چشمانداز ژئوپولیتیک خاورمیانه به سمت یک همراستایی نظامی بیشتر و آشکارتر تغییر کرده است که در پاسخ به تشدیدهای اخیر صورت گرفته است. امروز، روابط امنیتی امارات متحده عربی و اسرائیل از یک شراکت استراتژیک پنهان به یک اتحاد عملی با وضوح بالا تبدیل شده است که معماری امنیتی کنونی منطقه را تعریف میکند.
روابط امنیتی امارات متحده عربی و اسرائیل و درگیری ۲۰۲۶
افشای هفته گذشته مبنی بر اینکه اسرائیل داراییها و پرسنل پیشرفته دفاع هوایی را در طول جنگ با ایران به امارات متحده عربی منتقل کرده است، سطحی از همکاری استراتژیک را که هر دو طرف پیشتر بهطور غیرشفاف نگه داشته بودند، بهطور علنی به نمایش گذاشت.
گزارش شده است که اسرائیل به امارات متحده عربی یک سیستم دفاع هوایی گنبد آهنین، همچنین یک سیستم نظارتی به نام «اسپکترو» و نسخهای از سیستم دفاع لیزری گنبد آهنین ارائه کرده است که برای رهگیری موشکهای کوتاهبرد و پهپادها طراحی شده است.
ایران بیش از هر کشور منطقهای دیگری، از جمله اسرائیل، به امارات متحده عربی حمله کرده است. از آغاز جنگ تا آتشبس ۸ آوریل، امارات تحت فشار شدید قرار گرفت و بر اساس گزارش وزارت دفاع امارات، حدود ۵۵۰ موشک بالستیک و ۲۲۰۰ حمله پهپادی را متحمل شد.
این موضوع باعث شد که امارات موضع خود را در برابر جمهوری اسلامی ایران سختتر کند و انتقادات خود از استراتژی تلافیجویانه تهران را از هر کشور حاشیه خلیج فارس فراتر ببرد.
در ۴ مه، گزارشی مبنی بر اینکه یک سیستم گنبد آهنین تحت عملیات اسرائیل، یک موشک ایرانی را بر فراز امارات رهگیری کرده است، منتشر شد که بهطور گزارش شده، اولین استفاده عملی از تجهیزات تحت کنترل اسرائیل در خاک امارات و در حین یک درگیری فعال، اولین استقرار گنبد آهنین خارج از اسرائیل یا ایالات متحده را نشان میدهد.
واکنش ایران در شب بعد نیز قابل توجه بود: سخنگوی ستاد مرکزی خاتمالانبیاء ایران اعلام کرد که هیچگونه عملیاتی انجام نشده است و افزود که هرگونه اقدام باید «بهطور واضح و رسمی اعلام میشد» و اتهامات وزارت دفاع امارات را «بیاساس» توصیف کرد.
رشد تاریخی همکاریهای امنیتی
همکاری امنیتی اسرائیل و امارات متحده عربی به طور پیوسته توسعه یافته و به تدریج از زمان توافقات ابراهام در سال 2020 شکل گرفته است. زمینه وسیعتر این تغییر، ادغام اسرائیل در ژانویه 2021 در فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) پس از عضویت در فرماندهی اروپایی ایالات متحده (EUCOM) بود.
تأثیر این تغییر قابل توجه بود و زیرساخت عملیاتی را برای نزدیکتر شدن به اطلاعات و هماهنگی بین اسرائیل و کشورهای خلیج فارس تسهیل کرد.
پس از حملات حوثیهای مستقر در یمن به امارات در سال 2022، اسرائیل به طور گزارش شده سیستمهای پیشرفته دفاع هوایی مانند سامانههای موشکی متحرک SPYDER ساخت Rafael Advanced Defense Systems و سامانههای باراک را به ابوظبی منتقل کرد.
این انتقالها به طور گستردهای به عنوان یکی از نخستین توافقات دفاعی مهم بین اسرائیل و یک کشور خلیج فارس پس از عادیسازی تلقی شد.
