معماری امنیتی منطقهای واشنگتن که پنج دهه عمر دارد، در حال فروپاشی است و توافق دفاع مشترک ۷ اوت که در مکه امضا شد، واضحترین نشانه این تغییر است. پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه هیچ بیانیه نمادینی صادر نکردهاند؛ بلکه بهطور گزارششده، یک بند دفاع متقابل را بر اساس ماده ۵ ناتو پذیرفتهاند. این تعهد محاسبات استراتژیک را از جنوب آسیا تا مدیترانه شرقی دوباره سازماندهی میکند.
این پیمان به لحاظ تضمینهای نظامی کمتر اهمیت دارد و بیشتر به آنچه که اعلام میکند، مربوط میشود: عربستان سعودی، که مدتهاست بهعنوان محور نفوذ آمریکایی در خلیج فارس شناخته میشود، در حال ساخت یک ائتلاف جایگزین بدون رضایت واشنگتن است. نظم تحت رهبری ایالات متحده که زمانی رقابتهای منطقهای را کنترل میکرد، دیگر از طرف شرکای سابق خود بهطور خودکار مورد احترام قرار نمیگیرد. نیروهای ترکیه، پاکستان و عربستان اکنون در چارچوب امنیتی مشترکی فعالیت میکنند در زمانی که آنکارا و اسلامآباد هر دو از محدودیتهای سیستم آمریکایی ناراضی هستند.
ریاض بارها شوکهای متعددی را تحمل کرده است—حملات ایرانی در سال ۲۰۱۹، تردید آمریکاییها و جنگ در غزه—و در حال جستجوی ترتیبی منطقهای است که بتواند خود آن را شکل دهد. به مدت پنج دهه، شرکای واشنگتن برتری آمریکایی را پذیرفته بودند زیرا این امر پیشبینیپذیری و حفاظت را ارائه میکرد. نظم تحت رهبری ایالات متحده به یک خاورمیانهای با رقابتهای بیشتر تبدیل شده است.
شکلگیری یک بند دفاع متقابل
پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در ۷ اوت توافق دفاع مشترک مکه را امضا کردند. طرفین متن رسمی را منتشر نکردهاند، اما گزارشها نشان میدهد که این سه کشور در واقع به یک بند مشابه ماده ۵ ناتو توافق کردهاند—حمله به یکی از امضاکنندگان بهعنوان حمله به همه آنها در نظر گرفته میشود. این تضمین امنیتی اهمیت دارد زیرا عربستان سعودی و ترکیه را ملزم میکند که در صورت وقوع جنگ در جنوب آسیا به دفاع از پاکستان بشتابند و بهطور فرضی، نیروهای سعودی و پاکستانی در صورت درگیری اسرائیل و ترکیه در سوریه یا مدیترانه شرقی به جنگ ملحق خواهند شد.
این تعهدات تنها چهل و هشت ساعت پس از مراسم امضا آزمایش شد، زمانی که انصارالله (یا حوثیها) به یک پالایشگاه نفت سعودی آرامکو در شهر جنوب غربی جازان حمله کردند. اگرچه عربستان سعودی از ۱۳ ژوئیه تحت آتش مداوم حوثیها بوده است، اما رهبران سعودی از شرکای جدید خود درخواست کمک نکردند. شاید این به این دلیل باشد که آنها اعتقادی به جدی بودن تهدید حوثیها ندارند. اما آنچه بیشتر محتمل است این است که، با وجود اعلامیه جسورانه یک پیمان امنیتی جدید، رهبران سعودی اعتقادی به تمایل رهبران ترکیه و پاکستان برای پیوستن به مبارزه در شبه جزیره عربستان نداشتند.
چرا نظم تحت رهبری ایالات متحده مهم است
این موضوع اهمیت توافق مکه را کاهش نمیدهد زیرا اهمیت آن در تضمینهای امنیتیاش نیست. بلکه، این توافق تغییر در حال وقوع در نظم منطقهای خاورمیانه را منعکس میکند—تغییری که نقش رهبری ایالات متحده را که به مدت چند دهه ادامه داشته، کاهش میدهد.
از دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده یک نظم منطقهای را پرورش داده و رهبری کرده است که شامل بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی (UAE) و (بهطور غیررسمی) اسرائیل میشود. کشورهای دیگری مانند عمان و کویت نیز نقشهای منحصر به فردی در این معماری منطقهای ایفا کردهاند. این روابط باعث شد که برای واشنگتن نسبتاً آسانتر و کمهزینهتر باشد که به دنبال منافع اصلی خود در خاورمیانه باشد—جلوگیری از تهدیدات علیه جریان آزاد نفت، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و مسدود کردن هر کشور یا ترکیبی از کشورها از به چالش کشیدن برتری آمریکایی در منطقه.
