پیامدهای ژئوپلیتیکی ناشی از درگیریهای اخیر منطقهای نشان میدهد که معماری پس از جنگ به یک چشمانداز عمیقاً تکهتکه شده منجر شده است و تعادل قدرت جهانی را از ساختارهای تک قطبی سنتی دور میکند. در حالی که واشنگتن در حال پیمایش در پیامدهای این وضعیت است، این تغییر قطعی نشان میدهد که آسیبپذیریهای ساختاری و وابستگی به اتحادهای تکهتکه شده، امنیت بلندمدت را به خطر انداخته است. سایه بلند جنگ ایران به عنوان نشانهای روشن از یک تغییر بزرگتر جهانی عمل میکند، جایی که شرکای سنتی به طور فعال وابستگیهای استراتژیک خود را متنوع میکنند تا خطرات وابستگی بیش از حد به یک واسطه واحد را کاهش دهند. با بررسی این شکافهای ساختاری، واضح است که سایه بلند جنگ ایران به شکلگیری دیپلماسی بینالمللی، تجارت و چارچوبهای امنیتی برای دهههای آینده ادامه خواهد داد.
سایه بلند جنگ ایران شکست میخورد
اعلام رئیسجمهور دونالد ترامپ در تاریخ ۱۴ ژوئن مبنی بر پایان جنگ در ایران و بازگشایی تنگه هرمز به عنوان یک تسکین برای کشورهای سراسر جهان تلقی شد. یک توافق مذاکرهشده در منافع ایالات متحده بود، اما شرایط احتمالی آن بسیار کمتر از آن چیزی است که واشنگتن امیدوار بود جنگ به آن دست یابد.
پس از نزدیک به چند ماه جنگ، نگرانیها در مورد برنامه هستهای ایران، زرادخانه موشکی بالستیک و حمایت از نمایندگان در سراسر خاورمیانه همچنان عمدتاً حلنشده باقی مانده است. رژیمی که ترامپ قصد داشت آن را تغییر دهد هنوز پابرجاست و ممکن است اکنون در ازای بازگرداندن عبور آزاد در تنگهای که قبل از آغاز جنگ باز بود، کمک اقتصادی دریافت کند. ایران از این درگیری آسیبدیده اما در موقعیت استراتژیک قویتری ظاهر شده است، با رژیم خود و توانایی تهدید منطقه دست نخورده باقی مانده است.
این نتیجه، پس از ماهها ویرانی و اختلال اقتصادی جهانی، بزرگترین شکست سیاست خارجی هر دو دوره ترامپ است. و پیامدهای آن شکست پس از پایان جنگ نیز ادامه خواهد داشت و چالش استراتژیک رو به رشد ایالات متحده در خاورمیانه را حتی دشوارتر خواهد کرد.
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده یک نظم منطقهای را حمایت کرده است که در آن خلیج به واشنگتن برای امنیت خود وابسته بود، تحریمها و بازدارندگی نظامی، تهاجم ایران را محدود کرده و مسیری به سوی عادیسازی عربی-اسرائیلی به آرامی پیشرفت کرده است. این ترتیب جریانهای نفتی را پایدار نگه داشته، نفوذ ایران و چین را محدود کرده و واشنگتن را به عنوان واسطه ضروری ثبات منطقهای قرار داده است. زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در پایان فوریه به ایران حمله کردند، این وضعیت موجود در حال از هم پاشیدن بود. اما جنگ تسریعکننده فروپاشی آن بود.

تشکیل بلوکها در سایه طولانی جنگ ایران
برای بسیاری از کشورهای خاورمیانه، مشکل در حل و فصل جنگ تنها این نیست که ایالات متحده نتوانسته است پیروزی قاطعی در برابر ایران به دست آورد، بلکه در طول این درگیری، رفتار آن غیرقابل پیشبینی و نامنظم بوده است. این امر اعتماد به توانایی واشنگتن در حفظ نقش خود به عنوان تنها ضامن ثبات در خاورمیانه را آسیبپذیر کرده است. با کاهش اعتبار واشنگتن، شرکای ایالات متحده در منطقه به تشکیل ائتلافهای جدیدی روی آوردهاند که به آنها اختیارات بیشتری میدهد.
