نظام تجارت BRICS در حال ظهور، یک بلوک تجاری رسمی نیست، بلکه یک بازنگری عمیق ساختاری در تجارت جهانی است که ناشی از رقابتهای ژئوپلیتیکی، آسیبپذیری زنجیره تأمین و اصرار اقتصادهای بزرگ در حال توسعه بر داشتن صدای بیشتر در حاکمیت میباشد.
معماری پس از جنگ جهانی دوم جهانیسازی، که بر تقاضای غربی متمرکز بود، در حال واگذاری به یک سیستم تکهتکه است که در آن تابآوری بر کارایی غلبه میکند. در این تحول، امارات متحده عربی موقعیت متمایزی را اشغال میکند، نه به عنوان یک تولیدکننده بزرگ، بلکه به عنوان یک هاب ارتباطی که بازارها را به هم متصل میکند و جغرافیای جدید تجارت را از هم میپاشد.
استراتژی امارات متحده عربی برای ادغام عمیق تجاری در آسیا، آفریقا و آمریکا با ویژگی تدریجی نظام تجارت BRICS همراستا است: یک شبکه متراکم از توافقات دوجانبه و کریدورهای سرمایهگذاری که وابستگی به هر قطب اقتصادی واحد را کاهش میدهد. با تجارت غیرنفتی بین امارات و اعضای BRICS که در سال 2025 از 312 میلیارد دلار فراتر میرود، اعداد نشاندهنده یک چرخش عمدی هستند. امارات از داراییهای جغرافیایی و نهادی خود برای قرار گرفتن در یک محیط تجاری چندقطبی استفاده میکند، حتی در حالی که تناقضات داخلی مانع از همگرایی BRICS به یک وزنه متقابل رسمی در برابر نهادهای مستقر میشود.
آیا جهانیسازی در حال فروپاشی است؟
در بیشتر سه دهه گذشته، جهانیسازی بر اساس یک پیشنهاد نسبتاً ساده بنا شده بود: سرمایه، کالاها و فناوری از طریق یک اقتصاد جهانی به طور فزایندهای یکپارچه جریان خواهد داشت، با بازارهای بزرگ غربی در مرکز آن. این مدل در حال سختتر شدن برای حفظ است.
اختلافات تجاری، رقابت استراتژیک، اختلالات زنجیره تأمین و استفاده فزاینده از سیاست اقتصادی به عنوان ابزاری ژئوپلیتیکی، منجر به تولید یک چشمانداز تجاری تکهتکهتر شده است. شرکتها در حال تنوع بخشیدن به تأمینکنندگان هستند؛ دولتها در جستجوی شرکای تجاری جدید هستند و اقتصادهای در حال ظهور خواستار نفوذ بیشتر بر قوانین حاکم بر تجارت بینالمللی هستند.
این محیطی است که در آن BRICS در حال تبدیل شدن به یک بازیگر مهمتر است.
گسترش این گروه وزن اقتصادی و جمعیتی آن را افزایش داده است، اما اهمیت آن کمتر در ایجاد یک بلوک تجاری به شدت یکپارچه است و بیشتر در آنچه که نمایندگی میکند: یک شبکه در حال رشد از اقتصادهای بزرگ در حال ظهور که به دنبال فضای بیشتری برای شکلدهی به تجارت جهانی، سرمایهگذاری و حاکمیت اقتصادی هستند.
برای امارات متحده عربی، این تغییر بهویژه حائز اهمیت است. مشارکت آن در بریکس مکمل یک استراتژی وسیعتر برای ایجاد روابط تجاری در چندین مرکز اقتصادی است، بهجای اینکه بهطور نامتناسبی به هر بازار واحدی وابسته باشد.

نظام تجاری بریکس: یک پلتفرم، نه یک بلوک
بریکس بهعنوان یک اصطلاح مختصر برای یک گروه کوچک از اقتصادهای بزرگ نوظهور آغاز شد. تحول آن بهمراتب بلندپروازانهتر بوده است.
