پیگیری جداشدگان ایرانی به نقطه مرکزی جمعآوری اطلاعات در طول این درگیری تبدیل شده است. با این حال، جداشدگان احتمالی ایرانی تحت فشار روانی شدیدی از سوی تجمعات حامی رژیم در شهرهای بزرگ قرار دارند. برای اینکه مقامات ارشد به جداشدگان ایرانی تبدیل شوند، باید بر ترس از انتقام سیستماتیک غلبه کنند. در نهایت، عدم وجود جداشدگان ایرانی قابل مشاهده در سطوح بالای حکومتی به دستگاه امنیتی کمک میکند تا انسجام داخلی را حفظ کند.
جداشدگان ایرانی و واقعیت نافرمانی خیابانی در تهران
با ادامه جنگ با ایالات متحده و اسرائیل، ایرانیان حامی رژیم در خیابانهای تهران و دیگر شهرها شعار “حیدر! حیدر!” را به عنوان نمادی از قدرت و نافرمانی سر دادند. این عنوان، به معنای “شیر”، به علی، نخستین امام شیعه، به خاطر شجاعتش در نبرد خیبر در قرن هفتم اعطا شده است. این تجمعات که گاهی تا نیمه شب ادامه داشت و شامل پرچمهای جمهوری اسلامی و اغلب سلاحها بود، به اندازه ملیگرایی، به هدف ترساندن نیز بود و به منظور نگهداشتن ایرانیان ضد رژیم در خانهها در میان نگرانیهای فزاینده از تلاش آنها برای سرنگونی رژیم طراحی شده بود. این جو با حضور سنگین امنیتی، شامل ایستهای بازرسی و مسلسلهای نصب شده بر روی کامیونها، تقویت میشد.
در بیانیههایی که در روز اول جنگ صادر شد، رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، عملیات کشورهای خود را به عنوان یک کمپین برای از بین بردن تهدیدات از تهران توصیف کردند، اما همچنین به تغییر رژیم اشاره کردند و از مردم خواستند که قیام کنند. هیچ شکی نیست که بیشتر ایرانیان خواهان برچیده شدن جمهوری اسلامی هستند، همانطور که از طریق اعتراضات ضد رژیم مکرر و گسترده در طول سالها، از جمله بهویژه در دسامبر و ژانویه، که رژیم دهها هزار معترض را به قتل رساند، مشهود است.
پیشنهادات دیپلماتیک و کمبود جداشدگان ارشد ایرانی
بهویژه، پیام ۲۸ فوریه ترامپ همچنین به امکان عفو برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، دیگر نیروهای مسلح و پلیس در صورت تسلیم سلاحهایشان اشاره کرد. او وعده داد که کسانی که این کار را انجام دهند “به طور عادلانه با مصونیت کامل رفتار خواهند شد”، در حالی که کسانی که این کار را نکنند “با مرگ حتمی مواجه خواهند شد.” با این حال، واشنگتن جزئیاتی درباره مسیر جداشدن ارائه نکرده است و نه ایالات متحده و نه اسرائیل بهطور عمومی پاداشهای مالی یا پناهگاه امنی برای جداشدگان پیشنهاد نکردهاند.
در واقع، نظرات و اقدامات آنها جنگ را به یک مبارزه وجودی برای رژیم و بسیاری از اعضا و پیروان آن تبدیل کرده است. علاوه بر این، در حالی که عملیاتهای نظامی همپیمانان، علی خامنهای، رهبر عالی را حذف کرده و رهبری امنیتی و نظامی ارشد را به شدت تضعیف کردهاند، اما نتوانستهاند انشعابات با پروفایل بالا در میان نهاد روحانی ایجاد کنند که احتمالاً به عنوان پیشنیاز برای اعتراضات موفق ضد رژیم عمل میکردند.
