عرصه ژئوپولیتیک معاصر در حال تجربه تغییرات ساختاری بیسابقهای است، زیرا حملات کینتیک بهطور مستقیم به زیرساخت دیجیتال اقتصادهای نوظهور چالش میزنند. ارزیابی تأثیر جنگ ایران نیازمند دیدگاه استراتژیک نخبگان است که فراتر از تیترهای فوری رفته و محاسبات خام جاهطلبیهای حاکمیتی را بررسی کند. بهجای متوقف کردن توسعه منطقهای، این فشارهای امنیتی در حال وادار کردن به یک تحول عمیق و سیستماتیک در نحوه ساخت، تقویت و دفاع از مراکز فناوری حیاتی هستند.
مزایای بنیادی خلیج فارس—ذخایر سرمایهای بینظیر، جغرافیای استثنایی و انرژی فراوان—کاملاً دستنخورده باقی ماندهاند. تأثیر جنگ ایران بهدور از اینکه بهعنوان یک مانع نهایی عمل کند، در حال تسریع یک الگوی دفاعی بسیار پیچیده است که در نهایت موقعیت منطقه را بهعنوان یک قدرت محاسباتی جهانی تأمین خواهد کرد.
تأثیر جنگ ایران بر مراکز دیجیتال
زمانی که حملات پهپادی ایران دو مرکز داده آمازون را در امارات متحده عربی و بحرین در اوایل مارس هدف قرار داد، در میان جنگ جاری ایالات متحده و اسرائیل با ایران، واکنش بسیاری از رسانهها این بود که این پایان آرزوهای هوش مصنوعی (AI) خلیج فارس است. این برداشت نادرست است و دلیل شکست آنچه ایران سعی داشت به دست آورد را نادیده میگیرد.
درست است که این حملات عمدی، هدفمند و طراحی شده بودند تا در مورد برنامههای زیرساخت هوش مصنوعی امارات تردید ایجاد کنند و بهطور کلیتر، برنامههای منطقه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهند؛ اما مشکل ایران این است که پیام بهخوبی منتقل نشد. اصول بنیادی تلاشهای هوش مصنوعی خلیج فارس تغییر نکرده است و کشورهای خلیج فارس به پیشبرد برنامههای خود ادامه خواهند داد.
تهران میداند که مراکز داده نمایانگر آینده خلیج و اقتصاد پس از نفت هستند. امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر، بحرین، عمان و کویت بیشتر از یک دهه است که در حال تنوعبخشی به اقتصادهای خود برای کاهش وابستگی به هیدروکربنها هستند و زیرساخت هوش مصنوعی بهطور فزایندهای به عنوان شالوده این تلاش بلندمدت در حال شکلگیری است. هوش مصنوعی در چشماندازهای ملی استراتژیک آنها مرکزی است و سرمایهگذاریهای قابل توجهی برای توسعه زیرساخت دیجیتال تخصیص داده شده است.
پروژههای عظیمی مانند Stargate UAE، یک خوشه زیرساخت هوش مصنوعی به ظرفیت ۱ گیگاوات (GW) که شامل غولهای فناوری مانند OpenAI، Nvidia، Cisco و Oracle است و بخشی از یک پردیس ۵ گیگاواتی هوش مصنوعی ایالات متحده و امارات متحده عربی میباشد، تیتر خبرها را به خود اختصاص دادهاند، اما تنها یکی از نمونهها در میان مجموعهای از تحولات در خلیج فارس هستند. امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر بهطور مشترک در حال برنامهریزی برای ظرفیت محاسباتی مرتبط با هوش مصنوعی به میزان ۸-۱۰ گیگاوات در پروژههای اعلام شده و اهداف ملی هستند، از جمله پردیس ۵ گیگاواتی امارات و توسعه محاسباتی HUMAIN عربستان سعودی که به تنهایی هدفگذاری ۱.۹ گیگاوات تا سال ۲۰۳۰ را دارد و گسترشهای بلندمدت فراتر از آن را در نظر دارد.