کشورهای خاورمیانه به دو سوی متضاد تقسیم شدهاند. در یک طرف، ائتلاف ابراهیمی قرار دارد که توسط اسرائیل و امارات متحده عربی رهبری میشود و به شدت با ایالات متحده همراستا است و گاهی یونان و هند را در مسائل نظامی، اقتصادی و انرژی شامل میشود. ریشههای این بلوک به سال 2020 برمیگردد، زمانی که اسرائیل روابط خود را با امارات، بحرین و مراکش در توافقات ابراهیمی که توسط دولت اول ترامپ میانجیگری شده بود، عادی کرد. اسرائیل و امارات بهویژه به دلیل درک مشترک خود از تهدید ایران و همچنین رقابتهای رو به رشد خود با ترکیه و عربستان سعودی و روابط تجاری عمیقتر در زمینه فناوری، تجارت و سرمایهگذاری به هم نزدیک شدهاند.
در طرف دیگر، یک ائتلاف اسلامی قرار دارد که توسط قدرتهای سنی مانند عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و بهطور فزایندهای مصر رهبری میشود. این قدرتهای میانه منطقه هنوز به امنیت خود وابسته به واشنگتن هستند، اما در پاسخ به تهدیدات درک شده نه تنها از ایران بلکه از اسرائیل، که قدرت خود را فراتر از مرزهایش در غزه و کرانه باختری، سوریه، لبنان و شاخ آفریقا گسترش داده است، به یکدیگر نزدیکتر شدهاند.
تغییرات استراتژیک در سایه طولانی جنگ ایران
پیگرد ایالات متحده از جنگ علیه ایران کشورهای هر دو طرف این تقسیم را بیشتر متقاعد کرده است که وابستگی عمیق آنها به واشنگتن میتواند یک بار باشد و آنها نیاز دارند که اختیارات محلی بیشتری را توسعه دهند. یک مقام ارشد به یکی از ما توضیح داد: “روزهایی که یک تماس تلفنی از واشنگتن دستورات را صادر میکرد و ما به سرعت از آن پیروی میکردیم، به پایان رسیده است.” وی افزود: “ما دیگر علاقهای به تبدیل شدن به یک دولت ماهوارهای آمریکایی نداریم. … ما شرکای هم هستیم، حتی اگر شرکای درجه دو.”
در همین حال، چین از این تغییر بهرهبرداری میکند و خود را برای ایفای نقش بزرگتری در خاورمیانه پس از جنگ آماده میکند بدون اینکه بار رهبری را که واشنگتن قبلاً بر عهده داشت، به دوش بکشد. قدرتهای میانهای مانند هند و پاکستان نیز همین کار را انجام میدهند.
<p
آتشبس پایان این فصل از درگیری و تقسیمات منطقهای در خاورمیانه را نشان نمیدهد؛ بلکه در عوض، یک بازچینی ژئوپلیتیکی را در امتداد خطوط گسل جدید به حرکت در میآورد. این دینامیک فراتر از منطقه گسترش مییابد: از شرق آسیا تا اروپا و آمریکای لاتین، بیشتر دولتها به نتایج مشابهی درباره قابلیت اعتماد واشنگتن دست یافتهاند و به طور فزایندهای به گزینههای جایگزین برای ترتیبات امنیتی، تجاری و دیپلماتیک متمرکز بر ایالات متحده به عنوان یک ضرورت استراتژیک و نه یک لوکس نگاه میکنند. بنابراین، بازچینی خاورمیانه نشانهای برای شراکتهای ایالات متحده در سراسر جهان است.
