عکسهای سربازان اسرائیلی که در حال پخت و پز، جشن و غارت در داخل خانهها در غزه و جنوب لبنان هستند، نشان میدهد که خانه اشغالی به عنوان یک حق طبیعی تلقی میشود.
در ۲۲ آوریل، پهپادهای اسرائیلی به سمت خبرنگار آمال خلیل نزدیک شدند در حالی که او در حال گزارشگیری از حملات در جنوب لبنان بود. او به یک خانه نزدیک پناه برد، اما آن خانه هدف گلوله قرار گرفت و خلیل زیر آوار کشته شد.
چند روز قبل، عکسی از یک سرباز اسرائیلی که با آرامش در حال پخت و پز در داخل یک خانه اشغالی در شهر بنت جبیل بود، شروع به پخش شدن کرده بود، در حالی که چهرهاش با لذتی نگرانکننده روشن شده بود. در نقاط دیگر، سربازان اسرائیلی در حال دزدیدن هر چیزی که میتوانستند از خانههای اشغالی در جنوب بودند و وسایل شخصی و خانگی را بر روی کامیونهای نظامی بار میزدند.
هیچیک از این صحنهها توسط طرف مقابل—طرفی که مورد غارت و قتل قرار گرفته—مستند نشده است، بلکه توسط خود سربازان اسرائیلی ثبت شدهاند. آنها آنچه را که ارتشها معمولاً سعی در انکار آن دارند، به چیزی علنی تبدیل کردهاند. تکرار و بیپروایی آنها نشان میدهد که اینها اعمال انفرادی و ناگهانی نیستند، بلکه نشانههایی از فرهنگی هستند که در آن اشغال به امری عادی تبدیل شده است، از جمله در فضای صمیمی خانه.
نگرشهای قابل مشاهده در این تصاویر در یک خلأ ظهور نکردهاند. آنها به روایتهای قدیمیتری استناد میکنند که خانههای اشغالی را به عنوان خانههای رها شده معرفی میکنند. به مدت چند دهه، ادبیات اسرائیلی به طور مکرر فلسطینیها را متهم به ترک خانههایشان کرده است و خانهها و زمینها را به عنوان خالی یا رها شده معرفی کرده و به اسرائیلیها این امکان را داده که تنها به پر کردن این خلأ بپردازند.
بازگشت به حیفا
نویسنده فلسطینی غسان کنفانی این دینامیک را درک کرد. در متن بنیادیاش، بازگشت به حیفا، او نشان داد که چگونه مفهوم خانه—و آگاهی از فقدان آن—در درگیری با اسرائیل شکل میگیرد. وقتی سعید و همسرش، صفیه، ۲۰ سال پس از نکبه به خانه مصادرهشدهشان در حیفا مراجعه میکنند، یک مهاجر لهستانی در را به روی آنها باز میکند و آنها بلافاصله میپرسند: “آیا میتوانیم وارد شویم؟” توصیف کنفانی از پذیرایی او پیشبینیکنندهی ابعاد حس آشنایی اسرائیلیها با مصادره است. “چهرهی سوالی زن سالخورده روشن شد و او در راهرو جا باز کرد تا آنها وارد شوند.”
سعید نتوانست اشیای شخصیاش را شناسایی کند یا به آنها دست بزند. آنها در سکوتی سوگوارانه جمعآوری شده بودند و در خانه با حسی آزاردهنده از ناهماهنگی قرار داشتند. کنفانی رابطهی بین مالک و خانه را از طریق جزئیات ریز که به مالکیت اشاره دارند، به تصویر میکشد. پس از سالها، سعید چیزی را به یاد میآورد که به نظر حاشیهای میرسد، اما در آن لحظه، معنای وسیع و متمرکزی به خود میگیرد. “پرهای طاووس هفت پر بودند و حالا فقط پنج تا هستند.”
احساس فقدان فراتر از پرهای گمشده به خود خانه نیز گسترش مییابد، که دیگر نمیتوان آن را به حالت اولیه برگرداند. مهاجر به سعید و صفیه میگوید: “شما مالک این خانه هستید و من این را میدانم.” این آگاهی به موضع اخلاقی تبدیل نمیشود. این تنها یک اطلاعات است. با این حال، کنفانی نشان میدهد که چگونه این نرمالسازی روانی و اخلاقی اشغال بر پایهی تلقی مصادره به عنوان سرنوشت، یا به عنوان نتیجهای ناخواسته که توسط نیروهای تاریخی بدون عامل شکل گرفته، استوار است. توضیح مهاجر صریح است: “متأسفم، اما این چیزی است که اتفاق افتاد.”