حملات ایرانی بهگونهای طراحی شده بودند که سرمایهگذاری جهانی را نسبت به این پروژهها نگران کنند و سؤالی را در اتاقهای هیئت مدیره در سراسر جهان مطرح کنند: آیا خلیج فارس به اندازه کافی پایدار است که بر روی آن شرطبندی کنیم؟ اما این تلاش موفق نشد. و دلیل آن با برخی حقایق بسیار سرسخت آغاز میشود.
هوش مصنوعی به عنوان یک عامل کلیدی در مدرنیزاسیون به دلیل کارایی و بهرهوری که انتظار میرود برای اقتصادهای خلیج فارس ایجاد کند، ظهور یافته است. [الجزیره]
اصول همانند باقی میمانند
منطق واضحی در هدفگیری صنایع استراتژیک در جنگ وجود دارد و دشمنان همیشه به دنبال آنها بودهاند. به عنوان تأسیسات تولیدی اقتصاد کنونی و آینده، مراکز داده جایی هستند که هوش مصنوعی آموزش میبیند؛ جایی که سیستمهای مالی، امنیتی، بهداشتی و لجستیکی فعالیت میکنند؛ و جایی که دولتها خدمات حیاتی را آنلاین نگه میدارند.
و با توجه به اینکه هوش مصنوعی به طور فزایندهای در عملیات نظامی و جنگافروزی ادغام میشود — از بهینهسازی لجستیک تا هدفگیری و اطلاعات — مراکز دادهای که این سیستمها را پشتیبانی میکنند، به تبع آن، بخشی از تلاش جنگی میشوند. این موضوع تمایز دیرینهای را محو میکند. مراکز داده زمانی به عنوان زیرساخت اقتصادی صرفاً غیرنظامی تلقی میشدند که نسبت به هدفگیری مستقیم نظامی نسبتاً ایزوله بودند. با این حال، این فرضیه اکنون مورد چالش قرار گرفته است.
یک تأسیسات که هوش مصنوعی میدان جنگ را آموزش میدهد یا لجستیک فرماندهی و کنترل را اجرا میکند، در فضای مبهمی در قوانین درگیری مسلحانه قرار دارد — نه صرفاً غیرنظامی و نه بهطور واضح نظامی. این موضوع سؤالات دشواری را در مورد دکترین هدفگیری، مسئولیت و چارچوبهای قانونی governing زیرساختهای دو منظوره مطرح میکند که نه حقوق بینالملل و نه مدلهای ریسک شرکتی بهطور کامل به آنها پاسخ ندادهاند. و تمام اینها فرض میکند که یک مبارز حتی به احترام به قوانین جنگ یا سنت جنگ عادلانه اهمیت میدهد.
تحلیل آسیبپذیریهای استراتژیک تحت تأثیر جنگ ایران
جنگ در اوکراین این موضوع را به ما نشان داد. هر دو طرف، مسکو و کییف، از روز اول زیرساختهای مراکز داده را به عنوان یک هدف استراتژیک در نظر گرفتند. خلیج فارس، که بزرگترین تجمع زیرساختهای محاسباتی در خارج از ایالات متحده و چین را در خود جای داده است، به سادگی تئاتر بعدی است که این پدیده مشابه را تجربه خواهد کرد.
اما کشورهای خلیج فارس به راحتی متقاعد نخواهند شد. هوش مصنوعی فناوری بسیار مهمی است و به شدت به آینده اقتصادی آنها وابسته است و بنابراین نمیتوانند این مسیر را در حال حاضر تغییر دهند. استدلال برای زیرساختهای هوش مصنوعی در خلیج فارس بر سه اصل اساسی استوار است که هیچیک از آنها به دلیل جنگ تغییر نکرده است.
