تقارن ناگهانی به سوی یک راهحل دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران، بازچینی ساختاری در ژئوپolitics خاورمیانه را نشان میدهد که بهطور قاطع فرضیه دیرینهی تشدید اجتنابناپذیر نظامی را برهم میزند.
این مانور غیرمنتظره نشان میدهد که دولت کنونی، ثبات معاملاتی را بر containment ایدئولوژیک اولویت میدهد، تغییری که بهطور مستقیم اقتصاد سیاسی درگیری دائمی در واشنگتن و تلآویو را تهدید میکند.
بهطور حیاتی، چارچوب پیشرو بهطور کامل به این بستگی دارد که ذینفعان منطقهای چگونه بهطور مؤثر پارامترهای توافق پیشنهادی ایران را تثبیت کنند. برای اینکه ترامپ بتواند از واکنش شدید داخلی از سوی جناحهای سختگیر عبور کند، تأمین این توافق ایران برای نشان دادن اینکه یک معماری امنیتی جایگزین نه تنها ممکن است بلکه بهطور فعال توسط شرکای سنتی منطقهای آمریکا حمایت میشود، بسیار حائز اهمیت است.
توافق ایران، اتحادهای منطقهای را بازتعریف میکند
دیروز نوشتم که ایالات متحده و ایران در آستانه یک توافق هستند. ترامپ بهنظر میرسد که چند ساعت پیش با یک پست منظم و غیرمعمول در Truth Social این موضوع را تأیید کرد — از نظر گرامری منسجم، از نظر دیپلماتیک سنجیده و بهطور قابل توجهی عاری از تئاترهای معمول یا تحقیرهای آیینی طرف مقابل.
این احتیاط مهم است. برخلاف اعلامیههای قبلی او دربارهی پیشرفتهای خیالی، این بیانیه لحن یک سیگنال دیپلماتیک جدی را داشت نه بینظمی سیاسی. زمانبندی آن نیز بهنظر میرسید که از ملاحظات بازار یا نمایشهای داخلی جدا باشد. منابع من در تهران نیز تأیید میکنند که یک پیشرفت عمده حاصل شده است، هرچند که به تأیید نهایی بستگی دارد — دقیقاً همانطور که ترامپ اشاره کرد.
پس همه اینها چه معنایی دارد؟ ما واقعاً دربارهی ابعاد توافق چه میدانیم؟ نقش بازیگران منطقهای در تأمین این پیشرفت چقدر مهم بود و چه چیزی توضیحدهندهی بیاهمیتی تقریباً کامل اروپا در این فرآیند است؟ اگر این توافق صرفاً یک یادداشت تفاهم باشد، نقاط آسیبپذیری اصلی کجا قرار دارد وقتی مذاکرات وارد مرحله دوم میشود؟
علاوه بر این، آیا ترامپ میتواند این توافق را در داخل کشور بهخوبی بفروشد؟ اسرائیل چه اقداماتی میتواند — و احتمالاً خواهد کرد — تا توافق را خراب کند؟ و اگر توافق نهایی تأمین شود، شکست استراتژیک اسرائیل چقدر عمیق خواهد بود؟
بگذارید سعی کنم به این سوالات یکی یکی پاسخ دهم.

ناوبری در چارچوب توافق ایران
نخستین نکته این است که جزئیات کامل هنوز مشخص نیست. اما بر اساس گزارشهای Amwaj.media — که بخش زیادی از آن را بهطور مستقل تأیید کردهام — این توافق شامل توقف جامع خصومتها، از جمله در لبنان؛ آزادسازی تدریجی داراییهای مسدود شده ایران؛ و پایان دادن به “محاصره محاصره” آمریکا در تنگه هرمز است.
تردد دریایی از طریق تنگه تحت نظارت مشترک ایران و عمان از سر گرفته خواهد شد. پس از اجرایی شدن این تدابیر، طرفین ۳۰ روز اضافی برای مذاکره بر سر یک توافق نهایی خواهند داشت. انتظار میرود که این توافق مرحله دوم به مسائل هستهای و وضعیت بلندمدت تنگه بپردازد.
