شکستهای پیشبینی استراتژیک هزینههای ژئوپلیتیکی غیرقابل بازگشتی به همراه دارد. ترامپ بدون اطلاعات معتبر، سوالاتی از ایران پرسید و بدین ترتیب اصول اساسی تصمیمگیری را نقض کرد. این تجاوز نظامی منجر به پیروزیهای تاکتیکی اما شکستهای استراتژیک فاجعهبار شد و ثابت کرد که وقتی یک ابرقدرت از موضع نادانی سوالاتی از ایران میپرسد، دشمن قیمت نهایی را تعیین میکند.
سوالات ایران بدون پاسخ
یک قاعده وجود دارد که هر وکیل دادگستری در اوایل کار خود میآموزد: «هرگز سوالی نپرسید که از قبل پاسخ آن را نمیدانید». در عملیات خشم حماسی، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، این اصل بنیادی را نقض کرد.
ترامپ اولین رئیسجمهور ایالات متحده نیست که در ارزیابی یک تلاش در خاورمیانه دچار اشتباه میشود. از جورج هربرت واکر بوش تا جورج دابلیو بوش و دیدگاه دوران بایدن که «منطقه امروز آرامتر از دو دهه گذشته است»، دولتهای متوالی ایالات متحده همگی به دنبال صلح در خاورمیانه از طریق جنگ، تحریمها، فشار اقتصادی و دیپلماسی بودهاند و همه در تأمین یک نتیجه پایدار و مطلوب ناکام ماندهاند.
در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ترامپ فکر میکرد که سوال اصلی این است: «آیا رژیم ایرانی با استفاده از نیروی نظامی قاطع به رعایت خواستههای ایالات متحده وادار خواهد شد؟» او امیدوار بود – اما نمیدانست – که پاسخ «بله» است: اینکه ایالات متحده و اسرائیل میتوانند یک عملیات نظامی سریع به مدت چهار تا شش هفته انجام دهند که بر اساس مجموعهای از اهداف شامل نابود کردن صنعت موشکی و نیروی دریایی ایران، بیاثر کردن شبکه نیابتی ایران در منطقه و اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای استوار باشد.
همچنین در قلب آرزوهای ترامپ یک وابستگی ایدئولوژیک به دیدن تغییر رژیم در ایران وجود داشت. رئیسجمهور معتقد بود که این عملیات اولین دومینو را در زنجیرهای به حرکت در میآورد که منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی ایران خواهد شد.
با آغاز جنگ، او سوالی صریح از شهروندان ایران پرسید – سوالی دیگر که پاسخ آن را نمیدانست. آیا آنها قادر به استفاده از فرصتی که ایالات متحده فراهم میکند و سرنگونی رژیم ایرانی هستند؟ «پس بیایید ببینیم چگونه پاسخ میدهید»، او گفت.
سوالات شکست استراتژیک ایران
اما این درگیری و نتیجه آن هرگز برای تصمیمگیری شهروندان ایرانی نبود. در حالی که ساختار رهبری ایران با قطع سر و از دست دادن پرسنل مواجه شد، خود را بازسازی کرده و رویکرد «هیچ چیزی برای از دست دادن» را اتخاذ کرد.
ایران درگیری را با استفاده از موشکهای بالستیک و پهپادها به سراسر منطقه صادر کرد و بازارهای جهانی را از طریق بسته شدن de facto تنگه هرمز مختل کرد. این استراتژی تشدید افقی، اهرم را برای ایران دوباره برقرار کرد. برای ترامپ، این به معنای هضم موفقیتهای تاکتیکی اما شکست استراتژیک بود.
مفاد کمی از درک سوالات ایران
مفاد کمی از درک
اکنون ایالات متحده و ایران به یک یادداشت تفاهم (MoU) برای تمدید آتشبس آوریل به مدت 60 روز و «بازگشایی» تنگه هرمز توافق کردهاند، در حالی که چارچوبی برای مذاکرات اضافی بین طرفین فراهم میکند.
مذاکرات در سال گذشته نشان داده است که ایالات متحده و ایران به ندرت در یک صفحه هستند یا حتی از یک کتاب میخوانند. با این حال، آمریکاییها، بازیگران منطقهای و بازار باید باور کنند که پس از شکستهای متوالی و شروعهای نادرست، مذاکرات به نقطه عطفی رسیده است.
این یادداشت تفاهم بر پایه درک مشترک بسیار کمی استوار است و در حال حاضر در میان جامعه اطلاعاتی ایالات متحده و در اسرائیل شک و تردیدهایی را برانگیخته است. آنچه در ادامه میآید، بیشتر از آنچه که تاکنون به دست آمده، نشاندهنده خواهد بود.
