سقوط رژیم بشار اسد به طور بنیادی روابط سوریه و لبنان را تغییر داده و رابطهای که مدتها تحت سلطه سوریه تعریف شده بود، به یک چارچوب دولتی-دولتی بیشتر نهادینه تبدیل کرده است. دمشق از درخواست رئیسجمهور دونالد ترامپ برای مقابله نظامی با حزبالله در داخل لبنان خودداری کرده و بازسازی داخلی، بهبود اقتصادی و مشروعیت بینالمللی را بر گشودن جبهه جدید اولویت داده است. این تغییر نه به معنای رها کردن منافع سوریه است—زیرا جغرافیا این را غیرممکن میسازد—بلکه یک تنظیم استراتژیک است. سوریه اکنون به دنبال پیگیری منافع خود در لبنان از طریق هماهنگی امنیت مرزی، تبادل اطلاعات، تجارت و همکاری زیرساختی به جای حمایت سیاسی یا فشار نظامی است.
محیط منطقهای که زمانی امکان سرپرستی سوریه را فراهم میکرد، دیگر وجود ندارد: ترکیه در حال تقویت نفوذ خود است، کشورهای خلیج فارس در حال ادغام دوباره سوریه و لبنان در آغوش عربی هستند و ایالات متحده بر تقویت نهادهای دولتی لبنان تمرکز دارد. تسلیحات حزبالله، امنیت مرزی و کریدورهای حمل و نقل به بخشی از یک رقابت وسیعتر بر سر آینده نظم در شام تبدیل شدهاند. اینکه آیا روابط سوریه و لبنان میتواند این رویکرد نهادینه را حفظ کند بستگی به این دارد که آیا هر دو دولت میتوانند در بحران امنیتی بزرگ بعدی خود همکاری کنند و در برابر فشارها برای بازگشت به الگوهای قدیمی سلطه و درگیری نیابتی مقاومت کنند.
تغییرات بنیادی در روابط سوریه و لبنان
رئیسجمهور دونالد ترامپ از سوریه خواسته است تا با حزبالله به طور نظامی در داخل لبنان مقابله کند، اما دمشق از این کار خودداری کرده است. چرا؟
صهیب جوهر: من مشکوک هستم که اظهارات رئیسجمهور ترامپ منعکسکننده یک بحث گستردهتر در داخل دولت او باشد تا اینکه انتظار داشته باشد سوریه آماده مداخله نظامی در لبنان است. فرض بر این بود که پس از سقوط رژیم اسد، دمشق ممکن است تمایل بیشتری برای اتخاذ موضعی بسیار تهاجمی نسبت به حزبالله داشته باشد. در واقعیت، رهبری جدید سوریه وضعیت را بهطور کاملاً متفاوتی میبیند. از دیدگاه آنها، اعزام نیروهای سوری به لبنان خطرات سیاسی و امنیتی بسیار زیادی به همراه دارد، در حالی که مزایای استراتژیک بسیار محدودی ارائه میدهد. اولویت امروز بازسازی دولت سوریه، احیای اقتصاد و جذب سرمایهگذاری بینالمللی است، نه گشودن جبههای دیگر که به راحتی میتواند از کنترل خارج شود.

چرا دمشق از مداخله نظامی خودداری میکند
با این حال، این به این معنا نیست که سوریه از همکاری در زمینه امنیتی امتناع میکند. برعکس. دمشق تمایل خود را برای هماهنگی با لبنان در زمینه تبادل اطلاعات، امنیت مرزی و تلاشها برای مختل کردن قاچاق سلاح و فعالیتهای نظامی فرامرزی ابراز کرده است—حوزههایی که هر دو کشور منافع مشترکی در آن دارند. سوریه آماده است تا ظرفیت دولت لبنان را برای مقابله با تهدیدات امنیتی تقویت کند، اما علاقهای به ایفای نقش نظامی مستقیم در داخل لبنان ندارد. رهبری بر این باور است که ثبات پایدار تنها از طریق همکاری با نهادهای لبنانی حاصل میشود.
