رقابت جهانی در زمینه هوش مصنوعی به طور سنتی به عنوان یک مسابقه دو قطبی مطرح میشود، اما خاورمیانه به آرامی نشان میدهد که نقاط گلوگاهی قضایی سرنوشت نیستند. با به کارگیری سرمایههای کلان و استعدادهای بومی، این منطقه به طور فعال در حال ایجاد فضایی برای مناور در هوش مصنوعی است و از یک مصرفکننده به یک معمار استراتژیک تبدیل میشود. این تنوع محاسبهشده کمتر به انتخاب طرفها مربوط میشود و بیشتر به این موضوع مربوط است که اطمینان حاصل شود چارچوبهای شناختی حاکم بر فناوریهای آینده به طور انحصاری متعلق به واشنگتن یا پکن نماند. کشورهای حاشیه خلیج فارس ثابت میکنند که قدرت واقعی در این نیست که هر تراشهای را در اختیار داشته باشند، بلکه در این است که ظرفیت ساختاری برای maneuver در هوش مصنوعی بر اساس شرایط خود را داشته باشند.
ایجاد فضایی برای maneuver در هوش مصنوعی: استراتژی نقاط گلوگاهی
مراکش به تازگی در جام جهانی ۲۰۲۶ با برزیل به تساوی رسید. ناظران نزدیک به این بازی اگر مراکش به طور کامل پیروز میشد، شگفتزده نمیشدند. چهار سال پیش، زمانی که مراکش به نیمهنهایی در قطر رسید، رسانهها آن را به عنوان یک افسانه دریافت کردند. آن پوشش خبری به پیامدهای زیرین آن توجه نکرد: جغرافیای شایستگی فوتبال سالها قبل از آنکه نظم مستقر متوجه شود، به آرامی در حال بازسازی بود. نقشهبرداری قدیمی این ورزش، که در آن تسلط اروپا و آمریکای جنوبی به طور قابل اعتمادی با سلسلهمراتب وسیعتر ثروت و عمق نهادها همراستا بود، به گونهای دوباره ترسیم شده است.
آنچه تغییر کرد تنها آرزو نبود، بلکه انباشت صبورانه زیرساخت، عمق مربیگری و اراده نهادینه در مکانهایی بود که ردهبندیهای متعارف آنها را نادیده گرفته بودند. همین دینامیک اکنون در زمینه هوش مصنوعی در حال وقوع است و هیچجا به اندازه خاورمیانه پیامدهای بیشتری ندارد.
حساب استاندارد از اینکه چه کسی در رقابت هوش مصنوعی پیروز میشود، ساختاری آشنا دارد: ایالات متحده و چین تراشهها، محاسبات، استعداد و دادهها را در اختیار دارند. سایرین آنچه را که تولید میکنند مصرف میکنند، بر اساس شرایط تعیینشده در پالو آلتو یا پکن. خاورمیانه به عنوان مشتری ثروتمند عمل میکند و قابلیتهای پیشرفته هوش مصنوعی را به عنوان یک اعتبار وارداتی از مدرنیته خریداری میکند. فرض زیرین، که در بحثهای فناوری قبلی مشترک است، این است که نظم مستقر از خارج به طور جدی تهدید نمیشود.
این فرض نادرست است به گونهای که اقتصاد سیاسی نهادها میتواند آن را روشن کند. دارون آچم اوغلو و جیمز رابینسون استدلال کردهاند که کسانی که بر گلوگاههای یک سیستم کنترل دارند، حتی در مواردی که relinquishing آن کنترل کارآمد باشد، از relinquishing آن خودداری میکنند، زیرا گلوگاه است که تعیین میکند چه کسی دیگر میتواند به رقابت بپردازد. در هوش مصنوعی مرزی، گلوگاه قضایی است: هر کسی که دارای صلاحیت قانونی بر شرکتی باشد که یک مدل را در اختیار دارد، بر خود مدل نیز دارای صلاحیت است، هر جا که در جهان اجرا شود.