در آن زمان، جابجایی سیستماتیک و اشغال خانهها در زبانی سمی از عذرخواهی و فرار از مسئولیت پنهان شده بود. اما کنفانی پیشبینی میکرد که آگاهی تند و زخمزای مالکان خانهها، بستر رؤیاهای بعدی استعمارگرانه از زندگی خانگی در خانههای جابجا شده خواهد بود. صفیه—همسر سعید و مالک خانه—نمیتوانست بیشرمی مهاجر و لبهی نابودکنندهاش را که در همان لحظه شکل میگرفت، نادیده بگیرد. این واقعیت در این نکته عیان است که مهاجر “گویی در خانهی خود بود، و به گونهای رفتار میکرد که گویی در خانهی خود است.”
A soldier in the kitchen
تصویر سرباز اسرائیلی که در یک خانه اشغالی در بنت جبیل مشغول پخت و پز است، تمام نشانههای یک عمل عمدی، سازمانیافته و از پیش طراحیشده را به همراه دارد. سبدهایی پر از سبزیجات و محصولات به نظر میرسد که به تازگی چیده شدهاند. آمادهسازی برای پخت و پز، شادی و آشنایی در چهره سرباز و حس راحتی همه نشاندهنده دائمی بودن و ثبات است. در پسزمینه، یک طرف نادیدنی وجود دارد که سازماندهی، کنترل و هدایت میکند. آنها با دقت و مهارت عکاسی، بایگانی و مستندسازی میکنند و از یک انگیزه برای اشغال جزئیات میکروسکوپی و کوچک و گردآوری آنها به یک صحنه کامل اشغال بهره میبرند.
همه چیز در تصویر نشاندهنده ادغام با فناوری برتر کشتار است. کیفیت بالای عکس نشاندهنده تخصص فنی، دانش عکاسی و صحنهسازی دقیق است و همچنین ارادهای برای نمایش برتری نظامی و فناوری، که همه از طریق رسانهای به اندازه خانه طنینانداز میشود.
در تصویر سرباز-آشپز، پیام این است که برتری قاطع، خانه اشغالی را به حق طبیعی تبدیل میکند، حقی که اشغال آن نیاز به توجیه یا عقلانیسازی ندارد. آشنایی و نزدیکی واضح در رابطه با خانه اشغالی میتواند به عنوان یک تشدید قاطع از آنچه که کانافانی پیشتر در «بازگشت به حیفا» به تصویر کشیده بود، دیده شود، یعنی رفتار مستعمرهنشین به گونهای که گویی در خانه خود است. آن مقایسه اکنون از بین رفته است. سرباز زن به گونهای رفتار نمیکند که گویی در خانه خود است. او به گونهای رفتار میکند که گویی این خانه همیشه متعلق به او بوده است. این صحنه فراتر از عادیسازی خشونت میرود و تبدیل آن به یک وضعیت وجودی را تحکیم میکند.
در کتاب «خود مستعمرهگر: خانه و بیخانمانی در اسرائیل فلسطین»، پژوهشگر اسرائیلی هاگار کُتِف مشاهده میکند که ساخت خانه اسرائیلی با ساخت هیچ خانهای گره خورده است. او استدلال میکند که وابستگی به مکان میتواند از طریق خشونت تولید شود، بدون نیاز به حافظه یا تاریخ. هیچ خانهای جزء تصادفی خود مستعمرهگر نیست. این امر ضروری و قاطع است.
با این حال، صحنههای مربوط به شیوههای اسرائیلیها در برخورد با خانهها در غزه و جنوب لبنان نشان میدهد که تحلیل کُتِف مرحلهای اولیه در درک یک انگیزه به سمت نابودی کامل خانه به عنوان یک ایده، مفهوم، مکان و هویت را نشان میدهد.
کُتِف استدلال میکند که وابستگی به یک مکان میتواند از طریق خشونت شکل بگیرد. از این نظر، سرباز اسرائیلی که در یک خانه اشغالی مشغول پخت و پز است، در خانهای زندگی میکند که ابتدا با زور تصرف شده و تنها سپس حس راحتی در آن توسعه مییابد. با این حال، تکرار چنین صحنههایی نشاندهنده چیزی عمیقتر است. خشونت تنها وسیلهای نیست که از طریق آن وابستگی بعداً شکل میگیرد؛ بلکه از همان ابتدا با تصوری از خانه که به تصرف و جابجایی وابسته است، گره خورده است.
هیچ خانهای برای اسرائیلی ممکن نیست مگر از طریق اشغال و جابجایی. این رابطه یک شکل قاطع از وجود را بیان میکند که نمیتواند رابطهای غیرخشونتآمیز و غیرمستعمرهگرانه با خود ایده خانه تولید کند.
آشنایی تولید شده توسط کنترل، که کُتِف استدلال میکند میتواند اشغال را به یک عمل روزمره تبدیل کند، نمیتواند آشنایی مستقیم و آنی را که دقیقاً با لحظه اشغال همزمان است، توضیح دهد. سرباز در خانه اشغالی جنوبی به نظر میرسد که به عمل اشغال آن پیوسته است. آشنایی او به نظر میرسد که پیش از لحظه اشغال وجود داشته باشد و حضور فیزیکی او در ملک مصادره شده تنها تحقق عینی یک عادت وجودی عمیقتر و پیشین به اشغال است.
