استقامت استراتژیک ایران و شبکه همپیمان آن، ارزیابی بنیادی از دکترین سر بریدن که راهنمای عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل بود، را اجبار کرده است. با وجود ماهها حملات دقیق که فرماندهان ارشد را از بین برده و زیرساختهای کلیدی را تخریب کرده است، استراتژی محور مقاومت ظرفیت انطباقی را نشان داده است که نظریههای خطی شکست را به چالش میکشد.
بقای این شبکه بر اساس یک تحول ساختاری از مدل سلسلهمراتبی متمرکز به یک وب توزیعشده و خودتجدیدشونده است که در آن دانش، زنجیرههای تأمین و تصمیمگیری در چندین گره تکرار میشود. این تغییر، تشبیه قدیمی هشتپایی را از هم میپاشد—قطع سر دیگر باعث پژمردگی بازوها نمیشود. در عوض، گروههایی مانند حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراقی تولید سلاح را درونی کرده، نیروهای خود را آموزش متقابل داده و مسیرهای تأمین جایگزینی را ایجاد کردهاند که نقاط گلوگاهی سنتی را دور میزند.
نتیجه یک اکوسیستم مقاوم است که تنبیه را جذب کرده و به سرعت خود را بازسازی میکند. استراتژی محور مقاومت اکنون به عنوان یک مجموعه نظامی-اقتصادی پیچیده عمل میکند که از فناوری تجاری کمهزینه و خلأهای تجاری جهانی برای حفظ کمپینهای طولانیمدت بهرهبرداری میکند. این واقعیت تحلیلی نیاز به تغییر از بمبارانهای دورهای و تحریمها به سمت یک رویکرد جامع دارد که ترکیبی از مهار، اختلال هدفمند در شبکههای مالی و تجاری و تعامل سیاسی باشد. بدون چنین تغییری، واشنگتن با خطر درگیری دائمی با یک رقیب مواجه است که برای بقا در برابر سر بریدن طراحی شده است.
چرا استراتژی محور مقاومت ادامه دارد
با ادامه جنگ پنجماهه ایالات متحده با ایران، توانایی تهران در ادامه تنبیه ایالات متحده و متحدانش برای بسیاری از استراتژیستها و تحلیلگران شگفتانگیز بوده است. برای ماهها، ایالات متحده و اسرائیل به طور متناوب کشور را با حملات هوایی تحت فشار قرار داده و بخش عمدهای از رهبری ارشد آن را سر بریدهاند. با این حال، ایران و متحدان منطقهای آن به طرز شگفتانگیزی مقاوم بودهاند: حزبالله با وجود کمپین شدید اسرائیل در جنوب لبنان همچنان تهدیدی باقی مانده است، شبهنظامیان عراقی تحت حمایت ایران به زیرساختهای نفت و گاز خلیج حمله کردهاند و حوثیها در یمن کمپین خود را علیه کشتیهای تجاری در دریای سرخ از سر گرفتهاند.
در واقع، تابآوری هر دو جمهوری اسلامی و شرکای آن با وجود سالها شکستهای ظاهری، به نقصی اساسی در تفکری اشاره دارد که به این درگیری منجر شده است. در آغاز کمپین علیه ایران در اواخر فوریه، ایالات متحده و اسرائیل بر نظریهای تکیه کردند که سالها توسط حامیان تغییر رژیم آمریکایی و استراتژیستهای اسرائیلی مطرح شده بود: با هدف قرار دادن اقتصاد جمهوری اسلامی، رهبری آن، تأسیسات تسلیحاتی و خطوط تأمین مرکزی با استفاده از نیروی نظامی و تحریمهای اقتصادی، واشنگتن میتوانست بهطور کشندهای رژیم ایرانی را تضعیف کند.
در این راستا، همچنین ضربهای قاطع به متحدان رژیم وارد میکرد. نظریه این بود که اگر سر اختاپوس در تهران قطع شود، گروههای محوری—بازوهای متعدد اختاپوس—نیز پژمرده و از بین خواهند رفت.

