واشنگتن با یک محاسبه سخت مواجه است زیرا پیروزیهای سریع تاکتیکی به درگیریهای جهانی طولانیمدت تبدیل میشوند. عملیاتهای تهاجمی دولت اکنون با دیواری از رقبای مقاوم برخورد میکند و محدودیتهای فشار یکجانبه را آشکار میسازد. عبور از این بنبست نیازمند دیپلماسی پایدار به جای توافقهای معاملاتی است و تغییر اساسی در نحوه مواجهه سیاست خارجی ترامپ با رقبای ریشهدار را اجتنابناپذیر میسازد.
سیاست خارجی ترامپ با واقعیت مواجه میشود
زمانی که رئیسجمهور دونالد ترامپ جنگ ایران را در اواخر فوریه آغاز کرد، وعده پیروزی سریع و شگفتانگیزی را داد. این هفته، او مجبور شد درگیریای با مدت زمان نامشخص و چشماندازهای نامعلوم را تجدید کند تا فشار ایران بر تنگه هرمز را بشکند و خساراتی را که جنگش به بار آورده، جبران کند.
این یک تلاش دشوار است — و نمادی مناسب از وضعیت سیاست خارجی ترامپ. هجده ماه پس از آغاز ریاستجمهوریاش، ترامپ در حال از دست دادن فرصتها برای پیروزیهای آسانی است که برایش ارزشمند است. اکنون بیشتر مشکلات سخت و رقبای مستحکم باقی ماندهاند.
«شوک و وحشت» داستان سال اول ترامپ بود. او با عزم راسخ به دفتر کار وارد شد تا موقعیت جهانی آمریکا را بازسازی کند؛ او آماده بود تا قدرت ایالات متحده را به شیوههای تند و تهاجمی به نمایش بگذارد. ترامپ جنگهای تجاری را علیه دوستان و رقبای خود آغاز کرد و خواستار تغییرات اساسی در شرایط اتحادهای ایالات متحده شد. او به صلحسازی ریاستجمهوری در درگیریهای متعدد پرداخت، حتی در حالی که با انواع رقبای نظامی درگیر بود. رئیسجمهور حتی درباره افزودن سرزمینهای جدید به ایالات متحده صحبت کرد.
برخلاف انتظارات بسیاری که او به انزواگرایی عقبنشینی کند، ترامپ یک فعالیت پرشتاب و همهجانبه را در آغوش گرفت. او شرطبندی کرد که قدرت بینظیر آمریکا منجر به دستاوردهای سریع و دراماتیک خواهد شد.
چگونه سیاست خارجی ترامپ شکست خورد
این رویکرد هرگز در برابر کشورهای خصمانه که عزم و منابع لازم برای مقاومت در برابر خواستههای ایالات متحده را دارند، به خوبی عمل نکرد. رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، تلاشهای صلحسازی ترامپ در اوکراین را نادیده گرفت. چین تحت رهبری شی جینپینگ، حمله تعرفهای ترامپ را خنثی کرد — و او را با تعرفههای متقابل و کنترلهای صادراتی بر مواد معدنی حیاتی به یک عقبنشینی خجالتآور وادار کرد. اما آنچه سال اول ترامپ را برای بسیاری از رهبران جهانی نگرانکننده کرد، این بود که او چقدر اغلب در برابر قدرتهای ضعیفتر یا وابسته به خواستههای خود دست مییافت.
همپیمانان اروپایی که به شدت به دنبال حفظ حمایت ایالات متحده بودند، به خواستههای ترامپ برای افزایش هزینههای دفاعی به شدت پاسخ مثبت دادند. جنگهای تجاری تنبیهی، توافقهای نابرابری را از کشورهایی که به بازارهای ایالات متحده و چتر امنیتی ایالات متحده وابسته بودند، تأمین کرد.
اتحادیه اروپا با سختی پذیرفت که سطوح تعرفه نامتقارن را بپذیرد. کره جنوبی، ژاپن، تایوان و کشورهای دیگر وعده سرمایهگذاریهای کلانی در ایالات متحده دادند. و در حالی که ترامپ متحدان آمریکایی را به چالش کشید، او همچنین بازیگران سرکش را تحت فشار قرار داد: پنتاگون تأسیسات هستهای ایران را در ژوئن 2025 نابود کرد و نیکلاس مادورو از ونزوئلا را در یک حمله شبانه در ژانویه 2026 ربود.