سرمایه: در حالی که جنگ ایران وضعیت مالی کشورهای خلیج فارس را تنگتر کرده است، فرضیه اصلی سرمایهگذاری در زمینه هوش مصنوعی دست نخورده باقی مانده است. هیچ کلاس دیگری از سرمایهگذاران چکهایی به مبلغ ۳۰ تا ۵۰ میلیارد دلار برای ساخت یک گیگاوات محاسباتی نمینویسد. این سرمایهگذاری ریسکپذیر نیست که به دنبال خروج باشد.
این سرمایهگذاری، سرمایهای دولتی است که در صنعتی سرمایهگذاری میکند که آن را مرکزی برای آینده کشورش میداند و توسط صندوقهایی با افقهای زمانی نسلها پشتیبانی میشود. این نوع سرمایه به راحتی تحت تأثیر قرار نمیگیرد زیرا یک پهپاد یا موشک از دفاع هوایی عبور کرده است. اگر چیزی باشد، تهدیدات معتبر به زیرساختها به طور تاریخی سرمایهگذاری را متمرکز کرده است.
همانطور که تعمیق صنعت فناوری دفاعی اوکراین تحت بمباران فعال روسیه نشان میدهد، کشورهایی که به یک بخش فناوری تعهد استراتژیک دارند، معمولاً زمانی که آن بخش تحت تهدید قرار میگیرد، بیشتر سرمایهگذاری میکنند و نه اینکه عقبنشینی کنند. حتی شرکتهای دفاعی غربی نیز به دلیل این درگیری، پایگاه فناوری خود را در تئاتر اوکراین گسترش دادند، نه به رغم آن.
تجربه کره جنوبی مثال دیگری را ارائه میدهد. زمانی که رئیسجمهور ایالات متحده، ریچارد نیکسون، در سال ۱۹۶۹ از خروج جزئی نیروهای آمریکایی از شبهجزیره کره خبر داد، رئیسجمهور کره جنوبی، پارک چونگ-هی، با تحکیم کنترل استبدادی و راهاندازی یک تلاش صنعتی بلندپروازانه تحت رهبری دولت پاسخ داد که هدف آن تقویت بخشهای استراتژیک برای حفظ تولید نظامی داخلی در کنار اهداف توسعه اقتصادی بلندمدت بود.
تایوان همین داستان را با حرکتی کندتر روایت میکند. پنج دهه تهدیدات معتبر حمله از سوی جمهوری خلق چین منجر به فرار سرمایه نشده است، بلکه به توسعه قویترین خوشه فناوری استراتژیک در جهان، یعنی بخش نیمههادی منجر شده است که فشار پکن آن را تقویت کرده و نه اینکه از جا بکند.

سرمایه دولتی تأثیر جنگ ایران را نادیده میگیرد
انرژی: هوش مصنوعی در سطح ابتداییترین خود، یک سوال برق است. آموزش مدلهای پیشرفته و اجرای استنتاج در مقیاس بزرگ، انرژی را به شیوههایی مصرف میکند که بیشتر جهان به سادگی نمیتواند آن را تحمل کند. اما خلیج فارس میتواند. این منطقه بر روی ارزانترین و فراوانترین انرژی در کره زمین نشسته است.
ضربات ایرانی این واقعیت مادی را تغییر نداد. با این حال، نگرانی واقعی وجود دارد که سناریوهای تشدیدکننده بیشتر چگونه میتوانند بازارهای انرژی را بیثبات کنند و به این ترتیب، آن محاسبه را تضعیف کنند. تهدیدات رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، برای هدف قرار دادن زیرساختهای تولید برق ایران و تقریباً قطعیت حملات متقابل ایرانی علیه داراییهای انرژی خلیج فارس، ریسک متفاوتی را معرفی میکند — بهویژه اگر این حملات تلافیجویانه ایرانی به نیروگاهها بهطور گستردهای توانایی کشورهای خلیج فارس برای تولید برق ارزان از منابع انرژی داخلی خود را برای مدتی مختل کند.
