ماهیت معاملاتی ائتلافهای خلیج یک تصور نادرست پایدار را آشکار میکند: اینکه خریدهای سرمایه و تسلیحات وفاداری از دولتهایی با محاسبات متفاوت را تأمین میکند. در سرتاسر خاورمیانه، روابط با سرمایهگذاری گرم میشود و زمانی که موشکها پرتاب میشوند، سرد میشود، که فاصله بین شراکت تجاری و تعهد امنیتی را نمایان میسازد.
ترکیه و پاکستان این الگو را به خوبی نشان میدهند و با اشتیاق به دنبال قراردادهای دفاعی و حمایت مالی هستند بدون اینکه محاسبات ملی خود را به انتظارات خلیج وابسته کنند. آنکارا فروش تسلیحات را با یک رابطه عملیاتی با ایران متعادل میکند؛ عدم پیوستن اسلامآباد به جنگ یمن نشان داد که ادبیات برادرانه نمیتواند بر الزامات استراتژیک غلبه کند. این امر نیاز به ارزیابی مجدد آنچه که ائتلافهای خلیج ارائه میدهند را اجتنابناپذیر میسازد.
خرید تسلیحات پیشرفته و برگزاری تمرینات یک ظاهر از عمق استراتژیک ایجاد میکند بدون اینکه اراده سیاسی برای اقدام در بحران وجود داشته باشد. امنیت همچنان شکننده باقی میماند و به اولویتهای متغیر تأمینکنندگان وابسته است بدون اینکه تعهدی برای قربانی کردن منافع خود داشته باشند. بازار پرسود دفاعی خلیج نتوانسته است یک بازدارنده معتبر تولید کند. امنیت واقعی نیاز به قابلیتهای منطقهای یکپارچه دارد—دفاع موشکی، ادغام اطلاعات، تولید بومی—که بقای آن در دستان خلیج باشد. تا زمانی که این تغییر رخ ندهد، ائتلافهای خلیج همچنان تمرینهایی در امید باقی میمانند، نه ابزارهای قدرت.
ائتلافهای خلیج یک حقیقت سخت را پنهان میکنند
خاورمیانه نوع خاصی از ائتلاف را دارد: روابطی که با افزایش سرمایهگذاری گرم میشوند، وقتی قراردادها امضا میشوند برادرانه میشوند، و سپس وقتی موشکها شروع به سقوط میکنند، فضایل بیطرفی و احتیاط را دوباره کشف میکنند.
ترکیه و پاکستان درسهای مفیدی برای خلیج ارائه میدهند. هر دو شریک مهمی هستند. هیچکدام دشمن نیستند. اما هیچکدام نباید به عنوان یک تضمین امنیتی اشتباه گرفته شوند. سیاستهای آنها، همانطور که سیاستهای خارجی جدی معمولاً هستند، توسط منافع ملی هدایت میشوند.
وقتی خلیج نگران میشود، ماشین حسابها بیرون میآیند.

عمل متعادلکننده ترکیه هیچ تضمینی ارائه نمیدهد
ترکیه میخواهد تسلیحات، پهپادها و فناوری بفروشد، سرمایه خلیج را جذب کند و دامنه شرکتهای خود را گسترش دهد. در عین حال، میخواهد یک رابطه کاری پایدار با ایران داشته باشد. در این مورد هیچ چیز غیرمعمولی وجود ندارد.
آنچه غیرمعمول است، فرضیهای است که خرید تسلیحات ترکیهای به نوعی منافع استراتژیک ترکیه را با منافع خلیج فارس همسو میکند.
آنکارا هرگز وعده نداده است که منافع خود را برای خلیج فارس فدای کند. این بند احساسی است که گاهی پس از واقعیت به یک توافق تجاری اضافه میشود.
ترکیه در سوریه، عراق و قفقاز با ایران رقابت میکند، در حالی که با تهران تجارت میکند، در زمینه امنیت و انرژی هماهنگی دارد و کانالهای سیاسی را باز نگه میدارد. سپس تسلیحات به کشورهای خلیج فارس میفروشد.
از دیدگاه آنکارا، هیچ تناقضی وجود ندارد. تناقض تنها زمانی به وجود میآید که خریدار فرض کند فروشنده به یک متحد تبدیل شده است.