محاسبات نادرست سیاست خارجی ترامپ را مختل میکند
این حمله یک پیروزی استراتژیک بود، علاوه بر نمایش شگفتانگیز قدرت: این عمل به طور مؤثر یک دولت متخاصم را به یک تابع ایالات متحده تبدیل کرد. همچنین اوج قبل از سقوط بود. یک عملیات تغییر رژیم بینقص در ونزوئلا به نظر میرسید ترامپ را در حالت مستی استراتژیک قرار داده است. به نظر میرسد او را متقاعد کرده که قدرت ایالات متحده تقریباً نامحدود است. سپس او دو اشتباه بزرگ و پرهزینه مرتکب شد.
نخست، ترامپ در تلاش برای تصاحب گرینلند به سرعت پیش رفت. او پس از مواجهه با مخالفت قاطع و متحد اروپا عقبنشینی کرد، اما نه قبل از اینکه ناتو را به شدت زخمی کند و ایالات متحده را — نه روسیه، نه چین — بزرگترین تهدید برای حاکمیت یکی از اعضای خود معرفی کند.
سپس، ترامپ به ایران حمله کرد، بدون اینکه درک چندانی از آنچه که آزاد میکند داشته باشد و بدون برنامهای برای اینکه اگر رژیم تهران فوراً تسلیم نشود چه کند. نتیجه یک آشفتگی در خاورمیانه بود که محدودیتهای تسلط نظامی ایالات متحده را نمایان کرد — و ممکن است قدرت آمریکایی را برای مدتی در سطح جهانی کاهش دهد.
تا کنون، رویدادهای عمده ژئوپلیتیکی 2026 باعث شده است که آمریکا تحت رهبری ترامپ بیپروا، ضعیف و شکارچی به نظر برسد. این یک سقوط سخت از سال اول ترامپ است — و یک پیشزمینه نگرانکننده، با توجه به آنچه که در پیش است.
سیاست خارجی ترامپ با بنبست مواجه است
بله، فرصتهایی برای بازپسگیری شتاب وجود دارد. اوکراین در میدان نبرد بهتر عمل میکند و با حملات دوربرد به اقتصاد روسیه آسیب میزند. ترامپ فشار را بر روی یکی دیگر از دشمنان دیرینه ایالات متحده در آمریکای لاتین — رژیم کوبا — به عنوان بخشی از دکترین دونرو خود افزایش میدهد. اما انتظار یک رژه پیروزیها را نداشته باشید: ترامپ عمدتاً با چالشهای پیچیده و دشمنان سرسخت مواجه است.
ترامپ باید راهحلی برای جنگ ایران پیدا کند که اقتصاد جهانی را مختل نکند، به یک سیاهچاله برای قدرت ایالات متحده تبدیل نشود یا کنترل دائمی بر هرمز را به تهران ندهد. او باید فشار چندجانبهای را ایجاد و حفظ کند که ممکن است در نهایت پوتین را وادار به پذیرش آتشبس در اوکراین کند. او باید در برابر چین مطمئن و قاطع ایستادگی کند، حتی در حالی که به دیپلماسی با رهبر آن، شی جینپینگ، ادامه میدهد.
از جمله، دولت او باید پایههای قدرت ایالات متحده را تقویت کند — با تقویت پایه صنعتی دفاعی، تأمین زنجیرههای تأمین مواد معدنی حیاتی و یافتن رویکردی برای تنظیم هوش مصنوعی که خطر فاجعه را کاهش دهد بدون اینکه نوآوری را مختل کند.

بازسازی اجرای سیاست خارجی ترامپ
هیچ یک از این مشکلات با دیپلماسی ترامپی سازگار نیست، با بلاغت پر سر و صدا، شخصیت بداههپرداز و جستجوی دائمی برای راهحلهای سریع. آنها نیاز به کار دقیق و صبورانه دارند — توسعه سیستماتیک اهرم فشار علیه شی و پوتین، همکاری با متحدان برای افزایش تابآوری جمعی، طراحی استراتژی برای پیروزی در یک رویارویی طولانیمدت با ایران — که این رئیسجمهور اغلب از آن سر باز میزند. آنها همچنین نیاز به این دارند که ترامپ با بدترین تمایلات خود مبارزه کند، از جمله وسوسهاش برای تخریب متحدان به خاطر اشتباهات استراتژیک خود و تمایلش برای فرار از مشکلاتی که نمیتواند به راحتی حل کند.
این سبک بسیار متفاوتی برای ترامپ خواهد بود. با این حال، انکار ضرورت تغییر دشوار است. شش ماه سختی برای رئیسجمهور شوک و وحشت بوده است. اگر ترامپ دیپلماسی خود را در دنیایی پر از چالشهای سرسخت تغییر ندهد، آسیب و ناامیدی بیشتری در پیش خواهد بود.