این سناریو هنوز محقق نشده است، اما نمیتوان آن را بهعنوان یک فرضیه نادیده گرفت. جنگ بهوضوح منجر به افزایش قیمتهای نفت شده است که ناشی از اختلال در جریان نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) از طریق تنگه هرمز است.
با این حال، شایان ذکر است که یک پیامد ناخواسته از تأثیر مضر جنگ بر جریانهای انرژی جهانی وجود دارد: وابستگی عمیق اقتصادهای پیشرفته آسیایی به نفت و گاز خلیج فارس ممکن است در نهایت استدلال سیاسی و مالی برای توسعه صنعتی-فنی در خود خلیج فارس را تقویت کند، بهجای اینکه تشویق کند که آن زیرساختها به آسیا یا جای دیگری منتقل شوند. جغرافیا: خلیج فارس در نقطه مناسب تأخیر برای مدیترانه، شرق آفریقا و جنوب آسیا قرار دارد. تأخیر، فاصله زمانی بین زمانی است که یک کاربر درخواست میفرستد و زمانی که یک سیستم پاسخ میدهد، که سرعت عملکرد یک سرویس دیجیتال را در یک محیط واقعی اندازهگیری میکند.
با انتقال هوش مصنوعی از آموزش به استنتاج، از توسعه مدلها به استقرار آنها در مقیاس بزرگ برای میلیاردها کاربر، نزدیکی همه چیز میشود. شرکتها نمیتوانند آن بازارها را از ویرجینیا یا لندن سرویسدهی کنند بدون اینکه هزینه تأخیری را بپردازند که در تجربه کاربری و اقتصاد واحد نمایان میشود. خلیج فارس تقریباً ۲,۰۰۰ کیلومتر از بمبئی فاصله دارد؛ ویرجینیا حدود ۱۳,۰۰۰ کیلومتر دورتر است.
فیزیک این را بهطور مستقیم به عملکرد شبکه ترجمه میکند: تأخیر رفت و برگشت از زیرساختهای خلیج فارس به کاربران جنوب آسیا در محدوده ۲۵-۴۰ میلیثانیه است، در مقایسه با ۱۵۰-۲۰۰ میلیثانیه از سواحل شرقی ایالات متحده. برای استنتاج هوش مصنوعی، جایی که زمان پاسخ محصول است، این تفاوت بین سرویسی است که احساس آنی دارد و سرویسی که اینگونه نیست.
data-path-to-node=”13″>منطق مشابهی در مورد شرق آفریقا و مدیترانه شرقی نیز صدق میکند، بازارهایی که هیچ مرکز دادهای در ویرجینیا یا فرانکفورت نمیتواند با تأخیر در سطح استنتاج به آنها خدمت کند مگر اینکه یک گره منطقهای وجود داشته باشد. موقعیت جغرافیایی خلیج فارس بر روی نقشه به آن مزیت جغرافیایی نسبت به رقبایش میدهد — مزیتی که جنگ آن را تغییر نخواهد داد. نوع جدیدی از جنگ، یک بحث واقعی
هیچ یک از اینها به این معنا نیست که حملات ایرانی به مراکز داده بیاهمیت هستند. آنها به وضوح تأثیر روانی داشتهاند و نقطه عطفی جهانی را نمایان میسازند که باید تفکر ما را نه تنها درباره آسیبپذیریهای مراکز داده بلکه همچنین آینده جنگ اقتصادی شکل دهد. این اولین بار بود که یک شرکت بزرگ فناوری آمریکایی خدماتش به دلیل اقدام نظامی مختل شد. بحثی که این موضوع ایجاد کرده است مشروع است و از بین نخواهد رفت.
