امضای توافقنامه ائتلاف دفاع دریایی چندملیتی در ریاض در تاریخ 30 ژوئیه 2026، نقطه عطفی ساختاری در معماری دفاعی در حال افول دریای سرخ به شمار میرود. برای دههها، تلاشهای امنیت جمعی برای این نقطه حیاتی بین توافقهای کاغذی و مأموریتهای دریایی خارجی نوسان داشته و هیچیک نتوانستهاند ثبات پایدار ایجاد کنند. ائتلاف جدید به رهبری عربستان سعودی متشکل از 14 کشور، هدف دارد تا نهادهای دائمی فرماندهی و کنترل را ایجاد کند—آرمانی که در چارچوبهای قبلی وجود نداشت.
با این حال، این اعلامیه بلافاصله شکافهای عملیاتی شدیدی را نمایان میسازد که ظرفیت ائتلاف را برای تبدیل طراحی نهادی به اقدام هماهنگ آزمایش خواهد کرد. الگوهای تاریخی نشان میدهند که بدون دکترین هماهنگ، سیستمهای ارتباطی یکپارچه و درک مشترک از تهدیدات، حتی ائتلافهای با منابع خوب نیز تحت فشار دچار شکست میشوند. دریای سرخ تقریباً یک دهم تجارت دریایی جهانی را حمل میکند و پس از آغاز حملات حوثیها در اواخر 2023، کاهش ترافیک فاجعهباری را تجربه کرده است.
بازگرداندن اعتماد به حملکنندگان نیازمند بیش از قابلیتهای رهگیری است؛ این امر مستلزم اطمینان از این است که کشورهای ساحلی خود سرنوشت این آبراه را کنترل میکنند. این تحلیل به بررسی شکافهای ساختاری، ژئوپلیتیکی و رویهای میپردازد که با آنها چارچوب دفاعی نوپای دریای سرخ مواجه است و ارزیابی میکند که آیا اعلامیه ریاض میتواند بر تناقضات داخلی غلبه کند که پیشینیان ابتکارات امنیتی منطقهای را محکوم کردهاند.
یک پیشرفت نهادی برای امنیت دریای سرخ
در تاریخ 30 ژوئیه 2026، اعلامیه تأسیس ائتلاف دفاع دریایی چندملیتی در ریاض امضا شد. امضاکنندگان شامل عربستان سعودی، سودان، مصر، ترکیه، پاکستان، اردن، قطر، کویت، بحرین، یمن، بنگلادش، نیجریه، جیبوتی و سومالی بودند. نمایندگان 43 کشور در این نشست حضور داشتند که از 51 طرف دعوت شده بودند.
کشورهای بنیانگذار توافق کردند که رهبری ائتلاف را به عربستان سعودی، که خود یکی از اعضای بنیانگذار است، واگذار کنند و در سرزمین خود، ستاد دائمی، فرماندهی مشترک، مرکز فرماندهی و کنترل، مرکز عملیات دریایی مشترک و دبیرخانه عمومی را تأسیس کنند. این اعلامیه از آن جهت حائز اهمیت است که برای اولین بار در رویکرد منطقه به امنیت دریای سرخ، نهادهایی را شناسایی میکند که باید ابتدا برای دستیابی به اهداف خود ساخته شوند. ابتکارات قبلی در این زمینه موفق نبودهاند.
چرا توافقهای گذشته دریای سرخ شکست خوردند
این اعلامیه تلاشی دیرهنگام اما جدی برای پاسخ به سؤالی است که بیش از نیم قرن بر منطقه سایه افکنده است: چه کسی اختیار تصمیمگیری درباره سرنوشت یک گذرگاه دریایی که نزدیک به یک دهم تجارت دریایی جهانی را حمل میکند و هر ساله توسط دهها هزار کشتی عبور میکند، دارد؟
هرگز در مورد قانونی بودن چنین رویکردی اختلافی وجود نداشته است، اما مشکل در اراده سیاسی و ظرفیت اجرای آن نهفته بود. مفهوم امنیت جمعی در دریای سرخ جدید نیست؛ این موضوع مدتهاست که در برنامهریزی استراتژیک منطقهای مورد بحث قرار گرفته است. با این حال، این ایده نتوانست به شکلی عملی تبدیل شود که اصول را به عمل تبدیل کند.
در دهه ۱۹۷۰، توافق جمعی وجود داشت که دریای سرخ باید یک شریان تجاری و اقتصادی باشد که عبور همه بدون تبعیض را ممکن سازد. کشورهای ساحلی، با سودان در رأس، به سمت تفاهمهایی مبتنی بر این اصل حرکت کردند، اما این تفاهمها هرگز به یک توافق عملی تبدیل نشدند. آنها در میان تقسیمات جنگ سرد، جنگهای شاخ آفریقا و فروپاشی سومالی در سواحل جنوب غربی گذرگاه شکست خوردند.
