با توجه به اینکه جهان به تازگی روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین را گرامی داشت و تنها چند روز پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل قطعنامهای که از سوی ایالات متحده حمایت میشد و چارچوب جدیدی برای امنیت و مدیریت غزه را ترسیم میکرد، تصویب کرد، یک مسئله مرکزی همچنان حل نشده باقی مانده است. اقتصاد غزه در حال فروپاشی است.
قطعنامههای سیاسی ممکن است تعیین کنند که چه کسی سرزمین را اداره میکند یا امنیت را مدیریت میکند، اما آنها حقوق را پرداخت نمیکنند، دستگاههای خودپرداز را فعال نگه نمیدارند یا کنترل هایپراینفلاسیون را به عهده نمیگیرند. بدون نهادهای فلسطینی که به طور مستقل مجاز به مدیریت پول به صورت شفاف و قابل پیشبینی باشند، خطر دارد که یک دولت فلسطینی صرفاً نمادین شود.
در واقع، در غزه امروز، نقدینگی یک موضوع فنی نیست. این بخشی از تضمین بقای خود است. با این حال، در مذاکرات سیاسی اخیر، نقدینگی به سختی مورد اشاره قرار گرفت. شناسایی بر گفتگوها حاکم بود. اما وعدههای چندجانبهای که به صورت سیاسی بیان میشوند، برای شما چه فایدهای دارند وقتی که آرد ۵۰۰۰ درصد گرانتر شده است؟ وقتی صبح از خواب بیدار میشوید و یک اسکناس ۱۰۰ شکیلی که در حال تجزیه است را در دست دارید، که برای دهمین بار به هم چسباندهاید و دعا میکنید که یک فروشنده آن را بپذیرد تا بتوانید خانوادهتان را تغذیه کنید؟ وقتی که قبلاً کارت شناساییتان — تنها بلیط شما برای دریافت کمکهای انسانی — را برای دسترسی به یک دستگاه خودپرداز معامله کردهاید، جایی که یک فرد دیگر که به همان اندازه ناامید است، ۵۰ درصد کارمزد از شما بابت برداشت میگیرد؟
این یک نظر درباره نمادگرایی سیاسی نیست. همچنین درباره گفتگوهای انتزاعی بازسازی “روز بعد” نیست. این درباره پیامدهای انسانی فوری فروپاشی اقتصادی فلسطین است. همانطور که کنفرانس سازمان ملل در زمینه تجارت و توسعه اشاره کرده است، دو سال محاصره نظامی، تولید ناخالص داخلی فلسطین را به سطح سال ۲۰۰۳ بازگردانده و ۲۲ سال پیشرفت را از بین برده است. و اگر به این فروپاشی اجازه داده شود که عمیقتر شود، هر تلاشی برای بازسازی تقریباً غیرممکن خواهد شد.
اقتصاد نمیتواند به تعویق بیفتد. این تفاوت بین عملکرد کمک به عنوان یک راهحل موقتی یا تبدیل شدن آن به یک خط نجات تنها است. برای درک اینکه بازسازی پس از فروپاشی طولانی چقدر دشوار میشود، کافی است به سوریه نگاه کنید.
درسهایی از فروپاشی سوریه
سوریه در اینجا به عنوان تصویری آینهای از فلسطین مطرح نشده است. این دو بحران از نظر زمینه، شدت و ژئوپolitics متفاوت هستند و شایسته است که به عنوان مواردی متمایز مورد بررسی قرار گیرند. با این حال، سوریه جدیدترین مورد از تخریب مالی طولانیمدت است که با حمایت تقریباً جهانی برای بازسازی همراه بوده است.
از سال ۲۰۱۱، اقتصاد سوریه بیش از ۶۰ درصد کاهش یافته است. تحریمهای ایالات متحده، اتحادیه اروپا و اتحادیه عرب به بانک مرکزی، درآمدهای نفتی، شبکههای مالی و نهادهای کلیدی دولتی هدف قرار گرفتند. با ادامه جنگ، محدودیتها سختتر شدند. بازارهای غیررسمی رونق گرفتند و زیرساختهای غیرنظامی تخریب شدند. هایپراینفلاسیون قدرت خرید را نابود کرد؛ تا سال ۲۰۲۵، “پوند سوریه بیش از ۹۹ درصد از ارزش خود را از زمان آغاز جنگ در سال ۲۰۱۱ از دست داده است”، که باعث شد اسکناسها تقریباً بیارزش شوند و اعتماد عمومی به شدت آسیب ببیند.