سوابق تاریخی شامل انشعابات قابل توجه ایرانی
جمهوری اسلامی در گذشته انشعابات قابل توجهی را شاهد بوده است. در اوایل دهه ۲۰۰۰، سیا تلاش کرد تا دانشمندان هستهای ایرانی را به عنوان بخشی از آنچه که بهطور گزارش شده به عنوان “پروژه فرار مغزها” شناخته میشد، جذب کند و چند نفر را متقاعد به انشعاب و ارائه اطلاعات کافی برای ساخت نسخههای دقیق به اندازه واقعی از تأسیسات هستهای ایران کرد. در سال ۲۰۲۱، یک ایرانی و دو کانادایی به تلاش برای قتل یک انشعابیافته ایرانی و همسرش در مریلند متهم شدند، هرچند برخی جنبههای پیشینه او نامشخص است. با این حال، در بحران کنونی، تنها پنج انشعاب در سطح بالا گزارش شده است.
دو دیپلمات ایرانی در ژانویه پس از کشتار معترضان انشعاب کردند: کاردار سفارت ایران در اتریش و یک مقام ارشد در نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل در ژنو. علاوه بر این، یک مقام وزارت کشور و دو دیپلمات دیگر نیز در طول جنگ انشعاب کردهاند.
چالشهای تأیید رسمی در مورد انشعابات در سطح پایین ایرانی
در تاریخ ۳۱ مارس، وزیر دفاع پیت هگست به این موضوع اشاره کرد: “ضربات ما به روحیه ارتش ایران آسیب میزند و منجر به فرارهای گسترده، کمبود پرسنل کلیدی و ایجاد ناامیدی در میان رهبران ارشد میشود.” وزیر خزانهداری اسکات بسنت نیز در اوایل آن ماه ادعاهای مشابهی مطرح کرده بود: “ما شروع به دیدن انشعابات کردهایم…[ما] اکنون میدانیم که حسابهای بانکی رهبری ایران کجاست و آنها در حال مسدود شدن هستند.
و ما آنها را نگه خواهیم داشت و خواهیم دید که چه کسی در زمینه انشعابات پیش میآید!” رئیسجمهور ترامپ نیز به این موضوع اشاره کرد که “انشعابات نظامی زیادی وجود دارد.” این ادعاها به طور مستقل تأیید آنها دشوار است، بخشی به این دلیل که اینترنت ایران از زمان آغاز جنگ قطع شده است. با این حال، به نظر میرسد که به انشعابات در سطح پایین اشاره دارد که به طور دقیقتر میتوان آنها را به عنوان پرسنل امنیتی و نظامی که از وظایف خود شانه خالی میکنند یا فرار میکنند توصیف کرد. برخی از افسران reportedly از پادگانهای خود فرار کردند، در حالی که دیگران از واحدهای موشکی و بسیج در تهران فرار کردند. در برخی موارد، غفلت فرماندهان به این خروجها کمک کرده است.
data-path-to-node=”12″>تاخیر در پرداخت حقوق همچنین استقرار نیروها را مختل کرد، در حالی که گزارشهای غیررسمی نشان میدهد که برخی از پرسنل امنیتی به خانههای خود بازگشتهاند تا با خانوادههایشان باشند. جالب اینجاست که گزارشهایی از سربازان کودک در ایست بازرسیها و در گشتها منتشر شده است که نشان میدهد برخی بزرگسالان از مسئولیتهای خود شانه خالی کردهاند. با این حال، این نوع فرارها، هرچند قابل توجه، به اندازهای مهم نبودهاند که روند جنگ را تغییر دهند.
چرا موانع نهادی از فرارهای احتمالی ایرانیان جلوگیری میکند
همانطور که اشاره شد، اندازهگیری فرارها دشوار است—به جز فرارهای عمومی به سمت غرب—و میتواند اشکال مختلفی به خود بگیرد. فرارهای گسترده که شامل نافرمانی آشکار باشد، با توجه به حضور امنیتی شدید جمهوری اسلامی و عواقب جدی خیانت، بسیار کمتر محتمل است. ارزیابیهای متعدد اطلاعاتی نشان میدهد که جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در خواهد برد، بنابراین انگیزه برای فرار کاهش یافته است—هرچند نافرمانی پنهانی هنوز ممکن است.
