مذاکرات توافق صلح ایران در یک نقطه بحرانی قرار دارد زیرا دولت ترامپ از صحبت درباره تغییر رژیم به دیپلماسی انتخابی روی آورده است. برای اطمینان از ثبات بلندمدت از طریق یک توافق صلح پایدار با ایران، واشنگتن باید استراتژیای را اولویتبندی کند که فشار بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را حفظ کرده و مسیرهای تجاری جهانی مانند تنگه هرمز را باز کند.
زمانی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اعلام کرد که ایالات متحده در حال جنگ با ایران است، از مردم این کشور خواست تا در قیام برخیزند.
ترامپ در تاریخ ۲۸ فوریه گفت: “وقتی کار ما تمام شد، دولت خود را تصاحب کنید.” او افزود: “این احتمالاً تنها فرصت شما برای نسلها خواهد بود.” اما در روزهای بعد، دولت او از خواستهها برای تغییر رژیم عقبنشینی کرد. پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در تاریخ ۲ مارس گفت: “این یک جنگ به اصطلاح تغییر رژیم نیست.”
معاون رئیسجمهور، جی دی ونس، این پیام را تقویت کرد: “هر چه با رژیم در یک شکل یا شکل دیگر اتفاق بیفتد، این موضوع به هدف اصلی رئیسجمهور مربوط نیست، که اطمینان از این است که رژیم تروریستی ایران بمب هستهای نسازد.”
سرانجام، ترامپ شروع به پیشنهاد کرد که با کشتن علی خامنهای، رهبر عالی ایران و معاونان ارشد او، واشنگتن در واقع آنچه را که برای کمتر تهدیدآمیز کردن ایران نیاز داشت، انجام داده است—و در واقع، نوعی تغییر رژیم را به دست آورده است. رئیسجمهور در اواسط آوریل گفت: “آنها یک مجموعه جدید از رهبران دارند و ما آنها را بسیار معقول مییابیم.”
تثبیت سپاه پاسداران و توافق صلح ایران
به راحتی میتوان دید که چرا کاخ سفید به نظر میرسد تلاشهای خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی به طور کامل رها کرده است. تحقیقات نشان میدهد که سرنگونی یک دولت از طریق کمپین بمباران بسیار دشوار است—شاید غیرممکن.
تجربه عملی، در عین حال، نشان میدهد که تلاشهای موفق برای تغییر رژیم میتواند عواقب ناگواری را به همراه داشته باشد، مانند هرج و مرج در لیبی که پس از معمر قذافی به وجود آمد یا دههای از خشونت که پس از صدام حسین در عراق رخ داد.
اما اگر ترامپ فکر میکند که رهبران جدید ایران کمتر رادیکال از پیشینیان خود هستند، به شدت در اشتباه است. ژنرالهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که اکنون کنترل کشور را در دست دارند، اگر نه بیشتر، از پیشینیان خود سختگیرتر هستند. رهبر جدید عالی ایران، مجتبی خامنهای، پسر علی خامنهای است.
کل خانواده او به تازگی توسط آمریکاییها و اسرائیلیها کشته شدهاند و احتمالاً او توسط سپاه پاسداران منصوب شده است. این نخبگان جدید بنابراین در داخل کشور به شدت سرکوبگر و در خارج از کشور تهاجمی خواهند ماند.
آنها به تهدید ایالات متحده و شرکای منطقهای آن ادامه خواهند داد. برای ایران و بهتر برای جهان خواهد بود اگر آنها قدرت را از دست بدهند و توسط نمایندگان واقعی مردم جانشین شوند.
فشار داخلی در مقابل توافق بزرگ صلح ایران
این به این معنا نیست که واشنگتن باید به جنگ بازگردد و تا زمانی که رژیم سرنگون شود، به مبارزه ادامه دهد. این وظیفه مردم ایران است و آنها از عهده آن برمیآیند: در پنج سال گذشته، ایرانیان به طور فزایندهای به خیابانها آمدهاند تا به سرکوب رژیم و سوءمدیریت اقتصادی اعتراض کنند.
دلیلی وجود دارد که ترامپ جنگ را با دعوت از آنها برای از سرگیری تظاهرات آغاز کرد. اما این بدان معناست که ترامپ باید به دلیل اینکه توافق صلحی که امضا میکند، بسیار گزینشی باشد، به هدف آنها کمک کند. هر توافقی که به ایران تسهیلات گستردهای در زمینه تحریمها بدهد—حتی اگر شامل محدودیتهای سخت بر زیرساختهای هستهای ایران، برنامههای موشکی و حمایت از نمایندگان باشد—میتواند به رهبران سختگیر ایرانی که ترامپ به قدرت رسانده است، فرصتی جدید برای ادامه حیات بدهد.