با این حال، به نظر میرسد که پیشرفت قابل توجهی در پرونده هستهای حاصل شده است و بهطور کلی، اصول کلی برای حل آن بهطور عمده توافق شدهاند.
در واقع، این توافق وضعیت را به جایی که همیشه باید پس از اعلام آتشبس اولیه باشد، بازمیگرداند. از ابتدا، آتشبس قرار بود که بهصورت منطقهای باشد و لبنان را شامل شود. هرگز قرار نبود که “محاصره محاصره” وجود داشته باشد — طرحی مضحک که توسط بنیاد دفاع از دموکراسیها concocted شده بود و تنها به تضعیف موقعیت استراتژیک آمریکا کمک میکرد.
همچنین، تردد تجاری از طریق تنگه قرار نبود مختل بماند. عناصر واقعاً جدید شامل کاهش محدودیتهای تحریمی برای تهران و تعهد رسمی به حل مسئله هستهای در ۳۰ روز آینده است.
با این حال، در حالی که رسیدن به این نقطه بهطور غیرقابل انکاری مهم است، هنوز هیچ توافق واقعی وجود ندارد تا زمانی که یک توافق نهایی تأمین شود. و اگرچه پنجره ۳۰ روزه کوتاه است، اما با این حال فرصتهای کافی برای خرابکاران از همه طرفها برای خراب کردن این روند فراهم میکند.
data-path-to-node=”16″>در مواجهه با اتهامات اجتنابناپذیر از سوی تندروها مبنی بر اینکه این توافق به معنای شکست است یا به اسرائیل خیانت میکند، او میتواند به حمایت گسترده منطقهای به عنوان شواهدی اشاره کند که شرکای اصلی آمریکا در خاورمیانه دیپلماسی را به تشدید تنش ترجیح میدهند. در واقع، در مقایسه با توافق هستهای رئیسجمهور اوباما در سال ۲۰۱۵، تعاملات منطقهای پیرامون توافق ترامپ بهطور عینی عمیقتر، وسیعتر و از نظر سیاسی مهمتر است. توافق اوباما علیرغم مقاومت اسرائیل به مذاکره درآمده بود.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی؛ به نظر میرسد توافق ترامپ با حمایت فعال منطقهای در حال شکلگیری است. با این حال، غیبت تقریباً کامل اروپا از این روند قابل توجه است — هرچند که بههیچوجه مشکلساز نیست. در این مرحله، بیاهمیتی دیپلماتیک اروپا در دیپلماسیهای عمده خاورمیانه بهقدری عادی شده است که حذف آن بهسختی احساس میشود.

توافق ایران باعث مقاومت تندروهای واشنگتن میشود
با این حال، با توجه به وحشت عمومی که اکنون از تندروهای جنگطلب واشنگتن و دایرههای حامی اسرائیل به گوش میرسد، به نظر میرسد ۳۰ روز آینده برای ترامپ از نظر سیاسی بسیار سخت خواهد بود. FDD در حال حاضر بهطور علنی به او حمله میکند. AIPAC در حال تقویت صدای قانونگذاران مخالف توافق است. یک مشاور ولیعهد سابق ایران ترامپ را به “تسلیم کامل” متهم کرده است. بسیاری از همان متحدانی که با اشتیاق تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ را تشویق کردند، اکنون به خاطر انتخاب دیپلماسی به جای تشدید دائمی، علیه او موضعگیری میکنند.
سیاستمداران ارشد اسرائیلی، با این حال، ممکن است رویکرد محتاطانهتری را انتخاب کنند. به جای مواجهه مستقیم با ترامپ، احتمالاً اجازه میدهند نمایندگان آنها در واشنگتن به نمایندگی از آنها نبرد عمومی را به راه بیندازند.
انتخابات اسرائیل در حال نزدیک شدن است و ترامپ همچنان در میان رایدهندگان اسرائیلی محبوب است، در حالی که نتانیاهو تا کنون نتوانسته است محبوبیت جنگ ایران را به یک مزیت انتخاباتی قاطع تبدیل کند. بنابراین، یک برخورد عمومی مستقیم با ترامپ در مورد توافق میتواند برای نتانیاهو از نظر سیاسی خطرناک باشد. ترامپ، اگر تحریک شود، میتواند با نشان دادن حمایت از یکی از رقبای نتانیاهو، آسیب قابل توجهی وارد کند.