این سیستمها به جای جایگزینی سیستمهای موجود غربی امارات، مانند پاتریوت و THAAD، به منظور تقویت معماری دفاع هوایی چندلایه طراحی شده بودند و الگوی عمیقتری از همکاری امنیتی دوجانبه را منعکس میکردند.
به این ترتیب، آخرین گام نشاندهنده ادامه و افزایش وضوح یک الگوی از پیش established هماهنگی امنیتی است.
خودکفایی استراتژیک و اهداف دفاعی اماراتی
عمق محدود نیروی انسانی امارات متحده عربی و دشواری ناشی از آن در حفظ عملیات زمینی طولانیمدت، این کشور را به سمت مدلی سوق داده است که نیروهای ملی را با حمایتهای کمکی ترکیب میکند.
به موازات این موضوع، ابوظبی یک استراتژی دفاعی انتخابی و مبتنی بر منافع را دنبال کرده است که به منظور تنوع بخشیدن به شراکتهای امنیتی خود و جلوگیری از وابستگی بیش از حد به هر تأمینکننده دفاعی واحد طراحی شده است.
این تلاش برای دستیابی به خودمختاری استراتژیک بیشتر، تا حدی بر پایه یک شبکه در حال گسترش از روابط تجاری و سرمایهگذاری در سراسر آسیا-پاسیفیک و اروپا استوار است.
توافق EDGE–EM&E در فوریه ۲۰۲۶ برای بررسی یک سرمایهگذاری مشترک مستقر در امارات، که توسط یک خط لوله تجاری به ارزش تقریبی ۱.۵ میلیارد دلار حمایت میشود، نمونهای از این موضوع است.
این موضوع همچنین نشاندهنده یک تلاش گستردهتر اماراتی است: یک سرمایهگذاری مشترک برنامهریزی شده مستقر در امارات با لئوناردو ایتالیا برای طراحی و تولید سیستمهای دفاعی پیشرفته برای امارات و بازارهای صادراتی منتخب.
راهاندازی AD NAVAL با CMN NAVAL فرانسه، که توسط یک خط لوله سفارش غیرناتو به ارزش ۷ میلیارد یورو حمایت میشود؛ و توافقی با هانوا کره جنوبی در نوامبر ۲۰۲۵ برای بررسی همکاری در زمینه دفاع هوایی و موشکی، حملههای دوربرد و سیستمهای بدون سرنشین.
به طور کلی، این توافقها نشان میدهد که ابوظبی به دنبال یک استراتژی صنعتی دفاعی متنوعتر، مبتنی بر همکاری در توسعه و متکی به داخل است.
با این حال، در عمل، کمپین ایران باعث تسریع همراستایی ایالات متحده، اسرائیل و امارات شده است. در اوایل آوریل، انور قرقاش، مشاور رئیسجمهور امارات و منتقد سرسخت اقدامات ایران، گفت که حملات ایران به همسایگان عرب خلیج فارس احتمالاً نقش ایالات متحده را در خلیج «تقویت» خواهد کرد، «نه کاهش» آن را.
«ما همچنین شاهد خواهیم بود که نفوذ اسرائیل در خلیج بیشتر خواهد شد، نه کمتر.» در لحن نسبتاً چالشبرانگیزی و با تأکید بر برتری مستمر قدرت امنیتی ایالات متحده در منطقه، او افزود: «شریک اصلی امنیتی ما ایالات متحده است. ما بر روابط خود با ایالات متحده تأکید خواهیم کرد.»
امنیت دریایی و دروازه اسرائیل
برای اسرائیل، جذابیت واضح است. امارات متحده عربی یک دروازه عربی ارزشمند به شبکه وسیعتری از تجارت، انرژی و لجستیک ارائه میدهد در زمانی که حملات در دریای سرخ و تهدیدات علیه تنگه هرمز امنیت دریایی و تابآوری زنجیره تأمین را به بالای دستور کار جهانی بازگردانده است.
این همچنین به اسرائیل سهمی در جغرافیای وسیعتری میدهد – که از خلیج فارس تا شاخ آفریقا کشیده شده است – جایی که بنادر، کریدورها، مالی و زیرساختها به طور فزایندهای بر نفوذ تأثیر میگذارند به اندازهای که اتحادهای رسمی این کار را انجام میدهند.