بنابراین، ایالات متحده باید به دنبال توافقات متواضعتری باشد، مانند توافقی که ادامه توافق آتشبس کنونی را در حالی که تنگه هرمز را باز میکند و فشار شدید بر سیستم ایرانی را حفظ میکند، دنبال کند. چنین نتیجهای برای ترامپ که میخواهد توافقات گستردهای انجام دهد، چندان رضایتبخش نخواهد بود. اما این بهترین راه برای جلوگیری از بازسازی ارتش آسیبدیده ایران در درازمدت و دستیابی به تغییر واقعی رژیم است.
مدیر جدید را ملاقات کنید، همانند مدیر قدیمی
به لطف اقدامات آمریکایی و اسرائیلی، جمهوری اسلامی ایران نسل جدیدی از رهبران را دارد. با این حال، آنها به اندازه پیشینیان خود افراطی هستند و اکنون انگیزه بیشتری دارند و محدودیتهای ساختاری کمتری دارند. آنها ممکن است بخواهند توافق صلحی با ایالات متحده انجام دهند.
اما هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد آنها مایل به تغییر بنیادین در ماهیت حکومت خود هستند. افسران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که اکنون ایران را اداره میکنند، همگی وفاداران دیرینه رژیم هستند. رئیس جدید سپاه، احمد وحیدی، قبلاً مسئول سپاه قدس بوده است که از گروههای تروریستی در سراسر جهان حمایت میکند. او مظنون به برنامهریزی بمبگذاری مرکز جامعه یهودی AMIA در بوئنوس آیرس در سال 1994 است که 85 نفر کشته شدند. وزیر امور خارجه ایران عباس عراقچی و دبیر شورای عالی امنیت ملی محمد باقر قالیباف، هر دو از سربازان سابق سپاه هستند.
حتی زمانی که این افراد در تاکتیکها اختلاف نظر دارند، همگی مصمم به شکست ایالات متحده و تقویت جمهوری اسلامی هستند. بنابراین، تعجبی ندارد که تهران به صدور بیانیههایی ادامه میدهد که اعلام میکند از نیروی نظامی برای سرکوب اعتراضات استفاده خواهد کرد.
این کشور وعده داده است که در صورت شکست آتشبس، نه تنها به اهداف آمریکایی و اسرائیلی بلکه به کشورهای عرب خلیج فارس نیز حمله خواهد کرد. چنین بلاغتی نشان میدهد که تهران به هیچ وجه در حال تعدیل نیست.
شکست اقتصادی و چالش “تفنگ یا کره”
اما درست همانطور که رهبران جدید ایران ذهنیتهای سختگیرانه پیشینیان خود را به ارث بردهاند، چالشهای پیشینیان خود را نیز به ارث بردهاند.
سه ماه پیش، میلیونها ایرانی در خیابانها به وضعیت بد اقتصاد کشور و تأمین ناپسند کالاها و خدمات عمومی اعتراض کردند. این تظاهرات تنها آخرین دور از ناآرامیهایی بود که ایران در سالهای اخیر تجربه کرده است.
فساد و رکود اقتصادی، از جمله انتظارات برآوردهنشده میلیونها فارغالتحصیل دانشگاهی، مجموعهای از فشارهای اقتصادی را تولید کرده است که سیستم سیاسی ایران به سادگی نمیتواند به آنها پاسخ دهد، بهویژه تحت تحریمهای ایالات متحده.
افول زیرساختها و فساد
رژیم از جنگ با واشنگتن استفاده کرده است تا حمایت عمومی را جلب کند و جمعیت را متحد سازد، درست همانطور که در جریان حملات هوایی ایالات متحده در ژوئن 2025 (زمانی که به ایران باستان استناد کرد) انجام داد.
اما این درگیریها چالشهای بنیادی را حل نخواهد کرد. مهم نیست که در هفتهها و ماههای آینده چه اتفاقی بیفتد، تهران در تأمین آب، برق و گاز برای مردم خود با مشکل مواجه خواهد بود. این کشور همچنان به شدت فاسد و بهطور ضعیف مدیریت خواهد شد. در واقع، مشکلات آن ممکن است پس از پایان درگیریها بدتر شود.
برای شروع، شرکت خاتمالانبیا که تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، انحصار مؤثری بر بخش ساختوساز و صنعتی ایران دارد و زیرمجموعههای پر از فساد آن تقریباً مطمئناً قدرت مالی و سیاسی بیشتری به دست خواهند آورد زیرا بهطور تصادفی زیرساختهای آسیبدیده را بازسازی میکنند.
