سقوط حکومت نظامی مالی به شدت غرب آفریقا و احتمالاً همسایگان آن را بیثبات خواهد کرد.
در طول آخر هفته، شورشیان اسلامگرا در مالی حملهای گسترده علیه حکومت نظامی حاکم بر کشور آغاز کردند. این حمله به دهها شهر و روستا در سرتاسر کشور هدف قرار داد و به گفته همه، حکومت نظامی و مزدوران خارجی همپیمانش را غافلگیر کرد؛ شورشیان حداقل دو شهر، از جمله مرکز کلیدی شمال، کیدال، را تصرف کردند و خسارات سنگینی به نیروهای دولتی در مناطق دیگر وارد کردند. در یکی از حرکات بهویژه جسورانه، شورشیان به مقر نظامی حکومت در کاتی، شهری مستحکم در خارج از پایتخت، باماکو، حمله کردند و با ورود به آنجا، وزیر دفاع مالی را در یک درگیری به قتل رساندند.
این حمله به خاطر جسارت و دامنهاش شگفتانگیز بود. این حمله به ادعای مداوم حکومت نظامی مبنی بر اینکه وضعیت امنیتی مالی تثبیت شده و در حال بهبود است، در حالی که شواهدی در تضاد با آن وجود دارد، خدشه وارد میکند. و این نشان میدهد که جماعت نصرت الاسلام والمسلمین (JNIM)، وابسته منطقهای القاعده در ساحل و تحریککننده اصلی این حملات، در آستانه آغاز مرحله بعدی جنگ خود علیه دولت مرکزی است—که عواقب نگرانکنندهای برای ساحل و احتمالاً آغاز یک بحران جدید پناهندگان را به همراه دارد.
حمله این آخر هفته احتمالاً تنها مسألهای از زمان بود. در خارج از باماکو، شورشیان به طور مؤثری بر جادههای ارتباطی پایتخت با دیگر استانهای مالی کنترل دارند. به جای استفاده از زور برای قطع کامل ارتباط پایتخت—حرکتی که نتیجه فوری بحران را به دنبال خواهد داشت و ممکن است مداخله بیشتری از سوی روسیه، حامی اصلی خارجی حکومت، را به دنبال داشته باشد—این گروه یک محاصره سست را تحمیل کرده و از رانندگان کامیونها درخواست پرداخت میکند و بارهای استراتژیک مفیدی مانند بنزین را ضبط یا برمیگرداند. این وضعیت تا کنون جنگ علنی را از پایتخت دور نگه داشته است، اما به شورشیان ثروت بخشیده و حکومت را از منابع کلیدی محروم کرده است. ناتوانی باماکو در رسیدگی به بحران، روند را به وضوح نشان داده است: JNIM در حال افزایش قدرت است، در حالی که حکومت نظامی در حال پژمرده شدن است.
تا این آخر هفته، شورشیان به طور کامل راضی بودند که این وضعیت ادامه یابد. در واقع، پس از حملات اخیر، وضعیت تا حدی به حالت عادی بازگشته است، حداقل در پایتخت و اطراف آن. با این حال، جسارت حمله JNIM و پاسخ ضعیف حکومت نظامی احتمالاً این گروه را به انجام عملیاتهای بلندپروازانهتر در آینده تشویق خواهد کرد. اگر شرایط کنونی ادامه یابد، سقوط دولت نظامی دیگر سوالی از «اگر» نیست، بلکه «کی» است—و سیاستگذاران در غرب باید عواقب آن را به دقت در نظر بگیرند.
A Brief History of the Sahel Crisis
در اوایل سال ۲۰۱۱، با گسترش بهار عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا، اعتراضاتی در لیبی علیه حاکم دیرینه، معمر قذافی، آغاز شد. پس از سرکوبی خشن که به جنگ داخلی منجر شد، دیکتاتور لیبی از مزدوران سراسر شمال آفریقا برای سرکوب معترضان که به شورشیان تبدیل شده بودند و حمایت از رژیم لرزان خود استفاده کرد—بهویژه از توارگها، یک گروه قومی بربر کوچنشین که حدود چهار میلیون نفر جمعیت دارند و در شمال مالی و نیجر متمرکز هستند، بهطور قابل توجهی استخدام کرد.
