پیمان دفاعی سعودی-ترکیه-پاکستان که هفته گذشته در مکه امضا شد، به طور گستردهای به عنوان یک اقدام نمادین از همبستگی اسلامی یا یک محور مستقیم ضدایرانی تفسیر شده است. این تفسیر منطق استراتژیک عمیقتر این توافق را پنهان میکند. توافق دفاعی مکه تلاشی عمدی از سوی سه کشور بزرگ مسلمان برای محافظت در برابر نظم منطقهای است که در آن برتری نظامی اسرائیل با محدودیتهای کمتری عمل میکند و تعهدات امنیتی آمریکا دیگر قابل اعتماد به نظر نمیرسند.
برای ریاض، آنکارا و اسلامآباد، نگرانی اصلی تنها عدم توانایی سنتی واشنگتن در حفاظت از شرکای خود نیست؛ بلکه این است که این باور در حال رشد است که نخستوزیر بنیامین نتانیاهو نفوذ استثنایی بر سیاستهای منطقهای رئیسجمهور دونالد ترامپ پیدا کرده است، که ممکن است قدرت آمریکایی را به اقداماتی بکشاند که به اهداف اسرائیلی خدمت میکند و هزینههای سنگینی بر شرکای عرب و مسلمان تحمیل میکند.
نتیجه این نیست که این سه کشور علیه ایالات متحده شورش کنند. هر سه کشور به روابط خود با واشنگتن ارزش میدهند. توافق دفاعی مکه به عنوان بیمه استراتژیک عمل میکند: این توافق وزن مالی و انرژی سعودی، قدرت متعارف و ظرفیت صنعتی دفاعی ترکیه و قابلیت نظامی و هستهای پاکستان را گرد هم میآورد تا یک بلوک متعادل بومی ایجاد کند. این منطق محافظهکاری نشاندهنده یک تغییر گستردهتر در امنیت خاورمیانه است، زیرا کشورهای منطقه شروع به تولید امنیت به جای صرفاً مصرف حفاظت خارجی میکنند.
چرا سه کشور بزرگ مسلمان در حال محافظهکاری هستند
پیمان دفاعی سعودی-ترکیه-پاکستان که هفته گذشته در مکه امضا شد، نباید به عنوان یک تمرین نمادین دیگر در همبستگی اسلامی با اهمیت استراتژیک اندک dismissed شود. همچنین نباید به طور عمده به عنوان یک ائتلاف ضدایرانی تفسیر شود. اهمیت عمیقتر آن در جای دیگری نهفته است. “توافق دفاعی مشترک مکه” دو نگرانی فزاینده در میان کشورهای بزرگ مسلمان را منعکس میکند: ترس از اینکه برتری نظامی بیقید و شرط اسرائیل به طور بنیادی توازن منطقهای را تغییر خواهد داد و باور فزایندهای که تعهدات امنیتی آمریکا دیگر به اندازه کافی قابل اعتماد نیستند و نمیتوانند منافع آنها را حفاظت کنند.
این نگرانیها به هم مرتبط هستند. برای ریاض، آنکارا و اسلامآباد، مشکل تنها عدم اعتماد به آمریکا به معنای سنتی آن نیست که واشنگتن در دفاع از یک متحد ناکام بماند. بلکه این تصور نیز وجود دارد که نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نفوذ فوقالعادهای بر سیاستهای منطقهای رئیسجمهور دونالد ترامپ پیدا کرده و میتواند واشنگتن را به اقداماتی بکشاند که اهداف استراتژیک اسرائیل را تأمین کند و در عین حال هزینههای بالقوه عظیمی بر شرکای عرب و مسلمان آمریکا تحمیل کند.
نتیجه این وضعیت نه شورش علیه ایالات متحده است. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان همگی به روابط خود با واشنگتن ارزش میدهند. بلکه این یک بیمه استراتژیک در برابر یک ترتیب منطقهای است که در آن اسرائیل از آزادی عمل نظامی فوقالعادهای برخوردار است و دیگر نمیتوان به ایالات متحده برای مهار آن اعتماد کرد.