کد رفتار جیبوتی در سال ۲۰۰۹ امضا شد و سپس از طریق اصلاحیه جده در سال ۲۰۱۷ گسترش یافت تا شامل جرایم دریایی فراملی و همچنین دزدی دریایی شود. این کد یک چارچوب قانونی مناسب، مکانیزمهای تبادل اطلاعات و برنامههای آموزشی را تولید کرد، اما از ظرفیت اقدام یا تأثیر برخوردار نبود.
پس از آن، ریاض در تاریخ ۶ ژانویه ۲۰۲۰ میزبان امضای منشور تأسیس شورای کشورهای عربی و آفریقایی حاشیه دریای سرخ و خلیج عدن بود. هشت عضو آن عربستان سعودی، سودان، مصر، یمن، اریتره، سومالی، جیبوتی و اردن بودند. شورای وزیران در ژوئیه ۲۰۲۱ این منشور را تأیید کرد. این یک گام در جهت درست بود، اما نهاد هماهنگکننده عمدتاً بر روی کاغذ وجود داشت و فاقد یک بازوی اجرایی، ترتیبات فرماندهی و کنترل یا یک مرکز عملیات بود.
قدرتهای خارجی و پاسخهای تکهتکه شده
در کنار این ابتکارات منطقهای، مجموعهای از چارچوبها از خارج از منطقه شکل گرفت: عملیات آتالانتا اتحادیه اروپا که از سال ۲۰۰۸ فعال است؛ نیروی کار ترکیبی ۱۵۳ که در سال ۲۰۲۲ تأسیس شد؛ عملیات نگهبان رفاه تحت رهبری آمریکا که در دسامبر ۲۰۲۳ آغاز شد؛ و، اخیراً، مأموریت آسپیدس اتحادیه اروپا که در فوریه ۲۰۲۴ راهاندازی شد.

کمبود انسجام
برای دههها، دریای سرخ بین دو مدل ذاتی ناقص حرکت کرد. یکی مدل منطقهای بود که به امضای توافقنامهها و صدور بیانیهها راضی بود بدون اینکه نهادهای قادر به عمل را ایجاد کند. مدل دیگر از بازیگران خارجی ناشی میشد و فاقد مالکیت و ورودی منطقهای بود.
دفاع دریای سرخ با شکافهای عملیاتی مواجه است
این کمبود انسجام و قابلیت همکاری اجازه داد تا ناامنی حاکم شود. بین نوامبر ۲۰۲۳ و سپتامبر ۲۰۲۵، تقریباً ۱۰۰ کشتی مورد حمله یا توقیف قرار گرفتند. ترافیک از طریق کانال سوئز از ۲۶,۴۳۴ کشتی در سال ۲۰۲۳ به ۱۳,۲۱۳ در سال ۲۰۲۴ کاهش یافت، که تقریباً نصف شده است. درآمدهای کانال از ۱۰.۳ میلیارد دلار به حدود ۴ میلیارد دلار کاهش یافت، در حالی که سهم این گذرگاه از ترافیک دریایی جهانی از حدود ۱۲٪ به زیر ۹٪ افت کرد.
وضعیت برای نفت حتی وخیمتر بود. در سال ۲۰۲۳، جریان نفت خام و مایعات نفتی از طریق باب المندب به طور متوسط حدود ۹.۳ میلیون بشکه در روز بود. تا سال ۲۰۲۴، این رقم به ۴.۱ میلیون بشکه کاهش یافت.
این بیثباتی به تجارت جهانی دو برابر آسیب رساند. برای جلوگیری از عبور از آبراه ناپایدار، کشتیها مسیر بسیار طولانیتری را دور از دماغه امید نیک آفریقای جنوبی انتخاب کردند که تقریباً ۳,۵۰۰ مایل دریایی به سفر اضافه کرد، ۱۰-۱۴ روز سفر و نزدیک به ۱ میلیون دلار هزینه سوخت اضافی. دومین اثر در نرخهای بیمه منعکس شد که بین نوامبر ۲۰۲۳ و ژوئیه ۲۰۲۴ هفت برابر افزایش یافت و در طول سال ۲۰۲۵ تقریباً ۸۰٪ بالاتر از سطوح سال ۲۰۲۳ باقی ماند.
