راهاندازی رسمی ائتلاف دریایی ۱۵ کشور توسط ریاض در تاریخ ۱۳ اوت، بازنگری قاطعی در تعهدات امنیتی خاورمیانه را نشان میدهد. به جای یک نیروی مداخلهای کاملاً مؤثر که قادر به مسدود کردن تنگه باب المندب در برابر حملات حوثیها باشد، ائتلاف دریایی سعودی عمدتاً به عنوان یک اعلامیه نیت عمل میکند: دولتهای عربی و دیگر دولتهای منطقهای اکنون تأکید میکنند که مسئولیت اصلی ثبات دریای سرخ بر عهده خود منطقه است، نه واشنگتن.
این موضع، دههها وابستگی به قدرت دریایی و تضمینهای امنیتی آمریکایی را معکوس میکند، که به مدت طولانی حفاظت را در ازای جریانهای پایدار انرژی و دسترسی به پایگاهها معامله میکرد. زمانبندی این اقدام تصادفی نیست. حملات موشکی و پهپادی حوثیها بارها آسیبپذیری زیرساختهای انرژی خلیج فارس را نمایان کرده است، در حالی که عملیات تنبیهی آمریکا نتوانستهاند بازدارندگی پایدار ایجاد کنند. در نتیجه، ائتلاف دریایی سعودی نشانهای از تلاشی برای تجمیع قدرت فرماندهی محلی و کاهش آسیبپذیری در برابر جنگ منطقهای تحت رهبری آمریکا است که کشورهای خلیج فارس آن را انتخاب نکردهاند.
این توافق هنوز در دامنه عملیاتی محدود است، اما وزن سیاسی آن فراتر از قابلیتهای دریاییاش است. با حرکت بدون واشنگتن به عنوان ضامن اصلی، عربستان سعودی در حال آزمایش این است که آیا هماهنگی امنیتی هدایتشده منطقهای میتواند از بحران کنونی فراتر رود و وابستگی دیرینه خاورمیانه به قدرت نظامی خارجی را بازتعریف کند.
ریاض به خلأ امنیتی وارد میشود
عربستان سعودی به طور رسمی ائتلاف دریایی ۱۵ کشور خود را در دریای سرخ در تاریخ ۱۳ اوت راهاندازی کرد که آخرین تغییر در خاورمیانه به سمت چارچوبهای امنیتی هدایتشده منطقهای را نشان میدهد. در حالی که ائتلاف دفاع دریایی چندملیتی به احتمال زیاد نمیتواند به طور کامل از اختلال در حمل و نقل دریای سرخ توسط جنبش حوثی مستقر در یمن (انصار الله) جلوگیری کند، اما این یک لحظه کلیدی برای منطقهای است که در حال تجربه تغییرات ژئوپلیتیکی قابل توجهی است. مهمترین جنبه این توسعه ساده است: منطقه، نه ایالات متحده، باید مسئولیت اصلی امنیت خود را بر عهده داشته باشد.

ائتلاف دریایی سعودی با محدودیتهای فوری مواجه است
گزارشهایی از ائتلاف دریایی برای نخستین بار در اواخر ژوئیه منتشر شد. سپس ریاض بیانیهای صادر کرد که تلاش خود برای ایجاد این پیمان را در تاریخ ۳۰ ژوئیه تأیید کرد. حوثیها چند روز پیشتر، در تاریخ ۲۱ ژوئیه، از محاصره کشتیهای سعودی در دریای سرخ خبر داده بودند و به محاصره زمینی، دریایی و هوایی مداوم پادشاهی عربستان بر سرزمین یمن تحت کنترل خود اشاره کردند. این محاصره از زمان ورود عربستان به جنگ داخلی یمن در سال ۲۰۱۵، که ائتلافی از کشورها علیه حوثیها را رهبری میکرد، ادامه داشته است و در تلاش برای کنترل کشور با دولت مورد شناسایی بینالمللی یمن (IRG) میجنگید.