پاکستان بیطرفی را به برادری ترجیح داد
پاکستان مورد مشابهی را ارائه میدهد، اگرچه حساستر است. این کشور یک قدرت هستهای با یک ارتش حرفهای بزرگ و پیوندهای تاریخی عمیق با خلیج فارس است. اما همچنین میداند که تعهداتش کجا به پایان میرسد.
جنگ یمن نمونه روشنی ارائه داد. در سال ۲۰۱۵، زمانی که از پاکستان خواسته شد به کمپین نظامی به رهبری عربستان بپیوندد، appeals به برادری تاریخی کافی نبود. پارلمان پاکستان بیطرفی را انتخاب کرد.
این خیانت نبود. این منافع ملی بود.
و این نکته است.
اگر اسلامآباد تمایلی به زیر سلطه قرار دادن محاسبات منطقهای و روابط خود با ایران به خواستههای یک شریک بزرگ خلیج فارس در زمانی که مشارکت نظامی لازم بود، نداشت، دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم در بحرانهای آینده رفتار متفاوتی خواهد داشت.
ایران هممرز با پاکستان است.
ایران هممرز با ترکیه است.
جغرافیا بیشتر از بلاغت اهمیت دارد.
زمانی که بازدیدهای تشریفاتی به پایان میرسد، منافع به میز مذاکره بازمیگردند.
چرا قراردادهای دفاعی هرگز برابر با وفاداری نیستند
یک بحران خلیج فارس همچنین یک بازار است
خلیج فارس به یکی از سودآورترین بازارهای دفاعی جهان تبدیل شده است. هرچه ترس از ایران بیشتر باشد، فرصتهای تجاری بیشتر است.
شرکتهای آمریکایی میخواهند بفروشند.
شرکتهای اروپایی میخواهند بفروشند.
<p
شرکتهای ترکیهای میخواهند بفروشند.
پاکستان میخواهد سهمی داشته باشد.
در این امر هیچ چیز نادرستی وجود ندارد. دفاع یک تجارت است و تجارتی بسیار بزرگ. اشتباه این است که تأمینکننده را با متحد اشتباه بگیریم.
کشوری که به شما جنگنده میفروشد لزوماً آماده نیست که خلبانانش را به میدان نبرد بفرستد. شرکتی که به شما موشک میفروشد هیچ الزامی ندارد که آنها را به نمایندگی از شما شلیک کند.
پول میتواند قابلیت بخرد.
اما نمیتواند اراده سیاسی بخرد.
و حتی کمتر میتواند خون بخرد.

هر کشور منافع خود را در اولویت قرار میدهد
منافع دائمی ترکیه
ترکیه یکی از مؤثرترین کشورها در منطقه در زمینه تعادل استراتژیک است.
این کشور عضو ناتو است و با روسیه گفتگو میکند.
این کشور با ایران رقابت میکند و با آن تجارت میکند.
این کشور با اسرائیل درگیر میشود و سپس وقتی شرایط ایجاب میکند، دوباره تنظیم میشود.
این کشور نفوذ نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی خود را در سراسر سوریه، عراق، لیبی، قفقاز و مدیترانه شرقی گسترش میدهد.
این عدم سازگاری نیست. این عملگرایی است. ترکیه به دوستان دائمی نیاز ندارد. آن به گزینههای دائمی نیاز دارد. خلیج فارس یکی از این گزینههاست: سرمایه، تجارت، گردشگری، املاک و مستغلات و قراردادهای دفاعی.
ایران گزینه دیگری است. آنکارا نمیتواند به دلیل جغرافیا، تجارت، انرژی و امنیت منطقهای آن را نادیده بگیرد. پس چرا کشورهای خلیج فارس باید انتظار داشته باشند که ترکیه رابطهاش با ایران را به خاطر آنها قربانی کند؟
این کار را نخواهد کرد.
و از دیدگاه ترکیه، نباید این کار را انجام دهد.
پاکستان منافع پاکستان را در اولویت قرار میدهد
محاسبات اسلامآباد بهطور یکسان ساده است. پاکستان به سرمایهگذاری خلیج، انرژی، بازارها و حمایت مالی نیاز دارد. این رابطه از نظر اقتصادی حیاتی است.
اما امنیت ملی در سطح دیگری عمل میکند.
پاکستان باید به ایران، هند، افغانستان، چین و محدودیتهای سیاسی داخلی خود توجه کند.