من: در مقالهای اخیر برای بنیاد SETA ترکیه، شما استدلال کردید که سوریه در حال بازتعریف—به جای رها کردن—روابط خود با لبنان است. دقیقاً منظور شما چه بود؟
جوهر: به مدت دههها، سیاست سوریه نسبت به لبنان با نفوذ سیاسی و نظامی مستقیم تعریف میشد. من فکر نمیکنم که سوریه امروز در تلاش باشد آن مدل را احیا کند. آنچه در حال تغییر است، علاقه سوریه به لبنان نیست—جغرافیا این را غیرممکن میسازد—بلکه نحوهای است که میخواهد آن منافع را محافظت کند. همانطور که اشاره کردم، رویکرد جدید بهمراتب بیشتر نهادی است. به جای تکیه بر نفوذ نظامی یا حمایت سیاسی، دمشق میخواهد روابط دولت به دولت را بر اساس امنیت مرزی، همکاری اقتصادی، تجارت و پروژههای زیرساختی هماهنگ بسازد. این هم اولویتهای داخلی سوریه و هم محیط منطقهای گستردهتری را منعکس میکند که بهطور قابل توجهی با آنچه ۲۰ سال پیش بود، متفاوت است.
رقابت منطقهای گستردهتر در شام
تغییر مهم دیگری به حزبالله مربوط میشود. مقامات سوری بهطور فزایندهای بین حزبالله بهعنوان یک سازمان مسلح و جامعه شیعه لبنان بهعنوان یک جامعه سیاسی و اجتماعی تمایز قائل میشوند. این توضیح میدهد که چرا دمشق همچنان به برقراری ارتباط با شخصیتهایی مانند رئیس پارلمان، نبیه بری، ارزش میدهد و در عین حال از سیاستهایی که ممکن است تقسیمات فرقهای در لبنان را عمیقتر کند، اجتناب میکند. من رویکرد سوریه به لبنان را کمتر بهعنوان یک عقبنشینی استراتژیک و بیشتر بهعنوان یک تنظیم مجدد استراتژیک توصیف میکنم.
MY: شما ادعا کردهاید که روابط سوریه و لبنان منعکسکننده رقابت وسیعتری بر سر آینده شام است. منظورتان از این چیست؟
SJ: درک روابط سوریه و لبنان امروز دشوار است اگر آنها را بهتنهایی بررسی کنیم. این روابط بخشی از یک انتقال منطقهای بسیار بزرگتر است که پس از سقوط رژیم بشار اسد و کاهش نفوذ ایران در سوریه در حال وقوع است. برای سالها، توازن منطقهای تحت تأثیر تلاشهای ایران برای ایجاد یک کریدور استراتژیک از تهران از طریق عراق و سوریه به لبنان شکل گرفته بود که حزبالله نقش مرکزی در این زمینه ایفا میکرد. آن چارچوب بهطور قابل توجهی تضعیف شده است، اما رقابت بر سر آنچه جایگزین آن میشود تنها در حال آغاز است.

نقش دیپلماتیک در حال گسترش ترکیه
امروز، ترکیه در تلاش است تا سوریهای پایدار و متحد را تحکیم کند در حالی که روابط اقتصادی منطقهای را گسترش میدهد. کشورهای خلیج فارس در تلاشند تا سوریه و لبنان را دوباره به دایره سیاسی عربی بازگردانند، بدون اینکه نظام جدیدی از سلطه خارجی ایجاد کنند. ایالات متحده همچنان بر تقویت نهادهای دولتی لبنان و کاهش نفوذ بازیگران مسلح غیر دولتی متمرکز است، در حالی که اسرائیل به اولویت دادن به امنیت در مرز شمالی خود ادامه میدهد. به همین دلیل، بحثها در مورد تسلیحات حزبالله، امنیت مرزی، زیرساختهای انرژی و کریدورهای حمل و نقل دیگر تنها مسائل لبنانی یا سوری نیستند. آنها بخشی از یک رقابت منطقهای وسیعتر برای نفوذ، پروژههای ارتباطی و توازن قدرت آینده در منطقه شدهاند.
به نظر من، سوال واقعی این است که آیا شام به سمت یک نظم منطقهای حرکت میکند که بر اساس دولتهای حاکم ساخته شده و با یکدیگر همکاری میکنند، یا اینکه همچنان تحت تأثیر درگیریهای نیابتی و حوزههای نفوذ رقیب تعریف خواهد شد. پاسخ به این سوال نه تنها بر آنچه در سوریه و لبنان اتفاق میافتد تأثیر خواهد گذاشت بلکه بر کل منطقه در سالهای آینده نیز تأثیر خواهد داشت.
من: رویکرد لبنان نسبت به ترکیه چگونه تغییر کرده است و این تغییر چه تأثیری بر روابط لبنانیها با سوریه داشته است؟
سجاد: رویکرد لبنان نسبت به ترکیه در سال گذشته به وضوح تغییر کرده است. نگرانیهای قبلی، که بسیاری از آنها ریشه در سیاست داخلی داشتند، به تدریج جای خود را به رویکردی عملیتر دادهاند زیرا اولویتهای منطقهای تغییر کرده است. این تغییر از طریق یک سری بازدیدهای سطح بالا از ترکیه توسط معاون نخستوزیر طارق متری، نخستوزیر نواف سلام و هفته گذشته رئیسجمهور جوزف عون قابل مشاهده شد. از دیدگاه بیروت، ترکیه دیگر تنها به عنوان یک قدرت منطقهای مهم در نظر گرفته نمیشود.