آتش در کوره
زمانی که ایران در فوریه به هدف قرار دادن اهداف نظامی و غیرنظامی در سراسر خاورمیانه پرداخت، بسیاری انتظار داشتند که کشورهای عرب خلیج فارس در برابر یک دشمن مشترک متحد شوند. اما در عوض، جنگ تنها فاصلهای را که بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دو اقتصاد بزرگ خلیج فارس و رهبران غیررسمی آنها در حال رشد بود، گسترش داد.
ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان و رئیسجمهور امارات متحده عربی، محمد بن زاید، زمانی در هماهنگی نزدیک کار میکردند. آنها هر کدام قدرت تقریباً مطلقی را در کشورهای خود تثبیت کردند و پروژههای تحول ملی جاهطلبانهای را آغاز کردند. اما با توسعه استراتژیهای اقتصادی و منافع رقابتی متفاوت و حمایت از طرفهای متضاد در درگیریهای داخلی در سودان و یمن، رابطه آنها سرد شد.
سپس، در اواخر سال 2025، این شکاف بیشتر نمایان شد. در سپتامبر آن سال، اسرائیل یک حمله نظامی در قطر انجام داد که منجر به کشته شدن یک عضو از نیروهای امنیتی قطر و پنج عضو از تیم مذاکرهکننده حماس شد که در حال ارزیابی یک پیشنهاد آمریکایی برای پایان دادن به جنگ در غزه بودند. این اولین حمله اسرائیل به یک عضو شورای همکاری خلیج فارس، یا GCC، بود که یک گروه سیاسی و اقتصادی متشکل از بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی است. و واشنگتن در پاسخ هیچ اقدامی نکرد. برای ریاض، این حمله نشان داد که اسرائیل، مانند ایران، میتواند نیرویی مختلکننده باشد که قدرتهای منطقه نمیتوانند به ایالات متحده برای مهار آن اعتماد کنند.
کمتر از دو هفته بعد، عربستان سعودی یک پیمان دفاع متقابل با پاکستان، یک قدرت هستهای و دشمن اسرائیل، امضا کرد که بیان میکند “هرگونه تجاوز به هر یک از کشورها به عنوان تجاوز به هر دو کشور در نظر گرفته خواهد شد.” از آن زمان، پاکستان 13,000 سرباز و یک اسکادران جنگنده به عربستان سعودی اعزام کرده است. طبق گزارشها در اواخر ژانویه، عربستان سعودی همچنین در حال بررسی یک توافق دفاعی مشابه با ترکیه بود و با مصر و سومالی برای تشکیل یک ائتلاف نظامی به منظور مقابله با نفوذ اماراتی و اسرائیلی در شاخ آفریقا گفتگو کرد. نتیجه این است که عربستان سعودی خود را در مرکز یک ائتلاف منطقهای قرار میدهد که واشنگتن آن را ایجاد نکرده و نمیتواند به طور کامل کنترل کند.
سایه بلند جنگ ایران تغییرات را به وجود میآورد
امارات متحده عربی درسهای متفاوتی از جنگ گرفته است. در حالی که ریاض یکجانبهگرایی نظامی اسرائیل را تهدیدی میداند که نیاز به یک وزن متقابل منطقهای دارد، ابوظبی به اسرائیل به عنوان قابلترین و قابلاعتمادترین شریک امنیتی در منطقه نگاه کرده است.
زمانی که موشکها و پهپادهای ایرانی به امارات متحده عربی رسید، اسرائیل بدون هیچ گونه درخواست، کمکهای دفاع هوایی ارائه داد. مصر، با وجود سالها حمایت امارات، نتوانست به سرعت کمک کند و تنها پس از هفتهها انتقاد از امارات، جنگندهها را به منطقه اعزام کرد. در نتیجه، ابوظبی همکاریهای دفاعی و اطلاعاتی خود را با اسرائیل و ایالات متحده عمیقتر کرده، روابط اقتصادی تحکیمشده توسط توافقات ابراهیم را گسترش داده و خود را به عنوان لنگر بلوک حامی اسرائیل در نظم منطقهای در حال ظهور قرار داده است.
