منافع اصلی پکن در کمپین ششماهه ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، بهرهبرداری از دستاوردها نیست، بلکه مدیریت پیامدهاست. موضع چین در قبال ایران بر محدود کردن اختلالات در واردات انرژی، مسیرهای حمل و نقل و زنجیرههای تأمین استوار است، نه انتخاب بین واشنگتن و تهران. به عنوان بزرگترین واردکننده نفت خام در جهان، چین جریانهای کاهش یافته هرمز را از طریق ذخایر و تأمین روسی جذب کرده است، اما درگیری طولانیمدت تهدیدی برای بیثباتی تجاری سیستماتیک به شمار میآید.
این موضوع توضیحدهنده احتیاط دیپلماتیک پکن است: این کشور زیرساختهای ائتلافی یا تمایلی برای ایفای نقش به عنوان ضامن امنیت خاورمیانه ندارد. در عوض، مقامات چینی نقش خود را به عنوان کاهش تنش و کاهش ریسک تعریف میکنند و از میانجیگری پاکستان حمایت کرده و کانالهای ارتباطی را با ایران، کشورهای خلیج فارس و قدرتهای بزرگ باز نگه میدارند. هدف استراتژیک، کاهش وابستگیها در مسیرها و تأمینکنندگان است، نه جایگزینی نفت خلیج فارس با گزینههای روسی.
موضع چین در قبال ایران همچنین نشاندهنده عدم تمایل به یک ائتلاف امنیتی سخت با تهران یا انتقال تسلیحات است. جنگ فرصتهایی ایجاد کرده است، اما به نظر میرسد پکن بیشتر نگران جلوگیری از گسترش درگیری به یک اختلال دائمی در تجارت جهانی است. نقش این کشور پس از جنگ احتمالاً اقتصادی و دیپلماتیک بیشتر از نظامی خواهد بود. واشنگتن باید این را نه به عنوان بیطرفی، بلکه به عنوان تلاشی عمدی برای اجتناب از درگیری در حالی که باز بودن کریدورهای دریایی حیاتی را حفظ میکند، تفسیر کند.
پکن بر کنترل پیامدها تمرکز دارد
با ورود کمپین نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به ششمین ماه خود، بحث واشنگتن درباره چین و جنگ ایران اغلب با یک سؤال به ظاهر ساده آغاز میشود: آیا چین از این درگیری برنده یا بازنده است? برخی معتقدند که این جنگ یک هدیه استراتژیک برای پکن است که نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه را تضعیف کرده و موقعیت چین را به عنوان یک قدرت دیپلماتیک و اقتصادی تقویت میکند. دیگران بر این باورند که از آنجا که ایران شریک مهمی برای چین است، تضعیف ایران در نهایت باید چین را نیز تضعیف کند.
در عمل، چین جنگ را عمدتاً به عنوان رقابتی بر سر کسب یا از دست دادن نفوذ نمیبیند. نگرانی فوریتر آن این است که آیا این درگیری پیامدهایی به همراه دارد که منافع اقتصادی، محیط استراتژیک یا فضای مانور چین را تهدید کند. بنابراین، رویکرد پکن کمتر درباره بهرهبرداری از جنگ و بیشتر درباره مدیریت پیامدهای آن است: مهار اثرات جانبی، کاهش ریسکها، تنوع در وابستگیها، اجتناب از درهمتنیدگی استراتژیک و یافتن زمینههای همپوشانی. سوال اصلی این نیست که چه کسی پیروز یا شکستخورده است، بلکه این است که چه نوع نظم منطقهای و بینالمللی از این درگیری شکل میگیرد و چین چقدر بیثباتی را باید تحمل کند.
مهار اثرات جانبی
چین انگیزههای قوی برای پایان دادن به این درگیری هر چه سریعتر دارد. به عنوان بزرگترین واردکننده نفت خام در جهان، چین در سال 2025 به طور تقریبی 11.6 میلیون بشکه در روز وارد کرده و به شدت در معرض اختلالات در تنگه هرمز قرار دارد. در ژوئن 2026، واردات نفت خام چین به 7.12 میلیون بشکه در روز کاهش یافت که پایینترین سطح در تقریباً یک دهه اخیر است. با این حال، پکن با بحران فوری انرژی مواجه نشده است. موجودیها، تنظیمات تأمین و تأمینکنندگان جایگزین—از جمله روسیه—به چین فضای قابل توجهی برای جذب اختلالات موقتی دادهاند.
