فرسایش شبکه نیابتی ایران در منطقه پس از حمله حماس در اکتبر ۲۰۲۳، پیروزی واضحی برای ایالات متحده به ارمغان نیاورده است؛ بلکه رویکرد دولت ترامپ خطر تبدیل دستاوردهای تاکتیکی به تسلیم استراتژیک را به همراه دارد. توانایی جمهوری اسلامی برای مسدود کردن تنگه هرمز همچنان اهرم مرکزی در هر پایان دیپلماتیک است و اشتیاق واضح کاخ سفید برای پایان دادن به مذاکرات ایران ترامپ به سرعت توازن اجبار را به نفع تهران تغییر داده است.
بازارهای نفت، وضعیت دریایی و اعتبار ضمانتهای امنیتی ایالات متحده در سراسر خلیج اکنون به نتیجه این مذاکرات وابسته است. دولتی در ایالات متحده که زمانی زیرساختهای هستهای ایران را از طریق حملات نظامی فلج کرده بود، اکنون به فکر توافقی است که میتواند حق عبور ایران از یک گلوگاه دریایی حیاتی را مشروعیت بخشد و عملاً کنترل خلیج فارس را واگذار کند.
محاسبات استراتژیک روشن است: اگر مذاکرات ایران ترامپ منجر به توافقی شود که آزادی ناوبری را تأیید نکند، واشنگتن حلقه آتش را با ساخت یک دریاچه ایرانی مبادله کرده است. شباهتهای تاریخی—از تصمیم به افزایش نیرو در عراق در سال ۲۰۰۶ تا توافقهای معاصر بین کشورهای خلیج و قدرتهای فرامنطقهای—نشان میدهد که چگونه زمانبندیهای سیاسی داخلی میتوانند استراتژیهای کلان را تحریف کنند.
آنچه به عنوان توافقسازی به نظر میرسد ممکن است در واقع ساختار یک عقبنشینی بلندمدت باشد که به زبان دیپلماسی پوشانده شده است. هر امتیازی که در چارچوب مذاکرات کنونی در نظر گرفته میشود، رژیمی را پاداش میدهد که به تازگی به شدت جمعیت خود را سرکوب کرده است و هر روز بدون یک خط قرمز محکم از سوی ایالات متحده، روایت در حال ظهور را تقویت میکند: اینکه ابرقدرت به دنبال خروج است، نه حل و فصل.
حلقه آتش در حال کاهش ایران
حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اوج سالها تلاش ایران برای محاصره اسرائیل با نیابتیهای تهران بود. حماس و حزبالله بر غزه و لبنان کنترل داشتند، شبهنظامیان شیعه مورد حمایت ایران بر عراق تسلط داشتند و رژیم ایرانی به طور نزدیک با حوثیها در یمن و رژیم بشار اسد در سوریه همکاری میکرد تا اسرائیل را محاصره کند. اسرائیل از آن زمان این آنچه را که حلقه آتش نامیده میشود، پاره کرده است.
حماس به شدت تضعیف شده و اسرائیل کنترل نیمی از غزه را به دست گرفته است. در همین حال، حزبالله به قدری دچار اختلال شده است که دولت لبنان و نیروهای مسلح لبنان اکنون میتوانند به چالش کشیدن آن فکر کنند. رژیم اسد در میان این آشفتگی منطقهای سقوط کرد و در عراق، دولت در حال مقابله با میليشیاهای شیعه است تا آنها را تحت کنترل درآورد. اما ضعف ایران همچنین داخلی است: یک قیام دراماتیک اوایل امسال رخ داد و تنها از طریق کشتار دهها هزار معترض غیرمسلح سرکوب شد و به هر نشانهای، اکثریت بزرگ ایرانیان از تئوکراسی خشن و سرکوبگر که کشورشان را کنترل میکند، متنفرند.
آیا واشنگتن بر ضعفها بنا خواهد کرد؟
سوالی که اکنون پیش روی دولت ترامپ قرار دارد این است که آیا باید بر این تغییرات بنا کند و جمهوری اسلامی ایران را بیشتر تضعیف کند یا اینکه یک توافق سریع ارائه دهد که رژیم را نجات دهد.
معضل مذاکرات ایران ترامپ
در حالی که رئیسجمهور دونالد ترامپ خود را یک مذاکرهکننده بزرگ میداند، تمایل واضح او برای یک توافق با ایران دست او را تضعیف کرده است. آسیب زدن به اقتصاد ایران با ادامه محاصره نفتی ایالات متحده به وضوح ممکن است، اما ممکن است قبل از انتخابات کنگره ایالات متحده در نوامبر نتایج ندهد. در مواجهه با مشکل مشابهی در سال 2006، رئیسجمهور جورج بوش ملاحظات سیاسی را نادیده گرفت و با افزایش نیروهای آمریکایی در عراق پیش رفت. به نظر میرسد ترامپ تمایلی به قرار دادن امنیت ملی بالاتر از سیاست ندارد.
اما رئیسجمهور هیچ موضع چانهزنی ندارد اگر نتواند از نیروی نظامی بیشتری استفاده کند. او میخواهد درگیری با ایران را به پایان برساند تا نفت به سرعت دوباره جریان یابد و قیمت نفت به سرعت کاهش یابد—و این فوریت او را در موقعیت مالک ساختمانی قرار میدهد که به سرعت به پول نیاز دارد و نمیتواند برای قیمت بهتر صبر کند.
