امضای یک توافق دفاع مشترک در مکه توسط پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه مقایسههای فوری با ناتو را به همراه داشته و هشدارهای قدیمیتری درباره بلوکهای فرقهای را احیا کرده است. با این حال، اصطلاح ناتو سنی بیشتر از آنکه روشن کند، ابهام ایجاد میکند. سه امضاکننده قابلیتهای نظامی، منافع اقتصادی و روابط دیپلماتیک متفاوتی دارند که بهطور منظم در امتداد تقسیم سنی-شیعه قرار نمیگیرد. عربستان سعودی پس از سالها درگیریهای منطقهای و حملات به زیرساختهای خلیج فارس به دنبال تضمینهای امنیتی معتبر است.
ترکیه به این موضوع شک دارد که آیا اعضای دیگر ناتو در بحران از آن دفاع خواهند کرد. پاکستان یک ارتش بزرگ و باتجربه، یک زرادخانه هستهای و روابط عمیق با هر دو پکن و ریاض را به این توافق اضافه میکند. این نگرانیها بیشتر استراتژیک هستند تا الهی.
یک خوانش واقعگرایانه از این توافق نشان میدهد که ناامنی مشترک، نه ایمان مشترک، محرک این پیمان است. یک خوانش سازهانگارانه نیز هشدار میدهد که برچسبهای فرقهای میتوانند توسط نخبگان برای بسیج حمایت استفاده شوند، اما اغلب سیاست واقعی را تحریف میکنند. ایران از ارمنستان مسیحی به جای آذربایجان شیعه حمایت کرده و کشورهای امضاکننده توافق مکه ارتباطات قابل توجهی با تهران دارند. دوام این توافق به این بستگی دارد که آیا امضاکنندگان میتوانند ناامنی مشترک را به منافع استراتژیک مشترک تبدیل کنند. حتی قبل از اینکه نهادها یا هماهنگی نظامی آزمایش شوند، برچسب زدن به توافق مکه به عنوان ناتو سنی زودرس و از نظر تحلیلی ضعیف است.
چرا برچسب ناتو سنی نادرست است
در اواخر سال 2004، پادشاه اردن، عبدالله دوم، عبارتی را ابداع کرد که به تعریف چگونگی دیدگاه بسیاری نسبت به درگیری قدرتهای در حال ظهور در خاورمیانه تبدیل شد. او با اشاره به نفوذ فزاینده منطقهای ایران، پس از سقوط رقیب منطقهایاش، عراق صدام حسین، هشدار داد از “هلال شیعه” که از تهران تا بغداد و دمشق و بیروت امتداد دارد. این کریدور، به گفته او، تهدیدی برای برهم زدن تعادل قدرتی بود که به مدت طولانی برقرار بود، هرچند که به طور قابل توجهی به منافع غرب و همچنین کشورهای تحت چتر امنیتی ایالات متحده خدمت کرده بود. دو دهه بعد، چشمانداز منطقهای بار دیگر در حال تغییر است.
<p
در تاریخ ۷ اوت، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه یک توافق دفاعی مشترک امضا کردند که در آن متعهد شدند که حمله به یکی، به عنوان حمله به همه تلقی خواهد شد، مشابه ماده ۵ ناتو. از آنجا که این توافق در مکه، مقدسترین شهر اسلام، امضا شد، تقریباً بلافاصله برخی آن را به عنوان آغاز یک “ناتو سنی” توصیف کردند، یا به طور تحریکآمیزتری، صحبت از یک “هلال سنی” جدید را احیا کردند. این مقایسه برای تیترهای خبری جذاب است، اما آیا واقعاً این یک تغییر فرقهای است یا چیزی عملیتر؟

مهمتر از ایمان، پیوستن افراد است
این نکته قابل توجه است که نه مصر و نه عراق هنوز به این گروه پیوستهاند، در حالی که آذربایجان، یک کشور با اکثریت شیعه، به گزارشها در حال بررسی پیوستن به این گروه است. نگاهی دقیقتر به این سه کشور و تاریخ اتحادهای گذشته نشان میدهد که این سهگانه جدید بیشتر از ایمان مشترک دارند.
آیا نظریه میتواند توافق را توضیح دهد؟
نظریه روابط بینالملل میتواند لنزی برای بررسی این موضوع باشد که آیا این اتحاد دوام خواهد داشت یا خیر. دیدگاه واقعگرایانه بر این باور است که نگرانیهای امنیتی بنیادی در یک محیط بینالمللی رقابتی در نهایت سیاست خارجی یک کشور را هدایت میکند. در مقابل، دیدگاه نهادگرایانه لیبرال بر این تمرکز دارد که چگونه همکاری و سازمانهای بینالمللی میتوانند به مدیریت درگیریها از طریق امنیت جمعی کمک کنند. ساختگرایان رویکرد متفاوتی دارند و استدلال میکنند که ایدههای رقابت و همکاری، ساختارهایی هستند که توسط نخبگان سیاسی و عموم مردم تصور شدهاند.
