سازمانهای اطلاعاتی در خاورمیانه در حال بازنویسی قوانین نفوذ پنهانی هستند زیرا جنگ سایه بین اورشلیم و تهران شدت میگیرد. افشاگریهای اخیر نشان میدهد که عوامل اسرائیلی به دنبال هدف قرار دادن رئیسجمهور سابق ایران محمود احمدینژاد بودند تا در صورت سقوط رژیم روحانی کنونی، یک انتقال سیاسی مدیریتشده را رهبری کند. پرورش فردی مانند محمود احمدینژاد نشاندهنده محاسبات سرد در موساد است که ثبات فوری نهادها را بر ایدههای دموکراتیک بلندمدت اولویت میدهد.
اتهامات پرورش محمود احمدینژاد
تلاش گزارششده اسرائیل برای پرورش رئیسجمهور سابق ایران محمود احمدینژاد به عنوان یک رهبر ممکن برای ایران پس از جمهوری اسلامی غیرمحتمل به نظر میرسد. طبق تحقیقات روزنامه نیویورک تایمز و هاآرتص، موساد بهطور ادعایی احمدینژاد را طی چند سال پرورش داده است زیرا با وجود بیگانگیاش از رهبری ایران، او اعتبار انقلابی، جذابیت پوپولیستی و شناختهشدگی داخلی را داشت که شخصیتهای مخالف در تبعید از آن برخوردار نیستند.
این اتهامات عمدتاً تأیید نشده باقی مانده و به شدت به منابع اطلاعاتی ناشناس وابسته است. از سوی دیگر، احمدینژاد این موضوع را رد کرد که با اطلاعات اسرائیلی همکاری کرده و گزارش نیویورک تایمز را به عنوان “جنگ روانی” dismissed کرد. با این حال، چه هر جزئیات عملیاتی دقیق باشد یا نه، این گزارش سؤالات وسیعتری را در مورد استراتژی تغییر رژیم اسرائیل، مشروعیت سیاسی و همپوشانی فزاینده بین عملیاتهای اطلاعاتی و جنگ اطلاعاتی مطرح میکند.
اگر این گزارش دقیق باشد، نشان میدهد که اسرائیل تغییر رژیم را بیشتر بهصورت عملیاتی و نه ایدئولوژیکی مینگرد. به جای جستجوی یک اصلاحطلب دموکراتیک، برنامهریزان ممکن است فردی با برخی از اعتبار انقلابی را اولویت داده باشند که بتواند ایران پس از درگیری را تثبیت کرده و جهتگیری استراتژیک آن را تغییر دهد. ارزش احمدینژاد نه در سیاستهایش بلکه در هویت سیاسیاش نهفته بود. برخلاف شخصیتهای مخالف در تبعید، او وزن نمادین و مردمی را در داخل ایران حفظ کرده و نهادهای جمهوری اسلامی را درک میکرد. این بدان معناست که برنامهریزان اسرائیلی نوعی تداوم سیاسی، نه تحول دموکراتیک، را به عنوان بهترین شانس برای جلوگیری از بیثباتی که پس از عراق و لیبی به وجود آمد، میدیدند.
چرا محمود احمدینژاد ارزشمند بود
اگر این گزارش بهطور کلی دقیق باشد، همچنین یک تناقض مهم در پیامرسانی عمومی اسرائیل را افشا میکند.
<p
مقامات اسرائیلی به طور مکرر پیشنهاد کردهاند که فشار نظامی میتواند ایرانیان مخالف رژیم را به شورش علیه آن ترغیب کند. با این حال، پرورش احمدینژاد به این معناست که خود اطلاعات اسرائیل نیز در مورد اینکه آیا جنبشهای مخالف لیبرال یا غربگرا دارای مشروعیت کافی داخلی برای حکومت پس از فروپاشی رژیم هستند، تردید دارد.
در عوض، به نظر میرسد اسرائیل در میان چندین سناریو شرطبندی کرده است: یک قیام مردمی، تکهتکه شدن درون نخبگان حاکم، یا یک انتقال سیاسی کنترلشده به رهبری یک فرد داخلی با اعتبار انقلابی. این سناریوها به طور متقابل مستثنی نیستند، اما به عدم قطعیت اشاره دارند تا اعتماد به نفس در مورد اینکه چه کسی در نهایت جانشین رهبری کنونی خواهد شد.