کسبوکارهای جهانی میتوانند به سرعت دچار ترس شوند، اما بازگرداندن اعتماد زمان بیشتری میطلبد. به عنوان مثال، در اوایل سال ۲۰۲۶، ۱۰۰ روز بدون هیچ حادثه امنیتی گذشت، اما ترافیک کانال سوئز همچنان حدود ۶۰٪ پایینتر از سطح قبل از بحران باقی ماند. به نوبه خود، حجم بارهای فصلی ۵۱-۶۴٪ کمتر از ژانویه ۲۰۲۴ بود. حتی پس از اینکه حق بیمههای بیمه جنگ در دسامبر ۲۰۲۵ به حدود ۰.۲٪ از ارزش یک کشتی کاهش یافت—پایینترین سطح آن از زمان آغاز بحران دریای سرخ—فعالیت دریایی از طریق این آبراه هنوز هم بسیار پایین است.

توانایی در مقابل اعتماد
تمام این موارد نکته مهمی را به وضوح بیان میکند: حتی اگر نیروهای نظامی قادر به رهگیری موشکهای هدفگیری شده به سمت کشتیهای تجاری باشند، هنوز هم به قدری ترسیده بودند که نتوانند از آن عبور کنند. توانایی دفاعی نبود که فروپاشید. اعتماد بود.
اعتماد به گذرگاههای دریایی بر این اطمینان استوار است که کسانی که در سواحل آن زندگی میکنند، بر آنچه در آنجا اتفاق میافتد کنترل دارند و اینکه امنیت یک آبراه به محاسبات یک قدرت دور که اولویتهایش با هر فصل انتخاباتی تغییر میکند، وابسته نیست. امنیت وارداتی از خارج به طور طبیعی موقتی است.
سه تمایز
پس چه چیزی ائتلاف تازه تأسیس شده به رهبری عربستان سعودی را متفاوت میکند؟ اولین تمایز در ساختار آن نهفته است. این اعلامیه پایههای یک سازمان یکپارچه را بنا مینهد. این سازمان شامل یک منشور بنیادی، یک ساختار اداری، ترتیبات فرماندهی و کنترل و مکانیزمهای اجرایی است، به همراه یک ستاد دائمی، یک دبیرخانه عمومی و یک مرکز عملیات دریایی مشترک. این ویژگیها از ویژگیهای معمول یک ائتلاف موقت یا یک اعلامیه سیاسی گذرا نیستند؛ بلکه ویژگیهای اساسی یک نهاد هستند که قادر به تبدیل هماهنگی میان کشورها از توافقهای موقتی به یک چارچوب پایدار است که میتواند برنامهریزی کند، تصمیمگیری کند و یک پاسخ مشترک را اجرا کند.
دومین تمایز در اندازه و جایگاه کشوری که رهبری ائتلاف را بر عهده دارد نهفته است: عربستان سعودی. این کشور بزرگترین اقتصاد عربی، عضو گروه ۲۰ و بزرگترین صادرکننده نفت در جهان است. آمار سال ۲۰۲۵، تولید ناخالص داخلی آن را ۱.۲۷۵ تریلیون دلار و نرخ رشد آن را ۴.۵٪ نشان میدهد.
سومین تمایز، شاید مهمتر از وزن اقتصادی آن، موقعیت جغرافیاییاش است. سواحل دریای سرخ عربستان سعودی به مرکزی برای آرمانهای توسعهای چشمانداز ۲۰۳۰ این کشور تبدیل شده است. این کشور به اجرای چندین پروژه کلان در امتداد دریای سرخ پرداخته است، از جمله نئوم، شهری که بهطور گستردهای تبلیغ شده و بر روی یک خط مستقیم ساخته شده است. این پروژهها به دنبال رشد اقتصاد غیرنفتی بهگونهای هستند که ۵۵٪ از درآمدهای دولتی را تشکیل دهند.
تمام این موارد نشان میدهد که عربستان سعودی چقدر در امنیت دریای سرخ سرمایهگذاری کرده است. سرپرستی این ائتلاف بهطور طبیعی اعتماد کشورهای شرکتکننده را جلب میکند، که میدانند این یک مأموریت گذرا نیست، بلکه قصد دارد پایدار بماند و نتایج ملموسی به بار آورد. این منافع ساختاری از دوام و پایداری بیشتری نسبت به ائتلافهایی که تنها بر اساس حسن نیت حفظ میشوند، برخوردار است.

