محاسبات استراتژیک پاکستان با عمیقترین آزمون خود از سال ۱۹۹۸ مواجه است، زیرا جنگهای دقیقالعمل زمانهای تشدید را فشرده میکند.بازاندیشی در بازدارندگی نیازمند فراتر رفتن از فرضیات دکترین قدیمی است، اما این بازاندیشی در بازدارندگی باید با واقعیت ناخوشایند مواجه شود که لایههای متعارف و هستهای اکنون به طرز خطرناکی در میدان نبرد تحت نظارت شدید در جنوب آسیا درهم تنیده شدهاند.
بازاندیشی در بازدارندگی برای یک عصر جدید
بیست و هشت سال پس از آزمایشهای هستهای در چاغایی، محیط استراتژیک در جنوب آسیا به طرز چشمگیری تغییر کرده است.
فرضیاتی که موضع بازدارندگی پاکستان را در سال ۱۹۹۸ شکل دادند و تغییر پارادایم از «بازدارندگی حداقلی معتبر» به «بازدارندگی تمامطیفی» در تصورات یک تهاجم متعارف، بسیج انبوه و حملات زرهی در مقیاس بزرگ در سراسر مرز ریشه داشتند.
در مقابل، میدان نبرد مدرن امروز بسیار متفاوت به نظر میرسد. جنگ در اوکراین، درگیری آذربایجان و ارمنستان، جنگ ایران و ایالات متحده/اسرائیل و — مهمتر از همه برای پاکستان — درگیری هند و پاکستان در مه ۲۰۲۵، نشان دادهاند که چگونه موشکهای دقیق، پهپادهای مسلح، جنگ الکترونیکی، نظارت ماهوارهای و سیستمهای دفاع هوایی یکپارچه در حال تغییر دینامیکهای تشدید هستند.
در سخنرانی خود در آخر هفته در گفتگوی شانگریلا در سنگاپور، ژنرال لوت ناعمان زکریا — فرمانده سپاه ۱ که در کنفرانس به عنوان فرمانده نیروی موشکی ارتش تازه تأسیس معرفی شد — هشدار داد که فناوریهای نوظهور در حال ایجاد «آسیبپذیریهای جدید… خطر محاسبه نادرست… [و] فشردگی زمانهای تصمیمگیری» هستند که «ماهیت درگیریهای بیندولتی و بازدارندگی استراتژیک» را تغییر دادهاند.

چگونه فناوری بازاندیشی در بازدارندگی را اجبار میکند
این موضوع بازتابدهنده آن چیزی است که بسیاری به عنوان مهمترین درس از درگیری مه ۲۰۲۵ میبینند: این نبود که سلاحهای هستهای شکست خوردند؛ بلکه این بود که آنها کار کردند، اما تنها در یک حس محدود.
آنها از جنگ تمامعیار جلوگیری کردند، اما نتوانستند از درگیری نظامی مداوم شامل موشکها، پهپادها، عملیات هوایی، اختلال الکترونیکی و سیگنالدهی دریایی تحت سایه هستهای جلوگیری کنند.
در بازنگری به درگیری مه ۲۰۲۵، ژنرال لیفتن زکریا گفت که واکنش پاکستان “به طور مؤثری مفهوم فضای جنگ در جنوب آسیا را رد کرده است”.
از نظر تاریخی، موضع بازدارندگی پاکستان به تغییرات در دکترین نظامی هند سازگار شده است. ‘بازدارندگی حداقل معتبر’ به ‘بازدارندگی تمامطیفی’ تبدیل شد پس از اینکه هند مفهوم ‘شروع سرد’ را توسعه داد، که ایجاب کرد اسلامآباد آستانه هستهای را از طریق سیستمهایی مانند نصر کاهش دهد.
اما در حالی که پاکستان به تهدید نفوذهای محدود زمینی واکنش نشان داد، هند به سمت حملات دقیق، پهپادها و قابلیتهای دوربرد حرکت کرد، همانطور که در بالاکوت در سال ۲۰۱۹ و درگیری مه ۲۰۲۵ مشاهده شد.
مورد بازنگری بازدارندگی
رویدادهای بعدی نشان داد که حتی رویکرد “معامله متقابل به علاوه” که پس از ۲۰۱۶ اتخاذ شد و به دنبال تحمیل هزینههای بالاتر بر اقدام نظامی هند بود، به طور کامل فضای عملیات محدود زیر سطح جنگ تمامعیار را از دهلی نو سلب نکرده است.
به طور ساده، هند همچنان به دنبال راههایی برای اعمال فشار نظامی بدون تحریک نردبان تشدید هستهای است.
در اینجا، پاکستان اکنون با یک سوال دکترین مهم مواجه است. در حالی که سلاحهای هستهای همچنان ضامن نهایی در برابر تهدیدات وجودی هستند، دیگر تنها ابزارهای موجود برای تحمیل هزینهها یا شکلدهی به رفتار یک رقیب در زمان بحران نیستند.
استراتژیستهای پاکستانی به نظر میرسد که این تغییر را شناسایی کردهاند. پروفسور دکتر عدیل سلطان، که رئیس دانشکده مطالعات فضایی و استراتژیک در دانشگاه هوایی است، استدلال کرد که تأثیر فناوریهای نوظهور و درسهای درگیری مه ۲۰۲۵ نیاز به “بازتعریف” مفاهیم موجود ثبات استراتژیک را برجسته میکند.