توارگها در مناطق وسیع و کمجمعیت شمال صحرای بزرگ آفریقا، اکثریت محلی را تشکیل میدهند. مانند کردهای خاورمیانه، آنها بهدلیل مرزهای دوران استعماری قرن بیستم تقسیم شدهاند و آرزوی داشتن یک کشور مستقل را دارند. با این حال، برخلاف کشورهای خاورمیانه، صحرای بزرگ اساساً بدون مرز است و به توارگها این امکان را میدهد که بهراحتی صدها مایل از شمال مالی به لیبی و برعکس عبور کنند. بهطور قطع، با تغییر روند جنگ داخلی بهنفع قذافی، توارگها از دفاع او دست کشیدند و به ساحل بازگشتند—با خود مقادیر زیادی سلاح و تجهیزات نظامی که از زرادخانههای لیبی بهدست آورده بودند، آوردند. سال بعد، کهنهسربازان توارگ از درگیری لیبی در مالی شورش کردند و با گروههای جهادی محلی همپیمان شدند و شمال مالی را بهعنوان یک دولت مستقل توارگ اعلام کردند.
تا سال ۲۰۱۳، شورش که اکنون بهجای توارگها توسط اسلامگرایان رهبری میشد، کنترل اکثر مناطق شمال را بهدست آورده و به سمت جنوب گسترش مییافت. پیشروی اسلامگرایان دولت مرکزی در باماکو را وادار به درخواست کمک خارجی کرد. فرانسه، که حاکم استعماری تاریخی غرب آفریقا و شریک تجاری نزدیک فعلی است، با عملیات سروال پاسخ داد، یک کمپین نظامی که شورشیان را به عقب راند و کنترل مالی بر شمال را بازگرداند. در سال ۲۰۱۴، ارتش فرانسه به عملیات بارخان منتقل شد، یک مأموریت کمک امنیتی بلندمدت که شامل کشورهای دیگر ساحل نیز شد.
این وضعیت—با دولتهای غیرنظامی که با کمک فرانسه کنترل محکمی بر مناطق شهری دارند در حالی که شورشیان در حومهها پنهان شدهاند—برای تقریباً یک دهه در ساحل نسبتاً پایدار باقی ماند. با این حال، در اوایل دهه ۲۰۲۰، سه تحول این وضعیت را به هم ریخت.
نخست، یک رشته کودتای نظامی در سراسر ساحل، دولتهای نیمهدموکراتیک مالی، نیجر و بورکینافاسو را سرنگون کرد. دیکتاتوریهای نظامی جدید از پذیرش خواستههای فرانسه برای زمانبندی بازگشت به حکومت غیرنظامی خودداری کردند و بهسرعت نیروهای فرانسوی را از سرزمینهای خود اخراج کردند. آنها همچنین ارتباط خود را با جامعه اقتصادی کشورهای غرب آفریقا (ECOWAS) که حامی دموکراسی بود، قطع کرده و “ائتلاف کشورهای ساحل” (AES) را بهجای آن تأسیس کردند.
دوم، در سال ۲۰۲۲، دولتهای جدید AES—که هنوز به کمک نظامی خارجی برای امنیت وابسته بودند—گروه واگنر روسیه را به خدمت گرفتند. اما گروه واگنر—که پس از شورش ناموفق یِوگنی پریگوژین در تابستان ۲۰۲۳ به “گروه آفریقا” تغییر نام داد—هم از نظر خشونت و هم از نظر کارایی در مهار شورشیان، بهمراتب کمتر از نیروهای فرانسوی مؤثر بود.
سوم، خود شورشیان قویتر شدند. JNIM در سال ۲۰۱۷ بهعنوان یک ادغام بین چندین سازمان کوچکتر اسلامی شکل گرفت؛ و بهزودی به قویترین گروه شبهنظامی در تمام غرب آفریقا تبدیل شد. دولتهای AES همچنین با یک شاخه منطقهای از دولت اسلامی (داعش)—که دشمن JNIM است—مواجه هستند، اما JNIM، که اکنون دوباره با توارگها همپیمان شده، بهمراتب قویتر از هر دو است.