آیا دکترین اختاپوس منسوخ شده است؟
دو دهه پیش، یک کمپین نظامی که بهوسیله دکترین اختاپوس تحریک میشد، ممکن بود مؤثر باشد. در آن زمان، رابطه بین ایران و متحدانش کمتر پیچیده بود و تسلیحات، فناوری و دانش فنی همه از طریق تهران منتقل میشد. اما اکنون محور دیگر بهعنوان یک سیستم ساده با نقاط شکست قابل شناسایی سازماندهی نشده است.
امروز، این محور بیشتر شبیه یک شبکه متراکم و بههمپیوسته است که خود را بازتولید میکند، جایی که دانش، منابع و حتی تصمیمگیری میتواند در مکانهای مختلف بهطور همزمان جمعآوری شود. وقتی یک رهبر کشته میشود، یک سایت تولید یا انبار بمباران میشود، یا یک خط تأمین قطع میشود، گروههای مختلفی که درگیر هستند، سازگار میشوند و به سرعت رهبر کشتهشده را جایگزین کرده، شکافهای دانش فنی لازم برای ساخت تسلیحات را پر کرده و خطوط تأمین را از طریق مسیرهای جایگزین بازسازی میکنند.
این ساختار بهطور فزایندهای پیچیده و انعطافپذیر است که به متحدان ایران اجازه داده است در سالهای پس از حملات ۷ اکتبر حماس سازگار شوند. حتی پس از ویرانی حماس و حزبالله توسط اسرائیل در طول جنگ غزه و فروپاشی رژیم اسد در سوریه—و حتی پس از کمپین هوایی وسیع ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در بهار امسال—محور بهطور کلی دست نخورده باقی مانده است.
در نتیجه، واشنگتن دیگر نمیتواند به ابزارهای همیشگی خود از جمله فشار سیاسی فزاینده، تحریمها و حملات نظامی متوسل شود. شکست کامل ایران و گروههای محوری احتمالاً خارج از دسترس است، اما محدود کردن تهدیدی که آنها ایجاد میکنند هنوز ممکن است.
این کار نیازمند آن است که ایالات متحده یک استراتژی منطقهای جامعتر را توسعه دهد که به شبکههای پیچیده نظامی، مالی و اطلاعاتی بینالمللی که اکنون قدرت ایران را حفظ میکند، بپردازد. واشنگتن اکنون باید به فکر مهار و احتمالاً توافق با ایران و قدرتمندترین متحدان غیر دولتی آن باشد.
و باید هر آنچه لازم است انجام دهد تا گسترش فناوری کمهزینهای که در سیستمهای تسلیحاتی طراحی شده توسط ایران و مورد استفاده محور قرار دارد، محدود کند، از جمله تعامل با چین. این رویکرد ممکن است برای آن رهبران آمریکایی که خواستار پیروزی قاطع در خاورمیانه هستند، رضایتبخش نباشد. اما شانس موفقیت آن بسیار بیشتر از استراتژی کنونی حمله مکرر به ایران و امید به فروپاشی جمهوری اسلامی و شبکه متحدانش است.
از سلسلهمراتب به وب خودترمیمی
افزایش مهارت محور
بیست سال پیش، گروههایی که اکنون به عنوان “محور مقاومت” شناخته میشوند، عمدتاً شورشیان محلی بودند که از تاکتیکها و فناوریهای گوریلاهای قرن بیستم استفاده میکردند. تحت آموزش ایران، حزبالله به عنوان یک نیروی سیاسی در لبنان و یک رقیب قدرتمند برای اسرائیل ظاهر شد، که تهاجم 2006 آن را با استفاده از یک انبار موشکهای کوتاهبرد ابتدایی و پهپادهای ساخت ایران دفع کرد.
به همراه ایران، این گروه همچنین از حماس حمایت میکرد که هنوز کنترل غزه را در دست نداشت. حوثیها در آن زمان یک شورش کوچک بودند که در غارهای شمال یمن پنهان شده بودند و هنوز چند سال با دریافت حمایت معنادار از تهران فاصله داشتند. عوامل ایرانی و حزبالله تازه شروع به آموزش گروههای شیعه عراقی که با نیروهای آمریکایی در عراق میجنگیدند، کرده بودند و به آنها یاد میدادند که چگونه سلولهای شورشی را سازماندهی کنند، از سلاحهای کوچک مانند کلاشنیکف و راکتاندازها استفاده کنند و بمبهای کنار جادهای بسازند.