ترکیه به عنوان یکی از معدود کشورهایی دیده میشود که قادر به حفظ رابطهای معتبر با رهبری جدید سوریه است و در عین حال با ایالات متحده، کشورهای خلیج فارس و عراق نیز به طور نزدیک همکاری میکند. این به آنکارا انعطافپذیری دیپلماتیک میدهد که در حال حاضر کمتر بازیگر منطقهای دیگری آن را دارد.
آیا روابط سوریه و لبنان واقعاً میتواند تغییر کند
بنابراین، همکاری بین لبنان و ترکیه اکنون فراتر از مسائل دوجانبه سنتی گسترش یافته و شامل امنیت مرزی، یکپارچگی اقتصادی، انرژی، بازسازی، ارتباطات حمل و نقل و شاید مهمتر از همه، هماهنگی در مورد رابطه آینده بین بیروت و دمشق است. با این حال، فکر نمیکنم لبنان ترکیه را به عنوان جایگزینی برای تعامل مستقیم با سوریه ببیند. بلکه بیروت به طور فزایندهای ترکیه را به عنوان یک شریک منطقهای سازنده مینگرد که میتواند گفتوگو را تسهیل کند، تنشها را کاهش دهد و از یک رابطه نهادی قابل پیشبینیتر بین لبنان و سوریه حمایت کند. این موضوع به ویژه در مسائلی مانند مدیریت مرزی، بازگشت پناهندگان، هماهنگی امنیتی و همکاری اقتصادی آینده اهمیت دارد.
من: آیا این دیدگاه بیش از حد خوشبینانه نیست که بگوییم سوریه تمایل تاریخی خود را برای تسلط بر لبنان رها کرده است؟
شک و تردید در مورد رها کردن تسلط
سجاد: من شک و تردید را درک میکنم زیرا جغرافیا تغییر نکرده و نخواهد کرد. هر چه در لبنان اتفاق بیفتد به ناچار بر امنیت سوریه تأثیر میگذارد، چه در مورد مرز، شبکههای قاچاق، گروههای مسلح، پناهندگان یا عملیات نظامی اسرائیل صحبت کنیم. هیچ دولتی در دمشق نمیتواند لبنان را به عنوان یک مسئله سیاست خارجی نادیده بگیرد. اما فکر نمیکنم سوال این باشد که آیا سوریه همچنان منافع خود را در لبنان خواهد داشت. البته که خواهد داشت. سوال مهمتر این است که این منافع چگونه دنبال میشوند.
محیط منطقهای که زمانی به سوریه اجازه میداد بر لبنان تسلط یابد، دیگر وجود ندارد. خود سوریه تغییر کرده است، لبنان تغییر کرده است و توازن قدرت در خاورمیانه تغییر کرده است. رهبری جدید سوریه مشغول بازسازی نهادهای دولتی، احیای اقتصاد، جذب سرمایهگذاری خارجی و تأمین مشروعیت بینالمللی است.
تلاش برای بازگرداندن مدل قدیمی سرپرستی سیاسی یا مداخله نظامی با تمام این اهداف در تضاد خواهد بود. همچنین با مقاومت قوی در داخل لبنان و از سوی بازیگران کلیدی منطقهای، بهویژه ترکیه و عربستان سعودی، که هر دو بهطور مداوم از یک دولت لبنانی قویتر بهجای کنترل خارجی مجدد بر لبنان حمایت کردهاند، مواجه خواهد شد.

آینده روابط دولتی
این به این معنا نیست که سوریه از امور لبنان بهطور کامل کنار خواهد رفت. هماهنگی نزدیک در زمینه امنیت مرزی، همکاریهای اطلاعاتی، تجارت، حمل و نقل و سایر مسائلی که منافع هر دو کشور در آن تداخل دارد، ادامه خواهد داشت. این پیوندها که در حال بازتعریف رابطه هستند، اجتنابناپذیرند زیرا امنیت یک کشور بهطور مستقیم بر امنیت کشور دیگر تأثیر میگذارد. اینکه آیا این رویکرد در نهایت موفق خواهد بود، چیزی است که تنها با گذشت زمان میتوانیم قضاوت کنیم، بهویژه زمانی که هر دو دولت با بحران امنیتی عمده بعدی خود بهطور مشترک مواجه شوند.