مفاهیم مختلفی بر اساس این منطق ساخته شدهاند، مانند: گروهبندی هند-اسرائیل-امارات-آمریکا، یا I2U2؛ فروم نگب؛ ابتکار N7؛ و کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا، یا IMEC.
هر یک از این چارچوبها با فرم و جاهطلبی متفاوت، بر این فرض استوار است که امارات متحده عربی میتواند به عنوان یک هاب منطقهای عمل کند که از طریق آن اسرائیل ممکن است ادغام خود را در برابر عربها عمیقتر کند بدون اینکه به طور نامحدود منتظر یک پیشرفت سعودی باشد.
برای برخی از برنامهریزان اسرائیلی، بحران مداوم و سرسخت در تنگه هرمز و تهدید نهفته حوثیها بر فراز باب المندب و دریای سرخ یک blessing in disguise است.
استدلال این است که اگر صادرکنندگان خلیج فارس مجبور شوند بیشتر به مسیرهایی تکیه کنند که قرار گرفتن در معرض نقاط کنترل شده توسط ایران را کاهش دهد، عربستان سعودی (از طریق خط لوله شرق-غرب) و امارات متحده عربی (از طریق فجیره) ممکن است اسرائیل را به عنوان یک شریک به طور فزایندهای مفید، هرچند سیاسی ناخوشایند، در نظر بگیرند.
در تفکر اسرائیلی، این همچنین میتواند ارزش کشور را برای اروپا تقویت کند با تقویت نقش آن در انتقال انرژی به جلو. با این حال، این جاهطلبی هنوز با فهرست قابل توجهی از محدودیتهای سیاسی، لجستیکی و استراتژیک مواجه است.
یک مطالعه از مؤسسه بیکر در سال 2023 تخمین زده است که خروج از اوپک میتواند تا 50 میلیارد دلار درآمد سالانه اضافی برای امارات متحده عربی ایجاد کند، بر اساس ارزیابی ظرفیت خالی آن در آن زمان و تکمیل مورد انتظار سرمایهگذاریهای جاری.
اکنون، با خروج رسمی امارات از کارتل، اسرائیل همچنین فرصتی برای توافقات تأمین دو جانبه بلندمدت به طور مستقیم با امارات میبیند، بدون پیچیدگیهای دیگر اعضای اوپک.
ریسکها و آسیبپذیریها در روابط امنیتی امارات-اسرائیل
اما هیچیک از این موارد ساده نیست. سوال اصلی این است که آیا همکاری نظامی یک نظم منطقهای جدید را تقویت میکند یا اینکه هر دو کشور را در معرض مسئولیتهای جنگهای یکدیگر قرار میدهد.
همراستایی امارات متحده عربی و اسرائیل برای هر دو طرف خطرات واضح و همچنین خطرات مبهمی به همراه دارد. برای ابوظبی، خطرات واضحتر هستند: همکاری نظامی عمیقتر با اسرائیل هزینههای شهرتی را در جهان عرب افزایش میدهد، آسیبپذیری آن را در برابر تلافیجوییهای ایران تشدید میکند و امارات را بیشتر به کمپینهای نظامی منطقهای اسرائیل مرتبط میسازد.
برای اسرائیل، نزدیکی بیشتر به امارات به معنای وابستگی عمیقتر به ردپای جنجالی ابوظبی در منطقه است – از جمله حمایتهای گذشتهاش از خلیفه حفتر در لیبی، حمایت از شورای انتقالی جنوبی در یمن و ادعاهایی که امارات آنها را رد کرده است مبنی بر اینکه از نیروهای مسلح سریعالسودان (RSF) در سودان حمایت کرده است.
نتیجه یک پارادوکس است: امارات متحده عربی بهترین پل امنیتی عربی خود را به اسرائیل ارائه میدهد اما همچنین مسئولیتهای سیاسی مداخلهجویی اماراتی را به این شراکت وارد میکند.