در دهههای بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) استراتژیای برای بهروز کردن قابلیتهای این گروهها و دیگر گروهها به قرن بیست و یکم توسعه داده است. اعضای بالقوه محور ابتدا آموزشهای پایهای را هم در ایران و هم به طور فزایندهای در سرزمینهای تحت کنترل دیگر گروههای محور دریافت میکنند.
گروههایی که خود را در میدان نبرد ثابت میکنند، سلاحهای پیشرفتهتری دریافت میکنند، از جمله پهپادهای حمله یکطرفه که از نظر کیفیت از پهپادهای Shahed-136 که خود ایران استفاده میکند، ابتداییتر هستند اما با این حال قادر به هدف قرار دادن اهدافی در فاصلههای دور از مقر خود هستند. به عنوان مثال، از سال 2025، تهران به گروههای مقاومت اسلامی در عراق تأمین مداوم پهپادهای Shahed-101 و Shahed-107 را ارائه داده است که در شش ماه گذشته برای هدف قرار دادن پایگاههای نظامی ایالات متحده و زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس استفاده شدهاند.
تعداد کمی از گروههای مورد اعتماد آموزش دیدهاند تا سلاحهای خود را، عمدتاً پهپادها، از قطعاتی که خودشان وارد میکنند بسازند. امروز، حماس، حزبالله و حوثیها میتوانند پهپادهای حمله یکطرفه خود را بسازند و به اهدافی تا ۱۶۰۰ مایل دورتر شلیک کنند.
با تقویت دقیق قابلیتهای سازمانی خود، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این گروهها را از شورشیان مبتنی بر سلول به سازمانهای با قابلیتهای بالا تبدیل کرده است. حماس، حزبالله و حوثیها فهرستهای خود را از قاچاقچیان، بازرگانان، تجار و مهندسان برای تأمین و ساخت سلاحها جمعآوری کردهاند. اگرچه این گروهها ممکن است برای ناظران خارجی بهطور ضعیفی به هم مرتبط به نظر برسند، اما در طول زمان به انجام وظایف پایگاههای نظامی-صنعتی کشورهای ثروتمند و قدرتمند پرداختهاند.
سپاه پاسداران همچنین آموزش را به گروههای محور واگذار کرده است. از طریق این فرآیند، گروهها ارتباطات مستقیمی با یکدیگر و با سایر بازیگران قدرتمند دولتی و غیردولتی برقرار کردهاند. بهعنوان مثال، در سال ۲۰۱۰، تمام آموزشهای مستند پهپاد برای حزبالله در ایران انجام شد و توسط مربیان ایرانی رهبری شد. تا سال ۲۰۱۵، حزبالله شروع به برگزاری دورههای آموزشی برای سایر گروهها، مانند حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی کرد. طبق گزارشی که به زودی از سوی Century International منتشر خواهد شد، تا سال ۲۰۲۶، حوثیها به آموزش وابسته القاعده در سومالی، الشباب، در مورد پرواز پهپادهای پایه در مراکز آموزشی در یمن پرداخته و به همراه عوامل سپاه پاسداران ممکن است به گروههای اسلامی سودانی در مورد ساخت پهپادهای حمله یکطرفه در مکانهایی در سودان آموزش دهند.
برای چندین سال، به نظر میرسید که تقویت ظرفیت سپاه پاسداران نتیجهبخش بوده است. بین سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۲۳، حزبالله نقش فزایندهای در حمایت از رژیم اسد، همپیمان ایران، در جنگ داخلی سوریه ایفا کرد و در کنار سپاه پاسداران، پایگاههای نظامی قابل توجهی در سراسر کشور ایجاد کرد و از جریان مداوم تسلیحات و سایر حمایتهای مادی از ایران بهرهمند شد. شبهنظامیان تحت حمایت ایران در عراق به مقابله با دولت اسلامی (که به عنوان داعش نیز شناخته میشود) در عراق و سوریه کمک کردند و حضور قدرتمندی در داخل دستگاه امنیتی دولتی عراق برقرار کردند. حوثیها کنترل شمال غرب یمن را به دست گرفتند و تسلط نظامی و سیاسی حماس بر غزه تقویت شد.