ایران همچنین مجبور خواهد بود بین بازسازی ارتش خود یا بهبود خدمات اجتماعی—چالشی که دانشمندان سیاسی آن را «چالش تفنگ یا کره» مینامند—انتخاب کند و تقریباً مطمئناً گزینه اول را انتخاب خواهد کرد. نتیجه احتمالاً دورهای بیشتری از ناآرامی خواهد بود.
اجتناب از تله کاهش تحریمها در توافق صلح ایران
دولت دستگاه سرکوبگر formidable خود را حفظ خواهد کرد و بنابراین در تئوری، حداقل، میتواند به سرکوب اعتراضات ادامه دهد. اما حتی با تمام قدرت خود، رهبران ایران احساس میکنند که وضعیتشان بهطور فزایندهای ناامن است. در واقع، آنها ممکن است هماکنون نیز این احساس را داشته باشند. مقامات ایرانی بهطور مکرر تأکید کردهاند که خدمات دولتی در طول آتشبس به حالت عادی بازگشته است و به نظر میرسد که تمایل به دستیابی به یک توافق صلح گستردهتر دارند.
رفتن به سمت توافق کوچک: موردی برای یک توافق متواضع
اینکه جنگ برای تهران مشکلاتی ایجاد میکند به این معنا نیست که واشنگتن باید دوباره به ایران حمله کند. این جنگ ممکن است ظرفیتهای خام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را کاهش دهد، اما قدرت این سازمان را در داخل کشور کاهش نمیدهد.
گروه رهبری سپاه پاسداران ممکن است درونسازمانی درباره تصمیمگیریها بحث کند، اما جنگ به نخبگان سختگیر کمک کرده تا قدرت را متمرکز کنند و تکهتکه شدن نخبگان را به پایینترین سطح در دههها برسانند. سپاه پاسداران به نظر میرسد که تمام صداهای جایگزین، از جمله صداهایی که زمانی بسیار قدرتمند بودند (و در تئوری باید هنوز وزن داشته باشند) را حذف کرده است.
این شامل رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، است که به گروه سپاه پاسداران تعلق ندارد. پزشکیان، به عنوان مثال، در تاریخ ۷ مارس اعلام کرد که ایران به حملات به کشورهای عرب خلیج فارس پایان خواهد داد—تنها برای اینکه به سرعت توسط فرماندهان سپاه پاسداران نادیده گرفته شود.
دیپلماسی انتخابی و آینده توافق صلح ایران
اما ایالات متحده نیز نباید به توافق صلح جامع شتاب کند. بلکه باید انتخابی عمل کند—از جمله با رد هر دو پیشنهاد دهمادهای ایران و پیشنهاد ۱۵ مادهای ترامپ.
هر دو شامل تسهیل جامع تحریمها برای ایران هستند که به کشور کمک میکند تا با پول کافی برای غلبه بر میراث سوءمدیریت، فساد و حکومت ناکام، سرازیر شود.
این کار ممکن است فشار عمومی بر رژیم را کاهش دهد. ورود عمده پولهای خارجی همچنین به سپاه پاسداران این امکان را میدهد که بیشتر بر بازارهای کشور تسلط یابد، با توجه به اینکه این سازمان اکنون کنترل سیاسی غیرقابل انکاری دارد و قادر خواهد بود بر ورود پول نظارت کند.
تأیید و تنگه هرمز
تهران ممکن است سعی کند ترامپ را به انجام چنین امتیازاتی وسوسه کند با توافق بر سر محدودیتهای جدی بر برنامه هستهای خود و حتی بخشهایی از نظامیگریاش در ازای تسهیلات گسترده.
اما مشخص نیست که آیا ایران میتواند هرگز ثابت کند که به تعهدات خود عمل کرده است، به ویژه با توجه به فروپاشی تأیید و بازرسیهای بینالمللی در سال گذشته. به عنوان مثال، تهران ممکن است بهطور مخفیانه مقداری از اورانیوم غنیشده خود را نگه دارد. ممکن است یک ذخیره پنهانی از سانتریفیوژها را حفظ کند.
و ممکن است برنامههای موشکی و پهپادی زیرزمینی را حفظ کند. هر وعدهای از سوی ایران در مورد تنگه هرمز بنابراین به سرعت مشکوک خواهد بود. پس از همه، فقط به تعداد کمی از پهپادها و موشکهای کوتاهبرد نیاز است تا این گذرگاه بسته شود.
اولویتبندی تجارت جهانی در توافق صلح ایران
به جای پیگیری یک توافق جامع، ایالات متحده باید بیشتر بر اولویت فوری خود تمرکز کند: باز کردن تنگه هرمز و جلوگیری از حملات آینده در خلیج فارس.