چشماندازهای آینده برای عادیسازی منطقهای
برای اسرائیل، اینجا جایی است که انتظارات ممکن است با واقعیتهای منطقهای تداخل پیدا کند. به نظر میرسد اسرائیل امارات متحده عربی را به عنوان مناسبترین نمونه برای اینکه آیا توافقهای ابراهیم میتوانند به یک معماری امنیتی منطقهای وسیعتر ترجمه شوند، میبیند.
خوشبینهای اسرائیلی هنوز هم معتقدند که عادیسازی روابط با عربستان سعودی از روی میز کنار نرفته و تجربه امارات میتواند مزایای همکاری ساختاری در برابر ایران را نشان دهد.
با این حال، در حال حاضر، تمایل کمی در سراسر خلیج فارس برای چنین تغییری وجود دارد، بهویژه در زمینه عملیات نظامی چند جبههای اسرائیل در لبنان و جنگ و بیثباتی جاری در غزه و کرانه باختری.
بحرین نیز ممکن است یکی از امضاکنندگان توافقهای ابراهیم باشد، اما وزن ژئوپولیتیکی یکسانی ندارد. عربستان سعودی در عین حال، در یک دسته کاملاً متفاوت باقی مانده است.
ریاض همچنان عادیسازی روابط را به افق سیاسی معتبر برای تشکیل دولت فلسطینی مرتبط میداند و بهطور کلی از کشیده شدن به یک دستور کار امنیتی منطقهای که بهطور علنی توسط اسرائیل تعریف شده، محتاط است.
به عبارت دیگر، آنچه اسرائیل به عنوان اثبات مفهوم میبیند، ریاض احتمالاً به عنوان یک مثال احتیاطی میخواند. ایران نیز به نوبه خود احتمالاً تمایز واضحی بین خوددفاع اماراتی و مشارکت امارات در یک معماری امنیتی ضدایرانی وسیعتر قائل نخواهد شد.
از منظر تهران، امارات متحده عربی تنها یک کشور دیگر در خلیج فارس نیست. این کشور یک هاب لجستیکی، مالی و انرژی حیاتی است که ادغام عمیقتر آن با اسرائیل تهدیدی برای تحکیم دقیقاً نوعی همراستایی منطقهای است که ایران در تلاش برای مختل کردن آن است.
ترکیب با تصویر مورد مناقشه امارات در بخشهایی از جهان عرب، و بهویژه با توجه به اینکه اسرائیل در سراسر جهان عرب به شدت محبوب نیست، تا حدی توضیحدهنده تصمیم تهران برای هدف قرار دادن سرزمین امارات است.
مسئله تنها موشکها یا دفاع هوایی در منطق نظامی سخت نیست، بلکه این است که آیا ایران اجازه ظهور یک محور اسرائیل-خلیج فارس را در جناح جنوبی خود بدون تحمیل هزینهها میدهد، که بدون آن، بازسازی بازدارندگی ایران دچار مشکل میشود.
برای امارات، اسرائیل قابلیتهای پیشرفته، ارزش اطلاعاتی و یک موضع بازدارنده قویتر در برابر ایران را ارائه میدهد. با این حال، هیچیک از طرفین نمیتوانند از هزینههای سیاسی ناشی از قابل مشاهدهتر کردن آن رابطه فرار کنند.
هرچه همراستایی عمومیتر شود، ارائه آن به عنوان صرفاً عملی، فنی یا دفاعی دشوارتر خواهد بود. این رابطه به طور فزایندهای بر اساس آنچه نمایندگی میکند، قضاوت خواهد شد: نه تنها همکاری، بلکه یک دیدگاه خاص از نظم منطقهای.
و این سوال عمیقتری است. آیا همکاری نظامی امارات و اسرائیل پایهگذار یک معماری امنیتی جدید در خاورمیانه است، یا اینکه اوج یک ائتلاف باریکتر است که حول برداشتهای مشترک از تهدیدات شکل گرفته اما فاقد مشروعیت وسیعتر منطقهای است؟
در حال حاضر، بدون شک یک نقطه عطف است. اما هنوز مدلی نیست که دیگران در خلیج فارس آماده پیروی از آن باشند.