تنها نیروی نظامی ناکام خواهد ماند
سپس ۷ اکتبر فرارسید. حمله حماس به اسرائیل پیامدهای عظیمی برای متحدان ایران در سراسر منطقه و در نهایت خود ایران داشت. حماس به همراه بخش زیادی از غزه به وسیله پاسخ اسرائیل نابود شد. در سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل حملاتی به بیروت انجام داد که منجر به کشته شدن دبیرکل حزبالله، حسن نصرالله، و بسیاری از فرماندهان ارشد این سازمان شد. در اواخر آن سال، در حالی که ایران و حزبالله حمایت خود را کاهش داده و بر روی بقا خود تمرکز کردند، یک حمله شورشی باعث فروپاشی رژیم اسد در سوریه شد.
سپس، در طول جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده و اسرائیل موجهایی از حملات به ایران انجام دادند که رهبران هر دو کشور ادعا کردند که سامانههای دفاع هوایی جمهوری اسلامی و توانایی آن برای انجام حملات موشکی و پهپادی را نابود کرده است. ماهها بعد، یک حمله اسرائیلی تعدادی از رهبران ارشد حوثیها در یمن را کشته است، از جمله فرمانده ارشد برنامههای پهپاد و موشکی این گروه. مقامات اسرائیلی به همراه برخی مقامات آمریکایی مطمئن بودند که ایران و متحدان منطقهای آن در حال افول نهایی هستند.
با این حال، کمتر از یک سال بعد، به نظر میرسد که آنها دوباره خود را بازسازی کردهاند. ایران یک کمپین بزرگ حملات پهپادی و موشکی به زیرساختهای خلیج فارس و تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه در پاسخ به عملیات خشم حماسی راهاندازی کرد. میليشیاهای عراقی صدها حمله پهپادی و موشکی علیه پایگاههای نظامی ایالات متحده در عراق و اردن انجام داده و موجهایی از حملات به کشورهای خلیج فارس را آغاز کردهاند.
حزبالله پس از حمله زمینی اسرائیل در مارس، دفاعی قویتر از آنچه انتظار میرفت، در جنوب لبنان انجام داده است. و یک سال پس از اینکه حوثیها توافق کردند که هدفگیری کشتیهای تجاری آمریکایی را متوقف کنند—حرکتی که دولت ترامپ آن را نشانهای از شکست این گروه تلقی کرد—آنها حملات به کشتیهایی که از دریای سرخ عبور میکنند را از سر گرفته و یک محاصره غیررسمی بر بنادر سعودی در沿 این آبراه تحمیل کردهاند. آنها همچنین برای اولین بار از زمان آتشبس میانجیگری شده توسط سازمان ملل که جنگ داخلی یمن را در سال ۲۰۲۲ متوقف کرد، به زیرساختهای انرژی سعودی حمله کردهاند.
چگونه استراتژی محور مقاومت تکامل یافت
خط تولید خودجوش
پیشبینیهای آمریکایی و اسرائیلی درباره شکست ایران و محور آن، تغییر مهمی در نحوه سازماندهی تواناییهای نظامی و سازمانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و متحدانش را نادیده گرفت. در حالی که دانش نظامی و فناوری در گذشته در سپاه متمرکز بود، اکنون در یک اکوسیستم بسیار گستردهتر و به هم پیوسته گنجانده شده است. حتی در اوایل سال ۲۰۲۵، پس از شکستها در غزه، لبنان و سوریه و پس از آنکه دولت ترامپ انصارالله را به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی معرفی کرد، ایران و گروههای محور توانستند به سرعت خود را بازسازی کرده و زرادخانههای خود را با استفاده از پایگاههای دانش متنوع و خطوط تأمین که در طول ۱۵ سال گذشته توسعه داده بودند، تقویت کنند.