غلبه بر چالشهای دفاعی دریای سرخ در پیش رو
در حالی که این اعلامیه یک گام اولیه عالی است، گروهبندی کشورهای عضو چالشهای زیادی را به همراه دارد که باید بهدقت مورد توجه قرار گیرند. قابلیت همکاری نیاز به لینکهای دادهای تاکتیکی، رویههای مشترک، زبان ارتباطی یکپارچه و برنامههای آموزشی آینده دارد. حتی موفقترین ائتلافها سالها طول کشید تا چنین قابلیتهایی را توسعه دهند.
در حال حاضر، نیروی دریایی کشورهای عضو ائتلاف بهطور متفاوتی عمل میکند. ترکیه از دکترین ناتو و استانداردهای قابلیت همکاری آن پیروی میکند. پاکستان از سنتهای اقیانوس هند و تجربهاش در فرماندهی نیروهای چندملیتی بهره میبرد. مصر بزرگترین ناوگان عربی را تحت دکترین متمرکز بر کانال سوئز و رویکردهای استراتژیک خود فرماندهی میکند. در همین حال، عربستان سعودی در حال ساخت یک نیروی مدرن بر اساس سیستمهای غربی است، در حالی که قابلیتهای سایر ناوگانها از ظرفیت محدود ساحلی تا تقریباً هیچ متغیر است.
اولویتهای سیاسی متفاوت چالش دیگری را به وجود میآورد. هر عضو تهدیدها را بهطور متفاوتی رتبهبندی میکند. یک کشور ممکن است هر چیزی که ترافیک کانال را کاهش دهد، بهعنوان تهدید تلقی کند. کشور دیگر ممکن است بر امنیت ساحلی، پروژههای توسعه، حضور استراتژیک یا عمق استراتژیک تمرکز کند. تمرکز دیگران ممکن است بر دزدی دریایی یا نقض حاکمیت باشد.
زمانی که چارچوبهای تحلیلی متفاوت میشوند، اولویتهای عملیاتی به طور طبیعی تحت تأثیر قرار میگیرند. این خطر وجود دارد که مرکز عملیات مشترک به چیزی بیشتر از یک اتاق برای ادب دیپلماتیک تبدیل شود، نه اتاقی که قادر به اتخاذ تصمیمات ملموس باشد.
تأمین مالی نیز مسئلهای مهم است. این ائتلاف باید بر روی فرمولی توافق کند که به وضوح مشارکتهای مالی کشورهای شرکتکننده را مشخص کند. عربستان سعودی، به عنوان سرپرست، نباید انتظار داشته باشد که بار اصلی هزینهها را به دوش بکشد.

یکی دیگر از نقاط ضعف بالقوه، توانایی ائتلاف در عمل در چارچوب امنیتی موجود است. ناوگان پنجم ایالات متحده در حال حاضر در آنجا حضور دارد و نیروی کار ترکیبی ۱۵۳ تحت نیروهای دریایی ترکیبی در همان تئاتر فعالیت میکند که از دریای سرخ تا باب المندب و خلیج عدن گسترش مییابد. چندین عضو بنیانگذار ائتلاف جدید در آن چارچوب شرکت دارند. در کنار آن، مأموریت Aspides اتحادیه اروپا به حفاظت از حمل و نقل تحت یک مأموریت دفاعی محدود ادامه میدهد.
آیا تأسیس این ائتلاف به معنای اعتراف ضمنی به محدودیتها، ناتوانی و شکست ساختارهای امنیتی موجود است؟ آیا به عنوان یک ساختار مکمل که مسئولیتها را بین بازیگران مختلف توزیع میکند، در نظر گرفته شده است؟ یا آیا این به معنای یک جهتگیری سیاسی جدید است که بر اساس انتقال تدریجی به سمت یک ساختار امنیتی منطقهای بنا شده که به مرور زمان مسئولیتهایی را که مدتها بر عهده قدرتهای دریایی خارجی بوده، به عهده خواهد گرفت؟ در حال حاضر، این موضوع هنوز نامشخص است. در واقع، این ابهام ممکن است در این مرحله عمدی باشد. اما دیر یا زود این سوالات باید پاسخ داده شوند.
اگر این ائتلاف موفق شود امنیت دریای سرخ را از یک عملکرد که توسط قدرتهای خارجی انجام میشود به مسئولیتی که کشورهای منطقه بر عهده میگیرند، تبدیل کند، اهمیت آن فراتر از ایجاد یک ائتلاف دریایی جدید خواهد بود. این امر فصل جدیدی در تاریخ منطقه خواهد گشود. اگر این ائتلاف شکست بخورد، راه را برای ترتیباتی که توسط قدرتهای خارجی طراحی شده و تحت اولویتهای آنها اداره میشود، هموار خواهد کرد، نه بر اساس منافع کشورهای دریای سرخ و مردم آن.

