حمله دیپلماتیک کنونی تهران نشاندهنده تلاشی پیچیده برای یکپارچهسازی صحنههای درگیری منطقهای است و از مذاکرات واشنگتن برای ایزوله کردن نمایندگان نامتقارن از فشار عملیاتی قاطع بهره میبرد. با پیوند دادن امنیت تجارت دریایی و امتیازات هستهای بهطور مستقیم به توقف مانورهای دفاعی اسرائیل در شام، جمهوری اسلامی قصد دارد توافق احتمالی را به سپر حزبالله تبدیل کند. عدم موفقیت در جداسازی این صحنهها، خطر تأیید باجخواهی قهری را به همراه دارد و در نهایت توافقات دیپلماتیک را به سپر حزبالله تبدیل میکند و در عین حال بازدارندگی منطقهای را تضعیف کرده و منطق ساختاری صلح از طریق قدرت را زیر سؤال میبرد.

سپر حزبالله ساختار بازدارندگی منطقهای را تغییر میدهد
اوایل این ماه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، هشدار داد که ایران در تلاش است تا همه چیز را با پیوند دادن لبنان، امنیت دریایی و مذاکرات با واشنگتن به یک بسته دیپلماتیک واحد “ترکیب” کند. اظهارات اخیر تهران نشان میدهد که دقیقاً همین در حال وقوع است.
با نزدیک شدن ایالات متحده به یک توافق جدید با ایران، مقامات ارشد ایرانی بهطور علنی آینده توافق را به تحولات لبنان، از جمله عملیات نظامی اسرائیل علیه حزبالله پیوند دادهاند. با این کار، تهران هدف استراتژیک عمیقتری را که فراتر از کاهش تحریمها یا آزادی ناوبری در تنگه هرمز است، آشکار میکند.
به مدت چند دهه، حزبالله بهعنوان سپر استراتژیک ایران عمل کرده است. این سازمان تروریستی برای بازدارندگی حملات به تهران ساخته، مسلح و تأمین مالی شده است تا هزینه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را افزایش دهد. هر دشمنی که به فکر حمله به برنامه هستهای ایران بود، باید توانایی حزبالله در تهدید شهرها، زیرساختها و غیرنظامیان اسرائیلی را در نظر میگرفت.
امروز، به نظر میرسد که این رابطه در حال معکوس شدن است.

چگونه ژئوپلیتیک سپر حزبالله را در دیپلماسی تقویت میکند
بهجای اینکه حزبالله بهعنوان سپر استراتژیک ایران عمل کند، ایران بهطور فزایندهای از مذاکرات با واشنگتن برای حفاظت از حزبالله استفاده میکند.
این تغییر یکی از مهمترین و کمتر مورد توجه قرار گرفتهترین تحولات در خاورمیانه است. در مواجهه با فشار مستمر اسرائیل علیه زیرساختهای نظامی حزبالله، به نظر میرسد تهران مصمم است از دیپلماسی برای دستیابی به آنچه که نیابتیاش در میدان نبرد برای تأمین آن تلاش کرده، استفاده کند: محدودیتهایی بر آزادی عمل اسرائیل.
پیامدها فراتر از اسرائیل گسترش مییابد.
آزادی ناوبری از طریق تنگه هرمز یک منافع جهانی است. این یک امتیاز نیست که ایران حق دارد آن را در ازای منافع سیاسی در جاهای دیگر مبادله کند. با این حال، تهران در تلاش است تا تجارت بینالمللی، کاهش تنشهای منطقهای و آینده حزبالله را در یک چارچوب مذاکره واحد مرتبط کند.
اگر این رویکرد موفق شود، یک پیشزمینه خطرناک را ایجاد میکند. این نشان میدهد که یک دولت میتواند از نیابتیهای مسلح حمایت کند، تهدیدی برای ثبات بینالمللی ایجاد کند و سپس از طریق مذاکرات، همان نیابتیها را از فشار نظامی محافظت کند.

تعریف مجدد امنیت فراتر از سپر حزبالله
مسئله این نیست که آیا دیپلماسی با ایران مطلوب است یا خیر. دیپلماسی اغلب ضروری است. مسئله این است که آیا واشنگتن چارچوبی را میپذیرد که در آن تهران شرایط امنیت منطقهای را با پیوند دادن تئاترهای نامربوط به یک مذاکره واحد تعریف میکند.
این دینامیک همچنین تهدیدی برای بنیاد دکترین سیاست خارجی امضایی رئیسجمهور ترامپ است: صلح از طریق قدرت.
یک توافق که آرامش موقتی را تولید کند در حالی که به طور غیرمستقیم از نیابتیهای ایرانی محافظت میکند، قدرت را به نمایش نمیگذارد. این خطر دارد که نشان دهد فشار نامتقارن میتواند به اهرم دیپلماتیک تبدیل شود. رقبای آمریکا – از پکن تا مسکو – به دقت بررسی خواهند کرد که آیا رفتار قهری زمانی که به عنوان مذاکره دوباره بستهبندی میشود، پاداش میگیرد یا خیر.
هر بحثی درباره خروج اسرائیل از لبنان باید واقعیت امنیتی را که منجر به رویارویی کنونی شده است نیز در نظر بگیرد. دهها هزار اسرائیلی از جوامع در امتداد مرز شمالی جابجا شدهاند. میلیونها نفر هنوز در محدوده زرادخانه موشکی حزبالله قرار دارند. هیچ دولت آمریکایی تهدید قابل مقایسهای را در مرز خود نمیپذیرد.
مکانیسمهای سپر حزبالله فشارهای فعال را خنثی میکند
همانطور که توماس هابز مشاهده کرد، نخستین وظیفه یک حاکم امنیت شهروندانش است. از دولتها انتظار نمیرود که تهدیدات نظامی ریشهدار را در مرزهای خود تحمل کنند در حالی که منتظر هستند آن تهدیدات حتی خطرناکتر شوند.
اسرائیل به طور اصولی با توافقی که به طور واقعی به خصومتها پایان دهد، مخالف نیست. اما صلح پایدار نمیتواند با ایزوله کردن نمایندگان مسلح از فشار در حالی که تهدید اصلی دست نخورده باقی میماند، ساخته شود.
رئیسجمهور ترامپ فرصتی برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک واقعی دارد. اما ثبات پایدار نیازمند رد تلاشهای تهران برای بازتعریف شرایط امنیت منطقهای خواهد بود.
تلههای دیپلماتیک که سپر حزبالله را به طور دائمی نهادینه میکنند
برای دههها، حزبالله برای حفاظت از ایران وجود داشت. ایالات متحده نباید اجازه دهد که نظم منطقهای جدیدی شکل بگیرد که در آن ایران از طریق مذاکرات با آمریکا، حزبالله را محافظت کند. صلح پایدار نه از طریق محافظت از زیرساختهای تروریستی از طریق دیپلماسی، بلکه از طریق اطمینان از اینکه دیگر نمیتواند تهدیدی برای منطقه باشد، به دست خواهد آمد.