یک توافق برای انجام این کار میتواند ساده باشد. ایالات متحده باید محاصره خود را متوقف کند و متعهد به حفظ آتشبس (همچنین اسرائیل) شود به ازای اینکه ایران تنگه را باز کند، در زمینه مینزدایی همکاری کند و متعهد به متوقف کردن حملات خود، بهطور مستقیم و از طریق نمایندگان، علیه اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای عربی خلیج فارس شود. آتشبس حاصل ممکن است همچنان شکننده باشد. این توافق به مسئله هستهای نخواهد پرداخت.
اما این توافق بار دیگر بر دوش سایر نقاط جهان از قطع تجارت در و خارج از خلیج فارس خواهد کاست.
درسهای برجام و توافقهای آینده
البته، توافقهای نظری کلان وجود دارد که ایالات متحده باید و میتواند برای منافع امنیت ملی خود در نظر بگیرد. در نهایت، ایالات متحده هنوز بهطور مداوم به جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای و وسایل تحویل آنها علیه ایالات متحده علاقهمند است.
بنابراین، بررسی چنین امکانی دوباره معقول است، بهویژه اگر چنین توافقی بتواند به نمایندگان ایران یا موشکهای کوتاهبرد نیز بپردازد. در نهایت، این دلیل اصلی است که ایالات متحده به دنبال توافق و به نتیجه رساندن برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ بود.
این در راستای منافع امنیتی واشنگتن بود. گزینههای دیگر در آن زمان—از جمله فشار برای تغییر رژیم—ریسکدار، پرهزینه و نزدیک به خیالپردازی بودند، با توجه به ماهیت ثبات رژیم و وضعیت برنامه هستهای ایران. آنچه که حیاتی است، این است که توافق به ایران تسهیلات هدفمند تحریمی را ارائه داد که به امتیازات واضح ایرانی مرتبط بود. خود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان تحت محدودیتهای اقتصادی ایالات متحده قرار داشت که عملاً آن را از همکاری با هر بانک یا شرکت خارجی منع میکرد.
اقتصاد ایران پس از اجرایی شدن توافق بهبود یافت، به لطف تسهیلات گستردهتر، اما تحریمهای سپاه پاسداران به قدری از تجارت و سرمایهگذاری که برجام قرار بود به ارمغان آورد، جلوگیری کرد که سیاستمداران و تحلیلگران ایرانی شروع به بحث عمومی کردند که آیا سپاه باید نقش عمدهای در اقتصاد ایفا کند یا خیر.
بخشی از ارزش سپاه پاسداران برای ایران این بود که در قاچاق و دور زدن تحریمها مهارت داشت و این مهارتها در چارچوب توافق هستهای کمتر مورد نیاز بود. به عبارت دیگر، برجام به نخبگان نظامی ایران قدرت نداد. حتی ممکن است در درازمدت آنها را تضعیف کرده باشد.
حفاظت از سرنوشت مردم ایران
اما سپس ترامپ ایالات متحده را از برجام خارج کرد و محدودیتهای گستردهای را بر تقریباً هر جنبهای از اقتصاد ایران تحمیل کرد و هرگونه مزیت نسبی شرکتهای غیر سپاه پاسداران را از بین برد. در واقع، با تسلط بر دور زدن تحریمها، سپاه پاسداران به کانال اصلی برای ورود و خروج کالاها و درآمد به و از کشور تبدیل شد.
تهران همچنین از سیاستهای متمایل به اصلاحات فاصله گرفت. سپاه پاسداران هر روز قدرتمندتر شد. ایران سال ۲۰۲۶ بنابراین بسیار متفاوت از ایران سال ۲۰۱۵ است، هم از نظر مراکز قدرت، هم برنامه هستهای و هم چالشهایی که از سوی جمعیت ناآرام با آن مواجه است.
پاسخ سیاست ایالات متحده نیز باید تغییر کند. همانطور که ترامپ به نظر میرسید در ابتدا درک کرده بود، بهترین امید برای کنار زدن سپاه پاسداران از داخل کشور میآید.
ایرانیان عادی از فساد گسترده و سیاستهای terrible این سازمان خسته شدهاند و نشان دادهاند که میتوانند هم به آن و هم به رژیم گستردهتر تهدید کنند.
از آنجا که دولت ترامپ به دنبال پایان جنگ است، باید از هر توافقی که رژیم را نجات دهد، اجتناب کند. نباید به طور کلی یک توافق جامعتر را رد کند؛ مخالفت با توافقی که هنوز مذاکره نشده، بیپروا خواهد بود.
اما باید استاندارد بالایی برای کاهش تحریمهای قابل توجه تعیین کند و اطمینان حاصل کند که رژیم تحت رهبری سپاه پاسداران، بهرهبردار اصلی هر توافقی نخواهد بود. تنها در این صورت است که مردم ایران شانس کنترل سرنوشت خود را خواهند داشت.