نگرانی بزرگتر سیستماتیک است. درگیری طولانیمدت میتواند قیمتهای انرژی را بیثبات کند، حمل و نقل را مختل کند، هزینههای بیمه را افزایش دهد، زیرساختهای منطقهای را آسیب بزند و شوکهای گستردهتری در زنجیره تأمین ایجاد کند. تنگه هرمز بخشی از زیرساختهای پشتیبانیکننده سیستم تجارت جهانی است.
بنابراین، برای پکن، مشکل تنها کمبود انرژی نیست. بلکه این احتمال است که یک جنگ منطقهای میتواند به اختلالات وسیعتری در تجارت جهانی و زنجیرههای تأمین منجر شود. علاقه چین به پایان دادن به جنگ اساساً علاقهای به ثبات است.
کاهش ریسکها
در واشنگتن فرض عمومی وجود دارد که چون چین در تسهیل نزدیکی سعودی-ایرانی در سال 2023 کمک کرده است، پکن اکنون باید قادر باشد “صلح” را در خاورمیانه به ارمغان آورد. این به شدت هم تواناییها و هم آرزوهای چین را بیش از حد ارزیابی میکند.
چین در تلاش است تا به پایان دادن به درگیری کمک کند، اما این کار را عمدتاً از طریق کاهش تنشهای دیپلماتیک و نه مداخله قهری انجام میدهد. دلیل این امر ساده است. چین شبکه اتحاد، زیرساخت نظامی یا ساختار فرماندهی منطقهای را که ایالات متحده در طول دههها توسعه داده، ندارد. مهمتر از آن، پکن علاقهای به پذیرش مسئولیت به عنوان ضامن امنیت خاورمیانه ندارد.
چشمانداز امنیتی منطقهای خود در حال تغییر است. در تاریخ ۷ اوت، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان یک توافق دفاع مشترک امضا کردند. برخی ناظران این توافق را به یک “ناتو خاورمیانهای” بالقوه تشبیه کردهاند. این تشبیه زودهنگام است، اما نشاندهنده تمایل گستردهتری در منطقه برای تنوع بخشیدن به شراکتهای امنیتی به جای وابستگی کامل به یک تأمینکننده امنیت خارجی واحد است.
به جای تلاش برای پر کردن خلأ امنیتی، چین بر حفظ ارتباط با ایران، کشورهای خلیج فارس، پاکستان، سازمانهای عربی و دیگر قدرتهای بزرگ تمرکز کرده است. در ماه مه، وزیر امور خارجه وانگ یی بهطور صریح از میانجیگری پاکستان بین واشنگتن و تهران حمایت کرد و از اسلامآباد خواست تا تلاشهای خود را برای کمک به حل مسئله هرمز ادامه دهد.
این رویکرد شبیه به موضع چین در مورد جنگ اوکراین است. زمانی که یک درگیری شامل قدرتهای نظامی بزرگ باشد و چین علت جنگ یا طرف آن نباشد، پکن معمولاً نه مسئولیت خاصی را میبیند و نه امکان واقعی برای تبدیل شدن به میانجی اصلی. زمانی که طرفهای درگیری هنوز معتقدند که وسایل نظامی میتوانند موقعیت چانهزنی آنها را بهبود بخشند، میانجیگری فضای محدودی برای عمل دارد.
بنابراین چین تمایل دارد ابتدا بر جلوگیری از تشدید، مهار عواقب و حفظ امکان دیپلماسی در آینده تمرکز کند. از این نظر، چین کمتر به عنوان یک میانجی سنتی عمل میکند و بیشتر به عنوان یک عامل کاهش ریسک عمل میکند.

تغییر موضع چین در مورد ایران و مسیرهای تجاری
یکی از واضحترین درسهایی که پکن از این بحران میآموزد این است که تابآوری نیاز به کاهش وابستگی بیش از حد به هر کشور، مسیر یا نقطه تنگ دارد. این موضوع شامل انرژی، حمل و نقل، تجارت و اتصال مالی میشود.
منطق استراتژیک پشت پروژههایی مانند راهآهن چین-قرقیزستان-ازبکستان، کریدور ترانسکاسپین و مسیرهای حمل و نقل قطبی به طور فزایندهای اهمیت پیدا میکند. این پروژهها صرفاً اقتصادی نیستند؛ بلکه میتوانند در زمانی که کریدورهای دریایی سنتی آسیبپذیر میشوند، مسیرهای جایگزینی را فراهم کنند.