تغییرات بازدارندگی منطقهای با تأثیر جنگ ایران
تصویر به دقت پرورش یافته خلیج فارس از ایمنی و امنیت آسیب دیده است. حمله به یک استراحتگاه پنج ستاره در دبی بدون شک ساکنان شهری را که مدتها به عنوان پناهگاه امن منطقهای دیده میشد، تکان داد. با این حال، برند خلیج از این که در ذهن سرمایهگذاران به طور قوی تثبیت شده است، بهرهمند است. این برند از چندین شوک قبل از این عبور کرده و به احتمال زیاد دوباره نیز این کار را خواهد کرد.
اگرچه این حملات اخیر یک setback هستند، اما نباید به عنوان یک ضربه نهایی برای منطقه تلقی شوند. در دو دهه گذشته، پایتختهای خلیج فارس جنگ لبنان در سال 2006، بحران مالی جهانی در سال 2008، حملات ایزوله از ایران و نیابتیهای آن و پاندمی COVID-19 را پشت سر گذاشته و از هر یک از این وقایع با جریانهای سرمایهگذاری خود سالم یا قویتر بیرون آمدهاند.
البته، شوک کنونی پایدارتر و هدفمندتر از هر یک از آن پیشینهها است، که همگی یا خارجی، جهانی یا مقطعی بودند. این بار، یک دشمن حملات مستقیم موشکی و پهپادی به اهداف خلیج را در یک دوره زمانی طولانی انجام داد، با خسارتهای زیرساختی که هماکنون در میلیاردها دلار تخمین زده میشود. خلیج تا کنون به این شکل آزمایش نشده است.
اما — و این یک نکته کلیدی از درگیری کنونی است — سیستمها و جوامع آن تاکنون تحت فشار ایستادگی کردهاند. بنابراین، باید انتظار یک بازگشت منطقهای پس از جنگ را داشت، هرچند سرعت آن به شدت به این بستگی دارد که درگیری چه زمانی به پایان میرسد و چگونه کشورهای خلیج سیستمهای دفاعی و بازدارندگی خود را به طور معتبر بازسازی میکنند.
به این ترتیب، حملات ایرانی پیشنمایشی از آنچه در آینده خواهد آمد هستند. با گسترش محاسبات در خلیج، توجه هر بازیگری که در کنترل و بهرهبرداری از این زیرساخت ذینفع است، جلب خواهد شد. به همین دلیل است که سؤال درباره چگونگی تأمین و حفاظت از آن یک ملاحظه ثانویه نیست که پس از تکمیل ساخت و ساز حل و فصل شود. این یک مشکل اولویتدار است که باید به طور همزمان پاسخ داده شود.
data-path-to-node=”18″>اما سوالات عملی که درگیریهای جاری در خلیج فارس برای منطقه و به طور کلی مطرح میکند، اینها هستند: آیا دولتها باید از یک مرکز داده به همان شیوهای دفاع کنند که از یک بیمارستان یا یک تأسیسات نظامی دفاع میکنند؟ و آیا یک تأسیسات ۵۰ مگاواتی (MW) مستحق همان سطح حفاظت است که یک تأسیسات ۵۰۰ مگاواتی یا حتی یک خوشه ۵ گیگاواتی؟ پاسخها نه تنها به مقیاس بلکه به عملکرد بستگی دارد. یک سایت ۵۰ مگاواتی ممکن است از بارهای کاری محلی یا خدمات لبهای پشتیبانی کند؛ یک پردیس ۵۰۰ مگاواتی میتواند به عنوان مرکز ابر منطقهای و استنتاج هوش مصنوعی عمل کند؛ در حالی که یک خوشه ۵ گیگاواتی شروع به شباهت به زیرساختهای استراتژیک میکند که آموزش مدلهای مرزی، قابلیتهای ملی هوش مصنوعی و خدمات دیجیتال حیاتی را در مقیاس تأمین میکند، از جمله برای نهادهای حاکمیتی که فراتر از مرزهای خود عمل میکنند.
