی و نه تحت دولت فعلی انجام خواهد شد.
برای اسرائیل، تعداد کمی از معضلات باعث برخورد شدید ایدههای عالی و منافع سختتر از این شده است که آیا باید نسلکشی ارمنیها را به رسمیت بشناسد یا خیر. زمانی که روابط اسرائیل و ترکیه قوی بود، محاسبه غالب این بود که به رسمیت شناختن نسلکشی ارمنیها ممکن است یک پیروزی برای یهودیان باشد، اما همچنین یک شکست برای اسرائیل خواهد بود. واقعگرایی سیاسی برنده شد زیرا اسرائیل نمیتوانست ترکیه را بیگانه کند. حسن نیت ترکیه دیگر اهمیتی ندارد. با این حال، رویدادهای ماه گذشته نشان دادهاند که شکست در روابط اسرائیل با ترکیه مانع از به رسمیت شناختن نسلکشی ارمنیها را از بین نبرده است؛ بلکه آن را از ترکیه به آذربایجان منتقل کرده است.