با اضافه شدن اعضای جدید، این گروه اکنون شامل اقتصادهای بزرگ در آسیا، خاورمیانه، آفریقا و آمریکای لاتین است. بهطور جمعی، اعضای آن سهم قابل توجهی از جمعیت و تولید اقتصادی جهان را تشکیل میدهند.
با این حال، اندازه بهتنهایی یک بلوک تجاری نمیسازد.
اعضا دارای ساختارهای اقتصادی، اولویتهای سیاسی و روابط متفاوتی با نهادهای غربی مستقر هستند. ارزها، سیستمهای مالی و رژیمهای تجاری آنها هنوز از هم یکپارچه نیستند. عدم توافق بر سر یک اعلامیه تجاری مشترک در آخرین نشست وزارتی، دشواری تبدیل وزن اقتصادی جمعی به سیاست هماهنگ را نشان میدهد.
این به معنای بیاهمیت بودن بریکس نیست. این نقش آن را متفاوت از توافقات تجاری سنتی میسازد.
بجای اینکه بهعنوان یک بازار واحد عمل کند، بریکس بهطور فزایندهای بهعنوان یک پلتفرم عمل میکند که از طریق آن اقتصادهای نوظهور میتوانند روابط دوجانبه را عمیقتر کنند، مواضع را هماهنگ کنند و گزینههای جایگزین در تجارت و سرمایهگذاری را بررسی کنند.
بنابراین، تأثیر آن ممکن است بهطور تدریجی از طریق هزاران ارتباط تجاری بهوجود آید، نه از طریق یک چارچوب نهادی واحد.
محاسبات بریکس امارات متحده عربی
تعداد کمی از اقتصادهای خلیج فارس بهاندازه امارات متحده عربی در معرض فرصتهای ایجاد شده توسط این تغییر قرار دارند.
مدل اقتصادی این کشور بهشدت به تجارت بینالمللی، سرمایهگذاری خارجی، لجستیک و توانایی آن در اتصال بازارها وابسته است. استراتژی آن بهطور طبیعی بر گسترش روابط تجاری در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکا متمرکز شده است.
بریکس بهطور طبیعی در این رویکرد جا میگیرد.
<p
تجارت بین امارات متحده عربی و اقتصادهای بریکس به اندازهای بزرگ شده است که این رابطه از نظر اقتصادی حائز اهمیت است. تجارت غیرنفتی با اعضای بریکس در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۳۱۲ میلیارد دلار رسید که حدود ۳۱ درصد از کل تجارت غیرنفتی خارجی امارات را تشکیل میدهد.
اهمیت این رقم تنها به اندازه آن محدود نمیشود. این موضوع نشان میدهد که چگونه استراتژی تنوع اقتصادی امارات به طور فزایندهای با بازارهای نوظهور عمده جهان در هم تنیده میشود.
چین و هند بهویژه اهمیت زیادی دارند، در حالی که روابط با اقتصادهایی مانند اندونزی، برزیل، مصر و آفریقای جنوبی کانالهای اضافی به برخی از سریعترین بازارهای مصرف و صنعتی در جهان را فراهم میکند.
بنابراین، امارات به بریکس بهعنوان یک پروژه سیاسی نزدیک نمیشود. این کشور میتواند این گروه را بهعنوان یک لایه دیگر در استراتژی خود برای گسترش تعداد ارتباطات اقتصادی که از طریق کشور عبور میکند، در نظر بگیرد.
هند نشان میدهد که فرصت کجاست
رابطه امارات با هند نشان میدهد که چگونه این استراتژی میتواند فراتر از همراستایی دیپلماتیک به زیرساختهای تجاری منتقل شود.
تجارت دوجانبه غیرنفتی در سال ۲۰۲۵ به ۷۶.۲ میلیارد دلار رسید، بر اساس ارقامی که همراه با آخرین مذاکرات تجاری ارائه شده است. این رابطه همچنین به حوزههایی مانند خدمات، لجستیک، تجارت دیجیتال، امنیت غذایی و سرمایهگذاری گسترش یافته است.
