ظهور یک بلوک هماهنگ از قدرتهای تجدیدنظرطلب به طور بنیادی محاسبات استراتژیک را که زیر بنای برنامهریزی دفاعی آمریکا است، تغییر داده است. محور متجاوزان—چین، روسیه، ایران و کره شمالی—دیگر به عنوان مجموعهای از تهدیدات منطقهای ایزوله عمل نمیکند، بلکه به عنوان یک ائتلاف متصل عمل میکند که فناوریهای نظامی، شبکههای مالی و قابلیتهای جنگ اطلاعاتی را به اشتراک میگذارد. این تحول نیازمند ارزیابی جامع از آمادگی ایالات متحده است.
چهار رژیم به طور جمعی نزدیک به یک چهارم تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل میدهند، مقیاسی که به آنها این امکان را میدهد که ساختارهای اقتصادی موازی را حفظ کنند که برای کاهش تأثیر تحریمهای غربی طراحی شدهاند. همکاری آنها فراتر از راحتی معاملاتی به هماهنگی سیستماتیک در تولید، لجستیک و عملیات نفوذ گسترش مییابد. محور متجاوزان به طور مؤثری وابستگی متقابل را به سلاح تبدیل کرده است و از مراکز مالی جهانی، بازارهای انرژی و زنجیرههای تأمین فناوری برای ایزوله کردن خود از فشارهای آمریکایی بهرهبرداری میکند. با این حال، موضع دفاعی واشنگتن با این همگرایی استراتژیک همگام نبوده است.
هزینههای دفاعی به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی نزدیک به پایینترین سطح خود پس از جنگ جهانی دوم باقی مانده است، در حالی که پایه صنعتی در تأمین مهمات تخلیه شده با مشکل مواجه است. نتیجه این است که فاصلهای در حال گسترش بین تهدیداتی که آمریکا با آنها مواجه است و ظرفیت آن برای بازدارندگی یا شکست آنها وجود دارد. پر کردن این فاصله نیازمند صرفاً منابع بیشتر نیست، بلکه نیاز به یک تغییر بنیادی در چگونگی مفهومسازی چالش توسط واشنگتن دارد—از مدیریت بحرانهای جداگانه به مقابله با یک کمپین هماهنگ که هدف آن از بین بردن نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین است.
چرا محور متجاوزان اهمیت دارد
آمریکا به عبارت “جنگهای انتخابی” وابسته شده است و اغلب از آن برای بدنام کردن دولت ایالات متحده به خاطر کمپینهایی که غیرضروری تلقی میشوند، استفاده میکند. بدبینی کلی نسبت به قدرت نظامی، با این حال، توانایی واشنگتن را برای دفاع از میهن در برابر حملات غافلگیرکننده مانند پرل هاربر و ۱۱ سپتامبر تضعیف میکند. ممکن است آمریکا جنگ را انتخاب نکند، اما جنگ احتمالاً آمریکا را در داخل و در سراسر جهان انتخاب خواهد کرد.
در “محور متجاوزان”، همکاران من در بنیاد دفاع از دموکراسیها، برد باومن، الین دزنزکی و مارک مونتگومری بررسی میکنند که چگونه چین، روسیه، ایران و کره شمالی در چندین حوزه همکاری میکنند. این رژیمها تولیدات نظامی یکدیگر را تکمیل کرده و در عین حال شبکههای مالی موازی برای دور زدن ابزارهای اقتصادی غربی ایجاد میکنند. وزن اقتصادی آنها در مجموع به یک چهارم تولید ناخالص داخلی جهانی نزدیک میشود.

اقتصاد سایه فشار تحریمها را کاهش میدهد
سیاستگذاران غربی مدتهاست که این کشورها را به عنوان چالشهای منطقهای ایزوله مدیریت کردهاند. با این حال، همانطور که در ارزیابیهای امنیت ملی جزئیات داده شده است، این چهار رژیم خودکامه به طور سیستماتیک تفاوتهای ایدئولوژیک را کنار گذاشتهاند. این محور از پلتفرمهای مالی جایگزین، شبکههای تجارت غیرقانونی و فناوریهای نظامی مشترک برای کاهش فشارهای بینالمللی و به چالش کشیدن نظم مبتنی بر قوانین استفاده میکند.
یک موتور اصلی این همکاری، یک سیستم اقتصادی سایه است که برای فرار از تحریمها طراحی شده است. حوزههایی مانند مالزی و ترکیه نقشهای ساختاری متمایز اما بههمپیوستهای در حفظ تجارت محور ایفا میکنند.
در بازارهای جهانی انرژی، مالزی به عنوان یک مرکز کلیدی برای برچسبگذاری مجدد نفت ایران ظاهر شده است، به طوری که دادههای گمرکی چین نشان میدهد که واردات از مالزی به مراتب بیشتر از تولید این کشور است. چین در سال 2025 گزارش داد که 1.3 میلیون بشکه نفت “مالزیایی” در روز وارد کرده است، که بیش از دو برابر تولید روزانه کل مالزی به میزان 535,000 بشکه در سال 2024 است، همانطور که “محور متجاوزان” اشاره میکند.
این کتاب به مثالهای اضافی از فرار از تحریمها اشاره میکند. “ترکیه به یکی از خریداران اصلی محصولات نفتی روسیه و یک کانال عمده برای واردات موازی تبدیل شده است، در حالی که هنگ کنگ به یک مرکز انتقال و تأمین مالی با ریسک بالا برای فناوریهای محدود در حال حرکت به سمت روسیه تبدیل شده است”، طبق گفته “محور متجاوزان”.
“کشورهای آسیای مرکزی هم به عنوان درب پشتی روسیه برای کالاهای میدان جنگ و هم به عنوان یک کریدور لجستیکی برای تابآوری بلندمدت چین در برابر تحریمها عمل میکنند”، این کتاب اضافه میکند.
سیستمهای مالی موازی گسترش مییابند
برای کاهش وابستگی به دلار آمریکا، چین و روسیه در حال توسعه سیستمهای پیامرسان مالی موازی هستند. در حالی که این شبکههای جایگزین نسبت به سیستم پرداخت بینبانکی Clearing House که روزانه حدود ۱.۸ تریلیون دلار را تسویه میکند، شکننده باقی ماندهاند، سیستم پرداخت بینبانکی فرامرزی چین “در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۴.۵ تریلیون دلار تراکنش را پردازش کرده است — که افزایش ۲۴ درصدی در حجم و افزایش ۴۳ درصدی در ارزش نسبت به سال قبل را نشان میدهد — و اکنون بیش از ۵۰۰۰ مؤسسه مالی را در ۱۹۰ کشور متصل میکند.”
در همین حال، سیستم انتقال پیامهای مالی روسیه “۱۷۷ مؤسسه مالی از ۲۴ کشور را متصل میکند” و ادغام آن با سیستم مالی ایران “یک کریدور پرداخت مقاوم در برابر تحریمها بین دو اقتصاد شدیداً تحریمشده جهان” ایجاد کرده است. این مقاومت اقتصادی به تأمین مالی تلاشهای تهاجمی برای تضعیف جبهه داخلی ایالات متحده از طریق جنگ اطلاعاتی کمک میکند.