تنها پس از برکناری اسد در دسامبر ۲۰۲۴ بود که جامعه جهانی به سرعت برای تغییر مسیر اقدام کرد. کاهش تحریمها در حوزههای قضایی عمده اجرا شد. دیاسپورا برای سرمایهگذاری مجدد بسیج شد و اهداکنندگان حمایت کردند. در آگوست ۲۰۲۵، بانک مرکزی سوریه پوند را بازنویسی کرد و “دو صفر از ارز خود حذف کرد تا به تلاش برای بازگرداندن اعتماد عمومی بپردازد.”
اما حتی با وجود کمک و اصلاحات هماهنگ، بهبودی به هیچ وجه تضمین شده نیست. عدم شفافیت نظارتی، فرار تاریخی سرمایهگذاران و کنترلهای مالی شکسته به این معنی است که اعتماد عمومی به نهادهای مالی بازنگشته است. این است که سوریه را آموزنده میکند: نشان میدهد که بهبودی چقدر دشوار میشود، حتی زمانی که محدودیتهای اقتصادی برداشته شده و جهان پشت آن قرار میگیرد. در فلسطین، جایی که نه زیرساخت وجود دارد و نه حمایت جهانی یکپارچهای که اکنون در سوریه مشاهده میشود، این کار ممکن است فقط یک تلاش بیهوده باشد.
این تضاد زمانی که ابزارهای پولی اساسی که سوریه در طول فروپاشی خود هنوز در اختیار داشت را در نظر میگیریم، حتی تیزتر میشود. سوریه یک ارز مستقل، یک بانک مرکزی کارآمد، هرچند به نظر غیرشفاف، ذخایر برای بازسازی و اقتدار نهادی برای بازنویسی ارز داشت.
در مقابل، به دلیل کنترل کامل اسرائیل بر اهرمهای مالی فلسطین، دومی هیچ بانک مرکزی سنتی، هیچ ارز مستقل و هیچ کنترل یکجانبهای بر ورودیهای مالی ندارد. بودجه و توانایی پرداخت حقوقهای تشکیلات خودگردان فلسطین به درآمدهای تصفیهای، یا مالیاتی که توسط اسرائیل جمعآوری (و اغلب نگهداری) میشود، وابسته است. اقتصاد تنها میتواند تحت چهار ارز اصلی در حال گردش — شِکل، دلار آمریکا، دینار اردنی و یورو — عمل کند. فلسطین هیچ اختیاری برای صدور یک ارز داخلی معتبر و هیچ مسیر مالی واقعی برای مدیریت ذخایر، ریسک ارز خارجی یا بازارهای اوراق قرضه ندارد.
برنامههای بازسازی که برآورد شدهاند به ۷۰ میلیارد دلار در فلسطین در حال توسعه هستند؛ با این حال حتی با افزایش پیشبینی شده در حضور چهار ارز خارجی که برای حمایت از این تلاشها وارد میشوند، این ارزها به تنهایی نمیتوانند اقتصاد را از فروپاشی محافظت کنند: اسرائیل به عمد تبدیل شِکل به دلار را محدود کرده و مازاد ایجاد کرده است که بانکها را به انبارهای نقد تبدیل کرده است. معاملات بین بانکهای فلسطینی و اسرائیلی هنوز به یک معافیت اسرائیلی واحد وابسته است که بانکهای اسرائیلی را از مسئولیت معاف میکند.
این معافیت که قرار بود در پایان نوامبر ۲۰۲۵ منقضی شود، به تازگی تنها یک تمدید دو هفتهای دریافت کرده است که به هیچ وجه یک راهحل دائمی نیست.
یک سیستم بانکی نمیتواند کار کند زمانی که بقای آن به یک ابزار سیاسی اختیاری وابسته است. اقتصاد و سیستم انسانی نیز نمیتوانند کار کنند. تنها راهحل استقلال فلسطین و کنترل بر سیستم مالی و ارز خود است.