تغییرات توافق دفاع مکه
به لطف سخاوت آمریکا و تعهد آن به حفظ برتری نظامی اسرائیل در منطقه، اسرائیل مدتهاست که دارای پیشرفتهترین تأسیسات نظامی در خاورمیانه است. آنچه تغییر کرده، درک منطقهای از چگونگی استفاده از آن قدرت است.
ویرانی غزه، که بسیاری از پژوهشگران آن را معادل پاکسازی قومی اگر نه نسلکشی میدانند، عملیاتهای در حال گسترش اسرائیل در سایر نقاط منطقه و حملات آن به ایران، بهطور مشترک تمایل بیسابقهای را از سوی اسرائیل برای بهکارگیری قدرت نظامی فراتر از مرزهای دولتی نشان داده است. در نتیجه، کشورهای منطقه احساس میکنند که اسرائیل استراتژیای را برای ضربه زدن به دشمنان تقریباً به دلخواه و شکلدهی به نظم منطقهای از طریق زور تیز کرده است.
این وضعیت حتی برای کشورهایی که بهطور سنتی ایران را تهدیدی جدی میدانستند، به شدت نگرانکننده است. عربستان سعودی دهههاست که نگران قدرت ایران است. ترکیه و ایران رقبای تاریخی هستند، در حالی که پاکستان رابطهای گاهی دشوار با همسایه غربی خود داشته است. اما هیچیک از این کشورها نمیخواهد که تهدید قدرت ایران با هژمونی اسرائیل جایگزین شود.
قدرت نظامی اسرائیل اکنون متفاوت به نظر میرسد
این تمایز برای درک پیمان مکه ضروری است. تکهتکه شدن جهان اسلام برتری قابل توجه نظامی اسرائیل را تسهیل کرده است. هیچ ترکیبی از قدرتهای مسلمان منطقه نتوانسته است بهطور مؤثر آن را متعادل کند. توافق مکه بهطور بالقوه میتواند این معادله را تغییر دهد.
عربستان سعودی منابع مالی، قدرت انرژی، تسلیحات پیشرفته غربی و نفوذ سیاسی عظیمی را به ارمغان میآورد. ترکیه بهطور قابلتوجهی قویترین تأسیسات نظامی متعارف را در خاورمیانه مسلمان دارد، تجربه ناتو و صنعتی دفاعی بهطور فزایندهای پیشرفته که پهپادها، موشکها، کشتیهای جنگی و سیستمهای دفاع هوایی تولید میکند. پاکستان یک ارتش حرفهای بزرگ، قابلیتهای موشکی قابلتوجه و بهطور منحصر به فرد، تسلیحات هستهای را ارائه میدهد.
ترکیب پول عربستان، قدرت متعارف ترکیه و قابلیت هستهای پاکستان بنابراین هستهای از یک بلوک بومی را ایجاد میکند که قادر به متعادل کردن قدرت اسرائیل است.
مشکل قابلیت اعتماد ایالات متحده
دومین نیروی محرکهای که به پیمان مکه منجر میشود، کاهش اعتماد به واشنگتن است. این به این معنا نیست که متحدان منطقهای آمریکا معتقدند ایالات متحده بهطور کامل خاورمیانه را رها کرده است. ایالات متحده تواناییهای نظامی قابل توجهی را در سرتاسر منطقه حفظ کرده است. عربستان سعودی روابط دفاعی خود با واشنگتن را تقویت کرده و نه قطع کرده است و ترکیه همچنان عضو ناتو است. در نهایت، به لطف شیمی شخصی بین رئیسجمهور ترامپ و مارشال میدان عاصم منیر، واشنگتن پاکستان را یک شریک مفید میداند.
مشکل بهمراتب ظریفتر است. دولتهای منطقه بهطور فزایندهای این سؤال را مطرح میکنند که آیا قدرت آمریکایی زمانی که منافع آنها تهدید میشود، به کار گرفته خواهد شد و آیا ممکن است بهجای آن بهنحوی به کار گرفته شود که منافع آنها را تهدید کند. واکنش محدود آمریکایی به حملات ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی عربستان تأثیر ماندگاری بر ریاض گذاشت؛ حتی یک کشور که بهطور عمیق در سیستم امنیتی آمریکایی گنجانده شده است، میتواند بدون واکنش کافی ایالات متحده، حداقل از دیدگاه سعودی، مورد حمله قرار گیرد.
