ائتلاف آمریکا و اردن مدتهاست که در واشنگتن به عنوان یک نقطه ثابت در یک منطقه ناپایدار تلقی میشود، یک شراکت قابل اعتماد که در برابر فشارهایی که خاورمیانه را شکل میدهد، مصون است. با این حال، حملات ایران به تأسیسات آمریکایی در اردن، چیزی بسیار ناپایدارتر از یک آسیبپذیری نظامی را نمایان کرده است. اکنون این ائتلاف با شکاف فزایندهای بین دولت اردن و جامعه اردنی در مورد جنگ علیه ایران و همراستایی پادشاهی با استراتژی آمریکایی مواجه است. ائتلاف آمریکا و اردن بر اساس دههها همکاری اطلاعاتی، استقرار نظامی و جریانهای قابل توجه کمک ساخته شده است.
اما همین ارکان شراکت به منابع بیاعتباری داخلی تبدیل شدهاند. بخشهای بزرگی از جمعیت اردن، بهویژه آنهایی که از فلسطین هستند، سیاستهای آمریکایی را غیرقابل تفکیک از اقدامات نظامی اسرائیل در غزه و کرانه باختری میدانند. این درک، ائتلاف را از یک دارایی استراتژیک به یک بار سیاسی برای سلطنت هاشمی تبدیل کرده است.
ملک عبدالله دوم اکنون باید در یک چشمانداز سیاسی حرکت کند که وابستگی امنیتی او به واشنگتن بهطور مستقیم با احساسات عمومی در تضاد است. آسیبپذیری ساختاری دولت اردن—ریشههای مصنوعی، تقسیمات جمعیتی و وابستگی به حمایتهای خارجی—این تنشها را تشدید میکند. واشنگتن با معضلی مواجه است که خود ایجاد کرده است: سیاستهایی که رابطه دوجانبه را تقویت میکند، همچنین مشروعیت داخلی آن را در اردن تضعیف میکند.
ائتلاف آمریکا و اردن تحت فشار
حملات متقابل ایران در تیرماه گذشته و دوباره در 30 اوت به تأسیسات نظامی آمریکایی در اردن، واقعیتی را برجسته کرده است که تهران از آسیبپذیری در استراتژی آمریکایی آگاه است که در ایالات متحده توجه کمتری نسبت به اهمیت استراتژیک پادشاهیهای خلیج فارس یا اسرائیل دریافت کرده است. در حالی که واشنگتن مدتهاست که اردن را به عنوان یکی از معتبرترین متحدان عرب خود میداند، این حملات یک واقعیت سیاسی عمیقتر را نمایان کرده است: بزرگترین تهدید برای موقعیت آمریکاییها در اردن ممکن است نه از موشکهای ایرانی، بلکه از شکاف فزاینده بین درک سلطنت اردن و بخشهای بزرگی از جامعه اردنی در مورد جنگ علیه ایران ناشی شود.
بسیاری از اردنیها حملات ایران را به عنوان یک پیامد اجتنابناپذیر از شراکت نظامی نزدیک اردن با واشنگتن تفسیر میکنند. خشم ناشی از کمپین نظامی اسرائیل در غزه و تشدید عملیاتهای اسرائیلی و خشونتهای شهرکنشینان در کرانه باختری اشغالی این احساسات را تشدید کرده و سلطنت هاشمی را در موقعیتی روزافزون دشوار قرار داده است، زیرا جهتگیری استراتژیک آن با افکار عمومی در تضاد است.

شراکتی بر پایه بنیادهای ناپایدار
اردن مدتهاست که به عنوان یکی از بزرگترین موفقیتهای دیپلماتیک واشنگتن در خاورمیانه شناخته میشود. این کشور از سال ۱۹۶۷ با اسرائیل صلح برقرار کرده و حتی در طول جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ نیز این صلح را حفظ کرده است و در سال ۱۹۹۴ توافق صلحی با این کشور امضا کرده است. اردن به طور گستردهای با تلاشهای اطلاعاتی و ضدتروریسم ایالات متحده همکاری کرده و به مدت چندین دهه میزبان نیروهای آمریکایی بوده است. این پادشاهی یکی از بزرگترین دریافتکنندگان کمکهای آمریکایی به ازای هر نفر بوده و میلیاردها دلار کمک نظامی و اقتصادی دریافت کرده است.
اما در زیر این تصویر از ثبات، یک آسیبپذیری ساختاری نهفته است که ریشه در تاریخ دارد. بر خلاف مصر، ایران، ترکیه یا حتی عربستان سعودی، اردن از یک دولت تاریخی مستقر ظهور نکرده است، بلکه از تقسیم امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول شکل گرفته است. محاسبات امپریالیستی بریتانیا، نه یک حرکت ملی منسجم، مرزهای اردن را شکل داده است. جمله معروف وینستون چرچیل، هرچند که به احتمال زیاد نادرست است، که امارت اردن (که در سال ۱۹۴۹ پس از الحاق کرانه باختری رود اردن به نام اردن تغییر نام یافت) «با یک قلم، یک بعدازظهر یکشنبه در قاهره» ایجاد شد، اغلب برای نشان دادن ماهیت مصنوعی ریشههای این دولت ذکر میشود.
سلطنت هاشمی خود به نوعی منتقل شده است. پس از اینکه خانواده شریف حسین، متحد بریتانیا، کنترل حجاز را در دهه ۱۹۲۰ به ابن سعود (بنیانگذار دولت سعودی) واگذار کرد، بریتانیا پسر حسین، عبدالله را به عنوان امیر اردن تحت قیمومیت جامعه ملل منصوب کرد. بنابراین، این دودمان به طور ارگانیک از جامعه اردنی ظهور نکرده و بقا آن در ابتدا به حمایت بریتانیا و پس از جنگ جهانی دوم به حمایت آمریکا وابسته بود.
ائتلافهای داخلی، نه دموکراسی
از زمان تأسیس، بقای سلطنت بر اساس ترکیبی از حمایتهای خارجی و ائتلافهای داخلی بهدقت مدیریتشده، عمدتاً بر پایه فدراسیونهای قبیلهای و نه بر اساس مشارکت دموکراتیک گسترده استوار بوده است.
واقعیتهای جمعیتی اردن این ویژگیهای ساختاری را تشدید میکند. اگرچه آمار دقیق در دسترس نیست، اما بیشتر جمعیت اردن از اصل فلسطینی هستند. خانوادههای آنها در طول جنگهای ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ آواره شدهاند و بسیاری از آنها خویشاوندان نزدیکی دارند که تحت اشغال اسرائیل در کرانه باختری و قدس شرقی زندگی میکنند.