هیچ مقدار سرمایهگذاری خلیج نمیتواند این ملاحظات را نادیده بگیرد یا سیاست نظامی پاکستان را به یک گسترش از تصمیمات اتخاذ شده در ریاض، ابوظبی یا دیگر نقاط خلیج تبدیل کند.
همچنین نیازی به بزرگنمایی این موضوع نیست که ادعا شود پاکستان به نوعی با اسرائیل همراستا است. این کشور بهطور رسمی اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد. استدلال قویتر نیازی به زیورآلات ندارد.
پاکستان ابتدا پاکستان را در نظر میگیرد.
ترکیه ابتدا ترکیه را در نظر میگیرد.
ایالات متحده ابتدا آمریکا را در نظر میگیرد.
هر دولت جدی همین کار را میکند.
خلیج نیز باید همینطور باشد.
ائتلافهای خلیج نیاز به خودکفایی دارند
خرید توهمات استراتژیک را متوقف کنید
مشکل نه ترکیه است و نه پاکستان. مشکل این است که باور داریم سرمایهگذاریهای کلان بهطور خودکار وفاداری استراتژیک را خریداری میکند. ۱۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری کنید و رابطه به یک “ائتلاف استراتژیک” تبدیل میشود. هواپیماهای جنگی بخرید و این رابطه به یک “شراکت دفاعی” تبدیل میشود. تمرینات مشترک برگزار کنید و ناگهان صحبت از یک “سرنوشت مشترک” به میان میآید. سپس یک بحران واقعی پیش میآید و متحد فرضی بیانیهای صادر میکند که از “همه طرفها میخواهد احتیاط کنند.”
تا آن زمان، خلیج ممکن است برای تسلیحات، سرمایهگذاری، پروژهها و شاید حتی سپردههای مالی نیز هزینه کرده باشد. ائتلاف در قیمت گنجانده نشده بود.
این به این معنا نیست که خلیج باید از ترکیه یا پاکستان فاصله بگیرد. برعکس، روابط باید در جایی که منافع همپوشانی دارند، عمیقتر شود. کشورهای خلیج باید تسلیحات رقابتی خریداری کنند، به دنبال سرمایهگذاریهای سودآور باشند و روابط اقتصادی و سیاسی را گسترش دهند. اما باید این کار را بدون رمانتیسم انجام دهند.
یک قرارداد تسلیحاتی یک قرارداد است.
سرمایهگذاری یک سرمایهگذاری است.
یک اتحاد چیز دیگری است.

آیا خلیج فارس میتواند از خرید توهمات استراتژیک دست بردارد؟
اولین متحد خلیج فارس باید خود آن باشد
امنیت واقعی زمانی آغاز میشود که کشورهای خلیج فارس بتوانند از فضای هوایی، آبها، زیرساختهای انرژی و شهرهای خود بدون انتظار برای تصمیمی در واشنگتن، آنکارا یا اسلامآباد دفاع کنند. این به معنای یک سیستم دفاع هوایی و موشکی یکپارچه در خلیج فارس است.
یک ساختار فرماندهی و کنترل یکپارچه.
اشتراکگذاری عمیقتر اطلاعات.
تولید داخلی موشکها، پهپادها و مهمات.
دفاعهای سایبری مشترک.
و یک بازدارنده معتبر که به اندازه کافی قوی باشد تا ایران یا هر دشمن دیگری را مجبور کند هزینه حمله را قبل از آغاز آن محاسبه کند.
سپس خلیج فارس میتواند با همه همکاری کند.
ترکیه.
پاکستان.
ایالات متحده.
اروپا.
چین.
هند.
این امکان وجود دارد که از همه آنها خرید کند، با همه آنها تجارت کند و در هر جایی که منافعش بهتر تأمین میشود سرمایهگذاری کند. اما کلید امنیت خلیج فارس باید در دستان خلیج باقی بماند.
سیاست بینالملل هیچ دوستی دائمی ارائه نمیدهد، تنها منافع دائمی.
ترکیه این را درک میکند.
پاکستان این را درک میکند.
ایران این را درک میکند.
اسرائیل این را درک میکند.
قدرتهای بزرگ قطعاً این را درک میکنند.
سؤال برای خلیج فارس این است که آیا آنها این را درک میکنند.
چه زمانی تلاش برای خرید متحدان متوقف خواهد شد و شروع به ساختن نوعی قدرت خواهد کرد که دیگران به دنبال اتحاد با آن باشند؟