نفوذ نتانیاهو وارد محاسبات استراتژیک میشود
رویدادهای اخیر بعد جدیدی به موضوع افزودهاند. نگرانی دیگر تنها این نیست که واشنگتن ممکن است از اقدام باز بماند. بلکه این است که واشنگتن ممکن است بهطور بیش از حد تهاجمی به درخواست اسرائیل عمل کند. توانایی نتانیاهو در تأثیرگذاری بر ترامپ بخشی از محاسبات استراتژیک برای کشورهای خاورمیانه شده است. در چندین پایتخت منطقهای این درک وجود دارد که نخستوزیر اسرائیل میداند چگونه به غریزههای ترامپ appeal کند و میتواند او را به حمایت از اقدامهای نظامی که به پیشبرد برنامههای اسرائیل کمک میکند، حتی زمانی که این اقدامها خطر بیثباتی در منطقه وسیعتر و ایجاد مشکلات عمده استراتژیک و اقتصادی برای خود ایالات متحده را به همراه دارد، وادار کند.
اینکه آیا تأثیر نتانیاهو واقعاً به اندازهای تعیینکننده است که منتقدانش معتقدند، کمتر از این واقعیت اهمیت دارد که این درک وجود دارد. دولتها سیاستهای امنیتی را نه تنها در پاسخ به قابلیتها بلکه همچنین بر اساس ارزیابی خود از نیتها و خطرات آینده شکل میدهند.
از این منظر، تضمین امنیتی آمریکایی حاوی تناقضی ناخوشایند است. واشنگتن ممکن است وعده دهد که از شرکای عرب و مسلمان خود دفاع کند در حالی که بهطور همزمان به اسرائیل آزادی نظامی و دیپلماتیک میدهد تا سیاستهایی را دنبال کند که همان شرکا آنها را بهطور عمیق بیثباتکننده میدانند. بند الحاقی که ترامپ به توافق هستهای اخیر سعودی-آمریکایی اضافه کرد که اجرای آن به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ریاض و پیوستن به توافقهای ابراهیم بستگی دارد، بهطور قوی این نکته را به تصویر کشیده است که سیاستهای واشنگتن در قبال خاورمیانه عمدتاً در قدس شکل میگیرد.

بیمه منطقهای، نه طلاق از ایالات متحده
با این حال، توافق مکه نباید بهعنوان انتخاب عربستان سعودی از ترکیه و پاکستان بهجای ایالات متحده تفسیر شود. ریاض در واقع در حال ساخت روابط امنیتی همپوشان است تا امنیت خود را به حداکثر برساند. قدرت آمریکایی یک لایه باقی میماند. توافق سعودی-ترکی-پاکستانی لایه دیگری میشود. روابط با چین، تعامل دیپلماتیک با ایران و تلاشهای گستردهتر عربستان سعودی برای تنوع بخشیدن به شراکتهای بینالمللی خود لایههای اضافی را فراهم میکند. این یک هجینگ استراتژیک کلاسیک است.
اهداف ترکی در این چارچوب به راحتی جا میگیرد. رئیسجمهور رجب طیب اردوغان سالهاست که به دنبال ایجاد ترکیه به عنوان یک مرکز قدرت خودمختار به جای اینکه صرفاً پایگاه جنوبشرقی ناتو باشد، است. این توافق تأثیر ترکیه را در خلیج فارس افزایش میدهد، فرصتهایی برای صنعت دفاعی در حال گسترش آن فراهم میکند و به آنکارا نقش مرکزی در هر سیستم امنیتی نوظهور در خاورمیانه میدهد.