این همراستاییها ثابت نیستند. مصر، یونان و اسرائیل به عنوان اعضای انجمن گاز شرق مدیترانه به همکاری در مسائل انرژی ادامه میدهند که در سال ۲۰۱۹ تأسیس شد. عربستان سعودی و امارات هر دو اعضای شورای همکاری خلیج فارس هستند و به مشاوره در مورد مقابله با ایران ادامه میدهند. اما روند کلی حتی قبل از جنگ نیز واضح بود: قدرتهای بزرگ منطقه به سمت اردوگاههای رقیب در مسائلی که برای امنیت ملیشان اهمیت دارد—اسرائیل و ایران—همگرایی میکنند.

نوشتهای بر دیوار
جنگ در ایران برخی زمینههای مشترک را فراهم کرد. هر دو ائتلاف توافق دارند که تهران تهدیدی است که باید مهار شود و جنگ را به عنوان یک عقبنشینی استراتژیک در این زمینه میدانند. به طور کلی، هر دو بلوک همچنین معتقدند که ترامپ امنیت و منافع ملی آنها را با اجازه دادن به نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، برای هدایت حمله، خیانت کرده است، زیرا حملات اسرائیلی به تأسیسات انرژی ایران منجر به ضدحملات ایرانی در بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات شده است.
و دو بلوک توافق دارند که ایالات متحده بیش از حد بر بازگشایی تنگه هرمز و بستن پرونده هستهای ایران متمرکز است و توجه کافی به هزاران پهپاد تهران، زرادخانه موشکی باقیمانده و حمایت از شبهنظامیان قدرتمند در عراق، لبنان و یمن نمیکند.
data-path-to-node=”22″>پایان جنگ، با این حال، نشاندهنده جایی است که دو ائتلاف به طور عمیق از یکدیگر جدا میشوند: اینکه چگونه به چالش ایرانی پس از توافق پاسخ دهند. عربستان سعودی و شرکای ائتلافیاش امیدوارند از نفوذ جمعی و هماهنگی نزدیکتر خود برای متعادل کردن، بازدارندگی و احتمالاً رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی استفاده کنند. در مقابل، ائتلاف ابراهیمی، رژیم ایرانی را به عنوان تهدیدی دائمی و غیرقابل سازش میبیند که باید با آن مقابله شود. به جای پیوستن به تلاشهای رهبری عربستان برای اعمال فشار بر ایران، ابوظبی در حال تشدید تلاشهای خود برای انباشت قدرت سخت و تعمیق روابط دفاعیاش با اسرائیل و ایالات متحده است. به زبان ساده، سیاستهای متضاد شامل مهار و ادامه تقابل است.
ائتلافها همچنین در مورد نقش اسرائیل در خاورمیانه اختلاف نظر دارند. در حالی که امارات متحده عربی به طور فزایندهای اسرائیل را به عنوان مرکزی برای نظم نوظهور خاورمیانه و پس از جنگ، برای امنیت خود میبیند، ائتلاف اسلامی به طور فزایندهای به یک خواسته مشترک برای متعادل کردن آنچه اعضای آن به عنوان قدرت بیحد و حصر اسرائیلی میبینند، متحد شده است.