اگر قرار است زیرساختی به این اندازه و اهمیت در این منطقه نزدیک به درگیری ساخته شود و شتاب سرمایهگذاری نشان میدهد که این امر محقق خواهد شد، آنگاه سوال در مورد چگونگی جلوگیری از اختلال بعدی به اندازه درک اختلال قبلی فوری است.
حداقل، این امر نیازمند انتخاب مکانهای توزیعشده است که از تمرکز ظرفیتهای گیگاواتی در یک خوشه غنی از هدف جلوگیری کند؛ زیرساختهای برق و خنککننده اضافی که برای حفظ عملیات در طول اختلال جزئی طراحی شدهاند؛ حاشیههای فیزیکی مقاوم و دفاعهای سایبری چندلایه که از مرحله طراحی یکپارچه شدهاند و نه اینکه بعداً به آنها اضافه شوند؛ و ترتیبات دفاعی، چه دوجانبه با ایالات متحده و چه در چارچوب امنیت جمعی وسیعتر خلیج عربی، که زیرساختهای محاسباتی را به عنوان یک دسته دارایی محافظتشده با همان اولویت به عنوان تأسیسات انرژی در نظر میگیرند.
علاوه بر این، کشورهای خلیج فارس همچنین در حال شناسایی این نکته هستند که میتوانند با پرداختن به عوامل زیرین جنگ منطقهای از طریق ترکیبی بلندمدت از دیپلماسی و بازدارندگی، احتمال حملههای آینده را کاهش دهند. هیچ رویکرد واحدی به تنهایی کافی نخواهد بود.
با این حال، فراتر از این الزامات اساسی، سوال بزرگتر این است که چگونه میتوان یک سیستم دفاعی ضد موشکی و ضد پهپاد حتی قویتری ساخت — سیستمی که بتواند در شرایط کنونی بهتر عمل کند و همچنین حملات پیچیدهتر و بالقوه بزرگتر را که احتمالاً در آینده نزدیک رخ خواهد داد، مدیریت کند. کشورهای خلیج فارس اساساً دو گزینه را میبینند، هرچند که این گزینهها متقابلاً انحصاری نیستند.
یک پاسخ میتواند ساخت چندین لایه از سیستمهای دفاع هوایی حاشیهای اختصاصی باشد که به طور مستقیم به خوشههای مراکز داده متصل شدهاند و برای جلوگیری از تهدیدات هدفگذاری شده به آن تأسیسات طراحی شدهاند، به جای اینکه به پوشش ملی وسیعتر تکیه کنند. با آنلاین شدن گیگاواتهای محاسباتی در ابوظبی، ریاض و دوحه، استدلال برای این رویکرد سختتر از آن است که نادیده گرفته شود.
این امر نیازمند آن است که هزینهها و الزامات فیزیکی دفاعی در برنامههای توسعه یک معماری وسیع هوش مصنوعی در منطقه گنجانده شود. به عنوان مثال، کشورهای حاشیه خلیج فارس احتمالاً باید سیستمهای دفاع هوایی اضافی (موشکها، توپهای دفاع هوایی و احتمالاً سلاحهای لیزری و صوتی) خریداری کنند و همچنین مراکز دادهای بسازند که بتوانند بهتر در برابر حملات مقاومت کنند، با تقویت، پنهانسازی، ایجاد خاکریز و پاکسازی زمینهای نزدیک که میتواند مهمات حملهکننده را پنهان کند.
رویکرد جایگزین این خواهد بود که مراکز داده به عنوان زیرساختهای حیاتی غیرنظامی، مانند بیمارستانها، شبکههای برق یا زیرساخت مالی، در نظر گرفته شوند که توسط همان سیستمهای دفاع موشکی لایهای ملی که به طور کلی از مراکز جمعیتی و تأسیسات نظامی محافظت میکنند، دفاع شوند، بدون اولویتهای هدفگذاری خاص زیرساخت. با این حال، این ممکن است هزینهبرتر باشد زیرا دفاع از یک کشور کامل معمولاً دشوارتر از دفاع از اهداف کوچک “نقطهای” است. همچنین ممکن است ریسک بیشتری به همراه داشته باشد اگر سیستم ملی به اندازه کافی گسترده نباشد تا نرخ بالایی از نابودی پروژههای ورودی را تضمین کند.