واضحترین شواهد این تغییر در نحوه تسلیح چندین گروه نیابتی ایران مشاهده میشود. زمانی که در سال ۲۰۲۴ شروع به تحقیق درباره نحوه تسلیح انصارالله کردیم، مقامات آمریکایی و اروپایی به طور مکرر به ما گفتند که منبع اصلی زرادخانه این گروه، سلاحهای قاچاق شده از ایران به یمن بر روی کشتیهای چوبی سنتی به نام دهو است. اما در آن زمان، انصارالله قبلاً شروع به ساخت سلاحهای خود کرده بود و از زنجیرههای تأمین به پیچیدگی مسیرهای تجاری محلی و جهانی که دریای سرخ و اقیانوس هند را در هم مینوردند، استفاده میکرد.
مقامات آمریکایی و اسرائیلی همچنین فرض کرده بودند که بیشتر تسلیحات حزبالله از ایران میآید و سقوط رژیم اسد یک خط تأمین سلاح مهم را قطع خواهد کرد. اما حزبالله، مانند انصارالله، زنجیرههای تأمین جایگزینی را ساخته بود. دستگیری یک عامل حزبالله در سال ۲۰۲۴ که مشخص شد از تعداد زیادی شرکت صوری در اسپانیا و آلمان برای صادرات مجدد قطعات پهپاد به لبنان استفاده میکرد، باید زنگ خطرهایی را در واشنگتن و اسرائیل به صدا درآورد که ساختارهای تأمین این گروه در حال تغییر بود: ماهها قبل از سقوط رژیم اسد، این عامل در تلاش بود تا تا ۲,۰۰۰ موتور را حمل کند—به اندازه کافی برای بازسازی ناوگان پهپادهای حزبالله که پیش از سال ۲۰۲۳ تخمین زده میشد.

بازار جهانی قطعات پهپاد
این خطوط تأمین جدید، که در آن قطعات بهطور جداگانه در سرتاسر جهان جابهجا شده و در نزدیکی محل استفاده مونتاژ میشوند، همچنین در خنثیسازی یک استراتژی مهم دیگر ایالات متحده برای مقابله با ایران و نیابتیهای آن مفید هستند: تحریمها و تعیین تروریسم، که اقدام تنبیهی علیه افرادی که به همکاری با گروههای تعیینشده مشکوک هستند را تهدید میکند. در آغاز این قرن، این ابزارها برای مبارزه با گسترش تسلیحات مفید بودند زیرا ایالات متحده و متحدانش کنترل بیشتر صادرات، مسیرهای تجاری و شبکههای مالی مورد نیاز برای خرید و جابهجایی تسلیحات و کالاهای پیشرفته را در دست داشتند.
تا میانههای دهه ۲۰۱۰، ایالات متحده و متحدانش توانستند برنامه پهپاد ایران را با هدف قرار دادن افراد و شرکتهای مشکوک به تأمین قطعات برای تهران محدود کنند. به عنوان مثال، در سال ۲۰۰۹، مقامات آلمانی گروهی از بازرگانان ایرانی را که سعی داشتند موتورهای پهپاد را به ایران ارسال کنند و ادعا میکردند که این موتورها برای جتاسکی هستند، دستگیر کردند.
اما تولیدکنندگان چینی اکنون کالاهای واسطهای مورد نیاز برای ساخت پهپادها را به مقیاس فزاینده و با هزینههای کاهشی تولید میکنند. چین فروش بسیاری از قطعات مورد استفاده برای ساخت پهپادهای مسلح را محدود نمیکند زیرا پکن ادعا میکند که این قطعات برای استفاده غیرنظامی ساخته شدهاند. در بسیاری از موارد، چین از اتخاذ اقدامات تنبیهی علیه شرکتهای چینی که به دلیل فروش این قطعات توسط ایالات متحده تحریم شدهاند، خودداری میکند. امروزه، نسخههای چینی و ایرانی از آن موتورها که ادعا میشود برای جتاسکی هستند، کمپینهای پهپادی روسیه و ایران را در اوکراین و خاورمیانه به حرکت درآوردهاند.