از زمان آغاز جنگ در ایران در ۲۸ فوریه، اسرائیل اشغالها را در لبنان، سرزمینهای فلسطینی و سوریه گسترش داده است. در لبنان، اسرائیل به یک کمپین نظامی علیه حزبالله و فشار به بیروت برای حذف تسلیحات استراتژیک این میليشیا تمایل دارد، در حالی که ریاض رویکردی تدریجیتر را ترجیح میدهد که هنوز میتواند شامل گفتوگو با تهران باشد. در سوریه، به نظر میرسد اسرائیل یک کشور ضعیف و fragmented را ترجیح میدهد؛ عربستان سعودی و ترکیه، از سوی دیگر، به دنبال تثبیت و بازسازی دولت تحت حکومت اسلامی به رهبری احمد الشاره هستند. در همین حال، مسئله فلسطین همچنان در جهان عرب و مسلمانان به شدت طنینانداز است.
خشم ناشی از جنگ در غزه و خشونت در کرانه باختری کاهش نیافته و فضای سیاسی را که دولتهای عربی میتوانند با اسرائیل کار کنند، تنگتر کرده است. عدم وجود هرگونه مسیر معتبر به سوی خودمختاری فلسطینی تحت رهبری نتانیاهو، عربستان سعودی را به سمت کنار گذاشتن عادیسازی با اسرائیل به نفع همکاری بیشتر با قدرتهای میانه سنی و یک آتشبس ناپایدار با ایران سوق داده است.
این شکاف فراتر از امنیت است، زیرا دو ائتلاف دیدگاههای متفاوتی برای آینده خاورمیانه دارند در حالی که انرژیهای تجدیدپذیر با نفت رقابت میکنند. در اوایل ماه مه، ابوظبی از اوپک، ائتلاف تولیدکنندگان نفت تحت سلطه عربستان، خارج شد. امارات متحده عربی در حال حاضر متنوعترین اقتصاد خاورمیانه است، با صنایع قوی مالی، املاک و مستغلات، گردشگری، لجستیک و فناوری. با خروج از اوپک، این کشور خود را برای صادرات بیشتر نفت در کوتاهمدت، در حالی که تقاضا و قیمتها هنوز نسبتاً بالا هستند، آماده کرده و درآمدها را به سمت سرمایهگذاریهای بلندمدت در فناوری و زیرساخت دیجیتال هدایت میکند.
عربستان سعودی از این توسعه متضرر خواهد شد. امارات متحده عربی سومین تولیدکننده بزرگ اوپک است و خروج آن به این معنی است که تولید نفت جهانی ممکن است کمتر محدود شود و بنابراین قیمتهای نفت کاهش یابد. این روند محاسبات مالیای را که تحول اقتصادی ریاض به آن وابسته است، تضعیف خواهد کرد. عربستان سعودی در تلاش است تا از نظر اقتصادی به امارات متحده عربی برسد. ابتکار چشمانداز 2030 برای مدرنسازی و تنوعبخشی به اقتصاد کشور به دور از نفت پیشرفتهایی داشته است، اما هنوز فاصله زیادی با دستیابی به بسیاری از اهداف خود دارد، از جمله هدف جذب 100 میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی سالانه تا سال 2030. (ریاض تنها 35.4 میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی در سال 2025 جذب کرد، در حالی که امارات 45.6 میلیارد دلار جذب کرد.)
ابوظبی همچنین ممکن است مشارکت خود را در سایر نهادهای تحت سلطه عربستان کاهش دهد یا پایان دهد، از جمله اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و حتی شورای همکاری خلیج فارس، که به طور بیشتری ساختار نهادی را که روزگاری به ریاض پلتفرمی برای نمایش رهبری در جهان عرب میداد، تضعیف میکند. نشانههایی وجود دارد که شورای همکاری خلیج فارس در خطوط ائتلافهای ابراهیمی و اسلامی تقسیم شده است، با نزدیک شدن کویت و قطر به عربستان سعودی و متمایل شدن بحرین به سمت امارات. (عمان به یک استثنا تبدیل شده است که به طور نزدیک با تهران هماهنگ میشود.) نتیجه این وضعیت، افزایش بنبست در نهادهای چندجانبه اصلی منطقه است که به توافقهای اجماعی نیاز دارند.