این موضوع اهمیت دارد زیرا مرحله بعدی تجارت جهانی به احتمال زیاد تنها با حرکت کالاهای تولیدی تعریف نخواهد شد.
دادهها، خدمات مالی، لجستیک، فناوری، سیستمهای غذایی، زیرساختهای انرژی و سرمایهگذاری صنعتی به طور فزایندهای به اجزای مهم تجارت بینالمللی تبدیل میشوند.
برای امارات، پیوند زیرساختهای مالی و لجستیکی خود با اقتصاد صنعتی و مصرفی در حال گسترش هند، فرصتهایی را ایجاد میکند که فراتر از تجارت مرسوم کالاها میرود.
همین اصل میتواند در سراسر شبکه وسیعتر بریکس نیز اعمال شود.

نوع متفاوتی از جهانیسازی
ظهور بریکس منعکسکننده یک تحول وسیعتر در جهانیسازی است.
مدل قدیمی عمدتاً بر اساس کارایی بنا شده بود. شرکتها به دنبال ارزانترین مکان تولید، کوتاهترین زنجیره تأمین و بزرگترین بازار قابل دسترسی بودند.
مدل جدید ارزش بیشتری برای تابآوری قائل است.
کسبوکارها به طور فزایندهای به دنبال تأمینکنندگان جایگزین هستند. دولتها به دنبال دسترسی ایمن به غذا، انرژی و مواد استراتژیک هستند. تولیدکنندگان در حال بررسی این هستند که تولید باید در کجا قرار گیرد نه تنها بر اساس هزینه، بلکه همچنین بر اساس ریسکهای ژئوپولیتیکی.
این امر فرصتی برای اقتصادهایی ایجاد میکند که میتوانند ارتباط بین بازارهای در حال تکهتکه را فراهم کنند.
بنادر، فرودگاهها، مناطق آزاد، مؤسسات مالی و شبکههای لجستیکی امارات متحده عربی موقعیت غیرمعمولی در این سیستم در حال ظهور به آن میدهد.
مزیت رقابتی آن لزوماً این نیست که کالاهای بیشتری نسبت به اقتصادهای بزرگتر تولید میکند. بلکه این است که میتواند به حرکت این کالاها، خدمات و سرمایه بین آنها کمک کند.
نظام تجاری بریکس با اصطکاکهای داخلی مواجه است
برای خلیج، پیامدها فراتر از امارات متحده عربی است.
شورای همکاری خلیج فارس به طور تاریخی از تجارت جهانی انرژی به شدت بهرهمند شده است، به ویژه از طریق روابطش با آسیا. اما تنوع اقتصادی به طور فزایندهای به معنای ایجاد منابع متعدد تقاضا، سرمایهگذاری و فناوری است.
تعامل بیشتر با اقتصادهای نوظهور میتواند لایه دیگری از تابآوری را فراهم کند.
برای صادرکنندگان، این امر بازارهای جایگزین ایجاد میکند. برای سرمایهگذاران، دسترسی به فرصتهای صنعتی و مصرفی جدید را باز میکند. برای شرکتهای لجستیکی، کریدورهای تجاری اضافی تولید میکند. برای تولیدکنندگان، میتواند شراکتهای جدید تولید و توزیع ایجاد کند.
این موضوع به ویژه در حالی که زنجیرههای تأمین حول ملاحظات استراتژیک سازماندهی میشوند، مرتبط است.
موقعیت جغرافیایی خلیج بین آسیا، اروپا و آفریقا به خودی خود مزیتی به آن میدهد. ارتباطات عمیقتر با اقتصادهای بریکس میتواند این موقعیت را تقویت کند اگر دولتها و شرکتها بتوانند روابط دیپلماتیک را به پروژههای تجاری قابل اجرا تبدیل کنند.
محدودیتهای پیشنهاد بریکس
همچنین خطر وجود دارد که فرض کنیم بریکس بزرگتر به طور خودکار به معنای یک بلوک اقتصادی قدرتمندتر است.
