توافق پیشنهادی توافق تنگه هرمز که بهطور غیررسمی توسط عمان مذاکره شده است، به ایران مسئولیت رسمی اداره مسیرهای دریایی ورودی را میدهد در حالی که ترافیک خروجی از طریق یک کریدور عمانی عبور میکند. این ترتیب بهطور مستقیم با موضع دیرینه ایالات متحده که هیچ قدرت خصمانهای نباید بر این نقطه تنگ اداری داشته باشد، در تضاد است. با این حال، پیشینه تاریخی—از پذیرش کنترل مصر بر کانال سوئز توسط آیزنهاور تا کدگذاری کنوانسیون مونتر بر اختیارات ترکیه بر بسفر—نشان میدهد که منافع اصلی آمریکا همیشه عبور آزاد و غیرتبعیضآمیز بوده است، نه هویت مدیر.
بنابراین، توافق تنگه هرمز یک حسابرسی دیرهنگام را تحمیل میکند: آیا واشنگتن باید توافقی را که تجارت دریایی قابل پیشبینی را تأمین میکند، صرفاً به این دلیل که به نفوذ ساحلی ایران اذعان میکند، رد کند؟ این درگیری ظرفیت ایران برای مختل کردن تنگه را ایجاد نکرده است؛ بلکه بهطور واضح یک قابلیت از پیش موجود را نشان داده است. توافقی که مدیریت ایرانی را در چارچوب قوانین بینالمللی گنجانده و با تضمینهای معتبر در برابر عوارض سیاسی و بستههای تبعیضآمیز همراه باشد، قدرت نظامی تهران را گسترش نخواهد داد بلکه آن را در یک چارچوب الزامآور هدایت خواهد کرد. منتقدان در واشنگتن و اسرائیل هرگونه مشروعیت بخشی به نقش ایران را محکوم خواهند کرد.
با این حال، گزینه دیگر یک کمپین نظامی غیرقابل پیروزی برای حذف یک واقعیت جغرافیایی است که خطر جنگ بیپایان را به همراه دارد. موفقیت این توافق تنگه هرمز در نهایت به این بستگی دارد که آیا دولت ترامپ میتواند توهم برتری بیچالش را به نفع ملموس مسیرهای دریایی باز تحتالشعاع قرار دهد.

آیا توافق تنگه هرمز میتواند کارساز باشد؟
عمان و ایران به نظر میرسد به یک توافق موقت برای بازگشایی تنگه هرمز نزدیک شدهاند که ممکن است هم خروجی از دور فعلی درگیریها را فراهم کند و هم پایهای برای یک نظم دریایی پایدارتر باشد. واشنگتن باید چنین توافقی را خوشامد بگوید—حتی اگر به درجهای از اختیارات ایران در اداره ترافیک از طریق تنگه اذعان کند—زیرا منافع ایالات متحده ایجاب میکند که عبور آزاد و غیرتبعیضآمیز بر کنترل اولویت داشته باشد.
فرمول در حال ظهور بهطور گزارششده مسئولیت مسیرهای دریایی را تقسیم خواهد کرد. کشتیهایی که وارد خلیج فارس میشوند از آبهای تحت مدیریت ایران عبور خواهند کرد، در حالی که ترافیک خروجی از مسیری تحت مدیریت عمان عبور خواهد کرد. ایران از کشتیهای departing مطلع خواهد شد و اگرچه این موضوع هنوز مورد بحث قرار نگرفته است، به نظر میرسد تهران آماده است تا اطمینان حاصل کند که عمان نیز از ترافیک ورودی مطلع خواهد شد. تهران و مسقط ممکن است هزینههایی را برای خدمات امنیتی و زیستمحیطی مشخص جمعآوری و به اشتراک بگذارند، اگرچه این موضوع حساس هنوز حل نشده است. مذاکرات همچنان در حال تغییر است و هر توافقی بهطور گزارششده به لغو محاصره آمریکایی بر بنادر ایران مرتبط است.