هوش مصنوعی به عنوان یک عامل کلیدی در مدرنیزاسیون به دلیل کارایی و افزایش بهرهوری که انتظار میرود برای اقتصادهای خلیج فارس ایجاد کند، ظهور کرده است. [الجزیره]
واقعیت قضایی مانور در هوش مصنوعی
به آنچه در این ماه اتفاق افتاد توجه کنید: دولت ایالات متحده کنترلهای صادراتی را بر روی آنتروپیک، یک شرکت آمریکایی، اعمال کرد و این امر منجر به غیرفعال شدن دو مدل توانمند آن در سطح جهانی شد و دلیل آن را خطر دسترسی اتباع خارجی ذکر کرد. پکن نیز صلاحیت معادل بر روی آزمایشگاههای مرزی خود دارد که باید مدلهای خود را قبل از انتشار عمومی با دولت ثبت کنند. گلوگاه یک ویژگی ساختاری از رقابت بین واشنگتن و پکن است، نه یک توطئه علیه یک کشور خاص، اما دقیقاً نوعی کنترل متمرکز است که سرمایه مستقل از هر دو حوزه قضایی برای دور زدن آن ساخته شده است. کنترلهای صادراتی بر روی چیپهای پیشرفته یک علامت بود. این یکی واضحتر است.
همچنین بعدی هنجاری وجود دارد که بحث استراتژیک معمولاً آن را پنهان میکند. مدلهای زبانی بزرگ فرضیات، چارچوبهای شناختی و منطقهای فرهنگی دادهها و نهادهایی را که آنها را ساختهاند، رمزگذاری میکنند. مدلی که تحت اولویتهای سیلیکون ولی شکل گرفته است، ابزاری خنثی نیست بلکه نمایی از جهان از یک دیدگاه خاص است. وقتی یک هوش مصنوعی در حوزه بهداشت و درمان که بر اساس دادههای بالینی آمریکایی تنظیم شده است، به بیماران در امان مشاوره میدهد، جهان را به مردم آنگونه که باید خدمت کند، نادرست نشان میدهد. و همانطور که اپیزود آنتروپیک نشان داد، در دسترس بودن یک مدل در هر نقطه از جهان به وضعیت امنیتی و قضاوت سیاسی هر دولتی که صلاحیت بر شرکت سازنده آن را دارد، بستگی دارد.
بنابراین، تنوع بخشیدن به اکوسیستم مدل نه تنها یک استراتژی رقابتی بلکه یک هدف هنجاری است: سوالی درباره اینکه کدام چارچوبهای شناختی و کدام صلاحیت قضایی باید ابزارهایی را که به طور فزایندهای زندگی اقتصادی و اجتماعی را میانجیگری میکنند، هدایت کنند.
سرمایه، دادهها و فضای مانور در هوش مصنوعی
دو واقعیت ساختاری این امر را در خلیج فارس به گونهای ممکن میسازد که انتقالهای فناوری قبلی اینگونه نبودند. اولی استقلال سرمایه است. صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس، از جمله اداره سرمایهگذاری ابوظبی، مبادله و صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی، در سال ۲۰۲۵ بیش از ۲۳ میلیارد دلار در زمینه هوش مصنوعی و زیرساخت دیجیتال سرمایهگذاری کردند که بزرگترین تعهد یکباره حاکمیتی به این بخش در سطح جهانی، ۱۲.۹ میلیارد دلار از مبادله بود.
این تنوع پرتفوی نیست بلکه ساخت ظرفیت مالی برای هوش مصنوعی است که به هیچ مجوزی از سوی یک دولت واحد برای بهکارگیری نیاز ندارد. این یکی از پاسخهاست، هرچند هنوز کامل نیست، به گلوگاه قضایی که اپیزود آنتروپیک به تازگی آن را نمایان کرد. سرمایه فضای مذاکره را خریداری میکند، اما سیلیکون و مدلهای مرزی که سرمایه هنوز باید خریداری کند، از همان دو حوزه قضایی میآید که گلوگاه از آن عبور میکند.