جنگ یمن و گسترش نفوذ حوثیها
این جنگ برای عربستان و متحد سابقش در این درگیری، امارات متحده عربی، به خوبی پیش نرفته است، زیرا آنها از گروههای مختلف حمایت کرده و در عین حال نتوانستهاند حوثیها را از مواضع خود بیرون کنند. آتشبس عمدتاً غیررسمی در سال ۲۰۲۲ به حفظ صلح در جبههها کمک کرد، هرچند که درگیریهای داخلی گروهها ادامه داشت، و دولت مورد شناسایی بینالمللی یمن (IRG) عربستان را وادار کرد تا اماراتیها را از یمن بیرون کند و در اواخر سال ۲۰۲۵ و اوایل سال ۲۰۲۶، نمایندگان محلی آنها را یا کنار بگذارد یا جذب کند. این تجمیع اخیر، در کنار درگیری منطقهای بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران و متحدان “محور مقاومت” آن از سوی دیگر، شرایطی را در یمن برای درگیریهای تازه امروز فراهم کرد.
قبل از آتشبس، حوثیها به کشورهای عربی در سراسر خلیج فارس و غرب آسیا حمله کردند و در سالهای اخیر با حمایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) تواناییهای خود را به طور قابل توجهی بهبود بخشیدند. این حمایت به حوثیها اجازه داد تا زیرساختهای انرژی و دیگر اهداف غیرنظامی در عربستان و امارات را هدف قرار دهند و در نهایت به حملات حوثیها به اسرائیل در تلافی جنگ آن کشور در غزه منجر شد. این رویداد شامل حملاتی به کشتیرانی دریای سرخ بود که به منظور فشار اقتصادی بر اسرائیل انجام شد. با پیوستن به آنچه که در اواخر سال ۲۰۲۳ به یک درگیری منطقهای تبدیل شده بود، حوثیها گام بزرگی به عنوان یک بازیگر بیندولتی برداشتند که قادر و مایل به درگیر شدن در درگیریهایی فراتر از یمن است.
نمایش قدرت واشنگتن به ضرر خود تمام میشود
عملیات نظامی بعدی ایالات متحده برای تضعیف این گروه، از جمله عملیات Rough Rider بین مارس و مه ۲۰۲۶، به گروه آسیب رساند اما نتوانست به طور جدی قابلیتهای آنها را محدود کند و در عوض، صدها غیرنظامی یمنی و مهاجر از شاخ آفریقا را کشت و مجروح کرد. با این حال، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به نظر میرسید که متقاعد شده است این عملیات به گروه درسی داده است: در جنگهای ایالات متحده دخالت نکنید.
در عوض، آن لحظه به حوثیها آموخت که میتوانند و باید از قابلیتهای نظامی خود برای پیشبرد منافع خود در یمن و خارج از آن استفاده کنند. در این راستا، گروه امیدوار است با مقابله با ایالات متحده و متحدان منطقهای آن در حمایت از ایران و متحدانش، جایگاه داخلی خود را افزایش دهد، تلاشی که به حواسپرتی از مشکلات اقتصادی که بر مناطق تحت کنترل آن تأثیر میگذارد و ناتوانی آن در حکومتداری مؤثر کمک خواهد کرد. در عوض، ایران تلاش خواهد کرد حمایت خود از این گروه را گسترش دهد، هرچند که با محدودیتهایی به دلیل جنگ بقا علیه ایالات متحده و اسرائیل مواجه است.