اعضای آن منافع متضادی دارند. چین و هند، به عنوان مثال، تنشهای استراتژیک خود را دارند. اعضای مختلف روابط تجاری عمیقی با ایالات متحده و اروپا حفظ میکنند. دیگران رویکردهای بسیار متفاوتی به تجارت، سیاست ارزی و حکمرانی اقتصادی دارند.
گسترش گروه دامنه آن را افزایش میدهد اما همچنین اجماع را دشوارتر میکند.
این بدان معناست که بریکس به احتمال زیاد در آینده نزدیک جایگزین سیستم تجاری جهانی موجود نخواهد شد.
نتیجهای که بیشتر محتمل است، یک اقتصاد جهانی لایهای است که در آن نهادهای سنتی با توافقهای منطقهای، شراکتهای دوجانبه و پلتفرمهای بازارهای نوظهور همزیستی دارند.
این ممکن است در واقع به نفع امارات متحده عربی باشد.

مزیت امارات متحده عربی انعطافپذیری اقتصادی است
امارات متحده عربی سالها را صرف ساخت روابط در میان مراکز اقتصادی رقیب کرده است به جای اینکه یکی را به طور انحصاری انتخاب کند.
برنامه CEPA آن به دنبال توافقهایی در طیف وسیعی از بازارها بوده است، در حالی که مشارکت آن در بریکس یک کانال دیگر برای تعامل با اقتصادهای بزرگ نوظهور اضافه میکند.
این استراتژی اساساً یک استراتژی تنوع است.
برای اقتصادی که رفاه آن به جریانهای بینالمللی تجارت، سرمایه، مردم و فناوری وابسته است، تنوع خطرات ناشی از اختلالات در هر کریدور واحد را کاهش میدهد.
این همچنین فرصتهایی را برای جذب جریانهای جدید ایجاد میکند زیرا شرکتها استراتژیهای جهانی خود را تنظیم میکنند.
چالش امارات متحده عربی تبدیل این شبکه از توافقات و عضویتها به دستاوردهای قابل اندازهگیری در زمینه بهرهوری، سرمایهگذاری و صادرات غیرنفتی خواهد بود. حجم تجارت به تنهایی کافی نیست. جایزه با ارزشتر مشارکت در بخشهای با ارزشتر زنجیرههای تأمین جهانی است.
از مرکز تجاری به پیوند دهنده اقتصادی
مرحله بعدی بریکس ممکن است کمتر درباره ساختن یک جایگزین برای اقتصاد جهانی موجود باشد و بیشتر درباره تسریع در تجزیه آن به چندین مرکز نفوذ باشد.
این امر فرصتی متمایز برای امارات متحده عربی ایجاد میکند.
ارزش آن برای اقتصاد جهانی نوظهور میتواند به طور فزایندهای در توانایی آن برای پیوند بازارهایی باشد که همیشه به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار نمیکنند. زیرساختهای لجستیکی، خدمات مالی، پلتفرمهای دیجیتال، ابزارهای سرمایهگذاری و شراکتهای صنعتی میتوانند این نقش را تقویت کنند.
برای بریکس، در عین حال، امارات چیزی متفاوت از مقیاس ارائه میدهد. آن اتصال را فراهم میکند.
این تمایز ممکن است در حالی که تجارت جهانی کمتر قابل پیشبینی میشود، اهمیت پیدا کند.
ترتیب اقتصادی نوظهور به احتمال زیاد یک مرکز واحد نخواهد داشت. بلکه شامل شبکههای همپوشانی از کشورها، شرکتها و مؤسسات مالی خواهد بود که از طریق توافقات تجاری، روابط سرمایهگذاری و منافع استراتژیک به هم متصل شدهاند.
بریکس یکی از ابرازهای آن انتقال است. استراتژی امارات این است که خود را در این زمینه مفید کند.
آزمون واقعی این خواهد بود که آیا این موقعیت میتواند دسترسی ژئوپلیتیکی را به ارزش اقتصادی پایدار تبدیل کند و خلیج را نه تنها به عنوان یک شرکتکننده در سیستم تجاری جدید، بلکه به عنوان یکی از مکانهایی که از طریق آن عمل میکند، تبدیل کند.