نظم جهانی مختل شده توسط سایه طولانی جنگ ایران
همه چیز نسبی است
درس کلی جنگ این است که خاورمیانه به طور عمیقتری به دنیای “G-Zero” حرکت میکند، جایی که هیچ قدرت واحدی نه تنها مایل بلکه قادر به تضمین نظم نیست. ایالات متحده همچنان بازیگر اصلی امنیت در این منطقه است، اما اعتماد محلی به واشنگتن تضعیف شده است. کشورهای منطقه اکنون به طور علنیتر در حال تنوعبخشی به شراکتهای خود و جستجوی خودمختاری استراتژیک بیشتر هستند. مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه همچنین شروع به ایفای نقش متعادلکننده de facto کردهاند، در حالی که اسرائیل و امارات روابط دفاعی و اقتصادی خود را با واشنگتن و یکدیگر عمیقتر میکنند.
چین بزرگترین بهرهبردار ژئوپلیتیکی از این تغییر است. مزیت آن نه در نمایش قدرت سخت بلکه در تضاد است. برای بسیاری از کشورها، پکن بهعنوان یک قدرت پیشبینیپذیرتر، کمتر ایدئولوژیک و کمتر مستعد نوسانات ناگهانی سیاست نسبت به واشنگتن به نظر میرسد. چین در خاورمیانه دشمنی ندارد و تمایل چندانی برای تبدیل شدن به ضامن امنیت منطقه، با تمام بارهای نظامی که چنین نقشی نیاز دارد، نشان نداده است. همچنین نیازی به پر کردن این نقش ندارد. در یک منطقه تکهتکه شده که از سیاستهای ناپایدار ایالات متحده هراس دارد، چین میتواند از طریق دیپلماسی، تجارت، زیرساخت، فناوری و میانجیگری نفوذ خود را گسترش دهد.
آتشبس بین ایالات متحده و ایران ممکن است واضحترین فرصت چین برای شکلدهی به نظم منطقهای پس از جنگ باشد. اگرچه کشورهای خلیج فارس و منطقه در حال گسترش روابط دفاعی با کشورهایی مانند فرانسه، کره جنوبی، اوکراین و بریتانیا به منظور کاهش وابستگی به ایالات متحده هستند، اما همچنین روابط اقتصادی و فناوری خود را با چین نیز گسترش میدهند. پکن میتواند خود را بهعنوان قدرت خارجی که بهترین تناسب را برای همکاری با هر دو طرف تقسیم جدید منطقه دارد، معرفی کند.
با توجه به احتمال اینکه ایران حتی پس از نهایی شدن توافق، تهدیدی برای همسایگانش باقی بماند، کشورهای ائتلاف اسلامی به رهبری عربستان سعودی به دنبال راههایی برای تنظیم تنشهای منطقهای هستند. یکی از ایدههایی که عربستان سعودی مطرح کرده است، بر اساس گفته برخی دیپلماتها، توافق عدم تجاوز بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران است که بر اساس فرآیند هلسینکی طراحی شده که تنشهای جنگ سرد را در اروپا در دهه 1970 کاهش داد.
پکن بهخوبی در موقعیتی قرار دارد که بتواند چنین ترتیبی را میانجیگری کند، با توجه به روابط قویاش با کشورهای منطقه، نفوذش بر تهران، بیطرفی نسبیاش و نقش آن در میانجیگری توافق عادیسازی ایرانی-سعودی در سال 2023، که روابط دیپلماتیک بین دو رقیب را احیا کرد و اولین کانال پایدار برای مدیریت رقابت آنها در دههها را ایجاد کرد. چشماندازهای چنین توافقی نامشخص است، اما بهنظر میرسد قویتر از تلاشهای ترامپ برای گسترش توافقهای ابراهیم باشد.