روند اشغال در رسانههای اجتماعی
سربازان اسرائیلی با اشتیاق اقدامهای خود را در غزه و جنوب لبنان مستند میکنند. این عمل افراطی پیش از جنگ کنونی وجود داشته است. با این حال، اکنون در هر جنبهای از عملیات نظامی اسرائیل نفوذ کرده است به گونهای که بخشی ذاتی از جنگ به شمار میرود.
حتی اگر چنین اقداماتی غیرسازمانی و غیرنهادی به نظر برسند (برای جلوگیری از شرمندگی یا دعاوی بینالمللی)، زمینه وسیعتری از رفتار میدانی ارتش اسرائیل نشان میدهد که سربازان بهطور عمدی تخلفات را مستند و منتشر میکنند و از قید و بندهای سیاسی و اخلاقی رها شدهاند. جشنها در خانههای اشغالی، رفتارهایی که بر نمایش مالکیت مطلق بر مکانهای اشغالی اصرار دارند، منطقی را به نمایش میگذارند که بر این باور است که این رژیم بصری میتواند از طریق تکرار، تراکم و فراوانی محض عادیسازی شود.
این منطق به معنای واقعی شبیه منطق سلاحها و کشتارها است. در جنگ خود، ارتش اسرائیل به نیروی تخریبی در حال گسترش و جنایات مستمر و در مقیاس بزرگتر تکیه میکند، به گونهای که هر جرم جدید، جرم قبلی را تحتالشعاع قرار میدهد و امکان محکومیت مؤثر را با پاک کردن حافظه غیرممکن میسازد.
روش کار اسرائیل با اثر کلی رسانههای اجتماعی در تضاد است، که درهای اطلاعات و نظرات کنترلنشده را با بهرهگیری از منطق روندها که بر اساس تأمین مداوم و بیوقفه شکوفا میشوند، باز میکند. امواج محکومیت، که توسط مواد خود سربازان تغذیه میشود، در نهایت روند را تقویت میکند. شدت آنها هرگونه امکان بحث یا نظر را تضعیف میکند.
به این ترتیب، سیستم روند به منطق اسرائیل در نمایش تخلفات خانگی، کمپینهای غارت و سایر سوءاستفادهها خدمت میکند، زیرا وحشت واقعی آنها در دو بعد همزمان حرکت میکند. بعد اول ظرفیت بحث را در گیرنده فلج میکند و تنها به اندوه یا محکومیت ناتوان منجر میشود. بعد دوم بهطور کامل با تقاضاهای روند برای هیجان و تماشای فاجعههای کنجکاوانه همراستا است. بنابراین، سرباز اسرائیلی به عنوان دزد، متجاوز و اشغالگر خانه به گونهای میشود که محکوم کردن او به طرق اخلاقی یا سیاسی مؤثر غیرممکن است. در بهترین حالت، او به یک شرور سینمایی تقلیل مییابد.
استراتژیهای ریشهکن کردن
تمام این موارد استراتژی وسیعتری را آشکار میسازد: محروم کردن قربانیان در غزه، در جنوب لبنان و در هر جایی که اسرائیل هدف قرار میدهد، از امکان سکونت. همانطور که فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر استدلال کرده است، تنها زمانی که بتوانیم بهراستی سکونت کنیم، میتوانیم چیزی بسازیم. بدون خانه، ساختن غیرممکن است. بهطور دقیق در این بعد است که میتوان استراتژیهای اسرائیلی در زمینه ریشهکن کردن را درک کرد. آنها نه تنها به گذشته و حال خانه بلکه به آینده آن، رابطه بین وجود و مالکیت آن، و امکانات زندگی، توسعه، تداوم و پایداری هدف قرار میدهند.
با تخریب خانه، نسلکشی به دورترین حد خود میرسد. خانه یک کلمه واحد با معانی متعدد است، که شاید بهوضوحترین شکل در روزنامهنگاران محلی تجلی مییابد: افرادی از محل که نماینده مالکان آن هستند و با پیگیری حقیقت و بهنمایش گذاشتن آن در منظر عمومی، از حق آنها دفاع میکنند. آمار مستند نشان میدهد که اسرائیل بزرگترین قاتل روزنامهنگاران در عصر مدرن است. از این منظر، خانه توسط حقایق محافظت میشود و حقایق امکان بازسازی را فراهم میآورند، زیرا محو کردن، همانطور که نویسنده و نظریهپرداز الجزایری-فلسطینی آریلا آزو لای استدلال میکند، همیشه به معنای ناپدید شدن نیست.
اسرائیل در تلاش است تا محو کردنی بسازد که قربانیان خود را بهطور دائمی از بین ببرد. این امر جز با کشتن کسانی که تجسم خانه هستند و کسانی که از حقایق در مبارزه بر سر مالکیت خانه و داستان دفاع میکنند، امکانپذیر نیست.