با استفاده از وبسایتهای تجاری چینی مانند علیبابا، ایران و گروههای محور میتوانند پهپاد ابابیل-تی، که بهطور تاریخی پهپاد کارآمد ناوگان محور بوده است، را از قطعات با منبع چینی که به راحتی در دسترس هستند، به قیمت حدود ۱۵۰۰ دلار بسازند. آنچه که حزبالله برای بهدست آوردن و بازسازی پهپادهای اولشخصی که از اوایل سال ۲۰۲۶ برای هدف قرار دادن نیروهای دفاعی اسرائیل استفاده کرده است، نیاز دارد، یک کارت اعتباری، دسترسی به ویدیوهای آموزشی یوتیوب و کمی مهارت در تولید است.
حجم بالای تجارت جهانی باعث میشود که حتی دولتهای با منابع خوب نیز نتوانند این محمولهها را از چین پیگیری کنند. در بیشتر موارد، قطعات توسط شرکتهای صوری ناشناس خریداری میشوند که اغلب در آنچه بهعنوان حوزههای قضایی محرمانه شناخته میشود، ثبت شدهاند—مکانهایی که قوانین محلی اجازه میدهند شرکتها بدون افشای عمومی ساختار مالکیت خود تأسیس شوند—و در برخی از پنج تا شش میلیون کانتینر حمل و نقل که روزانه در دریاهای آزاد حرکت میکنند، جابهجا میشوند. این کانتینرها در مراکز تجاری که سهولت انجام کسبوکار را بر بررسی بار یا رعایت تحریمها اولویت میدهند، تحویل و جمعآوری میشوند. وقتی شرکتهای صوری تحریم میشوند، مالکان آنها به سادگی آنها را تعطیل کرده و شرکتهای جدیدی ثبت میکنند.
ایران و متحدانش هنوز هم به شیوه قدیمی قاچاق میکنند. تهران سابقه طولانی در ارسال تسلیحات به گروههای همپیمان از طریق دریا دارد، هم از طریق قاچاقچیان در قایقهای کوچک و هم با ناوگان خود از کشتیهای کانتینری. بهتازگی، این کشور با مجموعهای از بازرگانان بینالمللی مشکوک همکاری کرده است تا یک “ناوگان سایه” از کشتیها بسازد که ردیابی آنها برای مقامات غربی دشوارتر است.
به عنوان مثال، یک شبکه از کشتیهای باری به طور منظم سیستمهای شناسایی خودکار روی عرشه را در خلیج عمان خاموش میکند و قبل از انجام سفرهای به اصطلاح تاریک به بندر شهید رجایی ایران، این سیستمها را دوباره روشن میکند، تنها پس از اینکه کشتیها از تنگه هرمز عبور کردند. بسیاری از این کشتیها قبل از سقوط رژیم اسد، محمولههای ناشناس را به سوریه منتقل کردند و همچنان محمولههایی به بندرهای تحت کنترل حوثیها در یمن حمل میکنند. این کشتیها از طریق شرکتهای صوری به یک بازرگان سوری واحد متصل هستند که به طور مکرر به خاطر انتقال نفت و پول برای ایران و حزبالله تحریم شده است.
کشتیهای متعلق به دولت ایران، در عین حال، به تازگی پس از اجتناب از منطقه بین سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، به مدیترانه بازگشتهاند و به طور منظم در بندرهای لیبی لنگر میاندازند. پژوهشگران اسرائیلی و لیبیایی به این نتیجه رسیدهاند که مواد نظامی ایرانی اکنون از لیبی به متحدان تهران در لبنان، سودان و احتمالاً غزه منتقل میشود. و حتی تحت دولت جدید شاره در سوریه، که متعهد به جلوگیری از انتقال تسلیحات شده است، قاچاق مرزی به لبنان هنوز هم از طریق جادهها و بندرهای سوریه در حال انجام است. به طور کلی، این خطوط تأمین و روابط در حال تحول به ایران کمک کردهاند تا شبکهای پیچیده و بسیار سازگار از متحدان منطقهای خود را شکل دهد.
