کمپین ایالات متحده در ایران، با نام رمز عملیات خشم حماسی، حقیقتی خشن را نمایان میسازد: برتری کینتیک تضمینی برای پیروزی استراتژیک نیست. با رسیدن قدرت سخت به سقف مکانیکی خود، حتی ایران ضعیفشده نیز از آشفتگی نامتقارن بهرهبرداری میکند. این نشان میدهد که محدودیتهای قدرت سخت دیگر نظری نیستند—آنها اکنون واقعیتهای میدان نبرد هستند. محدودیتهای قدرت سخت به وضوح زمانی ظاهر میشوند که یک ابرقدرت سعی میکند یک منطقه کامل را از فاصله دور تغییر دهد.
محدودیتهای قدرت سخت ابتدا نمایان میشوند
رئیس CFR، مایکل فرومن، جنگ در ایران و پیچیدگیهای لحظه کنونی ژئوپولیتیکی را تحلیل میکند.
وسوسه یک قدرت بزرگ برای پذیرش “قوانین آهنین جهان”، همانطور که یک مشاور ارشد کاخ سفید یک بار بیان کرد، و پیگیری استراتژی “قدرت حق است” میتواند وسوسهانگیز باشد. در واقع، ژئوپولیتیک امروز به طور فزایندهای با نوعی سیاست خارجی یکجانبه و کینتیک تعریف میشود. همانطور که قبلاً نوشتهام، ایالات متحده اکنون بخشی از این روند است و حداقل برای زمان حاضر به این نتیجه رسیده است که عناصر قابل توجهی از سیستم مبتنی بر قوانین که ما ایجاد و حفظ کردهایم، بیشتر به عنوان یک محدودیت بر قدرت ملی عمل کردهاند تا ابزاری برای اعمال آن.
اما قدرت سخت بدون محدودیتهای خود نیست. اجرای عملیات اراده مطلق در ونزوئلا و استرداد رهبری مانند نیکولاس مادورو—عملیاتی که با وجود پیچیدگی زیاد، در آرزو محدود بود—یک چیز است. تلاش برای تغییر جغرافیای قدرت در یک منطقه کامل از فاصله دور، چیز دیگری است. آزمایش اخیر—عملیات خشم حماسی در ایران—اکنون در زمان واقعی در حال انجام است. نتایج نه تنها محدودیتهای نیروی نظامی را نمایان میسازد، بلکه آشفتگیای را که قوانین قدیمی بازی (با تمام نقصهایشان) کنترل میکردند، نیز نشان میدهد.

آزمایش محدودیتهای قدرت سخت
در حالی که گاهی احساس میشود که ما تماشاگر یک برنامه تلویزیونی واقعیت، “معامله یا عدم معامله”، هستیم، حداقل سه پیامد گستردهتر از درگیری کنونی با ایران وجود دارد که باید به آنها توجه کرد: پیامدها برای آزادی ناوبری، نوآوریهای جنگ نامتقارن، و فرضیات ضمنی که زیرساختهای اتحادها و شراکتها قرار دارند.
اجرای آزادی دریاها در آبراههای بینالمللی یکی از ارکان اساسی نظم بینالمللی بوده است و همچنین مأموریت اصلی نیروی دریایی ایالات متحده از زمان تلاشهای هماهنگ در قرن نوزدهم برای ریشهکن کردن دزدی دریایی در جهان به شمار میرود. این موضوع همچنین از زمان جنگ نفتکشها در خلیج فارس در دهه ۱۹۸۰، یکی از نگرانیهای اصلی ایالات متحده در خاورمیانه بوده است.