کشورهای خلیج فارس تضمینهای امنیتی ایالات متحده را ارزیابی مجدد میکنند
در این زمینه، عربستان سعودی در هفتههای اخیر ائتلاف دریایی را به همراه اتحاد نظامی سهجانبه خود با ترکیه و پاکستان تأسیس کرد. هر دو این موارد برای ملاحظات امنیتی منطقهای وسیعتر مهم هستند و تغییرات مهمی را در نحوه دیدگاه مقامات منطقهای نسبت به ساختار امنیتی طولانیمدت ایالات متحده در خاورمیانه نشان میدهند. این ساختار مدتها پیش تضمینهای امنیتی آمریکایی را با توافقهای ترجیحی در مورد محصولات انرژی و یک بازار انرژی جهانی نسبتاً پایدار مبادله کرده است.
چرا فراتر رفتن واشنگتن به ضرر آن تمام شد؟
درگیریهای منطقهای این تغییر را به جلو میبرد و برای رهبران خاورمیانه تأیید بیشتری میکند که تنها کشورهای منطقه میتوانند امنیت آنها را تضمین کنند. این مفهوم همیشه درست بوده است، اما تمایل به عدم ایجاد اختلال در یک منطقه تاریخی ناپایدار مانع از آن شده است. بهطور قطع، فروش تسلیحات ایالات متحده و سایر تضمینها که بهدنبال نگهداشتن کشورهای منطقه در حوزه نفوذ آمریکایی هستند، نقش مهمی در تضعیف هرگونه تلاش بومی ایفا کردهاند. رقابت قدرتهای بزرگ این رویکرد را به جلو رانده است، زیرا واشنگتن از واگذاری زمین به رقبای خود در پکن و مسکو خودداری کرده است.
با این حال، به طرز پارادوکسیکالی، چارچوب امنیتی ایالات متحده به تغییرات امروز دامن زده است. فراتر رفتن ایالات متحده از حد خود، مدتهاست که خاورمیانه را تحت تأثیر قرار داده است، حتی در حالی که کشورهای غرب آسیا از خطرات اخلاقی تضمینهای امنیتی واشنگتن برای پیشبرد سیاستهای خطرناک علیه همسایگان خود به مدت چندین دهه استفاده کردهاند. اکنون، این کشورهای مشابه خود را در میانه یک جنگ منطقهای انتخابی از سوی ایالات متحده و اسرائیل میبینند که نه خواستار آن بودند و نه آن را میخواهند، بدون اینکه پایان روشنی در افق باشد در حالی که موشکها و پهپادهای ایرانی بر زیرساختهای حیاتی غیرنظامی آنها باران میبارند. این تناقض خود گویای همه چیز است.

ائتلاف دریایی عربستان کاهش نفوذ ایالات متحده را برجسته میکند
بنابراین، یک استراتژی سازگار نباید کسی را شگفتزده کند. بلکه، باید به عنوان درسی برای مقامات واشنگتن عمل کند: دیپلماسی تهاجمی و بیپرده با استفاده از نیروی دریایی و استقرارهای نظامی وسیع و نامحدود، بازدهی کاهندهای دارد و به شکستهای استراتژیک دامن میزند. از این رو، این جنگ منطقهای صرفاً نشانهای از استراتژی گستردهتر و ناموفق ایالات متحده است که آن را پشتیبانی میکند. عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه صرفاً در حال خواندن نشانهها هستند و بر این اساس عمل میکنند.
خروج نظامی ایالات متحده از منطقه برای دههها ضروری بوده است، اما نباید به این شکل فاجعهبار برای اعتبار ایالات متحده و مرگ و میر در سراسر خاورمیانه توسعه مییافت. در حالی که سلطنتهای خلیج فارس به زودی ایالات متحده را به عنوان شریک امنیتی مورد نظر خود کنار نمیگذارند، تغییر آنها از وابستگی کامل به واشنگتن باید به عنوان درسی عمل کند و فرصتی برای نهایتاً عقبنشینی از ماجراجویی در خاورمیانه که به طور منظم منجر به مرگ، ویرانی و فاجعه استراتژیک به هزینه مالیاتدهندگان آمریکایی میشود، فراهم کند. انجام این کار هر چه زودتر باید محقق شود.