این توافق نمایانگر یک عقبنشینی جزئی از سوی تهران خواهد بود. موضع قبلی ایران نیاز داشت که ترافیک در هر دو جهت از بخشی از آبهای ایرانی و همچنین آبهای عمان عبور کند. این امر حتی کشتیهایی که در حال حاضر در خلیج فارس هستند را تحت یک سیستم ترانزیت تحت مدیریت ایران قرار میداد. تقسیم در حال ظهور مسیرها مسئولیت اصلی را برای حمل و نقل خروجی به عمان میدهد و دامنه کشتیهایی که نیاز به تأیید یا هماهنگی ایرانی دارند را محدود میکند.
اگر این توافق موفقیتآمیز باشد و واشنگتن آن را بپذیرد، میتواند به پایان دادن به درگیریهای کنونی کمک کند. هنوز مشخص نیست که آیا این امر به بازگرداندن موافقتنامه قبلی آمریکایی-ایرانی منجر خواهد شد یا نیاز به یک چارچوب جدید دارد. همچنین این توافق بهتنهایی تغییری در دو مانع عمده دیگر نمیدهد: درخواست ایران برای آتشبس منطقهای و خواستههای واشنگتن در مورد فعالیتهای هستهای ایران.

توافق تنگه هرمز و دسترسی ایالات متحده
دولت ترامپ احتمالاً با واکنش قوی از سوی عناصر تندرو در واشنگتن و اسرائیل مواجه خواهد شد که نسبت به پذیرش de facto و مشروعیتبخشی به مدیریت ایران (و عمان) بر تنگه انتقاد خواهند کرد.
اما این انتقاد ناشی از سردرگمی در مورد منافع واقعی ایالات متحده در تنگه است: جریان آزاد و قابل پیشبینی تجارت یا جلوگیری از توانایی یک قدرت خصمانه برای اعمال کنترل.
دولت ترامپ به طور فزایندهای هدف را بهعنوان جلوگیری از “کنترل” ایران بر تنگه تعریف کرده است. با این حال، منافع مرکزی آمریکا در آبراههای استراتژیک بهطور تاریخی کمتر به این مربوط میشود که چه کسی آنها را اداره میکند و بیشتر به این مربوط میشود که آیا کشتیها میتوانند بهطور آزاد، قابل پیشبینی و بدون تبعیض از آنها عبور کنند یا خیر. جلوگیری از دستیابی یک دولت خصمانه به اهرمهای قهری بهطور کلی وسیلهای برای حفظ عبور بوده است، نه هدفی که بر عبور خود برتری داشته باشد.
این سلسلهمراتب منافع اهمیت دارد. اگر بازگشایی تنگه نیاز به پذیرش این داشته باشد که ایران برخی از ظرفیتها برای تنظیم ترافیک در آبهای سواحل خود را دارد، واشنگتن نباید توافقی را صرفاً به این دلیل رد کند که ظاهر تسلط بیقید و شرط آمریکا را حفظ نمیکند.
Suez crisis illuminates Strait of Hormuz deal
بحران سوئز واضحترین مثال را ارائه میدهد. در سال 1956، رئیسجمهور مصر، جمال عبدالناصر، شرکت کانال سوئز را ملی کرد و شرکت تحت کنترل بریتانیا و فرانسه را که یکی از مهمترین شریانهای تجاری جهان را اداره میکرد، جابجا کرد. بریتانیا و فرانسه ملیسازی را نه تنها بهعنوان یک آسیب اقتصادی بلکه بهعنوان یک تحقیر استراتژیک در نظر گرفتند و به همراه اسرائیل به مصر حمله کردند.
رئیسجمهور دوایت آیزنهاور از حمایت از آنها خودداری کرد. پس از رد حمله انگلوسر فرانسوی، دولت آیزنهاور بازگرداندن مالکیت بریتانیا یا بینالمللی را بهعنوان شرطی برای پذیرش ادامه اداره کانال توسط مصر قرار نداد. در عوض، واشنگتن با حمله مخالفت کرد و برای یک توافق دیپلماتیک که دسترسی بینالمللی را حفظ کند، فشار آورد. رژیم حقوقی قابل اجرا بر استفاده آزاد از کانال توسط کشتیهای تمام کشورها بر اساس شرایط برابر تأکید داشت، در حالی که مسئولیت اداره و دفاع از آبراه بر عهده مصر بود.