روسیه نمیتواند مالی را نجات دهد
امروز، موضع روسیه در مالی به طور فزایندهای به موضع اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان چهار دهه پیش شباهت پیدا کرده است. نیروهای روسی در چندین منطقه شهری مالی مستقر شدهاند و به طور ظاهری از آنها محافظت میکنند و به طور دورهای بزرگراههای اصلی را پاکسازی میکنند، در حالی که تلاش چندانی برای به چالش کشیدن کنترل شبهنظامیان بر مناطق روستایی انجام نمیدهند. این استراتژی در افغانستان کارساز نبود و در مالی نیز کارساز نیست.
نقصهای رویکرد روسیه واضح است. علاوه بر الگوی استقرار فعالتر، مشاوران نظامی فرانسوی به یک دستگاه اطلاعاتی پیشرفته دسترسی داشتند که برای شناسایی و ردیابی شبهنظامیان در مناطق غیرنظامی استفاده میشد و از طریق آن درباره عملیات آنها اطلاعات کسب کرده و از اطلاعات جمعآوری شده برای هدف قرار دادن جریانهای مالی آنها و تضعیف اتحادهای منطقهایشان استفاده میکردند.
نیروهای روسی در مالی به مراتب کمتر پیشرفته هستند. رویکرد گروه آفریقا سادهتر و خشنتر است: ورود به مناطق مشکوک به فعالیت شبهنظامی و استفاده از خشونت و وحشت به منظور وادار کردن جمعیت به تسلیم. این استراتژی منجر به مرگ هزاران غیرنظامی در ساحل شده و اعتراضات بینالمللی را به همراه داشته است. همچنین این یک اشتباه استراتژیک بزرگ بوده است که به نفرت از حکومت نظامی در مناطق دورافتاده منجر شده و جمعیت را به آغوش جبهه النصره برای آزادی اسلامی (JNIM) رانده است که به گفته برخی، سریعترین گروه شبهنظامی در حال رشد در جهان است.
در کوتاهمدت، وضعیت امنیتی همچنان ناپایدار باقی مانده است، اگرچه بعید است باماکو به زودی سقوط کند. کرملین تعهد خود را به این منطقه تکرار کرده است و تا زمانی که نیروهای روسی در آنجا حضور داشته باشند—که توسط حمایت آتش روسی از هوا محافظت میشوند—نشانهای وجود ندارد که JNIM به دنبال درگیری کامل با آنها باشد. در واقع، شاید به رسمیت شناختن این واقعیت که کشتن نیروهای روسی احتمالاً مسکو را آزرده خاطر خواهد کرد، JNIM در طول آخر هفته نسبت به آنها احتیاط قابل توجهی نشان داد؛ پس از تصرف کیدال، تصاویری در شبکههای اجتماعی منتشر شد که نشان میداد مبارزان آنها به نیروهای روسی اجازه میدهند تا تحت حفاظت از شهر خارج شوند. با این حال، زمان به نفع شبهنظامیان است: با افزایش قاطعیت JNIM، احتمالاً تمایز کمتری قائل خواهد شد و هزینهها برای روسیه احتمالاً افزایش خواهد یافت. در حال دست و پنجه نرم کردن با یک شورش غیرقابل پیروزی، یک متحد محلی کاملاً غیرقابل اعتماد و نیازهای فوری نزدیک به خانه، رهبران روسی امروز با همان انتخاب غیرممکنی که شورویها (و بعداً آمریکاییها) در افغانستان با آن مواجه بودند، روبرو هستند: یا به طور نامحدود در ساحل بمانند و هزینههای خون و ثروت را بپذیرند، یا ضررهای خود را کاهش داده و کشور را ترک کنند و باماکو را به سرنوشت خود واگذارند.
سقوط مالی به هرج و مرج منطقهای منجر خواهد شد
تغییرات سیاسی اغلب به صورت موجی رخ میدهند. انقلابهای ۱۸۴۸ و ۱۹۸۹ در اروپا، بهار عربی ۲۰۱۱ و رشتهای از کودتاها در منطقه ساحل در اوایل دهه ۲۰۲۰ اساساً مسری بودند؛ پس از وقوع یک رویداد در یک کشور، همسایگان آن شاهد آن بودند، از آن درس گرفتند و آن را تکرار کردند.