این منطق همچنین در روابط چین و روسیه صدق میکند. بیثباتی در خلیج فارس ارزش استراتژیک روسیه را به عنوان تأمینکننده انرژی افزایش میدهد، در حالی که اختلالات در مسیرهای دریایی به طور طبیعی ارزش ارتباطات انرژی زمینی، از جمله پروژه خط لوله گاز قدرت سیبری ۲ را افزایش میدهد. اما تفسیر این موضوع به عنوان فعالسازی یک اتحاد چین-روسیه اشتباه خواهد بود.
استراتژی انرژی چین بر تنوعسازی، نه وابستگی، مبتنی است. حتی زمانی که پکن و مسکو منافع سیاسی قوی در گسترش همکاری انرژی دارند، چین همچنان به قیمتها، ساختارهای سرمایهگذاری، شرایط تجاری و وضعیت بازار توجه دقیقی دارد. چین نمیخواهد وابستگی به خلیج فارس را با وابستگی به روسیه جایگزین کند. هدف آن کاهش کلی وابستگیها است.
اجتناب از درهمتنیدگی
در ژوئن، وان به صراحت در مورد این درگیری چهار درس را مطرح کرد. از دیدگاه پکن، این جنگ خطر هر دو جنبه آغاز و درهمتنیدگی را نشان میدهد. زمانی که قدرتهای بزرگ با چالشهای امنیتی مواجه میشوند، باید تأکید بیشتری بر خودداری داشته باشند و اجازه ندهند که قدرت بدون محدودیت بر اساس منطق جنگل استفاده شود.
چین به دنبال شراکتهای استراتژیک است که به برنامه توسعهاش خدمت کند—نه ترتیباتی که به طور خودکار چین را به درگیریهای کشورهای دیگر بکشاند. این موضوع به خوبی توضیح میدهد که چرا متفکران استراتژیک چینی نسبت به تبدیل شراکت استراتژیک جامع با ایران به یک اتحاد امنیتی سخت، علاقه چندانی نشان ندادهاند. چین نه سلاحی به هیچیک از طرفین در یک درگیری مسلحانه جاری ارائه داده و نه قصد دارد ارائه دهد. پکن به تعاریف بیش از حد گسترده از «اقلام دو منظوره» با تردید نگاه میکند و آنها را به عنوان روشی مناسب برای نسبت دادن تقصیر به شکستها در میدان نبرد میبیند. قبل از درگیری کنونی، چین و ایران در فروش سلاح و تمرینات نظامی شرکت داشتند، اما اینها عمدتاً برای کمک به ایران در حفظ قابلیت دفاعی معتبر طراحی شده بودند.
این تمایز به ویژه با توجه به هزینههای گستردهتر یک جنگ طولانیمدت اهمیت دارد. پیامدهای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی یک درگیری جاری در خاورمیانه فراتر از این منطقه خواهد بود و چین خود سهم قابل توجهی از تبعات آن را خواهد داشت. بنابراین، پکن علاقهای به اجازه دادن به ادامه درگیری صرفاً برای تحمیل هزینه بر ایالات متحده ندارد. همچنین نمیخواهد که درگیری به نقطهای برسد که منافع امنیتی خود چین به طور مستقیم در تقابل ایران با واشنگتن درگیر شود.
یافتن همپوشانی
برخلاف فرضیهای که میگوید موضع چین باید به طور ضروری با موضع واشنگتن در تضاد باشد، در واقع همپوشانی بیشتری وجود دارد که اغلب به آن توجه نمیشود.
رویکرد پکن را میتوان از طریق دو مجموعه سهگانه اصول خلاصه کرد: در مورد مسئله هستهای، چین بر عدم گسترش تسلیحات هستهای، حق ایران به انرژی هستهای صلحآمیز تحت پیمان عدم گسترش تسلیحات هستهای، و راهحل مذاکرهای به جای راهحل نظامی تأکید میکند. در مورد تنگه هرمز، چین بر آزادی و ایمنی ناوبری، بازگشایی آبراه از طریق روشهای سیاسی به جای نظامی، و پرداختن به نگرانیهای امنیتی و اقتصادی گستردهتر که زمینهساز تقابل هستند، تأکید دارد.
در سطح بنیادی، این اصول به طور بنیادی با اهداف ایالات متحده در جلوگیری از گسترش تسلیحات هستهای، حفاظت از تجارت جهانی و در نهایت تثبیت خلیج فارس ناسازگار نیستند.
خود تنگه هرمز پتانسیل همکاری عملی را نشان میدهد. بحثها درباره کنترل یکجانبه، هزینههای عبور، یا حتی اسکورتهای نظامی با ماهیت تنگه به عنوان یک کالای عمومی جهانی در تضاد است و به هیچ وجه وضعیت نهایی نیست که پکن و شاید واشنگتن نیز بخواهند آن را ببینند.