دومین واقعیت، شکاف زبان عربی است. زبان عربی بهطور بومی توسط بیش از ۴۰۰ میلیون نفر صحبت میشود و چهارمین زبان پرکاربرد در اینترنت است، اما تنها حدود ۰.۶ درصد از دادههای آموزشی در مدلهای زبان بزرگ پیشرو را تشکیل میدهد. هر بخشی که زبان رابط اصلی آن است، بهطور گستردهای تحتپوشش قرار نگرفته است. مؤسسه نوآوری فناوری ابوظبی با فاکلون عربی پاسخ داده است که بر روی متن عربی بومی و غیرترجمهشده آموزش دیده است، نه دادههای ترجمهشده ماشینی که بر بیشتر مدلهای چندزبانه تسلط دارد.

ایجاد فضای مانور در هوش مصنوعی: منطق استراتژیک
منطق استراتژیک در اینجا چیزی است که واشنگتن بهطور مداوم آن را اشتباه تفسیر کرده است. تعامل همزمان کشورهای خلیج فارس با شرکتهای آمریکایی هوش مصنوعی و تأمینکنندگان سختافزار چینی تنها زمانی بهعنوان فرصتطلبی به نظر میرسد که انتظار همراستایی دوتایی داشته باشید. زمانی که نخستوزیر آگاه به فناوری هند، جواهر لعل نهرو، در دوران جنگ سرد جنبش عدم تعهد را بنا نهاد، منتقدان آن را دوپهلو خواندند. این در واقع برعکس بود: تأکیدی بر اراده استراتژیک، امتناع از تابع کردن منافع ملی به شرایط هر یک از ابرقدرتها. کشورهای خلیج فارس در حال ساختن فضایی برای مانور در جهانی دو قطبی در مرکز آن هستند، جایی که واشنگتن و پکن هنوز مرزها را تعیین میکنند و در حاشیههای آن چندقطبی است، جایی که سایرین مذاکره میکنند، با هماهنگی رسمی محدود در میان خود تا به امروز.
امارات متحده عربی در حال ساخت گره زیرساختی برای جهانی جنوب است که تمایلی به ارث بردن از هر فناوری یک ابرقدرت ندارد. عربستان سعودی در حال گنجاندن هوش مصنوعی در منطق بهرهوری طرح چشمانداز ۲۰۳۰ خود از طریق سازمان دادهها و هوش مصنوعی سعودی است و دههها دادههای اختصاصی غول نفتی آرامکو را به هماهنگی صنعتی هدایت میکند. قطر در حال موقعیتیابی حول حاکمیت هوش مصنوعی و گردهماییهای دیپلماتیک است، ساختاری که هیچ نهاد چندجانبهای هنوز به طور معتبر آن را ایجاد نکرده است. سه کشور که به سه لایه مختلف از یک فرصت مشابه با محاسبات جداگانه نزدیک میشوند، توسعهای جالبتر است.
خط لوله استعداد همچنان محدودیت اصلی است و منطقه به این موضوع آگاه است. سرمایهگذاریها در نهادهایی مانند MBZUAI در امارات متحده عربی و KAUST در عربستان سعودی، در روحیه اگر نه در طراحی، همان شرطی را تکرار میکند که نهرو دو نسل پیش هنگام ساخت مؤسسات فناوری هند گذاشت، حتی اگر ساخت ظرفیت تحقیقاتی عمیق همچنان یک پروژه نسلی باقی بماند.
مسیر نهادی برای مانور در هوش مصنوعی
هیچیک از این موارد هنوز ادعای قابلیت مرزی نمیکند؛ آزمایشگاههای موجود در پالو آلتو و هانگژو در حال حاضر این زمین را در اختیار دارند. آنچه در حال شکلگیری است، چیزی باریکتر و در درازمدت پایدارتر است: کشورها که یک لحظه چندقطبی را به عاملیت ساختاری بر اساس شرایط خود تبدیل میکنند، همان انباشت که به مراکش اجازه داد با برزیل مساوی کند، نه بهطور تصادفی، بلکه به این دلیل که نظم مستقر در حال تماشای امتیازها بود و سیستم دانشگاهی در حال ساخت زیر آن را از دست داد.