و این یک تعادل دیپلماتیک عمده در خاورمیانه به سمت مدار چینی را نشان میدهد، با پیامدهایی که میتواند به درگیریهای نیابتی در عراق، لبنان و یمن گسترش یابد. در عین حال، اگرچه کشورهای ائتلاف ابراهیمی احتمالاً همچنان در عرصه امنیتی ایالات متحده مستحکمتر باقی خواهند ماند، ممکن است تصمیم بگیرند همکاری خود را با چین در زمینههای تجارت، لجستیک، انرژی و زیرساخت دیجیتال گسترش دهند.
فقط آغاز
نتیجه محتمل این جنگ، خاورمیانهای بیشتر قطبیشده و تکهتکهشده است که در آن نهادهای چندجانبه موجود تضعیف میشوند، ائتلافهای رقیب سختتر میشوند و قدرتهای خارجی برای نفوذ رقابت میکنند. چین، به همراه هند، پاکستان و دیگران، نفوذ بیشتری پیدا خواهد کرد و نقش اقتصادی و دیپلماتیک خود را گسترش میدهد در حالی که از هزینههای رهبری هژمونیک اجتناب میکند. این روند بعید است که محدود به خاورمیانه بماند.
دولتها در سراسر جهان در حال حاضر بر اساس یک تشخیص مشترک عمل میکنند: ایالات متحده دیگر قابل اعتماد نیست و کاهش وابستگی بلندمدت به واشنگتن به یک ضرورت استراتژیک تبدیل شده است. اروپا در حال ساختن به سمت خودکفایی از طریق افزایش هزینههای دفاعی، ساختارهای فرماندهی نوپای اروپایی و تأکید فزاینده بر تأمین تسلیحات غیر آمریکایی است—که نفوذ واشنگتن بر سیاست خارجی اروپا را کاهش میدهد و بر قابلیت همکاری که دفاع جمعی ناتو به آن وابسته است، فشار میآورد.
در آسیا، ژاپن محدودیتهای پس از جنگ خود بر صادرات تسلیحات را کاهش داده و کره جنوبی در حال بررسی قابلیتهای هستهای مستقل است که یک دهه پیش غیرقابل تصور بود—توسعههایی که نشاندهنده تضعیف تضمینهای بازدارندگی گستردهای است که بیش از 70 سال است که معماری اتحاد ایالات متحده در آسیا را پشتیبانی میکند. در آمریکای لاتین، کشورها بیشتر بر توسعه توافقهای تجاری اتحادیه اروپا و درونمنطقهای تمرکز دارند تا چارچوبهای متمرکز بر ایالات متحده. سرعت و عمق نهادینگی در مناطق مختلف متفاوت است، اما جهت حرکت یکسان است.
همانطور که در خاورمیانه، چین نیازی به تحمل بارهای جایگزینی ایالات متحده ندارد تا از این تغییرات بهرهبرداری کند. در آسیا، موقعیتهای غالب آن در باتریها، خودروهای برقی و مواد معدنی حیاتی که پایهگذار انتقال انرژی هستند، آن را به یک شریک تجاری ضروری برای واردکنندگان بزرگ انرژی تبدیل میکند، صرفنظر از پیوندهای امنیتی آنها با واشنگتن. پکن میداند که نفوذ به قدرتی نمیرسد که مایل به تضمین نظم باشد، بلکه به کسی میرسد که بهترین موقعیت را برای شکلدهی به آنچه جایگزین آن میشود، دارد.
جنگ ایران بیشتر از آنکه خاورمیانه را بازتعریف کند، قدرت را در امتداد محوری که از مدیترانه شرقی تا زیرقاره هند کشیده شده، توزیع مجدد کرده است، نظم منطقهای تحت رهبری ایالات متحده را تضعیف کرده و فضای جدیدی برای رقبای جدید باز کرده است. اما اگر خاورمیانه اولین منطقهای باشد که بهطور قطعی به دنیای G-Zero وارد میشود، آخرین نخواهد بود.