واقعیت جدید محور نیازمند یک استراتژی جدید است. رویکردی امیدوارکنندهتر برای کاهش تهدید ناشی از ایران و متحدانش باید ابتدا به این نکته اذعان کند که تکیه بر نیروی نظامی و جنگ اقتصادی به تنهایی تنها به چرخههای مکرر درگیری منجر خواهد شد که میتواند ایالات متحده را به جنگی دیگر و بیپایان در خاورمیانه بکشاند.
واشنگتن باید به جای آن، ترکیبی از ادامه اختلال در شبکههای تجاری و مالی محور، جدایی از گروههای محوری که هنوز به طور کامل در اکوسیستم جا نیفتادهاند، مانند گروههای موجود در شاخ آفریقا که حوثیها در حال جذب آنها هستند، و تعامل سیاسی با گروههای مستقرتر، به ویژه در حالی که آنها به حکومتداری در سرزمینهای تحت کنترل خود میپردازند، را در اولویت قرار دهد. توافقها لزوماً شبیه توافقات دوجانبه مانند آتشبس آمریکا-حوثی نخواهند بود. در عوض، آنها باید به شکل توافقات ساختاریافته باشند که هدف آنها میانجیگری برای حل و فصلهای سیاسی پایدار در سطح کشور در سراسر منطقه باشد، که با دیپلماسی آمریکا و ایران همراه است.
به طور متناوب، واشنگتن میتواند احتیاط را کنار بگذارد و از برنامهعمل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیروی کند و مجموعهای از بازیگران دولتی و غیردولتی را برای مبارزه علیه محور به نمایندگی از ایالات متحده ایجاد کند. اما آموزش گروهها برای توسعه و استفاده از سلاحهای خودشان کار دشواری خواهد بود و با خطرات جدی همراه است. با توجه به سابقه نامناسب ایالات متحده در تقویت نیروهای متعارف کشورهای متحد و تمایل آن به کنار گذاشتن متحدان دولتی و غیردولتی به محض اینکه دیگر به منافع واشنگتن خدمت نکنند، تلاش برای انجام دوباره این کار میتواند عواقب فاجعهباری به همراه داشته باشد.
هرچند که واشنگتن تصمیم بگیرد چگونه با محور برخورد کند، با چالشهایی در کنترل گسترش سلاحهای پیشرفتهای که میتوانند از قطعات تجاری موجود ساخته شوند، مواجه خواهد شد. ایالات متحده ممکن است هنوز پیشرفتهترین اقتصاد جهان باشد، اما گلوگاههایی که برای گسترش پهپادها اهمیت دارند، تحت کنترل آن نیستند. چین، در حال حاضر، دلیلی برای کمک به واشنگتن در محدود کردن خرید قطعات پهپاد توسط گروههای مسلح ندارد.
اما پکن نگران تهدیدی است که پهپادها برای امنیت داخلی خود به همراه دارند، و انبارهایی مانند امارات متحده عربی که مدتها به این موضوع بیتوجه بودند، ممکن است پس از مواجهه با امواج پهپادهای شاهد-۱۳۶ در اوایل امسال، در تفکر خود تغییراتی ایجاد کنند. یک ابتکار چندجانبه برای بهبود ردیابی اجزای دو منظوره و مجازاتهای توافقشده برای انتقال آنها به گروههای مسلح غیردولتی میتواند توانایی گروههای مسلح برای ساخت زرادخانههای بزرگ پهپاد در آینده را محدود کند.
رویکرد صحیح تمامی این تلاشها را ترکیب خواهد کرد و از نوعی نظریه کلی که در گذشته شکست خورده است، پرهیز خواهد کرد. آنچه واشنگتن نمیتواند انجام دهد، بازگرداندن زمان است. امیدوار بودن به فروپاشی ایران و متحدانش در سراسر منطقه کافی نخواهد بود تا این شبکه هنوز قدرتمند را نابود کند. ایدههای جدیدی مورد نیاز است.