خشم فلسطینیها باعث واکنشها میشود
برای این اردنیها، مسئله فلسطین تنها یک نگرانی در سیاست خارجی نیست. این یک سوال ملی عمیقاً شخصی است. ویرانی و پاکسازی قومی de facto غزه توسط اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ و ادامه عملیات نظامی اسرائیل و افزایش خشونتهای شهرکنشینان در کرانه باختری که منجر به آوارگی و مرگ فلسطینیها شده، خشم فوقالعادهای را در سراسر جامعه اردنی ایجاد کرده است.
فضای عمومی به طور فزایندهای سیاست آمریکا را جداییناپذیر از اقدامات نظامی اسرائیل میبیند. کمکهای نظامی واشنگتن، حمایت دیپلماتیک از اسرائیل و استفاده مکرر از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل برای نجات اسرائیل از محکومیت، تصورات را تقویت کرده است که ایالات متحده مسئولیت مستقیم رنج فلسطینیها را بر عهده دارد. در نتیجه، بسیاری از اردنیها درگیری آمریکا با ایران را به عنوان یک مبارزهای میدانند که ناشی از تعهد واشنگتن به حفظ برتری نظامی اسرائیل در خاورمیانه است و نه تهدید واقعی که ایران برای منطقه ایجاد میکند.
جاذبه عمومی پیچیده ایران
ایران در افکار عمومی اردن جایگاه پیچیدهای دارد. اردنیها بهطور یکسان از جمهوری اسلامی حمایت نمیکنند و یا به آرمانهای منطقهای آن تأیید نمیدهند. در عین حال، حمایت مداوم ایران از نظر بیانی و مادی از قضیه فلسطین، موجب جلب همدلی قابل توجهی در میان بخشهایی از جامعه اردن شده است.
این وضعیت محیط سیاسی ناخوشایندی برای سلطنت ایجاد میکند زیرا وابستگی اقتصادی و امنیتی آن به واشنگتن، فضای مانور آن را محدود میکند. پادشاه عبدالله دوم هزینههای سیاسی ارتباط با استراتژی منطقهای آمریکا را متحمل میشود در حالی که ظرفیت کمی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات واشنگتن در مورد اسرائیل، ایران یا منطقه دارد.
شبکههای اسلامی فشار را تشدید میکنند
عامل دیگری که چشمانداز داخلی اردن را پیچیده میکند، تأثیر ماندگار جریانات اسلامی است. اگرچه مقامات بهطور قابل توجهی فعالیتهای سازمانهای مرتبط با اخوان المسلمین را محدود کرده و بهتازگی بازوی سیاسی آن، جبهه عمل اسلامی، را ممنوع کردهاند، این جنبش بهطور تاریخی یکی از قویترین شبکههای اجتماعی و سیاسی پادشاهی را از طریق فعالیتهای اجتماعی و خیریهای خود حفظ کرده است.
سرکوب دولتی نتوانسته است پایگاههای اجتماعی زیرین را که از آن حمایت میکند، از بین ببرد. در نتیجه، روایتهای اسلامی که بر مقاومت در برابر اسرائیل و مخالفت با نفوذ غرب تأکید دارند، همچنان در میان بخشهای قابل توجهی از جامعه طنینانداز است.

ائتلاف آمریکا و اردن با آزمون داخلی مواجه است
این عوامل بهطور کلی آسیبپذیریهای ساختاری ایجاد میکنند که دشمنان میتوانند از آن بهرهبرداری کنند. ایران نیازی به سرنگونی سلطنت اردن ندارد تا موقعیت منطقهای آمریکا را تضعیف کند. تنها افزایش فشار داخلی بر امان با برجستهسازی هزینههای همراستایی با واشنگتن میتواند برنامهریزی نظامی آمریکا و دیپلماسی منطقهای را پیچیده کند.
بنابراین واشنگتن با معضلی که خود ایجاد کرده است، مواجه است. سیاستهایی که رابطه امنیتی دوجانبه را تقویت میکنند، همچنین مشروعیت داخلی این شراکت را در اردن تضعیف میکنند. حملات ایرانی به اردن یادآور این است که رقابت بین واشنگتن و تهران تنها از طریق سلاحها انجام نمیشود، بلکه از طریق روایتهای متضاد نیز صورت میگیرد. در این رقابت، اردن آسیبپذیرترین حلقه در زنجیره خاورمیانهای آمریکا است. اگر تحت فشار شکسته شود، میتواند اثر دومینو را در سراسر منطقه به راه اندازد.