کنترل مصری همانند اختیار نامحدود مصری نبود. این تمایز حیاتی بود. واشنگتن میتوانست حاکمیت مصری بر کانال را بپذیرد در حالی که بر این نکته تأکید میکرد که حاکمیت باید در چارچوب قوانینی که عبور غیرتبعیضآمیز را تضمین میکند، اعمال شود. منافع اصلی آمریکا این نبود که کدام پرچم بر نهاد کانال برافراشته است، بلکه این بود که آیا کانال تحت قوانین پذیرفتهشده بینالمللی باز باقی میماند یا خیر.

تنگههای ترکیه و توافق تنگه هرمز
جزئیات مهمی که نباید نادیده گرفته شود: در آن زمان مصر متحد آمریکایی نبود، در حالی که فرانسه و بریتانیا بودند. در واقع، مصر در آن زمان به شدت با اتحاد جماهیر شوروی همسو بود هرچند که به طور رسمی با مسکو متحد نبود. با این حال، واشنگتن ادامه اداره مصری کانال را پذیرفت به جای اینکه به دنبال معکوس کردن ملیسازی باشد، به شرطی که آزادی ناوبری حفظ شود.
تنگههای ترکیه یک پیشینه آموزنده دیگر را ارائه میدهند. طبق کنوانسیون مونتره در سال ۱۹۳۶، ترکیه کنترل بر تنگههای بسفر و داردانل را بازیافت، از جمله حق نظامیسازی و دفاع از آنها. با این حال، کشتیهای تجاری حق عبور آزاد تحت یک رژیم بینالمللی شناخته شده را حفظ کردند. ایالات متحده به مدت چندین دهه با یک متحد استراتژیک ناتو که اختیارات گستردهای بر یک آبراه متصل به دریای سیاه و مدیترانه دارد، زندگی کرده است—حتی اگر ترکیه بتواند دسترسی ناوهای جنگی را تنظیم کند و در زمان جنگ، قدرتهای اضافی را اعمال کند.
Navigational rights inside Strait of Hormuz deal
دریای چین جنوبی همان نکته را از زاویهای دیگر بیان میکند. ایالات متحده در آنجا ادعای سرزمینی ندارد و به طور رسمی در مورد حاکمیت بر بیشتر ویژگیهای مورد منازعه موضعی نمیگیرد. بلکه به ادعاهای دریایی بیش از حد، اجبار و محدودیتهای غیرقانونی بر ناوبری و پرواز اعتراض میکند. عملیاتهای دریایی آمریکایی به منظور نشان دادن این است که کشتیها و هواپیماها میتوانند حقوقی را که توسط حقوق بینالملل شناخته شدهاند، بدون توجه به اینکه کدام دولت ادعای سنگها، صخرهها یا آبهای نزدیک را دارد، اعمال کنند.
واشنگتن قطعاً به قدرت منطقهای رو به رشد چین اهمیت میدهد. با این حال، موضع قانونی آن این نیست که ایالات متحده باید بر دریای چین جنوبی کنترل داشته باشد. بلکه این است که هیچ قدرت ساحلی نمیتواند آبهای مورد منازعه را به یک قلمرو انحصاری تبدیل کند یا عبور قانونی را به اطاعت سیاسی مشروط کند. بار دیگر، حفظ حقوق ناوبری در قلب موضع قانونی ایالات متحده قرار دارد. به طور استراتژیک، نگرانی واشنگتن در مورد کنترل فراتر از ناوبری تنها است، اما به همین دلیل است که کنترل ظرفیت محدود کردن آن حقوق را ایجاد میکند—و برای تغییر تعادل قدرت منطقهای که چنین توجهی را جلب میکند.
