ایالات متحده دو دهه در افغانستان جنگید بدون اینکه هرگز به طور کامل ایدئولوژی که دشمنانش را به حرکت درآورده بود، درک کند. این شکست اکنون به خانه منتقل شده است.شبکههای اسلامی از جنوب آسیا به آرامی در زیرساختهای غیرانتفاعی آمریکایی جا گرفتهاند، صدها میلیون دلار جمعآوری کرده، مدارس دینی تأسیس کرده و نسلهای جدید را رادیکالیزه کردهاند.
مقامات فدرال، که بر روی سلفی-جهادیهای خاورمیانه و نمایندگان ایرانی متمرکز بودند، هرگز طیف کامل عملیاتهای دیوبندی، جماعت اسلامی و دعوت اسلامی را نقشهبرداری نکردند. این غفلت دو پیامد به همراه داشت. اول، گروههای کمتر شناخته شده بدون نظارت شکوفا شدند. دوم، حتی علاقه گذرای فدرال به اسلامیهای قانونی مانند اخوان المسلمین تا سال 2009 محو شد، زمانی که پیگردها متوقف شد و برخی گروهها تأمین مالی عمومی دریافت کردند. امروزه، شبکههای اسلامی به طور علنی از طریق خیریههای 501(c)، وامدهندگان مالی شریعت و مساجد فعالیت میکنند و اغلب با گروههای تروریستی تعیین شده همکاری میکنند یا قوانین نمایندگی خارجی را نقض میکنند. اراده سیاسی برای مقابله با این تهدید هنوز وجود ندارد. بیست و پنج سال پس از 11 سپتامبر، شبکههای اسلامی به شکوفایی خود ادامه میدهند زیرا واشنگتن هنوز از نامگذاری، نقشهبرداری و پیگرد قانونی آنها امتناع میکند.
آمریکا هرگز نیاموخت که با چه کسی میجنگید
حمله به افغانستان به رهبری ایالات متحده در اکتبر 2001 در حالی آغاز شد که آتشها در گراند زیرو هنوز میسوخت. حمله به یک دولت تروریستی در جنوب آسیا و 20 سال جنگ طولانی بعدی باید سیاستگذاران آمریکایی را با سؤال اسلامگرایی جنوب آسیا آشنا میکرد. با این حال، دیوبندگرایی، ایدئولوژی اسلامی طالبان، همچنان برای بسیاری ناشناخته باقی مانده است. حداقل در افغانستان، آمریکا هرگز نیاموخت که با چه کسی میجنگید.
شبکههای اسلامی بدون نظارت شکوفا میشوند
در نتیجه، مشکل داخلی بدتر شد. مقامات آمریکایی هیچ تلاشی برای جلوگیری از جریان فارغالتحصیلان مدارس دیوبندی از پاکستان نکردند، برخی از آنها از برنامه ویزای مذهبی آمریکا استفاده کردند. نمایندگان عملیاتهای سرکوب فراملی دیوبندی و جنبشهای تبلیغاتی دیوبندی مرتبط با تروریسم از طریق سیستم غیرانتفاعی 501(c) عملیاتهایی در ایالات متحده تأسیس کردند. وامدهندگان مالی شریعت در سراسر آمریکا، بهترین علمای دیوبندی را برای هدایت عملیاتهای خود منصوب کردند. به تازگی، یک شبکه مستقر در شیکاگو از افراد و مؤسسات دیوبندی با رژیم طالبان همکاری و از آن حمایت میکند.
دیوبندیها تنها نیروی اسلامی غیرقابل ردیابی در آمریکا نیستند. دعوت اسلامی، اهل حدیث، جماعت اسلامی، تنظیم اسلامی، تحریک جعفریه، اسلامگرایان کشمیری و دیگران از طریق زیرساختهای غیرانتفاعی آمریکا فعالیت میکنند و صدها میلیون دلار جمعآوری کرده و نسلهای جدیدی از مسلمانان آمریکایی را رادیکالیزه میکنند. بخش عمدهای از امامان جدید داخلی در آمریکا فارغالتحصیلان مدارس دینی و حوزههای علمیه جدیدی هستند که توسط شبکههای اسلامی جنوب آسیا در خاک آمریکا تأسیس شدهاند.
افسانه خاورمیانه تهدید را نادیده میگیرد
سیاستگذاران و خبرنگاران به اشتباه فکر کردهاند که مسئله اسلامگرایی عمدتاً یک مشکل خاورمیانهای است. در نتیجه، توجه فدرال پس از حملات ۱۱ سپتامبر بر روی سلفی-جهادیهای خاورمیانهای مانند القاعده، نمایندگان رژیم ایران مانند حزبالله و همچنین اخوان المسلمین که ایدئولوگهای آنها از هر دو روش خشونتآمیز و غیرخشونتآمیز استفاده میکنند، متمرکز شد.