برخی بر این باورند که پس از کاهش خصومتهای نظامی، اعتراضات دوباره ممکن است چالشی برای رژیم ایجاد کند، مشابه آنچه در عراق پس از شکست در جنگ خلیج فارس 1991 اتفاق افتاد. در آنجا نیز، رژیم ضعیف هنوز به اندازه کافی قادر بود که کشتارهای جمعی معترضان را انجام دهد و هیچ بازیگر خارجی مانع آن نشد. با این حال، مقامات ارشد ایرانی به نظر میرسد که نگران احتمال اعتراضات دوباره هستند.
آنچه نشانه فرسایش جمهوری اسلامی خواهد بود، فرارهای سطح بالا از سوی نخبگان سیاسی است که هنوز محقق نشده است، عمدتاً به دلیل تعهد ایدئولوژیک و وفاداری عمیق. بر خلاف رژیم شخصی شاه که به محض خروج او از کشور به سرعت فروپاشید، جمهوری اسلامی به شدت نهادینه شده و در طول دههها “بسیاری از فرزندان خود را خورده است” در حالی که قدرت را متمرکز کرده است. ساختار آن از سال 1979 تکامل یافته است، بخشی به دلیل نفوذ گسترشیافته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که ایران را به یک دولت امنیتی متمرکز تبدیل کرده است. و به لطف جنگ ژوئن 2025، آن دولت امنیتی اکنون چهار لایه از افسران ارشد فعال و بازنشسته دارد که میتوانند جایگاههای خالی را پر کنند تا در برابر اقدامات سر بریدن مقاومت کنند.
با درس گرفتن از سقوط شاه، سیستم یاد گرفته است که به فشارهای داخلی و خارجی، از جمله اعتراضات جمعی و جنگها، پیشبینی کند. علاوه بر این، بر خلاف اعضای حلقه نزدیک شاه، بسیاری از افراد در ردههای بالای نهاد روحانی گزینههای خروجی ندارند، که نیاز به دو برابر کردن تلاشها را تقویت میکند، همانطور که در پاسخ خونین به قیام ژانویه مشهود است. در حالی که جمهوری اسلامی همیشه یک معما برای حل بوده است، ایالات متحده زمان زیادی را صرف فکر کردن در مورد چگونگی حل آن نکرده است—شکستی که از رویکرد بداههپردازانه واشنگتن در تعیین اهداف برای این جنگ مشخص شده است. با این حال، مقایسههای تاریخی هنوز میتوانند راهنماییهایی ارائه دهند.
data-path-to-node=”14″>زمانی که اعتراضات در کشوری با رژیم استبدادی بروز میکند، اعضای نظامی میتوانند کودتا کنند، به خارج فرار کنند، از اجرای دستورات امتناع ورزند یا به رژیم وفادار بمانند. در مصر، پس از اینکه یک قیام مردمی رژیم حسنی مبارک را در سال ۲۰۱۱ سرنگون کرد، ارتش از احساسات عمومی بهرهبرداری کرد و بهطور موقت از طریق یک جنتای نظامی قدرت را در دست گرفت. در سال ۲۰۱۳، بهدلیل کنترل عمیقش بر کشور و اقتصاد، در یک کودتای مردمی شرکت کرد و رئیسجمهور محمد مرسی را برکنار کرد.
در جنگ داخلی سوریه، فرارها در اوایل جنگ رخ داد و برخی از فراریان نیرویی را تشکیل دادند که به ارتش آزاد سوریه تبدیل شد. با این حال، این فرارها برای سرنگونی رژیم بشار اسد کافی نبود، با توجه به اتحادهای آن با ایران، روسیه و حزبالله، و فراریان در جنگ داخلی گرفتار شدند. در حالی که این درگیری زمینهساز سقوط نهایی اسد بود، بیش از ده سال جنگ، همراه با تحریمهای بینالمللی تنبیهی و یک حمله زمینی بزرگ از سوی هیئت تحریر الشام، برای بهوجود آوردن سقوط رژیم لازم بود.