تنگه هرمز قبل از آغاز این مرحله از درگیری با ایران در ۲۸ فوریه باز و آزاد بود. اکنون، بازگشایی آن موضوع اصلی و نقطه چسبندگی مرکزی در مذاکرات با ایران است. همانطور که تحلیلگر سیاست خارجی کیت جانسون بیان کرده است، “هرمز دیگر بسته نیست. اما همچنین کاملاً باز هم نیست.” اوایل این هفته، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، ادعا کرد که ایالات متحده بهطور مخفیانه ۱۰۰ میلیون بشکه نفت را از طریق تنگه هرمز بدون اینکه شناسایی شود، عبور داده است. “آیا میدانید ما میلیونها بشکه نفت را خارج کردهایم؟ هیچکس از آن خبر ندارد. میدانید چه کسی از آن خبر ندارد؟ ایران—تا همین حالا.”
این کشتیها در حال عبور “تاریک” هستند، بدون چراغ یا “ترانسپوندرهای” ناوبری، از طریق تنگه تحت نظر نیروی دریایی ایالات متحده. با تضعیف قوانین قدیمی، جالب است که ایالات متحده اکنون از شیوههای چین، روسیه، کره شمالی و حتی ایران که به اصطلاح “ناوگانهای تاریک” آنها این تکنیکها را بهمنظور فرار از تحریمهای ایالات متحده و سازمان ملل ابداع کردهاند، استفاده میکند.

محدودیتهای اجتنابناپذیر قدرت سخت
با این حال، آن عبورهای مخفیانه از تنگه، که گزارش شده است به تعداد حداکثر پانزده نفتکش و گاز در روز میرسد، در مقایسه با وضعیت پیش از بحران که بیش از پنجاه نفتکش بود، ناچیز به نظر میرسد. حتی اگر حجم عبور کشتیها در تنگه به سطوح عادی بازگردد، اکنون به نظر میرسد که برخی نوع عوارض (یا “هزینه محیطزیستی”) بر این کشتیها تحمیل خواهد شد.
این میتواند درس پرهزینهای در ارزش سیستم مبتنی بر قوانین باشد، بهویژه اگر بهعنوان منبعی از بازدارندگی، نفوذ یا تأمین مالی توسط کشورهای دیگر که بهخاطر جغرافیا در کنار یک گذرگاه استراتژیک قرار دارند، مسری شود: اندونزی و تنگه مالاکا، مراکش و تنگه جبلالطارق، یا شاید حتی انگلستان و تنگه دوور، بهعنوان چند نمونه.
این موضوع مرا به دومین پیچیدگی این لحظه کنونی میرساند: مسئله جنگ نامتقارن. برتری فناوری هیچ تضمینی برای پیروزی نظامی نیست. ایالات متحده یک کمپین حمله وسیع علیه ایران به راه انداخت که منجر به خسارات قابل توجهی به قابلیتهای دریایی، موشکی، پهپادی و دفاع هوایی آن شد—بهعلاوه مرگ رهبران رژیم، از جمله مقامات ارشد نظامی. بهطور کلی، این یک پیروزی برای قدرت هوایی مدرن بود. و با این حال، حتی در وضعیت ضعیف خود، استقرار پهپادها، مینها و موشکهای نسبتاً ارزانقیمت ایران توانسته است بر یکی از مهمترین آبراههای جهان، کشورهای مختلف در خلیج فارس و برخی از داراییهای نظامی ایالات متحده آسیب بزند.
اما تنها ایرانیها نیستند که در میدان جنگ نوآوری میکنند. همانطور که در مورد جنگ روسیه و اوکراین مشاهده شد، درگیری با ایران اشتیاق به جنگهای خودکار را تقویت کرده است، هم بهعنوان راهی برای نگهداری سیستمهای گرانقیمت و آسیبپذیر در حالت آمادهباش و هم بهعنوان وسیلهای برای دور نگهداشتن نیروها از خطر.
فقط در این هفته، نیروی کار Task Force 59 ناوگان پنجم ایالات متحده برای اولین بار یک شناور سطحی بدون سرنشین را در combat به کار گرفت—در این مورد، برای نجات دو عضو خدمات. این مأموریت باید بهحق بهعنوان یک نمایش موفق از نحوه بهکارگیری مؤثر این سیستمهای خودکار پیشرفتهای که توسط ایالات متحده توسعه یافتهاند، مورد ستایش قرار گیرد. اما این حادثه همچنین نشان میدهد که تا چه حد سیستمهای قابل از دست دادن که توسط دشمنان کمتر پیشرفته به کار گرفته میشوند، میتوانند پلتفرمهای حساس ایالات متحده را تهدید کنند—در این مورد، یک هلیکوپتر آپاچی که توسط یک پهپاد ایرانی مورد اصابت قرار گرفت.