در واقع، در غیاب این، فلسطین در معرض خطر به ارث بردن آسیبپذیری سوریه در شکلی بسیار سختتر قرار دارد. حداقل ساختار پولی که سوریه قبل از بهبودی داشت، در فلسطین وجود ندارد. سیستمی که نمیتواند پول قانونی اصلی خود را به ارز خارجی قابل استفاده تبدیل کند، نه دلاریزه شده و نه متنوع است؛ بلکه در تله است. یک ارز مستقل قابل قبول ممکن است نشانهای مهم از حاکمیت بلندمدت باشد، اما گزینهای در کوتاهمدت نیست و مسیرهای باقیمانده به دلیل کنترل مالی کامل اسرائیل بر زیرساختهای مالی محدود شدهاند. بنابراین، توصیه بارزترین این است که مکانیزمها و مسیرهای پایداری ایجاد شود که در برابر قطع یا اراده سیاسی اسرائیل آسیبپذیر نباشند.
ارز حاکمیت فلسطینی
در نهایت، نقدینگی تنها خون حیات دولتداری فردا نیست؛ بلکه چیزی است که کمکهای انسانی را امروز عملی میسازد.
برخی ممکن است استدلال کنند که پاسخ به سادگی این است که کمکها جامعتر شوند. با این حال، کمک هرگز برای جایگزینی یک اقتصاد طراحی نشده است. کامیونها میتوانند آرد و دارو تحویل دهند، اما نمیتوانند کفشهای اندازه کودک، کرایه اتوبوس برای رسیدن به بیمارستان یا سوخت برای ادامه کار آن را تأمین کنند. نقدینگی است که به خانوادهها اجازه میدهد کمکهای جزئی را به بقا واقعی تبدیل کنند. این همان چیزی است که به سازمانهای کمکرسانی اجازه میدهد تأمینکنندگان را پرداخت کنند، کارکنان را استخدام کنند و عملیات را در حال حرکت نگه دارند. افزایش تعداد کامیونهای کمک یا تنها برداشتن محاصره انسانی این وضعیت را تغییر نخواهد داد. این اقدامات باید به همراه احیای کانالهای مالی به عنوان یک اولویت انجام شوند.
جامعه بینالمللی باید پیش از آنکه فروپاشی تثبیت شود، اقدام کند. معاملات فلسطینیها نمیتوانند به یک معافیت دو هفتهای یا کوتاهمدت گروگان باشند. کانالهای بانکی همکار جایگزین، که با بازیگران منطقهای یا چندجانبه توسعه یافتهاند، ضروری هستند. همچنین، باید از درآمدهای تسویهحساب حفاظت شود. مکانیزمهای نظارت مستقل میتوانند این انتقالها را از مداخلات سیاسی مصون نگه دارند و به اهداکنندگان اطمینان دهند که بودجهها محترم شمرده خواهند شد و رعایت قوانین حفظ خواهد شد.
این ابزارها باید نه به عنوان واکنشی به فروپاشی کامل، بلکه به عنوان پیشگیری و انتظار از آن به کار گرفته شوند. تجربه سوریه نشان میدهد که پس از از دست دادن زیرساختهای مالی و اعتماد، بازگشت به وضعیت اقتصادی چقدر دشوار است. برای فلسطین، ساختار این زیرساخت به سختی ایجاد شده و در حال رشد است. اگر بهبودی در آینده ممکن باشد، آنچه از نقدینگی فلسطینی باقی مانده باید در حال حاضر محافظت شود و آسیبهای کنونی باید به طور فوری مورد توجه قرار گیرد تا مسیر به سمت یک فروپاشی مالی و انسانی کامل متوقف شود.
برای اطمینان از این موضوع، اعلامیه نیویورک و قطعنامه همراه آن در مجمع عمومی سازمان ملل که آن را تأیید میکند، نمیتواند یک نمایش دیپلماتیک باشد. پرچم و نشستن در سازمان ملل نشانههای حیاتی شناسایی هستند، اما دولتداری نمیتواند تنها با این نمایشها پایدار بماند. این امر نیازمند نهادهای اساسی حاکمیت مالی است.
فلسطینیها به طور مکرر کلمات بدون وسایل لازم برای عمل به آنها دریافت کردهاند. بدون حمایت اقتصادی واقعی، جهان در حال ساختن یک دولت نخواهد بود. بلکه در حال نوشتن فروپاشی بعدی آن است.