ترامپ ممکن است چند روز پیش به این دینامیک اشاره کرده باشد زمانی که به طور ناگهانی به خبرنگاران گفت که او از “نرخ تأیید ۹۹ درصدی” خود در اسرائیل لذت میبرد و میتواند خود به عنوان نخستوزیر در آنجا نامزد شود. در ظاهر، این جمله به نظر میرسید که یک قسمت دیگر از خودبزرگبینیهای خاص ترامپ است. اما در بافت، این ممکن است یک هشدار جدی به نتانیاهو و نهاد سیاسی اسرائیل باشد که ترامپ میتواند به آنها آسیب بیشتری بزند تا آنها بتوانند به او آسیب برسانند.

تغییرات فراتر از واقعیتهای توافق هستهای ایران
با این حال، نباید شک کرد که اگر توافق نهایی به دست آید — و هر توافق پایدار تقریباً به طور قطع نیاز به کاهش قابل توجه، اگر نه کامل، تحریمها برای ایران خواهد داشت — این یک شکست استراتژیک ویرانگر برای تل آویو خواهد بود.
دو جنگ اسرائیل به طور پارادوکسیکالی موضع بازدارندگی ایران را تقویت کرده، ناتوانی اسرائیل در مواجهه با ایران بدون حمایت نظامی فراوان آمریکا را نمایان کرده و آسیبهای غیرقابل محاسبهای به جایگاه جهانی و هاله برتری نظامی آمریکا وارد کرده است.
در واقع، اثر تجمعی ممکن است به قدری شدید باشد که تلاش برای حفظ برتری جهانی بدون چالش آمریکا دیگر گزینهای واقعگرایانه نباشد. در عین حال، حمایت از اسرائیل در ایالات متحده به طور چشمگیری در تقریباً هر گروه جمعیتی به جز رأیدهندگان جمهوریخواه مسنتر کاهش یافته است.
مهمتر از همه، کاهش تحریمها اقتصاد ایران را از دههها محدودیت آزاد خواهد کرد و به تدریج تعادل قدرت منطقهای را از اسرائیل و دیدگاه آن درباره “اسرائیل بزرگتر” دور خواهد کرد. به همین دلیل، اسرائیل تقریباً قطعاً همه تلاش خود را — در پشت صحنه — برای خرابکاری در توافق قبل از آنکه غیرقابل بازگشت شود، انجام خواهد داد.
اما اسرائیل تنها تهدید برای این توافق نیست. واشنگتن و تهران هر دو باید انضباط فوقالعادهای را به کار بگیرند تا اطمینان حاصل کنند که روایتهای متضاد پیروزی آنها به تقویت اردوگاه مخالفان سختگیر در کشور دیگر منجر نشود. در طول مذاکرات، ترامپ حساسیت بسیار کمی به این موضوع نشان داده که چگونه پستهای تحریکآمیز او در شبکههای اجتماعی توانایی تهران برای سازش را پیچیده میکند. ایران اکنون باید از تکرار همان اشتباه اجتناب کند. پیروزی عمومی در تهران به راحتی میتواند ظرفیت سیاسی ترامپ را برای ارائه توافق در داخل کشور تضعیف کند.
توییت اخیر سخنگوی وزارت امور خارجه ایران که نتیجه جنگ ترامپ را با تلاشهای ناموفق روم برای تسلط بر امپراتوری ساسانی مقایسه کرده، نمونهای از این موضوع است. هرچند این نوع سخنرانی ممکن است در ایران جذابیت داخلی داشته باشد، اما چنین بیانیههایی خطر تشدید مخالفتها در واشنگتن را به همراه دارد، بهویژه در زمانی که احتیاط و ابهام استراتژیک بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
در نهایت، برای موفقیت مذاکرات مرحله دوم — و برای اینکه هر توافقی پایدار باشد — هر دو طرف باید بتوانند پیروزی خود را ادعا کنند.