محدودیتهای قدرت سخت، اتحادها را بازتعریف میکند
سومین پیچیدگی که این درگیری به وجود میآورد، به شبکه وسیع اتحادها و شراکتهای ایالات متحده مربوط میشود. پیش از عملیات Epic Fury، ایالات متحده حدود چهل هزار نیرو را در حداقل نوزده پایگاه در سراسر خاورمیانه مستقر کرده بود. این پایگاهها در کنار و در برخی موارد دورادور دشمنانش در منطقه قرار داشتند. آنها همچنین کشورهای میزبان را نه تنها از نظر نظامی بلکه از نظر سیاسی و اقتصادی به ایالات متحده وابسته میکردند. این ترتیب برای حفظ بازدارندگی و نفوذ ایالات متحده در منطقه حیاتی بوده است.
اما این موضوع همچنین نشاندهنده یک توافق اجتماعی است که بر اساس آن ایالات متحده امنیت متحدان و شرکای خود را در ازای پایگاهها تأمین میکند. این توافق با این درگیری آزمایش شده است، زیرا جنگ کنونی نشان داد که این پایگاهها و اتحادها همچنین دوستان ایالات متحده در منطقه را به اهدافی تبدیل میکنند.
شش نظامی آمریکایی در حین دفاع از این متحدان جان خود را از دست دادند زمانی که یک پهپاد ایرانی به مرکز عملیات ایالات متحده در بندر شعیبه کویت حمله کرد. و این به هیچ وجه به خسارتهای وارده به خود متحدان اشاره نمیکند: موشکها و پهپادهای ایرانی به مجموعه گاز راس لفان قطر، پالایشگاههای کویت و عربستان سعودی، مخازن سوخت در فرودگاه بینالمللی کویت و یک تأسیسات آب شیرینکن در بحرین، به همراه سه مرکز داده آمازون در امارات متحده عربی و بحرین حمله کردند، بدون ذکر صدها هدف دیگر از جمله بلوکهای آپارتمانی غیرنظامی.
متحدان ایالات متحده در منطقه از اینکه به آسیبهای جانبی تبدیل شدهاند چندان خوشحال نیستند، بهویژه که به نظر میرسد توافق امنیتی اکنون کمتر از آنچه تصور میشد، محکم است. در سال ۲۰۱۹، حادثهای که در آن ایران به تأسیسات آرامکو حمله کرد و ایالات متحده تلافی نکرد، شوکهایی را در عربستان سعودی به وجود آورد. بهتازگی، رئیسجمهور تمایل داشته است تا اهمیت حملات ایران به داراییهای غیر آمریکایی در خلیج فارس را کماهمیت جلوه دهد، که نگرانیهایی را به وجود آورده است که همکاری با ایالات متحده خطر حمله به آنها را افزایش میدهد، بهویژه در زمانی که تعهد ایالات متحده به امنیت آنها ممکن است در حال تزلزل باشد.
در نتیجه، ایالات متحده ممکن است از این جنگ با چشمانداز کاهش حقوق پایگاهی و متحدان دیرینهای که در حال احتیاط هستند، خارج شود—چه با دعوت از قدرتهای دیگر مانند روسیه و چین و چه با ایجاد توافقات خود با ایران که امنیت آنها را به هزینه منافع و نفوذ ایالات متحده تضمین کند.
محدودیتهای استراتژیک و واقعیت قدرت سخت
هر چه آخر هفته به ارمغان آورد—توافق یا عدم توافق، حملات جدید یا آتشبس جدید، تنگهای نسبتاً باز یا بسته—تغییر قوانین بازی یک چیز است و پیروزی در آن کاملاً چیز دیگری است.