جنگ تواناییهای دفاعی موجود در منطقه را به چالش کشیده است، به ویژه از آنجا که معماری دفاعی کنونی با در نظر گرفتن خوشههای هوش مصنوعی با مقیاس گیگاوات به عنوان داراییهای اصلی محافظتشده طراحی نشده بود. با این حال، به نظر میرسد که سیستمهای دفاع موشکی و پهپادی خلیج در ماههای ابتدایی جنگ ایران در سال 2026 به طور قابل قبولی عمل کردهاند.
بر اساس دادهها تا تاریخ 6 مه، ایران در طول جنگ 2201 موشک بالستیک شلیک کرد که از این تعداد 150 مورد به هدف برخورد کرد (تقریباً 93 درصد منهدم شد) و 5208 پهپاد که از این تعداد 253 مورد به هدف برخورد کرد (تقریباً 95 درصد منهدم شد)، که نرخ کلی عدم برخورد حدود 94-95 درصد را نشان میدهد.
این اعداد نشان میدهد که دفاع از مراکز داده هوش مصنوعی در حال حاضر به طور قابل توجهی ممکن است، اگرچه مسابقه تسلیحاتی به نظر اجتنابناپذیر در سالهای آینده میتواند منجر به تغییر مزیت بین حملهکننده و مدافع در طول زمان شود — همانطور که در چنین رقابتهای تسلیحاتی بلندمدت معمول است.
هیچ راهحل واحدی ممکن است در هر مورد کافی باشد و هنوز مشخص نیست که کشورهای حاشیه خلیج فارس و شرکای آمریکاییشان به کدام ترکیب خواهند رسید. آنچه مورد سوال نیست، این است که ساخت و ساز عظیم محاسباتی در خلیج نیاز به یک پاسخ معتبر قبل از بحران بعدی دارد، نه بعد از آن.
رهبران خلیج فارس در طول جنگ موضع ثابتی داشتهاند: هیچ کندی وجود ندارد. تا کنون، موضع قاطع آنها این است که آرزوهای هوش مصنوعی امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر لوکسی نیستند که بتوان در زمانهای سخت امنیتی آنها را به تعویق انداخت، همانطور که مقامات در گفتگو با نویسنده به وضوح بیان کردهاند. این پروژههای ملی از بالاترین اولویت برای رهبران در پایتختهای خلیج فارس هستند و در تلاشهای آنها برای بازسازی اقتصاد سیاسی کشورهایشان در دهههای آینده مرکزی هستند.
سفیر امارات متحده عربی، یوسف العتیبه، این موضوع را در یک کنفرانس اندیشکده درباره هوش مصنوعی در واشنگتن در اوایل ماه مه روشن کرد و گفت: “امارات متحده عربی به طور کامل به فناوری آمریکایی متعهد است، ما در حال احتیاط نیستیم، ما بر روی آن دو برابر سرمایهگذاری میکنیم.” در واقع، ممکن است که یک محیط امنیتی سختتر به نفع کشورهای خلیج فارس باشد و آنها را به ساخت سریعتر، قویتر و با معماری دفاعی دقیقتر وادار کند.