نظم منطقهای واشنگتن تحت فشار
ایالات متحده به طور کلی در دستیابی به این اهداف موفق بود، حتی با در نظر گرفتن برخی شکستهای قابل توجه مانند تحریم نفت عربی در سال ۱۹۷۳ و انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ که یک دیکتاتوری دوست را سرنگون کرد. پس از اختلال کوتاه در بازار جهانی نفت و رکود عمیقی که در دهه ۱۹۷۰ ایجاد کرد، نفت هرگز به طور مؤثر به سلاح تبدیل نشد، امنیت اسرائیل به طور عمده تضمین شد و ایالات متحده به عنوان ضامن امنیت منطقه باقی ماند. تمام این موارد بدون کمک شرکای منطقهای واشنگتن دشوارتر و نیازمند منابع بیشتری بود.
اوج این نظم منطقهای شاید حدود سی و پنج سال پیش بود، زمانی که ایالات متحده یک ائتلاف برای دفاع از عربستان سعودی و بازگرداندن حاکمیت کویت پس از حمله و اشغال کویت توسط عراق تشکیل داد.
به تازگی، این نظم تحت فشار قرار گرفته است به دلیل حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003، حمایت ایالات متحده از معترضان در طول آنچه به بهار عربی معروف است، عدم تمایل ایالات متحده به انجام اقداماتی قابل توجه برای سرنگونی رژیم بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، حمایت سرد ایالات متحده از مداخله عربستان سعودی در جنگ داخلی یمن، عدم تمایل رئیسجمهور دونالد ترامپ به دفاع مستقیم از عربستان سعودی پس از حمله ایران به تأسیسات نفتی در پادشاهی در سال 2019، و کمپین اسرائیل در نوار غزه پس از حملات 7 اکتبر 2023. همه این موارد فشارهایی به این نظم منطقهای وارد کردهاند.

آیا کاهش حضور به یک سیاست تبدیل شد؟
پس از جنگهای نامشخص در افغانستان و عراق، بحث در میان جامعه سیاستگذاری ایالات متحده—که رهبران خاورمیانه به آن توجه زیادی دارند—بر سوالات مربوط به خروج و کاهش حضور از منطقه متمرکز شد. ایدهای که خاورمیانه دیگر اهمیت ندارد با این تصور همزمان شد که تضمین جریان منابع انرژی از این منطقه به سرعت در حال تبدیل شدن به یک موضوع گذشته است.
یک نسخه از این استدلال به افزایش قابل توجه تولید نفت و گاز داخلی اشاره کرد و برخی پیشنهاد کردند که ایالات متحدهای که دیگر به منابع انرژی خاورمیانه وابسته نیست، میتواند از این منطقه دور شود. خط استدلال دیگری به طور سادهانگارانه بیان کرد که حفاظت از میادین نفتی منطقه ضروری نیست زیرا انتقال به منابع انرژی جایگزین در حال انجام است.
استدلال اول به راحتی واقعیت این را نادیده گرفت که بازارهای انرژی جهانی هستند و تهدیدات به آن در یک بخش از جهان هنوز بر مصرفکنندگان ایالات متحده تأثیر خواهد گذاشت. ادعای دوم به شدت دشواریهای کاهش کربنزدایی سیستم انرژی و جامعه به طور کلی را کماهمیت جلوه داد.
اضافه کردن به عدم هماهنگی دهه 2010، غیرقابل پیشبینی بودن ایالات متحده بود که در دو نوع مرتبط بروز کرد. بازتابدهنده قطببندی سیاسی ایالات متحده، تغییرات قابل توجه و ناگهانی به یک تم در سیاست ایالات متحده در منطقه تبدیل شد. در سال 2015، رئیسجمهور باراک اوباما با ایران به توافق جامع مشترک (برجام) رسید. جانشین او، دونالد ترامپ، سه سال بعد این توافق هستهای را لغو کرد پس از اینکه در ابتدا راههایی برای بازگشت به برجام را بررسی کرد.
ایالات متحده در ابتدا به ترویج دموکراسی در منطقه پرداخت، سپس از آن دست کشید و پس از قیامهای عربی دوباره تلاش کرد و در نهایت از آن صرفنظر کرد. رویکردی مبتنی بر ارزشها به منطقه دنبال شد، اما این رویکرد زمانی که رئیسجمهور جو بایدن متوجه شد که به کمک مصر در غزه در سال 2021 و انعطافپذیری عربستان سعودی در تولید نفت در سال 2022 نیاز دارد، رها شد. رهبران منطقهای زمانی میتوانستند به تداوم در سیاست خارجی ایالات متحده تکیه کنند، اما در چند دهه گذشته مجبور شدهاند با سیاستی مواجه شوند که بر اساس “هر چیزی به جز آنچه رئیسجمهور قبلی انجام داد” شکل گرفته است، صرفنظر از حکمت آن.