عملیاتهای نفوذ هدف آمریکا
دشمنان محور عملیاتهای نفوذ مداومی را انجام میدهند که به دنبال “تقسیم و حواسپرتی آمریکاییها و فریب آنها به این باور است که ایالات متحده هیچ منافع در نتایج تایوان، اوکراین و اسرائیل ندارد.” این چالش با این واقعیت که تلاشهای دولت ایالات متحده برای مقابله با نفوذ بدخواهانه خارجی تضعیف شده، تشدید میشود و آنها را در وضعیت دشواری قرار میدهد.
کتاب به تضعیف نهادهای کلیدی دولتی اشاره میکند، از جمله نیروی کار نفوذ بدخواهانه خارجی FBI، مرکز تعامل جهانی وزارت امور خارجه و مرکز نفوذ بدخواهانه خارجی دفتر مدیر اطلاعات ملی. این آسیبپذیری داخلی با تغییر در توازن نظامی جهانی همزمان است.
توازن هستهای به طور خطرناکی متمایل میشود
کتاب اشاره میکند که “پنتاگون تخمین میزند که چین حدود ۶۰۰ کلاهک هستهای دارد و در مسیر دستیابی به بیش از ۱۰۰۰ کلاهک هستهای تا سال ۲۰۳۰ است.”
با ادامه “مدرنسازی و تنوع” بزرگترین زرادخانه هستهای جهان توسط روسیه، ایالات متحده با “چشمانداز بازدارندگی دو دشمن همتراز هستهای به طور همزمان” مواجه است.
با وجود این تهدیدات، هزینههای دفاعی ایالات متحده به نزدیکترین سطح خود پس از جنگ جهانی دوم به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است. کمیسیونهای دو حزبی هشدار میدهند که بودجههای ناکافی، پایه صنعتی دفاع را تضعیف کرده و کشور را برای یک جنگ بزرگ آماده نکرده است.
کاهش هزینههای دفاعی
برای معکوس کردن این کاهش، واشنگتن باید هم تخصیص منابع و هم موضع استراتژیک خود را تغییر دهد. بازسازی بازدارندگی نیاز به افزایش تاریخی در هزینههای دفاعی دارد و باید هزینههای نظامی اصلی را به ۳.۵ درصد تولید ناخالص داخلی برساند.
در منطقه هند-پاسیفیک، جایی که مزایای ایالات متحده به شدت کاهش یافته است، “محور متجاوزان” استدلال میکند که یک استراتژی انکار در امتداد زنجیره جزایر اول، که از ژاپن به سمت جنوب از طریق تایوان و اندونزی کشیده میشود، به شدت مورد نیاز است. این موضع باید “بیشتر متحرک، شبکهای، پراکنده، زندهمانده و کشنده” باشد و حضور ایالات متحده را در ژاپن و فیلیپین تقویت کند در حالی که موجودی بیشتری از “موشکهای دفاع هوایی و همچنین مهمات دقیق با برد بلند که از زمین، دریا و هوا شلیک میشوند” را تأمین کند.

تجزیه محور متجاوزان
واشنگتن دیگر نمیتواند به دیدگاههای جهانی در نقاط بحرانی به صورت جداگانه نگاه کند. محور در حال رشد چین، روسیه، ایران و کره شمالی ثابت کرده است که عایقسازی اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و گسترش نظامی بخشی از یک کمپین واحد و هماهنگ برای سرنگونی رهبری غربی است.
حفظ نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی ایجاب میکند که رهبران آمریکایی از تقسیمات حزبی و بیتحرکیهای قدیمی عبور کنند تا سرمایهگذاریهای لازم و بلندمدت را در پایه نظامی-صنعتی آمریکا انجام دهند.
عدم توانایی در پر کردن مجدد موشکهای دفاع هوایی خالی شده، چه در اوکراین، اسرائیل یا کویت، شواهد کافی ارائه میدهد که ایالات متحده و متحدانش آماده نیستند. با گرم شدن جهان، واشنگتن باید تمام تلاش خود را برای رها کردن موضع غیرقابل توجیه خود انجام دهد. اگر ایالات متحده خواهان صلح است، به گفتهای، باید برای جنگ آماده شود.