به طور بنیادیتر، عملیات ادعایی محدودیت مکرر تغییر رژیم تحت فشار خارجی را نشان میدهد. خدمات اطلاعاتی ممکن است به طور موفقیتآمیز یک رژیم خصمانه را تضعیف یا حتی از بین ببرند، اما نمیتوانند به راحتی مشروعیت سیاسی تولید کنند. به همین ترتیب، موفقیت نظامی به طور خودکار به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل نمیشود.
سوالی واضح در مورد ضد اطلاعات ایرانی مطرح میشود. به عنوان یک رئیسجمهور سابق، ارتباطات خارجی احمدینژاد احتمالاً توجه خدمات اطلاعاتی ایران را جلب کرده است. یکی از احتمالات، که در گزارشها به طور عمده نادیده گرفته شده، این است که او به رویکردهای اسرائیلی پاسخ مثبت نشان داده در حالی که به طور همزمان تهران را مطلع کرده است. در آن سناریو، استخدام ظاهری موساد میتواند به جای آن نمایانگر یک عملیات ضد اطلاعات کنترلشده باشد، یا به سادگی احمدینژاد در تلاش برای بازی در دو طرف. تاریخ اطلاعات نمونههای زیادی از این قبیل را ارائه میدهد. شواهد موجود نمیتوانند بین این احتمالات تمایز قائل شوند.

سلاحسازی افشاگریها در مورد محمود احمدینژاد
تعبیر بههمانقدر محتمل این است که افشاگری خود بخشی از یک کمپین اطلاعاتی گستردهتر باشد.
حتی اگر عملیات ادعایی در نهایت شکست خورده یا هرگز به دقت توصیف شده وجود نداشته باشد، انتشار آن اهداف استراتژیک مهمی را خدمت میکند. این موضوع شهرت موساد را برای نفوذ به بالاترین سطوح سیستم ایرانی تقویت میکند و در عین حال مشکوک بودن درون نخبگان سیاسی ایران را تشویق میکند.
این اتهام به ویژه آسیبزننده است زیرا شامل یک رئیسجمهور سابق میشود که زمانی نماد هویت انقلابی جمهوری اسلامی بود. اگر اسرائیل بتواند فردی مانند احمدینژاد را پرورش دهد، در این صورت تقریباً هر مقام ارشد ایرانی به یک مظنون بالقوه همکاری تبدیل میشود.
این ویژگی گستردهتری از رقابتهای اطلاعاتی مدرن را منعکس میکند: عملیاتهای مخفی به طور فزایندهای حتی پس از عمومی شدن نیز ارزش تولید میکنند. هنگامی که راز عملیاتی از دست میرود، افشاگری خود میتواند به یک سلاح تبدیل شود. داستانهای نفوذ، دولتها را وادار به تحقیق درباره مقامات خود میکند، بیاعتمادی جناحی را عمیقتر میسازد و توجه سیاسی را مصرف میکند.
چه کاملاً دقیق باشد و چه به صورت انتخابی ارائه شود، داستان احمدینژاد ممکن است به همین دلیل اثرات استراتژیک ایجاد کند، صرفنظر از کامل بودن نهایی آن از نظر واقعی.
احمدینژاد بیاعتمادی نخبگان را برمیانگیزد
اسرائیل به وضوح از این که گزارشها بیاعتمادی را در درون رهبری ایران تشدید کند و در عین حال قابلیتهای اطلاعاتی موساد را تبلیغ کند، بهرهمند میشود. حتی یک تلاش ناموفق برای جذب نیز میتواند به یک عملیات روانی موفق تبدیل شود اگر باعث شود تهران به وفاداری شخصیتهای ارشد شک کند.
رهبری ایران نیز ممکن است از این وضعیت بهرهبرداری کند. اگر احمدینژاد پیروان سیاسی معناداری داشته باشد، اتهامات همکاری با موساد میتواند رقیب مشکلساز را بیاعتبار کند و حاشیهنشینی بیشتر او را توجیه کند.
مقامات آمریکایی ممکن است هنوز انگیزههای متفاوتی داشته باشند. افشای جنبههایی از برنامهریزی اضطراری اسرائیل میتواند نشان دهد که اقدام نظامی با برنامهریزی سیاسی همراه بوده است یا برعکس، فرضیات غیرواقعی که انتظارات اسرائیلیها از فروپاشی سریع رژیم را زیر سوال میبرد، افشا کند.
این منافع متضاد نیستند. یک داستان میتواند به طور همزمان اهداف روانی اسرائیل، سیاستهای جناحی ایران و مباحث بوروکراتیک آمریکایی را خدمت کند.