به عنوان مثال، به مدت دو دهه، عبارت “هلال شیعه” به طور غیررسمی توسط روزنامهنگاران و تحلیلگران سیاست غربی هنگام تفسیر درگیریها در عراق، سوریه، لبنان، بحرین و یمن به کار رفته است. این درگیریها را به عنوان تجلیات معاصر یک رویارویی فرقهای حماسی بین قدرتهای سنی و شیعه قالببندی کرد، دیدگاهی که برخی به درستی آن را به عنوان ترساندن از خطر رد کردهاند. قیامهای “بهار عربی” که پس از سال ۲۰۱۱ منطقه را در بر گرفت، این تفسیر را بیشتر تثبیت کرد و درگیریهای ناشی از آن به عنوان بخشی از یک “جنگ سرد فرقهای” توصیف شد. چنین زبانی این مفهوم را القا میکرد که درگیریهای فرقهای اولیه و ریشهدار در یک تقسیم غیرقابل سازش سنی-شیعه هستند.
نظریهپردازان ساختگرا به طور انتقادی بررسی میکنند که چگونه این هویتهای فرقهای، سازههایی هستند که توسط نخبگان برای بسیج بازیگران سیاسی در پاسخ به بحرانهای خاص استفاده میشوند. نظریهپردازان ساختگرا استدلال میکنند که این چارچوبسازی نادرست و گمراهکننده است. به عنوان مثال، حمایت ایران از ارمنستان مسیحی در برابر آذربایجان شیعه، اغلب به عنوان شواهدی ذکر میشود که سیاست خارجی تهران نمیتواند به همبستگی فرقهای کاهش یابد. در عین حال، درگیریهای درونعرب سنی نیز وجود داشته است، چه بین عربستان سعودی و قطر و چه بعداً بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی. همین تمایز در ارزیابی پیمان مکه نیز صدق میکند. پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه ممکن است کشورهای با اکثریت سنی باشند، اما ایمان به تنهایی نمیتواند دوام این اتحاد را توضیح دهد یا تضمین کند.
آنچه واقعگرایی درباره انگیزهها فاش میکند
از منظر واقعگرایی، رفتار هر سه کشور از نظر منافعشان منطقیتر از نظر هویت یا فرقهشان است. عربستان سعودی به دنبال تضمینهای امنیتی معتبر پس از سالها جنگهای منطقهای است و حملات به زیرساختهای خلیج فارس سوالاتی را درباره قابلیت اعتماد چترهای امنیتی آمریکایی مطرح کرده است.
ترکیه در مورد اینکه آیا اعضای همپیمان ناتو به دفاع از آن خواهند آمد، تردید دارد. پاکستان یک ارتش بزرگ و باتجربه، شامل زرادخانه هستهای، روابط دفاعی با پکن و ریاض و پیوندهای استراتژیک در سراسر خلیج را به همراه دارد. ترکیه عضویت در ناتو، یک ارتش قابل توجه، یک صنعت دفاعی در حال رشد و آرزوهای خود برای نقش بزرگتر منطقهای را اضافه میکند. این منافع ملی میتوانند همپوشانی داشته باشند بدون اینکه به همبستگی فرقهای کاهش یابند، که هرگونه صحبت درباره یک “محور سنی” جدید را زودهنگام میسازد.

پیمان ابراهیم مسیر دیگری را طی میکند
پاکستان که روابط طولانیمدتی با ایران دارد، تأکید کرده است که این توافق “کاملاً دفاعی” است، در حالی که ترکیه به صراحت گفته است که این توافق علیه تهران نیست. هیچیک از سه امضاکننده به دنبال مقابله یا محاصره ایران نیستند. پاکستان و ترکیه هر دو روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی قابل توجهی با تهران حفظ میکنند، در حالی که عربستان سعودی در سال 2023 به لطف میانجیگری چین، روابط دیپلماتیک خود را با ایران از سر گرفت.
هر سه کشور پیمان مکه همچنین دارای جمعیتهای شیعه قابل توجهی هستند که هر تلاشی برای به تصویر کشیدن این توافق به عنوان یک تعادل ساده سنی در برابر ایران را پیچیدهتر میکند. هیچیک از این سه کشور جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را تأیید نکردند و پاکستان نخستوزیر خود را برای شرکت در مراسم تشییع رهبر معظم ارسال کرد. بنابراین، آنچه در حال ظهور است، یک اقدام احتیاطی از سوی سه قدرت است که دیگر فرض نمیکنند امنیت منطقهای میتواند بر یک ضامن خارجی واحد تکیه کند.