در طول جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، هیچ فرار سطح بالایی رخ نداد، زیرا بسیاری از مقامات وفادار ماندند یا به مخفیگاه رفتند. در واقع، پس از اینکه حمله زمینی به رهبری ایالات متحده رژیم صدام حسین را سرنگون کرد، فرآیند دِباعثیسازی ائتلاف باعث شد که افسران به جنگ ادامه دهند و به جنبش شورشی در حال رشد بپیوندند. این توضیح میدهد که چرا در ایران پس از جمهوری اسلامی، مخالفتهایی با اجرای فرآیند مشابه وجود دارد. برخی تحلیلگران بر این باورند که ارتش، ارتش منظم ایران، احتمالاً بیشتر به نفع مردم ایران خواهد بود، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است.
تغییر خواستههای سیاست خارجی برای فراریان ایرانی آینده
بعد چه؟ بهطور خلاصه، فرار از یک رژیم ایدئولوژیک سختگیر که در برابر دیوار قرار دارد، بهمراتب بیشتر از تفکر جادویی نیاز دارد. با وجود وعده رئیسجمهور ترامپ برای رفتار عادلانه با پرسنل امنیتی که فرار میکنند، او توضیح نداده است که چرا اعضای تاسیسات روحانی بهتر است فرار کنند، که این پیام ناامیدکنندهای ارسال میکند. فراتر از آن، هیچ تلاش واقعی برای تقویت یا افزایش این پیام وجود نداشته است، بهویژه از طریق کانالهای خبری ماهوارهای دیاسپورا که بسیاری از ایرانیان به آنها وابستهاند. و نه ایالات متحده و نه اسرائیل بهطور عمومی مشوقهایی برای فرار مانند جوایز مالی یا تضمینهای بینالمللی که مقامات عالیرتبه با محاکمه مواجه نخواهند شد، ارائه نکردهاند.
انحرافات از یک رژیم استبدادی به طور قابل توجهی میتواند زمانی تسهیل شود که مسیر امنی به یک کشور خاص وجود داشته باشد—چیزی که واشنگتن ارائه نکرده است. سیا از ایرانیان خواسته است که از طریق رسانههای اجتماعی برای تبدیل شدن به خبرچینان اقدام کنند، اما با توجه به قطع اینترنت تحمیلی از سوی دولت، این اقدام مفید نیست. در همین حال، ولیعهد سابق، رضا پهلوی، که خود را به عنوان یک رهبر انتقالی معرفی کرده است، پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، تبلیغ یک کد QR را در وبسایت ایران اینترنشنال آغاز کرد که به ایرانیان این امکان را میدهد تا به عنوان انحرافکنندگان بالقوه ثبتنام کنند.
با این حال، در ژانویه گذشته، او اشاره کرد که بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر از دستگاه امنیتی و وزارتخانههای دولت ایران به عنوان انحرافکننده ثبتنام کردهاند، اما هیچ مقام رسمی از دولت ایالات متحده یا جاهای دیگر برای بررسی آنها اقدام نکرده است (به دانش نویسنده). در نهایت، با توجه به اینکه جمهوری اسلامی در این مقطع همچنان به شدت در قدرت است، آغاز انحرافات در میان مقامات ارشد دشوار خواهد بود مگر اینکه آنها راهی برای انحراف به کشور دیگری داشته باشند.
مسائل مربوط به انحرافات در گفتوگوهای سیاست خارجی درباره ایران عمدتاً نادیده گرفته شده است، اما برای هر استراتژی که هدف آن تضعیف نهاد روحانی باشد، مرکزی است. در غیاب چنین اقداماتی، مردم ایران ممکن است با رژیمی کاهشیافته مواجه شوند که حتی سختگیرتر و سرکوبگرتر است و اکنون به شدت به دنبال انتقام است—آیندهای که مردم ایران زمانی که چند ماه پیش به خیابانها آمدند، با آن موافق نبودند.