بازگرداندن عبور به موقع، ایمن و باز از طریق تنگه هرمز، مهمترین آزمون است. اما ایالات متحده و ایران مجموعهای از مسائل باز برای رسیدگی در ماههای آینده دارند – از جمله تمام سوالات بیپاسخ مانده از جنگ: با ذخیره اورانیوم غنیشده ایران (که به آن «گرد و غبار هستهای» گفته میشود) چه باید کرد؟ آینده برنامه هستهای ایران، کاهش تحریمها و داراییهای مسدود شده چه خواهد بود؟ آیا ایران متقاعد خواهد شد که حمایت خود را از نمایندگان منطقهایاش متوقف کند؟ و چشماندازهای صلح واقعی در تئاتر اسرائیل–حزبالله چیست؟
با توجه به اینکه اعتماد بین طرفهای درگیر بسیار ضعیف است، درها به روی طیف وسیعی از سناریوها باز باقی میماند. مذاکرات ممکن است در طول تمدید 60 روزه آتشبس به هم بریزد – شاید به دلیل درگیری در لبنان. آتشبس ممکن است دوباره تمدید شود تا پیشرفتهای معنادارتری در مذاکرات حاصل شود. یا ممکن است توافق صلحی با شرایط به شدت compromised به دست آید که نتواند مسائل باقیمانده را حل کند.
سوالات ایران و زمانبندی فرصتطلبانه
زمانبندی فرصتطلبانه
برای ترامپ، اعلام توافقنامه همکاری (MoU) به عنوان یک تسکین تلقی میشود. برای هفتهها روشن بوده است که درگیری در ایران صبر رئیسجمهور را آزمایش کرده است، زیرا او سعی دارد بر روی دیگر موارد در دستور کار خود تمرکز کند.
در صدر این فهرست، سالگرد ۲۵۰ سالگی آمریکا در چند هفته آینده و انتخابات میاندورهای ایالات متحده در نوامبر قرار دارد. حمایت آمریکاییها از عملیات Epic Fury در حدود ۴۰ درصد اوج گرفت و در ماه گذشته کاهش یافته است.
نظرسنجیها نشان میدهد که رأیدهندگان به طور مداوم نگران وضعیت اقتصاد ایالات متحده بیشتر از وضعیت خاورمیانه بودهاند. هرگونه کاهش قیمتی که توافقنامه همکاری به قیمت بنزین و تورم بیاورد، در داخل کشور به نفع خواهد بود. در صحنه بینالمللی، گرینلند برای ترامپ همچنان جالب است، همانطور که کوبا نیز هست.
سؤالات بیپاسخ میراث ایران
در هفتههای آینده، تحلیلگران مقایسههایی بین توافقنامه همکاری (MoU) و برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) در دوران اوباما انجام خواهند داد.
ترامپ بارها به JCPOA به عنوان “بدترین و یکطرفهترین معاملهای که ایالات متحده تاکنون وارد آن شده است” اشاره کرده است. حقیقت اینکه هرگونه توافق جدید چگونه با JCPOA مقایسه میشود، پیچیده و دشوار خواهد بود، اما در حال حاضر غیرقابل اندازهگیری باقی مانده است.
حتی بدون یک حسابرسی کامل، از ۲۸ فوریه تغییرات زیادی رخ داده است. نقاط تنگه در فهرست نگرانی همه قرار دارد. سیاستهای امنیت انرژی اولویت بالایی خواهد داشت، به ویژه در بازارهای وارداتی در اروپا و آسیا: لینکهای حمل و نقل جدید و پروژههای زیرساختی تأمین مالی و آغاز خواهد شد. زنجیرههای تأمین دوباره در دستور کار اتاقهای هیئت مدیره قرار دارد.
محدودیتهای جنگ متعارف و سؤال درباره چگونگی مقابله و بهکارگیری پهپادها، مسئله غالب برای نیروهای نظامی جهان است. آینده درگیریهای نامتقارن و خودمختار توجه، سرمایهگذاری و ساختارهای نظارتی را به خود جلب خواهد کرد.
ترامپ سؤالی درباره صلح در خاورمیانه مطرح کرد بدون اینکه دامنه سناریوها و خطرات مرتبط را محاسبه کند. او پرسید آیا میتوان ایران را غیرهستهای کرد. او پرسید آیا رژیم ایرانی میتواند تضعیف یا سرنگون شود. رویدادها او را مجبور کردند سؤالات جدیدی بپرسد: چگونه میتوان بر کنترل ایرانیها بر تنگه هرمز غلبه کرد؟ و چگونه میتوان اهداف و آرزوها را با اسرائیل توافق کرد؟
او دریافت که پاسخها بیشتر فرار، کمتر قابل دستیابی و کمتر مطلوب از آنچه پیشبینی شده بود، هستند. او در حین پرسش، بازتعریفی از روابط منطقهای و پیوندهای جهانی را یافت که از درگیری و حل نهایی آن فراتر خواهد رفت.