ایجاد فرماندهی نیروی موشکی ارتش شاید واضحترین نشانه باشد که راولپندی در حال ساخت لایهای قویتر از بازدارندگی متعارف است.
ژنرال لیفتن زکریا به طور قاطع بیان کرده است که این نیرو “یک نیروی کاملاً متعارف” است که ساختار فرماندهی آن کاملاً از نیروهای هستهای پاکستان جدا است.

بازنگری بازدارندگی فراتر از آستانههای هستهای
علاوه بر این، مدرنیزه کردن سیستمهایی مانند سری موشکهای فتح — که چهارمین نسخه آن دو هفته پیش آزمایش شد — و تلاشها برای بهبود قابلیتهای ضربهزنی دقیق به وضوح نشان میدهد که نیروهای موشکی متعارف اکنون نه تنها به عنوان داراییهای میدان نبرد، بلکه به عنوان ابزارهای استراتژیک در خودشان در نظر گرفته میشوند.
دکتر ربیعه اختر، پژوهشگر مهمان در پروژه مدیریت اتم در مدرسه کندی هاروارد، ایجاد فرماندهی استراتژیک ملی و فرماندهی نیروی موشکی را به عنوان نشانهای از این میبیند که “بازدارندگی متعارف به طور فزایندهای اهمیت پیدا میکند” و میتواند به تصمیمگیرندگان “دامنه وسیعتری از گزینههای پاسخ متعارف” قبل از رسیدن به آستانه هستهای ارائه دهد.
استدلال ساده است. اگر سیستمهای متعارف دقیق بتوانند اثرات نظامی قابل اندازهگیری اما معنادار را ارائه دهند، نیاز به سیگنالدهی هستهای زودهنگام را کاهش میدهند و آستانه عملی برای استفاده از سلاحهای هستهای را بالا میبرند.
این همچنین به این معناست که دکترینهایی که حول استفاده هستهای تاکتیکی برای انکار میدان نبرد شکل گرفتهاند ممکن است دیگر به طور کامل با واقعیتهای فضای نبرد در حال تحول مطابقت نداشته باشند.
بنابراین، پاکستان ممکن است نیاز داشته باشد تا دوباره بررسی کند که آیا فرمولبندی موجود “بازدارندگی کامل” یا به عبارتی، رویکرد “معامله متقابل به علاوه” هنوز منعکسکننده محیط استراتژیک سال ۲۰۲۶ است یا اینکه بخشهایی از آن بیشتر به ادراکات تهدید در اواسط دهه ۲۰۰۰ تعلق دارد.
سفیر زامیر اکرم، مشاور بخش برنامهریزیهای استراتژیک، اشاره کرد: “فضا برای جنگهای متعارف افزایش یافته و آستانه هستهای را بالا برده است”.
چرا وضوح استراتژیک نیاز به بازاندیشی در بازدارندگی دارد
با این حال، او همچنین هشدار داد که فناوریهای جدید “درهمتنیدگی بیشتری بین سلاحهای متعارف و استراتژیک” ایجاد کردهاند که باعث میشود تشدید سریعتر و کنترل آن دشوارتر شود.
استدلالی که میگوید بازدارندگی متعارف نیاز به اهمیت بیشتری دارد، به معنای کنار گذاشتن بازدارندگی هستهای یا پیگیری برابری متعارف غیرواقعی با هند نیست.
در واقع، قابلیت هستهای پاکستان به عنوان آخرین سپر در برابر اجبار وجودی ضروری باقی میماند، اما موردی رو به رشد برای تنظیم مجدد رابطه بین بازدارندگی هستهای و متعارف وجود دارد.
یکی از دلایل، خطر فزاینده ابهام در میدانی است که به طور فزایندهای تحت تأثیر سرعت، اتوماسیون و سیستمهای دوگانه قرار دارد. جنگ مدرن زمانها را فشرده میکند، سیگنالها را مبهم میسازد و خطر اشتباه در خوانش نیتها را افزایش میدهد. سیاست سنتی پاکستان در زمینه ابهام استراتژیک هدف مهمی را دنبال میکرد زمانی که هدف ایجاد عدم قطعیت در محاسبات دشمن بود.
سید علی ضیا جعفری، معاون مدیر مرکز امنیت، استراتژی و پژوهشهای سیاست دانشگاه لاهور، استدلال کرد که در حالی که “ابهام استراتژیک محاسبهشده هنوز بخش حیاتی از بازدارندگی است”، همچنین نیاز به “تأکید بیشتر” بر تقویت بازدارندگی متعارف وجود دارد.
“این به عنوان یک سیگنال واضح عمل میکند که پاکستان به تلاشهای هند برای ایجاد یک وضعیت جدید در جنوب آسیا پاسخ خواهد داد. در حالی که بازدارندگی هستهای آنچه را که انتظار میرود و طراحی شده است، ارائه داده، دو بحران گذشته اهمیت دیگر ارکان بازدارندگی را برجسته میکند”، جعفری تأکید کرد.
درگیری مه ۲۰۲۵ نشان داد که جنگ محدود تحت سایه هستهای اکنون یک واقعیت عملی است نه یک احتمال نظری.
یکی از پیامدها این است که پاکستان ممکن است به یک معماری بازدارندگی با لایههای دقیقتر نیاز داشته باشد که در آن قابلیتهای متعارف قوی خط اول بازدارندگی را تشکیل دهند، در حالی که نیروهای هستهای به عنوان آخرین خط دفاع در برابر تهدیدات وجودی باقی بمانند.