Strait of Hormuz deal requires strict safeguards
ایران، البته، در واشنگتن به عنوان یک قدرت خصمانه دیده میشود. تعداد کمی از مقامات آمریکایی با ترتیبی که به تهران اجازه دهد در هر زمان تنگه هرمز را ببندد، راحت خواهند بود. بنابراین، هر توافقی باید شامل تضمینهای معتبر باشد: عبور باید غیرتبعیضآمیز باشد؛ رویههای اطلاعرسانی نباید به یک سیستم مجوز اختیاری تبدیل شوند؛ هزینههای خدمات باید به هزینههای معقول برای خدمات ارائه شده محدود شود و نه به عنوان عوارض سیاسی عمل کند؛ و اختلافات باید تحت یک مکانیزم بینالمللی توافق شده قرار گیرند.
اما واشنگتن همچنین باید واقعیت استراتژیک را که جنگ آشکار کرده است، بپذیرد. این درگیری به ایران ظرفیت بستن تنگه را نداد. بلکه، یک ظرفیت را که ایران از قبل داشت، آشکار کرد—شاید به اندازهای بیشتر از آنچه که واشنگتن یا تهران به طور کامل درک کرده بودند.
به طور حیاتی، یک توافق دیپلماتیک که این واقعیت را به رسمیت بشناسد، قدرت نظامی ایران را گسترش نخواهد داد. بلکه، تلاش خواهد کرد تا آن توانایی را از طریق یک توافق قانونی و سیاسی الزامآور محدود کند که میتواند به سادگی به این دلیل که منافع اصلی همه طرفهای مرتبط را تأمین میکند، پایدار بماند.

جنگ بیپایان در مقابل توافق تنگه هرمز
گزینه دیگر این است که بر این نکته تأکید شود که حتی نمادین بودن کنترل ایرانی غیرقابل تحمل است. اما مگر اینکه ایالات متحده بتواند به طور قابل اعتماد توانایی ایران را برای تهدید حمل و نقل دریایی از بین ببرد—هدف که تا کنون در دستیابی به آن ناکام مانده و به نظر میرسد که به طور فزایندهای ناتوان است—این موضع هیچ مسیر عملی برای بازگشایی آبراه ارائه نمیدهد. در عوض، شرایطی برای یک جنگ بیپایان ایجاد میکند: هدفی نظامی که دستیابی به آن غیرممکن است به همراه یک دینامیک سیاسی که پیگیری آن را به طور نامحدود قابل قبولتر از رها کردن آن میسازد.
اگر رئیسجمهور ترامپ نتیجهگیری کند که باز نگهداشتن تنگه مهمتر از انکار تمام اختیارات اداری قابل مشاهده ایران است، یک توافق ممکن به نظر میرسد. اگر او تصمیم بگیرد که برتری آمریکایی نیاز به رد هر ترتیبی که به نفوذ ایرانیان اذعان کند، دارد، نتیجه محتمل اقدام نظامی مجدد خواهد بود—هرچند که اقدام نظامی تا کنون نتوانسته است عبور را تضمین کند.
به طور تصادفی، ارتقاء کنترل بر دسترسی به شدت با تلاشهای پس از جنگ آمریکا برای برتری جهانی مرتبط است – همان استراتژی کلانی که منجر به این شده است که آمریکا تقریباً همیشه در حالت جنگ باشد.
یک توافق که مدیریت ایران و عمان را به استانداردهای بینالمللی قابل پیشبینی و غیرتبعیضآمیز ملزم کند، ممکن است جذاب به نظر نرسد، اما به منافع اصلی آمریکا در زمینه تجارت آزاد در منطقهای که به سرعت از اهمیت استراتژیک آن کاسته میشود، پاسخ میدهد. واشنگتن باید این توافق را بر اساس این قضاوت کند که آیا کشتیها میتوانند عبور کنند یا نه—نه بر اساس این که آیا توافق، توهمی را حفظ میکند که ایران بر آبهای سواحل خود که اکنون میدانیم همیشه از آن برخوردار بوده، نفوذی ندارد.