در مورد کشورهای ساحل، این موضوع عواقب نگرانکنندهای دارد. در هسته خود، دولتهای نظامی AES دولتهای شکننده و مصنوعی هستند که تنها با قدرت آتش روسیه حمایت میشوند. هنگامی که چنین دولتهایی سقوط میکنند، معمولاً به سرعت سقوط میکنند—همانطور که در مورد فروپاشی افغانستان در اوت ۲۰۲۱ و سوریه در دسامبر ۲۰۲۴ مشهود است. و با توجه به اینکه همه رژیمهای AES اساساً تنوعاتی از یک تم واحد هستند، دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم سقوط در مالی در همانجا باقی بماند.
JNIM برای این نتیجه آماده میشود. در سرزمینهای تصرفشدهاش، در حال حاضر به عنوان یک شبهدولت حکومت میکند—مالیاتهایی از فعالیتهای اقتصادی جمعآوری میکند، خدمات اجتماعی پایهای ارائه میدهد، سیستم قضایی راهاندازی میکند و سعی در ایجاد مشروعیت دارد. با این حال، شانس اینکه یک دیکتاتوری نظامی وحشی که از روسیه حمایت میشود به یک دولت اسلامی پایدار تبدیل شود، همانطور که در سوریه اتفاق افتاد، بسیار کم است. جهادگرایان اصلاحنشده حاکمان ضعیفی هستند: تحمیل قوانین سخت و نظم خشونتآمیز آنها ثبات کوتاهمدت را تضمین میکند، اما خشم گستردهای را ایجاد کرده و دولتهای آنها را شکننده و مستعد سقوط از اختلالات کوچک خارجی میسازد. در واقع، بازپسگیری دولت در شمال مالی در سال ۲۰۱۳ عمدتاً به دلیل قدرت نظامی فرانسه نبود، بلکه به دلیل حکومت فوقالعاده تهاجمی شورشیان بر سرزمینهای تصرفشده بود—اعمال قوانین سختگیرانه در مورد جداسازی جنسیتی و پوشش زنان، ممنوعیت سیگار کشیدن و موسیقی، و اعمال مجازاتهای مبتنی بر شریعت، همه اقداماتی که بهطور کامل برای شیوههای اسلامی غرب آفریقا بیگانه بودند و مردم تحت کنترل آنها را بیگانه ساختند. JNIM در حال تکرار این تحمیلها در سرزمینهای تصرفشدهاش امروز است.
این موضوع بهطور ضروری فراتر از خود ساحل نگرانکننده است. هرج و مرج یا استبداد اسلامی در ساحل احتمالاً یک توسعه فاجعهبار برای امنیت منطقه خواهد بود، با عواقب دوربرد. بازندگان اصلی در این سناریو، به جز غیرنظامیان مالی، کشورهای دیگر ECOWAS خواهند بود—که با پناهندگان غرق شده و در برابر تهاجمهای بیشتر از JNIM آسیبپذیر هستند، همانطور که توگو و بنین قبلاً تجربه کردهاند.
با این حال، سقوط مالی در نهایت در مکانهای بسیار دورتر نیز احساس خواهد شد. مالی در قلب شبکههای مهاجرتی موجود به سمت شمال قرار دارد—و اروپا تقریباً به طور قطع احساس پسلرزههای این آشوب را خواهد کرد. اروپا تا حدی با وسعت صحرای بزرگ محافظت میشود؛ بر خلاف بحران مهاجرتی قبلی آفریقا که ناشی از لیبی بود و در کنار سواحل مدیترانه قرار داشت، مهاجران بالقوه به اروپا باید ابتدا از صدها مایل بیابان عبور کنند، همچنین از کشورهای موجود در آنجا—که هیچکدام به دوستی با مهاجران شناخته نمیشوند. با این حال، مقیاس این مشکل احتمالاً از دور قبلی مهاجرت بزرگتر خواهد بود. در مجموع ۷۵ میلیون نفر در مالی، نیجر و بورکینافاسو وجود دارد، جمعیتی ۱۰ برابر بزرگتر از لیبی. متأسفانه، رهبران اروپایی ابزارهای کمی برای مقابله با این مسئله در اختیار دارند—اما حداقل عاقلانه خواهد بود که قبل از رسیدن آن به درب خانههایشان به آن فکر کنند.