این دیدگاه دو مشکل ایجاد کرد. اول، در حالی که مقامات فدرال بر روی این چند شبکه اسلامی متمرکز شدند، دیگران در سایه عدم نظارت شکوفا شدند. بیست و پنج سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، رهبران، متفکران و پلیسهای آمریکا نتوانستهاند دامنه باورهای اسلامی را شناسایی و با آن مقابله کنند.
محاکمات متوقف و تهدیدات افزایش یافت
دوم، حتی علاقه فدرال به تهدید اسلامگرایان قانونی مانند اخوان المسلمین نیز زودگذر بود. تا سال ۲۰۰۹، دولت فدرال دامنه دید خود را حتی بیشتر محدود کرد و محاکمات شبکههای اخوان المسلمین و حماس را متوقف کرد، با این تصور که اسلامگرایی قانونی میتواند به عنوان یک متحد در مبارزه با سلفی-جهاد عمل کند. چندین گروه تحت تحقیق حتی بعداً بودجه عمومی و شراکت دریافت کردند.
چارچوبی برای مقابله با مشکل
امروز، اسلامگرایی عمدتاً بدون چالش در جوامع مسلمان در سراسر آمریکا رشد میکند. نگاهی به آن سوی اقیانوس، به جوامع در حال زوال اروپا غربی، نشاندهنده نیاز مقامات آمریکایی به بازنگری در رویکرد خود است. دولت فدرال باید اصول زیر را اتخاذ کند.
نخست، واشنگتن باید تهدید را درک کرده و اعلام کند. با نامگذاری و ترسیم هر شبکه اسلامی، نهادهای عمومی میتوانند مؤسسات، افراد، منابع مالی و فعالیتهای آنها را شناسایی کنند. اذعان به تهدید همچنین امکان اقدام را فراهم میآورد. تفکیک اسلامگرایی به شبکههای مختلف، به دولت اهدافی برای تحقیق، قطع بودجه و پیگرد قانونی میدهد.
چگونه شبکههای اسلامی از خیریههای آمریکا سوءاستفاده میکنند
با این حال، این تنها در صورتی مؤثر است که دولت ارادهای از خود نشان دهد. دوم، دولت ایالات متحده باید از ابزارهای قانونی موجود استفاده کرده و قانون را اجرا کند. از سال 2008، دولت فدرال به نظر میرسد که تمایلی به پیگرد عملیات تأمین مالی تروریسم اسلامی داخلی نداشته است، مگر اینکه شامل حزبالله، القاعده یا دولت اسلامی باشد. حتی حملات 7 اکتبر 2023 نیز هیچ اقدام ظاهری برای تعطیلی مجموعهای از خیریههای مرتبط با حماس که بهطور علنی در سراسر آمریکا فعالیت میکنند، به همراه نداشت.
در سرتاسر کشور، خیریههای کمکهای انسانی 501(c) بهطور علنی به عنوان نمایندگان یا شرکای سازمانهای افراطی خارجی و گروههای تروریستی تعیینشده فعالیت میکنند. به عنوان مثال، Helping Hand for Relief and Development که به عنوان یک شعبه از جنبش اسلامی جنوب آسیا، جماعت اسلامی، فعالیت میکند، در سال 2017 با گروه تروریستی پاکستانی تعیینشده توسط ایالات متحده، لشکر طیبه، همکاری کرد. نه تنها دولت فدرال به این موضوع بیتوجهی کرد؛ بلکه بعداً پول مالیاتدهندگان را به این خیریه واگذار کرد.
خانوادههای ایرانی به نظر میرسد که قوانین تحریم را نقض کرده و از طریق سیستم 501(c) به تأمین مالی علل رادیکال میپردازند. شبکههای اسلامی قطری و ترکی بهطور علنی در نقض قوانین نمایندگی خارجی فعالیت میکنند. و افراطگرایان خشونتآمیزی مانند ختم نبوت و دعوت اسلامی که در خشونتهای ضد توهین شرکت میکنند، میلیونها دلار از طریق سیستم 501(c) جمعآوری میکنند که به لطف یک شبکه بهدقت سازمانیافته از مساجد و مدارس است. موارد زیادی برای تحقیق و پیگرد قانونی توسط دولت وجود دارد.
اراده سیاسی همچنان قطعه گمشده است
سوم، دولت فدرال باید تأسیس یک برنامه کارآمد ضد رادیکالیسم را مورد بازنگری قرار دهد که تلاشها برای قطع بودجه و تضعیف شبکههای اسلامی را راهنمایی کند. تلاشهای قبلی که عمدتاً توسط دولت اوباما انجام شد، برای ایجاد یک برنامه “مقابله با افراطگرایی خشونتآمیز” بر فرضیات دانشمندان اجتماعی مبتنی بود که ایدئولوژی عامل خشونت ایدئولوژیک نیست. همانطور که دولتهای اروپایی اکنون متوجه شدهاند، کنترل شبکههای اسلامی غیرخشونتآمیز بر مدارس، حوزهها، مساجد و خیریهها، عواقب خشونتآمیز اسلامی را تغذیه میکند.
بیست و پنج سال بعد، راه حل مشکل روشن است. با این حال، اراده سیاسی همچنان کمبود دارد.