پاکستان از نظر ژئوپولیتیکی اعتبار بیشتری پیدا میکند و از عربستان سعودی برای اقتصاد در حال افول خود حمایت میگیرد. بندی در توافق که بهطور قاطع بیان میکند که حمله به یکی از امضاکنندگان به عنوان حمله به هر سه نفر در نظر گرفته میشود و بنابراین واکنش مشترکی را به دنبال دارد، در محاسبات پاکستانیها، به اندازه کافی عدم قطعیت در دهلی نو ایجاد میکند تا حمله هند به سرزمین خود را که در ماه مه ۲۰۲۵ پس از یک حمله تروریستی بزرگ در کشمیر رخ داد، منتفی کند. این توافق جدید همچنین تأثیر پاکستان را به سمت غرب گسترش میدهد و وضعیت نظامی و به ناچار هستهای آن را به منبعی از نفوذ در سراسر جهان مسلمان تبدیل میکند.
برای توافق مکه، ایران مسئله نیست
این توافق عمدتاً علیه تهران نیست همانطور که بسیاری از ناظران فرض میکنند. هر سه عضو دلایل خود را برای احتیاط در برابر قدرت ایران دارند، اما همچنین دلایل قویتری برای جلوگیری از نابودی یا انزوا دائمی ایران دارند. یک ایران ویرانشده میتواند بیثباتی را در سراسر خلیج فارس، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی ایجاد کند و یکی از اصلیترین موازنههای قدرت در برابر تسلط نظامی اسرائیل را از بین ببرد.
ترکیه و پاکستان بهویژه دلایل قانعکنندهای برای جلوگیری از چنین نتیجهای دارند. آنها مرزهای طولانی و اقلیتهای قومی ناآرامی دارند که در هر دو طرف مرزهایشان با ایران زندگی میکنند و تمامیت ارضی هر سه کشور را تهدید میکنند. بنابراین، آنها منافع مشترکی با ایران دارند که برایشان بسیار مهمتر از تفاوتهایشان با تهران است. در واقع، این توافق پتانسیل این را دارد که به بنیاد یک پروژه منطقهای وسیعتر تبدیل شود که در آن ایران در نهایت میتواند جا داده شود.

آیا توافق دفاعی مکه نظم را تغییر خواهد داد؟
در بیشتر دوران مدرن، امنیت خاورمیانه توسط قدرتهای خارجی سازماندهی شده است، ابتدا توسط بریتانیا و فرانسه پس از جنگ جهانی اول و سپس توسط ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم. کشورهای منطقه بهطور کلی مصرفکننده امنیت بودهاند نه تولیدکننده آن. توافق مکه نشان میدهد که ممکن است این وضعیت در حال تغییر باشد.
<p
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان به طور فزایندهای به نظر میرسد که تمایلی به پذیرش یک نظام منطقهای ندارند که در آن اسرائیل آزادی عمل نظامی تقریباً کاملی داشته باشد. در عین حال، واشنگتن به تنهایی تعیین میکند که چه زمانی و به نمایندگی از چه کسی قدرت آمریکایی به کار گرفته خواهد شد. پاسخ آنها نه رویارویی با اسرائیل و نه ایالات متحده است. این پاسخ از طریق تجمیع قابلیتهای بومی به دست میآید تا تأثیر بیشتری بر تعادل منطقهای داشته باشند و بتوانند از عواقب فاجعهبار اقدامات اسرائیلی و آمریکایی جلوگیری کنند.
اگر این توافق به برنامهریزی نظامی یکپارچه، همکاریهای اطلاعاتی، دفاع هوایی و موشکی مشترک و هماهنگی صنعتی دفاعی منجر شود، و به ویژه اگر کشورهای بزرگ مسلمان دیگری مانند مصر در نهایت به آن بپیوندند، توافق مکه میتواند به بنیاد یک معماری امنیتی جدید تبدیل شود.
واشنگتن مدتهاست که از شرکای منطقهای خود خواسته است که مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بر عهده بگیرند. آنها در حال آغاز این کار در خاورمیانه هستند. اما آنها این کار را تا حد زیادی به این دلیل انجام میدهند که دیگر به واشنگتن اعتماد ندارند که هم اسرائیل را مهار کند و هم از به کارگیری قدرت آمریکایی توسط اسرائیل به شیوههایی که همسایگی آنها را بیثبات کند، جلوگیری کند. این تناقض نباید از نظر واشنگتن دور بماند.