پیمان بغداد هشدار میدهد
تضاد واضحی بین پیمان مکه و توافقات ابراهیم وجود دارد، دومی نمونه دیگری از سازهگرایی است که از ادیان ابراهیمی برای ساخت یک اتحاد سیاسی استفاده میکند. این توافق به دنبال بازتعریف غرب آسیا از طریق عادیسازی دیپلماتیک با اسرائیل بود و کانالهای جدیدی برای تجارت، سرمایهگذاری و همکاری امنیتی گشود. پیمان مکه مسیر متفاوتی را در پیش میگیرد و یک رابطه امنیتی میان سه قدرت مسلمان بر اساس دفاع متقابل ایجاد میکند.
توافقات ابراهیم یک دیدگاه از نظم جدید منطقهای را نمایندگی میکند، در حالی که پیمان مکه نماینده دیدگاه دیگری است. تمایز در نهایت بین دو رویکرد متفاوت به همراستایی منطقهای است، یکی متمرکز بر عادیسازی با اسرائیل و دیگری بر همکاری امنیت جمعی مسلمانان.
مدرسه نهادگرایی لیبرال بر نقش سازمانهای بینالمللی، مانند سازمان ملل، اتحادیه اروپا و ناتو تمرکز دارد. یک پیشینه تاریخی نکتهای احتیاطآمیز در مورد ساخت پیمان مکه به عنوان یک “ناتو سنی” ارائه میدهد. مصر، که زمانی رهبر جهان عرب بود، پیوند اصلی اتحادیه عرب در سال 1945 بود که شامل تمام 22 کشور عربی زبان بود.
با این حال، این کشور به پیمان مکه نپیوست و نه به دلیل “عدم دعوت.” پیمان بغداد در سال 1955 عراق، ترکیه، ایران، پاکستان و بریتانیا را در یک توافق امنیتی تحت حمایت غرب گرد هم آورد تا از نفوذ شوروی در خاورمیانه جلوگیری کند. در روی کاغذ، این پیمان به نظر قوی میرسید. اما در عمل، منافع متضاد، مخالفتهای ملیگرایانه و محیط منطقهای به سرعت در حال تغییر، آن را تضعیف کردند، در حالی که انقلاب 1958 عراق به طور مؤثری پایههای سیاسی اصلی آن را نابود کرد.

آیا پیمان ناتو سنی میتواند دوام بیاورد؟
پیمان مکه ممکن است به سرنوشت مشابهی دچار نشود، اما شایسته است به یاد داشته باشیم که اتحادهایی که بر اساس یک تهدید مشترک ساخته میشوند، میتوانند کمتر از آنهایی که بر اساس منافع واقعی مشترک بنا شدهاند، پایدار باشند. مکه همچنین متفاوت است زیرا این یک پیمان مهار تحت حمایت غرب نیست، بلکه تلاشی از سوی قدرتهای منطقهای برای ساختن معماری امنیت جمعی خودشان است. با این حال، پیشینه بغداد هشدار میدهد که قبل از آزمایش نهادهای توافق، هماهنگی نظامی و تعهدات سیاسی، نباید یک محور جدید اعلام کرد.
جنگها در غزه، ایران، سوریه، یمن و جاهای دیگر فرض را به چالش کشیدهاند که امنیت منطقهای میتواند به واشنگتن واگذار شود. عربستان سعودی، پاکستان یا ترکیه لزوماً روابط خود را با ایالات متحده ترک نمیکنند، اما میخواهند از وابستگی به یک ضامن خارجی واحد اجتناب کنند. برچسب زدن به پیمان مکه به عنوان “محور سنی” بسیار سادهانگارانه است، در حالی که این پیمان بخشی از یک تغییر بزرگتر به سمت یک معماری امنیتی تحت سلطه ایالات متحده به سمت یک نظم منطقهای شلوغتر، انعطافپذیرتر و خودکفا است.
سه امضاکننده منافع ملی متمایزی دارند، روابط پیچیدهای با ایران و ایالات متحده دارند و آرزوهای متفاوتی برای منطقه دارند. این توافق میتواند در نهایت به یک توافق امنیتی جدید و قدرتمند تبدیل شود. همچنین ممکن است به یک یادداشت تاریخی دیگر مانند پیمان بغداد تبدیل شود. دوام آن بستگی به این دارد که آیا عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه میتوانند احساس مشترک ناامنی را به منافع استراتژیک مشترک تبدیل کنند.