هزینه تسلیم در خلیج فارس
قیمتی که ایران درخواست میکند میتواند خاورمیانه را تغییر دهد و هر چالش آیندهای برای تسلط منطقهای ایران را بسیار دشوارتر کند. رژیم ایرانی در صورتی که بتواند تنگه هرمز را به پول تبدیل کند و نفت خود را بهطور آزاد صادر کند، از نظر مالی نجات خواهد یافت.
خود این واقعیت که ایران با ایالات متحده روبرو شده و به عنوان پیروز ظاهر شده است—و اگر ایران کنترل تنگه هرمز را در دست بگیرد، به عنوان پیروز دیده خواهد شد—رژیم را تقویت میکند و به آن اجازه میدهد از کشورهای عرب خلیج فارس که دارای منابع نفتی هستند، خراج بخواهد. وابستگی تولیدکنندگان نفت خلیج فارس به ایالات متحده برای امنیتشان با توافقهایی با ایران و جستجوی محافظان دیگر جایگزین خواهد شد، همانطور که اخیراً در توافق دفاعی جدید عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه مشاهده کردیم.
آیا ناوگان پنجم میتواند از تنگه دفاع کند؟
این سوال را مطرح میکند که آیا متحدان خلیج فارس میتوانند در آینده به ایالات متحده تکیه کنند. در بحثهای مربوط به تنگه هرمز، توجه کافی به ناوگان پنجم ایالات متحده که به عنوان فرماندهی نیروی دریایی مرکزی ایالات متحده (NAVCENT) نیز شناخته میشود و در بحرین مستقر است، نمیشود.
این عنصر دریایی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) در طول سال تحت حملات موشکی و پهپادی از سوی ایران قرار داشته و آسیبهای شدیدی دیده است. در حالی که ممکن است منطقی باشد که NAVCENT (و مقر محلی CENTCOM در قطر) به دورتر از ایران منتقل شوند، این با واگذاری خلیج به کنترل ایران متفاوت است. این اقدام به سرعت خلیج را به یک دریاچه ایرانی تبدیل خواهد کرد، به طوری که ایالات متحده و ناوهای جنگیاش قادر به ورود نخواهند بود. چنین اقدامی به معنای واقعی کلمه به معنای رها کردن متحدان ایالات متحده مانند بحرین، امارات متحده عربی و عربستان سعودی به رحمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران خواهد بود.
تا کنون، به نظر میرسد که دولت ترامپ قادر به اتخاذ تصمیمی نیست. رئیسجمهور به وضوح نمیخواهد که دورهای بیشتری از نبردهای سنگین</a} را تجربه کند و او به دنبال توافقی است—حتی اگر توافق بدی باشد. موافقتنامهای (MOU) که در ژوئن مذاکره شد، قبلاً توافق بسیار بدی بود. این توافق به وضوح بیان نکرد که تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است که برای تمام کشورها بدون عوارض باز است و همچنین دخالتهای ایران در امور داخلی لبنان را مشروعیت بخشید (که پنج بار در پاراگراف اول MOU ذکر شده است).
این MOU شامل چندین شرط غیرقابل قبول بود که باید باعث رد مداوم دولت ترامپ میشد. اما واکنشهای دولت یا رئیسجمهور هیچگاه ثابت نبوده است. این واکنشها شامل تهدید به نابودی کامل (که با زبان زشت و رکیک بیان شده) و سپس عدم اقدام، و بعد تهدیدهای بیشتر و سپس بیعملی بیشتر بوده است. برای آمریکاییها یا متحدان ایالات متحده غیرممکن است که قضاوت کنند خط قرمز ترامپ چیست—یا اینکه آیا واقعاً خط قرمزی وجود دارد یا خیر.
ترمب والمفاوضات مع إيران: بحث عن مخرج من الحرب أم خداع جديد؟
وقتی دیپلماسی به عقبنشینی استراتژیک تبدیل میشود
این یک موقعیت غمانگیز برای دولتی است که از ژوئن 2025 با عملیات چکش نیمهشب به تهدید ایران پرداخته و سپس در سال جاری به حملات بیشتری برای نابودی برنامه هستهای ایران و تضعیف تسلط آن بر تنگه هرمز پرداخته است. موقعیت قدرتی که ایالات متحده یک سال پیش به نظر میرسید در اختیار دارد، و حتی در آغاز امسال، در حال تضعیف است و ممکن است رها شود. این تنها به تهران اجازه داده است که در مذاکرات جسورتر شود. ایران اکنون به دنبال شرایط بیشتری است، مانند غرامتهای ایالات متحده، که به وضوح غیرقابل قبول است.
در کنار مذاکرات احتمالی درباره اوکراین، مذاکرات با ایران جدیترین آزمون سیاست خارجی است که دولت ترامپ اکنون با آن مواجه است. در نهایت، حقایق را نمیتوان با زبان مبهم پوشاند: ایران یا بر تنگه هرمز کنترل خواهد داشت یا نخواهد داشت. اگر کنترل داشته باشد، ایران به طور مؤثری ایالات متحده را از خلیج فارس بیرون رانده است، که تأثیر بزرگی بر هر کشور حاشیه خلیج و کل خاورمیانه خواهد داشت.
چنین نتیجهای به طور حتم تعهدات ایالات متحده در آسیا و اروپا را نیز تضعیف خواهد کرد، زیرا نشان میدهد که ایالات متحده—حداقل تا زمانی که دولت ترامپ تا ژانویه ۲۰۲۹ در قدرت باشد—تعهدات را موقتی میبیند و مذاکرات را به عنوان یک استراتژی خروج به جای راهی برای حفاظت از منافع خود مینگرد. این هنر معامله نیست، بلکه استفاده از مذاکره برای پنهان کردن شکست است.