چه اتهامات درباره احمدینژاد درست باشد یا نه، آنها محدودیت پایدار عملیاتهای اطلاعاتی را برجسته میکنند.

آزمایش درک استراتژیک محمود احمدینژاد
اسرائیل از طریق خرابکاری، ترور، نفوذ اطلاعاتی و اقدام مخفی، دسترسی عملیاتی قابل توجهی را در داخل ایران نشان داده است. این موفقیتها ممکن است اعتماد به نفس را تشویق کرده باشد که نتایج سیاسی نیز میتواند از خارج شکل بگیرد. با این حال، نفوذ به یک نهاد امنیتی به طور بنیادی با بازسازی یک سیستم سیاسی کامل متفاوت است.
ایران همچنان جامعهای بزرگ و بسیار ملیگرا است که در آن مخالفت با جمهوری اسلامی لزوماً به معنای پذیرش مداخله خارجی نیست. بسیاری از ایرانیانی که به حکومت روحانی انتقاد دارند تقریباً به طور قطع رهبری را که به عنوان فردی که توسط اسرائیل نصب شده است، رد خواهند کرد. این موضوع یک پارادوکس ذاتی ایجاد میکند. ارزش سیاسی احمدینژاد به اعتبار ملیگرایانهاش وابسته بود. اگر آن اعتبار بر اساس درک این باشد که او مستقل باقی مانده است، هرگونه رابطه تأیید شده با موساد احتمالاً مشروعیتی را که اسرائیل امیدوار بود از آن بهرهبرداری کند، به طور دقیق نابود خواهد کرد.
بنابراین این واقعه تمایز بین بیثباتسازی و بازسازی را نشان میدهد. خدمات اطلاعاتی ممکن است در تضعیف رقبای خود و بهرهبرداری از تقسیمات نخبگان مهارت داشته باشند، اما ایجاد یک نظم سیاسی پس از درگیری که به طور گسترده مشروع باشد، نیازمند اشکال خاصی از اقتدار سیاسی است که تنها از طریق اقدام مخفی نمیتوان آن را تأمین کرد.
داستان احمدینژاد نباید صرفاً به عنوان یک سوال درباره صحت یا کذب گزارشها درک شود. چندین توضیح همچنان محتمل است. ممکن است اسرائیل واقعاً احمدینژاد را پرورش داده باشد در حالی که پیچیدگی برنامهریزی تغییر رژیم خود را مبالغهآمیز نشان داده است. احمدینژاد ممکن است تلاش کرده باشد که همزمان بر اطلاعات اسرائیلی و ایرانی تأثیر بگذارد. مقامات ایرانی ممکن است رابطه را زیر نظر داشته باشند، در حالی که افشای عمومی خود ممکن است نمایانگر تلاشی عمدی برای عمیقتر کردن بیاعتمادی نخبگان در داخل ایران باشد.

شاید مهمترین درس این باشد که عملیاتهای اطلاعاتی و جنگ اطلاعاتی به طور فزایندهای در هم تنیده شدهاند. یک تلاش ناموفق برای جذب میتواند به یک عملیات روانی موفق تبدیل شود. یک داستان تا حدی درست میتواند تأثیرات استراتژیک ایجاد کند، صرفنظر از اینکه آیا هر جزئیات عملیاتی دقیق است یا خیر. خود عدم قطعیت به بخشی از سلاح تبدیل میشود.
در نهایت، این واقعه هم نقاط قوت و هم محدودیتهای استراتژی اسرائیل در قبال ایران را نشان میدهد. موساد بارها تواناییهای فوقالعادهای برای نفوذ به نهادهای ایرانی و بهرهبرداری از آسیبپذیریهای داخلی نشان داده است. با این حال، تأثیرگذاری بر جانشینی سیاسی به مراتب دشوارتر از نفوذ به خدمات امنیتی است. اطلاعات میتواند رژیمها را بیثبات کند، اما نمیتواند به راحتی مشروعیت تولید کند.
اینکه آیا ماجرای احمدینژاد نمایانگر یک عملیات واقعی جذب، یک تلاش پیچیده ضد اطلاعات ایرانی، یا یک کمپین اطلاعاتی با زمانبندی دقیق است، واقعیت گستردهتری از جنگ سایهای اسرائیل و ایران را برجسته میکند: در رقابتهای اطلاعاتی امروز، ادراکات اغلب به اندازه حقایق از نظر استراتژیک ارزشمند هستند و عدم قطعیت به یکی از قدرتمندترین ابزارهای دیپلماسی تبدیل شده است.