در طرف دیگر معادله، غولهای فناوری آمریکایی قرار دارند. بهطور نظری، آنها تحمل ریسک یکسانی با بازیگرانی مانند ابوظبی ندارند. حاکمان خلیج فارس با سرمایههای صبور و سطح دولتی، ذخایر وسیع و اولویتهای ملی استراتژیک عمل میکنند که به آنها اجازه میدهد تا شوکهای ژئوپلیتیکی را در طول دههها جذب کنند. در مقابل، غولهای فناوری باید به سهامداران عمومی پاسخ دهند که بر نتایج سهماهه و بازدههای قابل پیشبینی تمرکز دارند و تحمل محدودی برای آسیب به زیرساختهای فیزیکی یا قطعهای طولانیمدت دارند. با این حال، بسیاری از توافقهای زیرساختی به گونهای ساختاربندی شدهاند که کشورهای خلیج فارس سرمایه پروژه را به عنوان مشوقی برای غولهای فناوری فراهم میکنند تا بسازند و به طور قابل توجهی ریسک آنها را کاهش دهند.
در حالی که در حال حاضر غولهای فناوری آمریکایی عمدتاً در مورد برنامههای خود سکوت کردهاند و برخی از آنها رویکردی صبر و مشاهده را اتخاذ کردهاند، منابعی در صنعت که نویسنده با آنها صحبت کرده است، پیشنهاد میکنند که پروژهها میتوانند به سرعت دوباره آغاز شوند به محض اینکه دیدگاه بهتری حاصل شود.
بسیاری به زمان پایان جنگ و اینکه آیا توافقی پایدار بین واشنگتن و تهران حاصل خواهد شد، بستگی دارد. در واقع، حداقل یک سرمایهگذار بزرگ آمریکایی در این حوزه، بروکفیلد اسست منیجمنت، تأیید کرده است که مشارکت ۲۰ میلیارد دلاری خود در مرکز داده با سازمان سرمایهگذاری قطر ادامه خواهد یافت.
شراکتهای فناوری تأثیر جنگ ایران را ارزیابی میکنند
حملات ایرانی مسائل امنیتی متعددی را به وجود آورده است؛ پرداختن به همه آنها بهطور مسلم هزینههایی را به همراه دارد و قابلیت مالی نباید بهعنوان یک موضوع فرعی در نظر گرفته شود. ساختاری که به وجود میآید در نهایت باید تعادلی کارآمد بین پروفایل ریسک، سودآوری و ظرفیت استراتژیک برقرار کند، تعادلی که معیارهای روشنی را تولید کند که در برابر آنها حاکمان خلیج فارس، همتایان آمریکایی آنها و هایپر اسکیلرها بتوانند بسنجند که آیا سرمایهگذاری در امنیت با ریسک متناسب است یا خیر. زیرساختهایی که از نظر مالی منطقی نباشند، ساخته نخواهند شد، صرفنظر از نیت استراتژیک. هدف، ایجاد چارچوبی است که در آن امنیت از ابتدا در نظر گرفته شود و بهعنوان یک پیامد خارجی که شخص دیگری آن را جذب خواهد کرد، تلقی نشود.
اصول هوش مصنوعی در خلیج فارس تغییر نکرده است. سرمایه همچنان حاکمیتی است و مهمتر از آن، افق بلندمدتی دارد. انرژی همچنان ارزان و فراوان است. جغرافیا و مزایایی که ارائه میدهد همانند گذشته باقی مانده است. و تقاضا، از شرق آفریقا تا جنوب آسیا و مدیترانه وسیعتر، سریعتر از آنچه کسی بتواند برای برآورده کردن آن بسازد، در حال رشد است. موشکها و پهپادهای ایرانی هیچیک از این موارد را تغییر نمیدهند.
آنچه که حملات انجام داد، وادار کردن به گفتوگوی سختتری درباره دکترین، افزونگی و اینکه دفاع در واقع برای زیرساختهای قرن بیست و یکم چگونه به نظر میرسد، بود. این گفتوگو به تأخیر افتاده بود. داشتن آن در حال حاضر، در حالی که ساخت و ساز هنوز در حال انجام است و نه بعد از اتمام آن، زمان مناسبی است.