عدم پیشبینیپذیری ترامپ اعتماد را متزلزل میکند
سبک دیپلماسی ترامپ که به آنچه احساس میکند و حفظ گزینههایش تکیه دارد، عدم پیشبینیپذیری ایالات متحده را تشدید کرده است. در نتیجه، در درگیری جاری با ایران، ایالات متحده بین استفاده از زور، تهدید به زور و مذاکره نوسان کرده است. شرکای منطقهای واشنگتن اغلب هیچ هشدار قبلی از تغییرات و چرخشهای ترامپ ندارند و بهای سنگینی در قالب تمایل ایران به هدف قرار دادن آنها در پاسخ به اقدامات ایالات متحده پرداختهاند. به نظر میرسد که بیثباتی ظاهری ترامپ اکنون برخی در منطقه را به این فکر انداخته است که آیا آنها به حال خود رها خواهند شد تا با ایران قدرتمند مواجه شوند.
لحظاتی وجود داشت که به نظر میرسید نظم قدیمی تحت رهبری ایالات متحده میتواند تقویت و توسعه یابد. توافقات ابراهیم، توافقات عادیسازی 2020 بین اسرائیل و بحرین، مراکش و امارات متحده عربی، راهی به جلو را پیشنهاد میکرد. این توافق یک “مینیلاترال” از ایالات متحده، هند، اسرائیل و امارات متحده عربی تولید کرد که به نوبه خود ایده کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) را به همراه عادیسازی (که محقق نشد) اسرائیل و عربستان سعودی تحریک کرد.
در مجموع، این امیدواری را برای نهادینه کردن بسیاری از آنچه ایالات متحده در چهار دهه گذشته به شرکای منطقهای خود تشویق کرده بود، فراهم میکرد. با این حال، حمله حماس به اسرائیل، تنشهای سعودی-اماراتی بر سر اسرائیل، سودان و یمن، و جنگ بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران منطقه را شکسته است.
گزینههای سعودی دور زدن واشنگتن
امروز، سعودیها که به وضوح نگران قابلیت اعتماد ایالات متحده شدهاند، به دنبال گزینههای دیگری هستند—یعنی توافق مکه. مهم نیست که ترکها و پاکستانیها قادر به ارائه قدرت نظامی مشابه ایالات متحده نیستند. سعودیها و شرکای امنیتی جدیدشان به دنبال نظم جدیدی هستند که به آنها اجازه دهد، نه واشنگتن، منطقه را شکل دهند.
برای پاکستان و ترکیه—هر دو شریک ایالات متحده که با این حال از اعمال قدرت ایالات متحده در مناطق خود ناراضی هستند—توافق مکه نفوذ آنها را در خلیج فارس به هزینه رقبای خود: هند و اسرائیل، به ترتیب، افزایش میدهد. رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان همچنین به این پیمان امنیتی جدید از نظر ایدئولوژیک متعهد است، با توجه به علاقه دیرینه اسلامگرایان ترک به “ناتو مسلمانان”.
سعودیها و ترکها همچنین فراتر رفته و پیشنهاد تغییر مسیر لینک ریلی که بخشی از IMEC است را دادهاند. به جای اینکه از اردن به اسرائیل و سپس به اروپا از طریق قبرس و یونان متصل شود، کالاها از اسرائیل دور زده و از عربستان سعودی از طریق اردن به سمت شمال به سوریه و در نهایت ترکیه منتقل میشوند قبل از اینکه به اروپاییها منتقل شوند.

نظم تحت رهبری ایالات متحده به دو بلوک تبدیل میشود
نظم منطقهای همسو با ایالات متحده اکنون میتواند به یک خاورمیانه با دو بلوک تبدیل شود: کشورهایی که به توافق ابراهیم متعهد ماندهاند و جایگزین آن، توافق مکه. پیشتر، رقابتها و اختلافات منطقهای محدود شده بودند زیرا رهبران روابط خود با ایالات متحده را در اولویت قرار میدادند، که پیوندی بود که نظم منطقهای را حفظ میکرد. اکنون، با پیشرفت پاکستانیها، سعودیها و ترکها با دیدگاهی که به طور مستقیم با توافق ابراهیم رقابت میکند، دیگر اینگونه به نظر نمیرسد.
این یک تغییر عمده است و سخت است که اهمیت آن را نادیده بگیریم. پس از پنج دهه، دیگر نمیتوان درباره نظم تحت رهبری ایالات متحده در خاورمیانه صحبت کرد.