سؤال دشوارتر آینده اقتصادی ایران است. اگر واشنگتن واقعاً از تغییر رژیم به عنوان یک هدف فاصله گرفته باشد، در نهایت باید راهی معتبر برای بقا اقتصادی ایران فراهم کند. نوعی تسهیل تحریمهای ایالات متحده ضروری خواهد بود و چین احتمالاً نقش مهمی در بازسازی پس از جنگ ایران ایفا خواهد کرد. به عبارت دیگر، در پایان جنگ و بازگرداندن نظم منطقهای، ممکن است فضای بیشتری برای همکاری عملی ایالات متحده و چین وجود داشته باشد تا آنچه که هر دو طرف در حال حاضر تمایل دارند به طور عمومی به آن اذعان کنند.
البته، این همپوشانی محدودیتهایی دارد. اگر واشنگتن به تلاش برای فروپاشی ایران ادامه دهد و با تشدید کمپین نظامی و گسترش دامنه حملات خود، درگیری را بیشتر تشدید کند، بدون شک این امر موقعیت و محاسبات استراتژیک کنونی پکن را تغییر خواهد داد.
چه چیزی در پیش است؟
خاورمیانه پس از جنگ پیچیدهتر خواهد بود، نه کمتر. این درگیری فرضیات مربوط به اینکه کشورهای خلیج میتوانند به سادگی به عنوان پناهگاههای امن برای سرمایه، استعداد، زیرساختهای انرژی و تجارت جهانی عمل کنند، تضعیف کرده است. حتی کشورهایی که در این جنگ به طور مستقیم شرکت نداشتند، مجبور به بازنگری در حقایق امنیتی مرتبط با موقعیت جغرافیایی خود شدهاند.
نقش مورد نظر چین احتمالاً اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود: کمک به اتصال مجدد ایران به بازارهای منطقهای، حمایت از بازسازی زیرساختها، تشویق به گفتوگوی سیاسی و همکاری با کشورهای دیگر برای کاهش خطرات درگیری مجدد.
جنگ ایران، بحران دریای سرخ، اختلالات دریای سیاه و نگرانیهای مکرر در مورد کانال پاناما همگی درک چینیها را تقویت کردهاند که نقاط کلیدی تنگههای دریایی نباید به ابزارهای اجبار ژئوپلیتیکی تبدیل شوند. برای پکن، ارزش یک کریدور دریایی بزرگ در نهایت به توانایی جامعه بینالمللی در حفظ آن به عنوان یک رگ حیاتی باز، امن و قابل پیشبینی برای تجارت جهانی بستگی دارد.
پکن نگران آنچه میبیند به عنوان خطرات قدرت بیقید و شرط آمریکایی است، از جمله استفاده از نیروی نظامی و رویکردهای روزافزون قاطعانه نسبت به نقاط استراتژیک، منابع حیاتی و امور سیاسی در خارج. اما چین همچنین میداند که یک عقبنشینی کامل ایالات متحده میتواند بیثباتی ایجاد کند که چین خود باید آن را تحمل کند. بنابراین چین هنوز به منافع ایالات متحده در ارائه کالاهای عمومی منطقهای علاقهمند است—به شرطی که رهبری ایالات متحده با احتیاط بیشتری اعمال شود و به طور مکرر بحرانهای امنیتی جدیدی ایجاد نکند.

چین یک درگیری خطرناک را میبیند که برخی فرصتهای استراتژیک ایجاد کرده اما همچنین خطرات اقتصادی و امنیتی قابل توجهی به همراه دارد. اولویت آن محدود کردن این خطرات، تنوع بخشیدن به وابستگیها، حفظ گزینههای دیپلماتیک و جلوگیری از درگیر شدن در جنگ یک قدرت بزرگ دیگر است.
نقش مورد نظر آن باریکتر و شاید پایدارتر است: کاهش تنش، حفظ کانالهای ارتباطی باز، جلوگیری از گسترش بحران، حفظ باز بودن مسیرهای دریایی حیاتی و آماده بودن برای کمک زمانی که طرفها در نهایت آماده صلح باشند.
این ممکن است چین را به “برنده” جنگ ایران تبدیل نکند. اما ممکن است به طور دقیقتری توضیح دهد که پکن چه اعتقادی دارد که یک قدرت بزرگ مسئول باید در زمانی که هزینههای بیثباتی فراتر از میدان نبرد است، انجام دهد.

